close
تبلیغات در اینترنت
تاریخ
جمعه 27 مهر 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • امام زمان عج در خطبه ی غدیر

    نظرات:

    بی شک در طول تاریخ مناسک و مراسمی به کیفیت حج محمدی(ص) سال دهم هجرت انجام نپذیرفته است؛حجی برای آخرین بار،اشرف مخلوقات و فخر کائنات،خاتم انبیا(ص)بر پا کننده آن بود و خیل مشتاقان حضرتش که شمار آنان به بیش از یکصد هزار تن میرسید گرداگرد شمع وجود پیامبرشان از هر دیار و منطقه ای، پس از طواف خانه دوست،قصد مراجعت داشتند...

  • امام زمان عج در آینه گفتار امام علی ع

    نظرات:

     

    مهدی در غدیر

    بی شک در طول تاریخ مناسک و مراسمی به کیفیت حج محمدی(ص) سال دهم هجرت انجام نپذیرفته است؛حجی برای آخرین بار،اشرف مخلوقات و فخر کائنات،خاتم انبیا(ص)بر پا کننده آن بود و خیل مشتاقان حضرتش که شمار آنان به بیش از یکصد هزار تن میرسید گرداگرد شمع وجود پیامبرشان از هر دیار و منطقه ای، پس از طواف خانه دوست،قصد مراجعت داشتند...

  • علی(علیه السلام) مولای غدیر

    نظرات:

     

     

    نبی اله ابراهیمی

    دبیر ریاضی مدارس شهرستان کاشمر

    nollaha@yahoo.com

     

     

    مقدمه:

       حمد و ثنای بی حد، سزاوار خداوندی است که به مقتضای لطف خود عالم را آفرید و در میان موجودات، آدم را به طلعت   «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا»[1]مفتخر گردانید و برای وصول به کمالات، وی را به دو حجت ظاهر و باطن[2]مزین و مجهز فرمود و همواره در طول تاریخ ،برگزیدگان و سفیران خود را، هادیان راه و مشعلداران شبستان آدمی قرار داد که «الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ»[3]

      کاروان آدمی در پرتو این دو نعمت عظمی به سیر تکاملی خود ادامه داد تا سر انجام با بعثت پیامبرخاتم صلي الله عليه و آله به اوج کمال خود رسید. همان گوهری که تقدّم نوری و تأخّر ظهوری داشت. و فرمود:«كُنْتُ نَبِيّاً وَ آدَمُ بَيْنَ الْمَاءِ وَ الطِّينِ(أَوْ بَيْنَ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ)»[4]

    هنوز سجدهء آدم نکرده بود ملک              که بود گَرد سجود تو بر جبین ما را

       آدم(ع) از او خَلعَت صَفوت گرفت. نوح(ع) با توسل به ذیل عنایت او از آن طوفان مهیب مصونیّت یافت و خلیل(ع) حلیه خُلّت از بذل توّجه او برخود آراست و موسی(ع) به یُمن او نعلین قُرب پوشید و عیسی(ع) تاج رفعت از برکت او بر سر نهاد.

  • بررسي عملكرد عوام و خواص در برابر حضرت علي عليه‏السلام (۴)

    نظرات:

     

    رفتار علي عليه‏السلام با خلفاي سه ‏گانه

    حضرت علي عليه‏السلام در اين اين ايام به جاي مبارزه با كساني كه سبب انحراف اسلام و مسلمانان شده بودند، روش ديگري را برگزيد. ايشان در عين دخالت نكردن در امور شخصي خلفاء، به امور مربوط به اسلام و مسلمانان، با سعه‏ي صدر پاسخ مي‏دادند. هنگامي كه دانشمندان از داخل و خارج سؤالات پيچيده و مبهم مي‏پرسيدند و خلفا به دليل نداشتن معلومات كافي از پاسخ در مي‏ماندند، امام علي عليه‏السلام به كمك خلفا مي‏شتافت و قدرت علمي اسلام را در برابر يهوديان و مسيحيان به نمايش مي‏گذاشت.

     

    گاهي خلفا در پاسخ به احكام شرعي در مي‏ماندند يا آن كه در حوادثي كه رخ مي‏داد، به حكم اسلام آگاه نبودند، حضرت نيز روش و پاسخ صحيح را به ايشان مي‏آموخت. شيعيان اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام نيز در اين مسير حركت مي‏كردند نظير سلمان فارسي كه از سوي خليفه‏ي دوم به استانداري مداين منصوب و اعزام شد.1

     

    اين روش بزرگ‏ترين درس اخلاص و فداكاري در راه دين خداست كه با گذشتن از حق خود، براي حفظ دين خدا با كساني كه حق تو را ضايع كرده‏اند، همكاري كني.

    1ـ مروج الذهب، ج 2، ص 323.

     

     

     

    حفظ آمادگي نيروهاي خودي

    اوضاع اجتماعي پس از وفات پيامبر گرامي اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به گونه‏اي بود كه امكان هرگونه ابتكار عمل را از خواص مي‏گرفت. در اين حال عوام به شدت تحت تأثير قرار گرفته، عده‏اي ناآگاه وعده‏اي نيز آگاه ولي ترسو و مرعوب بودند. طبيعي است كه در چنين موقعيتي بايد براي حفظ افراد موافق و نيروهاي خودي تلاش كرد، يعني همان كاري كه امام علي عليه‏السلام انجام دادند. حضرت در خطبه‏ي 26 مي‏فرمايند:

     

    فَنَظَرتُ فَاِذا لَيسَ لي مُعينٌ اِلّا اَهلَ بَيْتي فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ المَوتِ وَ اَغْضَيتُ عَلَي القَذي وَ شَرِبتُ عَلَي الشَّجا وَ صَبَرْتُ عَلَي اَخْذِ الكَظَمِ وَ عَلي اَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ.

     

    پس از وفات پيامبر و بي‏وفايي ياران، به اطراف خود نگريستم. ياوري جز اهل بيت خود نديدم، كه اگر مرا ياري كنند، كشته خواهند شد؛ پس به مرگ آنان رضايت ندادم. ديدگان پر از خار و خاشاك را ناچار فرو بستم و با گلويي كه استخوان شكسته در آن گير كرده بود، جام تلخ حوادث را نوشيدم و خشم خويش فرو خوردم و بر نوشيدن جام تلخ‏تر از گياه حنظل شكيبايي نمودم.

     

    ايشان در اين ايام با بردباري، تدبير و دورانديشي، ناملايمات را تحمل كرد تا مردم به آگاهي‏هاي لازم دست يابند و زمينه براي حضور نيروهاي حق آماده شود. در عمل نيز همين‏گونه شد؛ زيرا با عملكرد ناسنجيده‏ي حكام در زير پا گذاشتن احكام اسلامي، زمينه‏ي انقلاب مردمي فراهم گشت و حكومت به طور طبيعي به دست امام علي عليه‏السلام افتاد.

     

  • بررسي عملكرد عوام و خواص در برابر حضرت علي عليه‏السلام (۳)

    نظرات:

     

    نقش خواص از سقيفه تا خلافت علي عليه‏السلام

     

     

    نقش فاطمه زهرا عليهاالسلام در دفاع از ولايت

    حضرت زهرا عليهاالسلام در نزد رسول‏اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از جايگاه بسيار ارزشمندي برخوردار بود به گونه‏اي كه هيچ زني به اندازه‏ي ايشان در نزد پيامبر محبوب نبود. او پاره‏ي تن رسول خدا و مايه‏ي خوشحالي و سرور پيامبر بود. رسول خدا فرموده است:

     

    فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي مَن سَرَّها فَقَد سَرَّني وَ مَنْ ساءَها فَقَد ساءَني فاطِمَةُ اَعَزُّ النّاس عَلَيَّ.

     

    فاطمه پاره‏ي تن من است. هركه او را شادمان كند، مرا شادمان ساخته است و هركه او را بيازارد، مرا آزرده است.1

     

    و هم‏چنين فرمود:

     

    فاطِمَةُ حَوْراءُ اِنْسِيَّةُ فَكُلَّما اِشْتَقْتُ اِلي رائِحَةِ الجَنَّةِ شَمَمْتُ رائِحةَ اِبنَتي فاطِمةَ.

     

    فاطمه فرشته‏اي در سيماي انسان است. هرگاه مشتاق بوي بهشت مي‏شوم، دخترم فاطمه را مي‏بويم. معروف‏ترين كُنيّه‏ي حضرت2

     

    زهرا عليهاالسلام، «امّ ابيها» مي‏باشد كه پيامبر اسلام، دخترش را با آن مي‏خواند و اين بيان‏گر حقيقت و عمق رابطه بين رسول‏اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و فاطمه زهرا عليهاالسلام است.

     

    فاطمه زهرا عليهاالسلام از خواص اهل حق است كه بينشي عميق دارد، زمانه را به خوبي مي‏شناسد و آينده را پيش‏بيني مي‏كند.

     

    ارايه‏ي تحليل روشن و جامع از وضع موجود اجتماع و بيان راهكارهاي خروج از فتنه‏ها و مشكلات، مهم‏ترين وظيفه‏ي خواص است. اگر خواص به موقع وظيفه‏ي خود را انجام دهند، جاي هيچ عذري براي عوام باقي نمي‏ماند؛ زيرا نمي‏توانند بگويند نمي‏دانستيم يا كسي به ما چيزي نگفت.

     

    حضرت زهرا عليهاالسلام در كسوت يكي از خواص جامعه توانست در آن دوره‏ي بحراني، وظيفه‏ي اجتماعي خويش را انجام دهد و با وجود تمام موانع، در مكان‏هاي گوناگون و فرصت‏هاي محدود، راهكارهايي را پيش روي عوام قرار دهد. سخنان ايشان در آن مقطع حساس اجتماعي، از بينش قدرت‏مند حضرت در ارزيابي مسايل كنوني جامعه و آينده‏نگري وي حكايت دارد. در اين‏جا به ميزان توان خويش، به بررسي نقش محوري حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام در جامعه‏ي اسلامي آن‏روز مي‏پردازيم.

    1ـ بحارالانوار، ج 3، ص 23، ح 17.

    2ـ همان، ج 43، ص 4، ح 20.

     

     

     

    1 ـ حمله به بيت فاطمه زهرا عليهاالسلام

    پس از ماجراي سقيفه، سران جريان به همراه عده‏اي بي‏شمار از بيعت كنندگان با خليفه‏ي اول، براي بيعت گرفتن از علي‏بن‏ابي‏طالب عليه‏السلام به سوي منزل ايشان هجوم آوردند و او را تهديد كردند كه اگر بيعت نكند، خانه را با اهل آن به آتش مي‏كشند. ناگهان فاطمه زهرا عليهاالسلام بيرون آمد و كنار در منزل ايستاد و خطاب به آنان فرمود:

     

    من هيچ اجتماعي را بدتر از اين اجتماع به ياد ندارم. جنازه‏ي رسول خدا را در دست ما رها كرديد و به جانب سقيفه شتافتيد. بدون مشورت با ما اهل بيت، هرچه خواستيد، كرديد و حق مسلّم ما را بازپس نداديد.

     

    آن‏چنان كه گويا از حادثه‏ي «غدير خم» و آن چه پدرم در آن روز در حق علي عليه‏السلام فرمود، هيچ خبر نداريد. به خدا سوگند! پيامبر در آن روز براي ولايت و رهبري علي عليه‏السلام از مردم بيعت گرفت تا اميد شما فرصت‏طلبان تشنه‏ي قدرت را قطع كند، ولي شما پيوند ميان خود و پيامبرتان را بريديد و حرمت او و وصي‏اش را پاس نداشتيد. اما بدانيد كه خداوند در دنيا و آخرت بين ما و شما داوري خواهد كرد.1

     

    در اين ماجرا و سخنان كوتاه فاطمه زهرا عليهاالسلام، نكاتي نهفته است. سران جريان و عوام دنباله روي آنان فراموش كرده‏اند كه به چه خطايي دست زده‏اند. آنان پس از درگذشت پيامبر، چنان در هوا و هوس قدرت غوطه‏ور بودند كه به طور كلي ماجراي كفن و دفن رسول‏اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را فراموش كردند و به سقيفه روي آوردند. اينك در كمان بي شرمي با حالت تهاجمي به سوي خانه‏ي اهل بيت كه عزادار هستند، روي آورده و از علي عليه‏السلاممي‏خواهند هرچه زودتر به بيعت گردن نهد. اينان در اوج خيانت، خانواده‏ي علي عليه‏السلام را به آتش زدن خانه تهديد مي‏كنند. البته حضرت زهرا عليهاالسلام، گذشته را به آن مردم مقهور نفس اماره يادآوري مي‏كند و بيعتي را كه بر گردن دارند، خاطرنشان مي‏سازد. ايشان با يادآوري واقعه‏ي «غدير خم»، ماهيت كودتاگران را بر ملا مي‏كند. وي آنان را فرصت‏طلب و تشنه‏ي قدرت مي‏خواند و با شجاعت بي‏نظير خود، از رياكاري و خيانت‏پيشگي سران سقيفه و عوام دنباله‏رو پرده بر مي‏دارد.

    1ـ الامامة و السياسة، ج 1، ص 30؛ بحارالانوار، ج 28، ص 205.

     

     

     

    2 ـ سخنراني فاطمه زهرا عليهاالسلام در مسجد مدينه

    پس از آن كه سران سقيفه، فدك را غصب كردند، فاطمه زهرا عليهاالسلام به مسجد آمد و سخنراني مفصلي ايراد كرد كه به «خطبه‏ي فدكيه» معروف شده است. اين خطبه دربردارنده‏ي مطالبه بسيار مهمي از معارف ديني و افشاي جريان‏هاي صدر اسلام است. ايشان پس از حمد و ثناي الهي و اقرار به توحيد و رسالت، با معرفي خود، وضعيت اعراب و زحمت‏هاي پيامبر گرامي اسلام را تشريح مي‏كند. آن‏گاه با بيان فداكاري‏هاي علي‏بن‏ابي‏طالب عليه‏السلام در جنگ‏ها و صحنه‏هاي گوناگون، عملكرد عوام و خواص را پس از وفات رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آلهبه نقد مي‏كشد. حضرت زهرا عليهاالسلام به عنوان انديشمندي آگاه در جايگاه دختر پيامبر اسلام، وظيفه‏ي خويش را در اجراي امر به معروف و نهي از منكر به خوبي انجام مي‏دهد.

     

    سخنان فاطمه زهرا عليهاالسلام را در اين چند محور مي‏توان بررسي كرد:

     

    الف ـ ظهور خط نفاق

     

    ظَهَرَ فيكُم حَسَكَةُ النِّفاقِ وَ سَمِلَ جُلبابُ الدّين.

     

    نفاق، عداوت و دشمني پنهان است. منافق در وقت مناسب، پرده‏ي نفاق را كنار مي‏زند و واقعيت خود را آشكار مي‏كند. رسول گرامي اسلام چهره‏اي است محبوب و همگان او را دوست داشتند و تا زنده بود، كسي را ياراي جسارت نبود، ولي اينك در گذشت او، بهترين فرصت را براي آشكار كردن مكنونات قلبي فراهم آورد. بسياري از كساني كه به گونه‏اي از اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام دل پرخوني داشتند، حاضر نشدند از حق او دفاع كنند. جسوران و گستاخان نيز از اين موقعيت بهره جسته و عداوت خود را آشكار كردند. بدين‏گونه خط نفاق وارد عرصه شد.

     

    زهراي مرضيه نيز در سخنان خويش آنان را اين‏گونه رسوا كرد:

     

    چه زود جامه‏ي دين را از تن به در آورده و پاره پاره كرديد و حقيقت خود را آشكار ساختيد.

     

    ب ـ افشاي ماهيت كودتاگران

     

    اِبْتِدْرارا زعَمْتُمْ خَوفَ الفِتْنَةِ اَلا في الفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَُمحيطَةٌ بِالْكافِرينَ

     

    سياست‏بازان همواره براي گمراه ساختن توده‏ي مردم با بهره‏گيري از الفاظ شيرين و زيبا، اهداف شوم خود را در پشت اين كلمات پنهان مي‏سازند. آزادي، رفع فتنه و آشوب، مبارزه با خشونت‏طلبي و... از اين دسته الفاظ هستند. كودتاگران، خود را فداكاران و مصلحاني مي‏دانند كه براي جلوگيري از فتنه پيش‏گام شده و ايثار كرده‏اند.

     

    وَ اِذا قيلَ لَهُم لا تُفسِدوا في الاَرضِ قالوا اِنَّما نَحنُ مُصْلِحُونَ

     

    و زماني كه بر ايشان گفته مي‏شود در زمين فساد نكنيد، مي‏گويند: ما مصلحان هستيم

     

    اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفسِدُونَ وَ لكِنْ لاّ يَشعُروُنَ.1

     

    آگاه باشيد كه ايشان همان مفسدان‏اند و لكن نمي‏دانند.

     

    وقتي حضرت علي عليه‏السلام به ابوبكر گفت: «تو فساد برپا كردي و بدون مشورت كاري را انجام دادي و حق ما را رعايت نكردي» وي در پاسخ گفت: «بله، ولي من از فتنه مي‏هراسيدم»2

     

    فاطمه زهرا عليهاالسلام مي‏فرمايد:

     

    ادعاي رفع فتنه مي‏كنيد، حال آن كه در فتنه‏اي عظيم افتاده‏ايد

     

    حوادث آينده پيش‏بيني ايشان را روشن كرد.

     

    ج ـ ارايه‏ي راهكار

     

    وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيرَ الاِسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنهُ وَ هو في الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ

     

    دين خدا، يك واقعيت يك‏پارچه است. بايد اعتقادات و احكام و اخلاق، واجبات و مستحبات و محرمات و مكروهات را يك‏جا پذيرفت و بدان‏ها عمل كرد. در غير اين صورت با گرفتن يك قسمت و ترك بخشي ديگر (ولايت و امامت)، اين دين كارآيي نخواهد داشت و نتيجه‏ي مطلوب از آن به دست نخواهد آمد.

     

    در ادامه حضرت مي‏فرمايند شما كه كتاب خدا و حلال و حرام او را پشت سر انداخته‏ايد، ايا راه ديگري برگزيديد؟

     

    اَفَتؤمِنُونَ بِبَعضِ الْكِتابِ وَ تَكفُرُونَ بِبَعضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُم اِلّا خِزْيٌ في الحَياةِ الدُّنيا وَ يَومَ القِيامَةِ يُرَدُّونَ اِلي اَشَدِّ العَذابِ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعمَلُونَ.3

     

    آيا به بعض كتاب ايمان مي‏آوريم و به بعض آن كافر مي‏شويد؟ كيفر كسي كه چنين كاري را انجام دهد، غير از خواري دنيا نخواهد بود و در روز قيامت به بدترين عذاب مبتلا خواهيد گشت و خداوند از آن چه انجام مي‏دهيد، غافل نيست.

     

    د ـ برحذر داشتن از فريب شيطان

     

    وَ اَطْلَعَ الشَيطانُ رَأسَهُ مِن مَعْزَرِةٍ هاتِفا بِكُم فَالْفاكُم لِدَعوَتِه مُستَجيبينَ.

     

    و شيطان سر خود را از جايگاهش بيرون آورد و شما را صدا زد و شما را نسبت به دعوت خود اجابت كننده ديد.

     

    حضرت زهرا عليهاالسلام در اين قسمت با اشاره به خطر دنيازدگي و فريب شيطان و هواهاي نفساني، آنان را بازي‏خوردگان شيطان معرفي مي‏كند. خطري كه هميشه در كمين انسان است و هيچ‏گاه از او دور نمي‏شود. حاكم شدن شيطان بر قلب و جان آدمي، سرآغاز تمام نابساماني‏هاي اجتماعي و انحطاط شخصيت فردي است.

     

    ه ـ افشاي مردم‏فريبي

     

    غاصبان فدك با استفاده از عناوين مردم‏پسند، مدعي شدند كه فدك از آنِ عموم مسلمانان است و بايد براي مخارج جهاد در راه خدا صرف گردد و به آموز عام المنفعه اختصاص يابد. به طور طبيعي اين گفتار به مذاق عموم خوش مي‏آيد و آنان نيز آن را تأييد مي‏كنند. حضرت زهرا عليهاالسلام با استشهاد به آيات قرآني، فدك را ارث خود مي‏داند و دروغ‏پردازي‏هاي آنان را نقش بر آب مي‏كند.

     

    و ـ هشدار نسبت به ارتجاع و رفاه‏زدگي

     

    فَانّي حُرْتُمْ بَعدَ البَيانِ؟ وَ أسْرَرْتُمْ بَعْدَ الاِعْلانِ؟ وَ نكَصْتُم بَعْدَ الاِقْدامِ؟

     

    چرا پس از روشن‏گري سرگردانيد؟

     

    حضرت در اين‏جا خطاب به انصار مي‏گويد:

     

    شما كه زحمات بسياري را متحمل شديد و سختي‏ها را به جان خريديد و تحولي در جامعه ايجاد كرديد، چرا هم‏اكنون دچار عقب‏گرد گشته‏ايد و به ارتجاع مي‏انديشيد؟ چرا پس از ايمان آوردن، دوباره به شرك برگشته‏ايد؟ مي‏بينم كه شما به دنيا ميل پيدا كرده و به دنبال عيش و رفاه افتاده‏ايد؟4

    1ـ بقره، 11 و 12.

    2ـ مروج الذهب، ج 2، ص 316.

    3ـ بقره، 85.

    4ـ خطبه‏ى فدكيه، الاحتجاج، ج 1، ص 97 به بعد.

     

     

    3 ـ سخنراني فاطمه زهرا عليهاالسلام در جمع زنان مهاجر و انصار

    حضرت زهرا عليهاالسلام در بستر بيماري نيز دست از مبارزه برنداشت و با بيان رساي خويش هم‏چنان به روشن‏گري ادامه داد. ايشان با گوشزد كردن خطر انحراف از رهبري و ولايت مي‏فرمايند:

     

    آنان خلافت را از جايگاه اصلي خود دور كردند؛ آن كسي كه در امر دنيا و آخرت، آگاه و خبير بود. اين بزرگ‏ترين خُسران و ضرري است كه برخود وارد كردند. علت اين امر نبود مگر آن كه مي‏دانستند علي عليه‏السلام در راه خدا اهل مسامحه و مجامله نيست. او در خدا ذوب شده است.

     

    هرچند اقدامات و سخنراني‏هاي حضرت زهرا عليهاالسلام در آن جمعيت اثر نبخشيد، ولي به عنوان سند تاريخي باقي ماند. فاطمه زهرا عليهاالسلام در اقدام بعدي، روش مبارزه را عوض كرد. بي‏اعتنايي به سران سقيفه، ندادن اجازه‏ي ملاقات به آنان، سرزنش آنان در آخرين ملاقات خويش و مخفي كردن مراسم تشييع و مزار خود؛ شيوه‏هاي مبارزه‏ي حضرت در آخرين روزهاي زندگي به شمار مي‏آيند.

     

     

     

    بلال حبشي

    بلال از مسلماناني بود كه در زمان قبل از هجرت، شكنجه‏ي فراوان ديد. بلال شخصيتي است كه در بين مسلمانان از جايگاه ارزشمندي برخوردار است، هرچند موقعيت اجتماعي و قبيله‏اي ندارد. آورده‏اند كه از بلال خواستند تا با ابوبكر بيعت كند، اما او امتناع ورزيد. عمر گريبان او را گرفت و گفت: «اين پاداش ابوبكر است كه تو را آزاد ساخت». بلال گفت: «اگر ابوبكر براي خدا مرا آزاد كرده است، پس براي خدا از من دست بردارد و مرا به حال خويش واگذارد و اگر براي غير خدا آزاد كرده است، اينك حاضرم بنده‏ي او باشم، اما با كسي كه پيامبر او را جانشين نكرده است، بيعت نمي‏كنم و آن كه را او جانشين كرده است، تبعيت‏اش تا روز قيامت در گردن ماست».

     

    عمر كه چنين ديد، گفت: «بنابراين در مدينه نمان». بلال نيز به سوي شام حركت كرد و در همان‏جا به رحمت الهي پيوست.1

     

    اين برخورد بلال از بينش عميق، ولايت مداري و زهد و تقواي او حكايت مي‏كند؛ زيرا وي همانند بسياري افراد ديگر مي‏توانست از حاشيه‏نشينان باشد و در سايه‏ي بي‏طرفي به منافع دنيوي دست يابد، اما او نعيم آخرت را بر دنيا ترجيح داد.

    1ـ پيغمبر و ياران، ج 2، ص 70 به بعد.

     

     

     

    اُبّي بن كعب

    در جريان سقيفه، دوازده نفر با ابوبكر به مخالفت پرداختند كه يكي از آنان «اُبي‏بن‏كعب» است. او از كاتبان وحي بوده است و از جمله‏ي دوازده نفري است كه در عقبه با پيغمبر بيعت كردند. وي در هنگام گفت‏وگو با ابوبكر گفت:

     

    اي ابوبكر! حقي را كه خداوند براي غير تو قرار داده است، انكار مكن و اول كسي كه در حق وصي و برگزيده‏ي پيغمبر مخالفت مي‏كند و از گفته‏ي او رو مي‏گرداند، مباش. حق را به صاحبش برگردان تا از كيفر و عذاب در امان باشي. در گمراهي پافشاري مكن كه پشيمان خواهي شد. از كرده‏ي خود توبه كن تا گناهانت سبك شود. حقي را كه خداوند مخصوص ديگري قرار داده است، به خود اختصاص مده تا به كيفر آن دچار نگردي. ابوبكر! مراقب باش هرچه به دست آوردي، از آن مفارقت كرده، به سوي پروردگارت رهسپار خواهي شد و از آن‏چه مرتكب شده‏اي بازخواست خواهد كرد.1

     

    اُبي در اجتماع بزرگ‏تري در روز اول ماه رمضان، به صورت گسترده خليفه‏ي اول را به باد انتقاد گرفت و فضايل اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام را يادآور شد. اين سخنراني آن‏چنان كوبنده بود كه «ابوعبيدة بن جراح» و «عبدالرحمان بن عوفه» تحمّل خود را از دست دادند و به او گفتند: «تو احمق و ديوانه‏اي» و ابي نيز پاسخ آنان را گفت.

     

    ابي هرگز با ابوبكر بيعت نكرد و اجتماع سقيفه را هيچ‏گاه به رسميت نشناخت. عصر روزي كه حادثه‏ي سقيفه رخ داد، ابي از ميان حلقه‏ي انصار مي‏گذشت. يكي از انصار از او پرسيد: «ابي! از كجا مي‏آيي؟» پاسخ داد: «از منزل خاندان پيامبر». گفتند: «وضع آنان چگونه بود؟» گفت: «چگونه مي‏شود وضع كساني كه خانه‏ي آنان تا ديروز محل رفت و آمد فرشته‏ي وحي و كاشانه‏ي پيامبر خدا بود، ولي امروز جنب و جوشي در آن‏جا به چشم نمي‏خورد و از وجود پيامبر خالي مانده و حقشان از دست رفته است». اين را گفت در حالي كه بغض گلويش را مي‏فشرد و گريه مجال سخن به او نمي‏دادند به گونه‏اي كه وضع او، حاضران را نيز به گريه انداخت.2

    1ـ حاشيه احتجاج طبرسى، ص 112.

    2ـ پيغمبر و ياران، ص 172؛ شخصيت‏هاى اسلامى شيعه، ص 38.

     

     

    سلمان فارسي

    سلمان داراي شخصيتي است كه به مقام «السلمان منّا اهل البيت» رسيد و رسول گرامي اسلام در توصيف كمال معنوي و تعالي روحي وي فرمود: «اگر ابوذر از آن‏چه سلمان مي‏داند، آگاه شود، او را خواهد كشت».

     

    سلمان نسبت به اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام ارادت خاصي داشت و او را به عنوان امام جانشين پيامبر و وارث علوم پيامبران مي‏شناخت. بعد از آن كه خلافت از مسير واقعي خود خارج شد، يكي از افرادي كه با خليفه بيعت نكرد، سلمان بود و تا زماني كه حضرت علي عليه‏السلام بيعت نكرد، او نيز بيعت نكرد.

     

    زماني كه حضرت علي عليه‏السلام، مردم را به بيعتِ خود فرا خواند و نيمه‏هاي شب، دست فاطمه زهرا عليهاالسلام، امام حسن عليه‏السلام و امام حسين عليه‏السلام را مي‏گرفت و به در خانه‏ي مهاجر و انصار مي‏رفت تا از آنان كمك بطلبد، از تمام ايشان فقط چهل نفر وعده‏ي ياري دادند. حضرت فرمود كه فردا با سرهاي تراشيده و با سلاح حاضر شوند و تا پاي مرگ با او بيعت كنند. از اين چهل تن، فقط چهارتن به وعده وفا كردند؛ ابوذر، مقداد، زبير و سلمان و اين عمل سه بار تكرار شد.

     

     

     

    دفاع سلمان از حضرت علي عليه‏السلام

    سه روز بعد از دفن رسول معظم اسلام، سلمان فارسي براي مردم سخنراني نمود و آنان را از عمل اشتباهي كه انجام داده بودند، آگاه كرد و آينده‏ي شوم عملكردشان را متذكر شد. او پس از ذكر فضايل اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام و ثمرات ولايت و امامت آن حضرت فرمود:

     

    اَيُّهَا النّاسُ وَ يَحكُمْ ما لَنا وَ اَبُوفُلانٍ وَ فُلانٍ! أَجَهِلْتُمْ أَمْ تَجاهَلْتُمْ أمْ حَسَدْتُمْ أَمْ تَحاسَدْتُمْ؟

     

    اي مردم! واي بر شما. ما را با فلان و فلان چه كار. آيا ناآگاه بوديد يا خود را به ناآگاهي زديد؟ آيا حسادت ورزيديد يا آن كه به يكديگر حسادت ورزيديد؟

     

    وي ادامه مي‏دهد:

     

    به خلافت كسي تن داديد كه تنها از نظر من از شما بزرگ‏تر است و اهل بيت پيامبر خود را ناديده گرفتيد، حال آن كه اگر خلافت را از محور خود خارج نمي‏كردند، هرگز اختلافي پديد نمي‏آمد و همه از ميوه‏هاي گواراي خلافت بهره‏مند مي‏شديد.1

     

    سلمان در اين سخنان، ريشه‏ي اصلي انكار و غصب خلافت را بيان كرده است.2

    1ـ فروغ ولايت، ص 193، به نقل از شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابى‏الحديد.

    2ـ احتجاج طبرسى، ج 1، ص 111.

     

     

    سعد بن ابي‏وقاص

    «سعدبن‏ابي‏وقاص» كه نام پدرش «مالك بن وهيب» (اهيب) است، هفتمين مسلمان و نخستين كسي است كه در راه خدا تيراندازي كرده است. وي از صحابه‏ي معروف پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به شمار مي‏رود و در زمان خليفه‏ي دوم به فرماندهي قشون اسلام منصوب شد و قادسيه را فتح كرد. «مدائن»، پايتخت آن روز ايران به دست او فتح گرديد.

     

    سعد از خواص مهاجران است و در بين تمام مسلمان شهرت دارد، ولي بايد گفت كه سعد فاقد دريافت كامل از دين است و در لحظه‏هاي سخت فتنه و امتحان معلوم مي‏شود كه او روح دين و حقيقت آيين را درك نكرده و هم‏چنان به خصلت‏هاي ناپسند دوران جاهليت پاي‏بند است. وي قوميت‏گرايي را بر ايمان و بايسته‏هاي ايماني ترجيح مي‏دهد و حسادت و كينه، مانع حق‏گرايي اوست.

     

     

     

        آگاهي سعد از حقانيت علي عليه‏السلام

        هرچند سعد از راويان حديث در فضايل و برتري حضرت علي عليه‏السلام است، ولي با ايشان مخالفت مي‏كند و اين نيست مگر به خاطر قوميت‏گرايي و حسادت و كينه. سعد در حديثي از زبان رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏گويد: «در علي سه خصلت وجود دارد كه اگر يكي از آن‏ها براي من بود، نزد من از شترهاي سرخ‏مو محبوب‏تر بود.» سپس حديث منزلت وجريان اعطاي پرچم در روز خيبر را نقل مي‏كند و در مورد سوم مي‏گويد: «شنيدم كه پيامبر فرمود: اي مردم! ولّي شما كيست؟ مردم پاسخ دادند: خداوند و رسول او. اين جملات سه‏بار تكرار شد. آن‏گاه پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، دست علي عليه‏السلام را گرفت و فرمود: هركس كه خدا و رسول، ولّي او هستند، اين ـ علي عليه‏السلام ـ ولّي اوست. خدايا! دوست بدار هركه علي را دوست بدارد و دشمن بدار هركه با علي دشمني كند»1.

     

        در جريان سقيفه، مسلمانان از نظر اعتقاد به خلافت چند گروه بودند. بني‏اميه ميل داشتند كه «عثمان بن عفان» به خلافت برسد. بني‏زهره نيز به «سعدبن‏ابي‏وقاص» و «عبدالرحمن بن عوف» كه هردو از بني‏زهره بودند، تمايل نشان مي‏دادند. بني‏هاشم نيز از «علي‏بن‏ابي‏طالب» حمايت مي‏كردند. تمام اين تمايلات در قبيله‏گرايي و قوميت‏خواهي هرگروه ريشه داشت. وقتي عمر وارد مسجد پيامبر شد و ديد مردم حلقه حلقه نشسته‏اند، به آنان گفت: «چرا اين‏گونه پراكنده پراكنده و حلقه حلقه نشسته‏ايد؟ برخيزيد و با ابوبكر بيعت كنيد.». در اين‏جا بود كه سعدبن‏ابي‏وقاص و عبدالرحمان بن عوف كه بزرگان بني‏زهره بودند، با ابوبكر بيعت كردند. بنابراين سعد در اين مقطع هيچ مخالفتي از خود نشان نداد.2

     

        هنگامي كه عمر در بستر بيماري افتاده بود، شورايي را براي تعيين جانشين خود معين كرد. تركيب اين شورا عبارت بود از: سعدبن‏ابي‏وقاص و عبدالرحمان بن عوف از بني‏زهره، طلحه از بني‏تيم (قبيله ابوبكر) عثمان بن عفان از بني‏اميه و علي‏بن‏ابي‏طالب و زبير از بني‏هاشم.

     

        در اين ميان، طلحه حق خود را به عثمان و سعد، حق خود را به عبدالرحمان مي‏دهد. زبير نيز به طرفداري از علي عليه‏السلام كنار مي‏رود. در اين‏جا نيز سعد حاضر نيست از علي عليه‏السلام دفاع كند.3

     

        او با رضايت خاطر با عثمان بيعت مي‏كند وخلافت او را مي‏پذيرد، اما همين فرد زماني كه حضرت علي عليه‏السلام به خلافت مي‏رسد، از بيعت با او سرپيچي مي‏كند.4

     

        سعد از بيعت سرباز مي‏زند، ولي قول مي‏دهد كه از ناحيه‏ي او هيچ مخالفتي با حضرت علي عليه‏السلام صورت نگيرد.5

     

        در حقيقت او روشي را در پيش گرفته است كه نه دوستي مي‏كند و نه دشمني، چرا سعد در برخورد با خلفاي پيشين چنين روشي را در پيش نگرفت؟ مگر او نمي‏داند كه پيامبر فرمود: «مَنْ ماتَ و لَيْسَتْ في عُنُقِهِ بَيْعَةٌ ماتَ مَيتَةً جاهليةً؛ كسي كه بميرد و بيعتي بر گردن او نباشد، مرگ او مرگ جاهليت است»6.

     

        سعدبن‏ابي‏وقاص در باطن از دشمنان علي عليه‏السلام بود و به مقام معنوي و افتخار آفريني‏هاي بارز امام رشك مي‏ورزيد. روزي كه عثمان به دست مهاجمان مصري كشته شد، همه‏ي مردم با كمال ميل و رغبت، علي عليه‏السلام را براي خلافت و زعامت برگزيدند جز چندنفر انگشت‏شمار كه از بيعت با وي خودداري كردند و سعد يكي از آنان بود. هنگامي كه عمار ياسر، وي را به بيعت با علي عليه‏السلام دعوت كرد، سعد سخني زننده به عمار گفت. عمار جريان را به عرض امام علي عليه‏السلام رسانيد. حضرت فرمودند: «حسادت او را از بيعت و همكاري با ما بازداشته است»7

     

        اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام در خطبه شقشقيه نيز مي‏فرمايد:

     

        فَصَغي رَجُلٌ مِنهُم لِضِغْنِه.

     

        و يكي از آنان با كينه‏اي كه از من داشت، روي برتافت.

     

        شيخ محمد عبده مي‏گويد: «اين فرد سعدبن‏ابي‏وقاص است؛ زيرا مادر سعد فردي است به نام «حمسنه بنت سفيان بن امير» كه حضرت علي عليه‏السلام، بزرگان اين خاندان را به قتل رسانده بود. بنابراين سعد، كينه‏ي علي را در دل داشت»8

     

        سعدبن ابي‏وقاص از كساني است كه اين حديث را پس از شنيدن از ام‏سلمه از پيامبر اكرم نقل كرده است:

     

        عَلِيٌ مَعَ الْحَقِّ

     

        علي با حق است

     

        و به گونه‏ي ديگر نيز نقل شده است:

     

        اَلْحَقُّ مَعَ عَليٍّ حَيْثُ كانَ.

     

        حق با علي است هركجا كه باشد.9

     

        اگر علي با حق است يا حق با علي است، ديگر جايي براي شك و شبهه و انكار باقي نمي‏ماند و كسي كه با وجود آگاهي، از حق سر برتافته است، به يقين گمراه است.

     

        جالب اين‏جاست كه روزي معاويه در مدينه از سعد خواست كه اميرالمؤمني علي عليه‏السلام را لعن كند. سعد خودداري كرد و گفت: «تو مرا اين‏جا نشانده‏اي و در حضور من به علي عليه‏السلام اهانت مي‏كني». سپس از فضايل علي عليه‏السلام مي‏گويد و قصد دارد مجلس را ترك گويد كه معاويه خطاب به او مي‏گويد: «بايست و جوابت را بگير. تا به امروز اين مقدار در نزد من خوار و بي‏ارزش نبودي! چرا علي را ياري نكردي؟ چرا با او بيعت نكردي؟ اگر من آن‏چه را كه تو از پيامبر شنيده‏اي، شنيده بودم، در تمام عمر خادم علي بودم»10.

     

        ابن كثير مي‏گويد: «معاويه به سعد گفت: چرا با علي نجنگيدي؟ سعد در جواب گفت: تند باد سياهي از من عبور كرد و من گفتم: اخ اخ (صداي خوابانيدن شتر) و ناقه‏ي خود را خواباندم تا آن كه از من گذشت. معاويه به او گفت: در كتاب خدا «اخ اخ» نداريم و آن چه در قرآن آمده است، اين است:

     

        وَ اِنْ طائِفَتانِ مِنَ المُؤْمِنينَ اقْتَتَلُوا فَاَصْلِحُوا بَينَهُما فَاِنْ بَغَتْ اِحْداهُما عَلَي الاُخري فَقاتِلُوا الّتي تَبْغي حَتّي تَفِي‏ءَ اِلي اَمْرِاللّهِ.11

     

        اي سعد! تو هرگز نه با گروه ستمگر عليه گروه عادي بودي و نه با گروه عادل عليه گروه ستمگر»12.

     

        حتي معاويه نيز مي‏داند كه در جنگ حق و باطل، بي‏طرفي معنا ندارد. حال چگونه سعد بر اين امر آگاه نيست؟

        1ـ الشيعه هم اهل السنة، ص 196؛ خصائص امام سنائى، صص 18 و 35.

        2ـ شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابى‏الحديد، ج 4، ص 9.

        3ـ همان، ج 1، ص 187.

        4ـ همان، ج 4، ص 9.

        5ـ همان.

        6ـ الشيعه هم اهل السنة، ص 196.

        7ـ فروغ ولايت، ص 114؛ الامامة و السياسة، ج 1، ص 73.

        8ـ شرح نهج‏البلاغه، محمد عبده، خطبه شقشقيه، ص 88.

        9ـ الغدير، ج 3، ص 177.

        10ـ همان، ج 11، ص 258.

        11ـ حجرات، 9.

        12ـ الغدير، ج 10، ص 258.

     

     

     

        خالد بن وليد

        خالد پسر (وليد بن مغيرة» است. پدر او يكي از دشمنان سرسخت رسول خدا و از ثروت‏مندترين مردمان عرب بود كه آياتي چند در مذمت او نازل شده است. او همان كسي است كه مي‏گفت: «وحي بايد بر من نازل مي‏شد كه مردمي ثروت‏مند و داراي پسراني بسيار هستم نه بر محمد فقير و يتيم».

     

        خالد در چنين خانواده‏اي بزرگ شد و تا چند ماه پيش از فتح مكه نيز به پيامبر ايمان نياورده بود و فقط چهارماه قبل از فتح مكه به همراه عمروعاص نزد رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آمد و اعلام كرد كه به او ايمان آورده است. او در تمامي جنگ‏هاي پيش از فتح مكه عليه رسول خدا و سپاه اسلام جنگيده بود.

     

        از خالد بن وليد مي‏توان به عنوان بازوي نظامي و قدرت‏مند خليفه‏ي اول و دوم نام برد. او مردي سنگدل و خون‏ريز بود و بارها بر خلاف دستوري كه به او داده بودند، عمل كرد و افراد بي‏گناه زيادي را به وضع فجيعي به قتل رساند.

     

     

    خالد و ترور علي عليه‏السلام

    كودتاگران سقيفه با پيش‏بيني تمام ابزارهاي كنترل و سركوب اعتراض‏هاي احتمالي مخالفان خويش، روي كار آمدند. در اين بين، وجود حضرت علي عليه‏السلام از هر جهت براي آنان خطرآفرين بود؛ زيرا چشم روزگار كسي را به شجاعت او نديده بود. بنابراين براي بازداشتن وي بايد از يك مرد قوي پنجه و نيروي نظامي بهره مي‏گرفتند. انتخاب آنان خالدبن وليد بود.

     

    بعد از پايان جريان سقيفه و غصب فدك، دستگاه خلافت قصد ترور حضرت علي عليه‏السلام را مي‏گيرد و اين مسأله را با خالد بن وليد در ميان مي‏گذارند. او مشتاقانه مي‏پذيرد و قرار مي‏شود كه در هنگام نماز صبح، اين ترور را انجام دهند، اما طراحان از عواقب اين كار وحشت مي‏كنند و خالد را از انجام كار باز مي‏دارند. البته حضرت علي عليه‏السلام پيشاپيش از منظور آنان آگاهي يافته بود. در اين‏جا بين علي عليه‏السلام و خالد درگيري رخ مي‏دهد كه مردم با خواهش عباس، عموي پيامبر، خالد را از دست علي عليه‏السلام نجات مي‏دهند.1

    1ـ الاحتجاج، ج 1، ص 93 به بعد با كمى تصرف.

     

     

     

    خالد و سركوب مخالفان

    طبيعي بود كه مسلمانان با خليفه مخالفت كنند؛ زيرا از پيامبر چيزي غير از اين را شنيده بودند. ابوبكر بعد از به خلافت رسيدن، سپاهياني را به فرماندهي خالد بن وليد جهت سركوبي مخالفان خلافت به نقاط گوناگون اعزام مي‏كند. خالد آنان را به اين عنوان كه زكات نمي‏پردازند و كافر گشته‏اند، به قتل مي‏رساند. قتل مالك بن نويرة از بارزترين و شنيع‏ترين اين اقدام‏هاست.1

     

    عمر با آگاهي از جريان مالك، از ابوبكر خواست كه خالد را به دليل جنايت و زناي محصنه محاكمه كند و حد بزند، اما ابوبكر گفت: «حاضر نيستم شمشيري را كه خداوند بر سر كفار برّان نموده است، به غلاف كشم».

     

    از اين‏جا بود كه خالد به «سيف اللّه» شهرت يافت. عمر از خالد ناراحت بود و بلافاصله پس از رسيدن به خلافت، وي را از فرماندهي سپاه، عزل كرد، اما حد را بر او جاري نساخت.

     

    يكي ديگر از جنايت‏هاي خالد آن بود كه برخي از مردان بني‏سليم را زنده زنده در آتش سوزاند.2

    1ـ اجتهاد در مقابل نص، فصل 13.

    2ـ الشيعه هم اهل السنة، صص 218 و 219.

     

     

     

    عمربن‏خطاب و شوراي خلافت

    بعد از آن كه ابوبكر به مدت دوسال و اندي خلافت كرد، پيش از مرگ، عمر را به عنوان خليفه برگزيد.

     

    در زمان خليفه‏ي دوم، سياست منع كتابت و نقل حديث با شدت بيشتري ادامه يافت. در قبال منع نگارش و نقل حديث، خلفا شروع به اجتهاد كردند و در مسايل مختلف عبادي و اجتهادي، آرايي را از خود ابداع نمودند. عمر در آخرين روزهاي زندگي، بر خلاف روش رسول خدا و ابوبكر (در گمان ايشان) راه سومي را برگزيد و آن شورايي كردن انتخاب خليفه بود. اين شورا از شش نفر تشكيل شده بود.

     

    علي، زبير، سعدبن‏ابي‏وقاص، عبدالرحمان بن عوف، طلحه و عثمان، تركيب شورا به گونه‏اي بود كه چهار نفر از آنان تمايلي به علي نداشتند و فقط زبير از حضرت دفاع مي‏كرد. بر اساس پيش‏بيني خليفه‏ي دوم، اگر فرد سومي هم از حضرت علي عليه‏السلام دفاع مي‏كرد، بار خلافت به او نمي‏رسيد؛ زيرا رأي عبدالرحمان بن عوف ـ شوهرخواهر عثمان ـ ميزان و ملاك انتخاب خليفه بود. روشن است كه عبدالرحمان به طرفداري از عثمان به‏پا خواهد خاست. نتيجه‏ي اين شورا به دلخواه در آمد و علي عليه‏السلام هم‏چنان از خلافت دور ماند.1

    1ـ شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابى‏الحديد، ج 1، ص 186.

     

     

     

    عثمان بن عفان

    پس از آن كه با تدبير عمر، علي‏بن‏ابي‏طالب عليه‏السلام از خلافت دور ماند و عثمان بن عفان به خلافت رسيد، شرايط اجتماعي جامعه‏ي اسلامي دگرگون شد. عثمان در مدت دوازده سال خلافت، اعمالي را انجام داد كه به سقوط و قتل او انجاميد. برخي از اين اقدامات عبارتند از:

     

    1 ـ تعطيلي حدود الهي.

     

    2 ـ تقسيم بيت‏المال در ميان بني‏اميه.

     

    3 ـ تأسيس حكومت امومي و انتصاب افراد شايست در امور حكومتي

     

    4 ـ برخورد ايذايي، ضرب و شتم و تبعيد گروهي از صحابه‏ي پيامبر كه از حكومت انتقاد مي‏كردند.

     

    در اين بين بني‏اميه از عطاياي بي حد و مرز برخوردار شدند و خواص در برابر آنان زبان به اعتراض گشودند. در پاسخ به اين انتقادها، ابوذر و مالك‏اشتر تبعيد شدند و عمار ياسر و عبداللّه بن مسعود مورد ضرب و شتم قرار گرفتند به گونه‏اي كه عمار به فتق دچار شد و استخوان‏هاي سينه‏ي عبداللّه بن مسعود شكست.

     

    با افزايش اعتراض‏ها، مردم شورش كردند و خانه‏ي خليفه را به محاصره درآوردند. علي عليه‏السلام به باب شدن خليفه‏كشي راضي نبود، به همين دليل تا حدّ توان از عثمان دفاع كرد. حتي در هنگام محاصره كه آب را بر عثمان بسته بودند، حضرت علي عليه‏السلام براي او آب فرستاد. سپس در گفت‏وگو با شورشيان آنان را به آرامش و پايان محاصره قانع كرد، ولي سؤ تدبير عثمان يا مروان ـ دامادش ـ سبب شد خليفه‏ي سوم به بدترين وضع كشته شود.1

    1ـ الامامة و السياسة، ج 1، ص 65.

     

     

    عبدالرحمان بن عوف

    عبدالرحمان از بني‏زهره و پسر عمومي سعدبن ابي‏وقاص است. او از افراد شركت كننده در شوراي شش نفره‏ي خلافت بود كه عمر او را «فرعون امت» ناميد.1

     

    عبدالرحمان ثروت فراواني داشت و در شمار بازرگانان معتبر قريش بود. از نظر خويشاوندي نيز خواهر عثمان، همسر اوست. وي از بزرگان صحابه و مهاجران محسوب مي‏شود، به اندازه‏اي كه عمر با انتخاب او به رياست شورا، دستور داد در صورتي كه اهل شورا دچار اختلاف شدند، طرفي را برگزينند كه عبدالرحمان در آن باشد.

     

    عبدالرحمان در جريان شورا، اساسي‏ترين نقش را در دور كردن حضرت علي عليه‏السلام از خلافت داشت. از تركيب شورا آشكار بود كه علي عليه‏السلام به عنوان خليفه انتخاب نخواهد شد. زماني كه امر بين عثمان و علي داير شد، عبدالرحمان ـ كه عمر او را به عنوان محور و ميزان قرار داده بود ـ شرايطي را عنوان كرد كه از قبل مي‏دانست علي عليه‏السلام زير بار آن نخواهد رفت. شرط او اين بود كه: «يا علي! با تو بيعت مي‏كنم اگر بر سنّت رسول خدا و شيخين (ابوبكر و عمر) عمل كني». علي عليه‏السلام فرمود: «بر سنت رسول خدا و اجتهاد خود عمل خواهم كرد.» اين گفت و گو سه‏بار تكرار شد و در هر بار عثمان پذيرفت و علي عليه‏السلام قبول نكرد. در نتيجه خلافت در دست عثمان قرار گرفت.

     

    اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام در خطبه شقشقيه فرمود:

     

    وَ مالَ الآخَرُ لِصِهْرِه.

     

    و آن ديگري كه به سوي خويشاوندش (برادر همسرش) تمايل پيدا كند.

     

    شرط‏گذاري عبدالرحمان نشان داد كه او نيز از هم‏فكران قريش است و براي نابودي سنّت پيامبر تلاش مي‏كند. بعد از آن كه كار شورا تمام شد، حضرت علي عليه‏السلام به عبدالرحمان گفت:

     

    وَ اللّهِ ما وَلَّيتَهُ الاَمْرَ اِلاّ لِيَرُدَّهُ اِلَيْك وَ اللّهُ كُلُّ يَوْمٍ فِي شَأنٍ.

     

    به خدا سوگند! تو او را بر اين امر قرار ندادي مگر اين كه آن را به تو برگرداند و خداوند هرلحظه در كاري است.2

    1ـ همان، ص 43.

    2ـ شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابى‏الحديد، ج 1، ص 194.

     

     

    علي عليه‏السلام در دوران خانه‏نشيني

    با وفات رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله حقايق تلخي آشكار شد. روح اساسي آيين اسلام، تسليم بودن در برابر امر خداوند است، در حالي كه مسلمانان هنوز درگير مسايل قومي و قبيله‏اي خود بودند و كينه‏هاي بدر و احد را در نهادشان زنده مي‏كردند. در اين ميان تعداد اندكي بودند كه روح اساسي اسلام را يافته، حق را درك كرده و به آن گردن نهاده‏اند. در اين ايام حضرت علي عليه‏السلام تنها به حفظ اسلام مي‏انديشيد. گاهي سؤال مي‏شود چرا حضرت علي عليه‏السلام قيام مسلحانه نكرد؟ در پاسخ بايد گفت در شرايطي كه تعداد ياران بسيار اندك است و ديگران قدرت را به دست گرفته‏اند، هرگونه اقدام نظامي موجب نابودي خط اصيل اسلام مي‏شد و آن چند نفري نيز كه باقي مانده بودند، نابود مي‏شدند. بعد از شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام، امام علي عليه‏السلام با خليفه‏ي اول بيعت كرد و در موارد ضروري به كمك خلفاي سه‏گانه مي‏شتافت. البته ايشان بيشتر وقت خود را به درخت‏كاري، حفر قنات و امور عام المنفعه اختصاص مي‏داد.

     

    امت اسلام بعد از وفات پيامبر در اوضاع بحراني قرار داشت و خطرهاي بسياري از داخل و خارج آن را تهديد مي‏كرد. منافقان داخل مدينه، اعراب مناطق گوناگون كه دوباره مرتد مي‏شوند، وجود پيامبران دروغين مانند مسيلمة بن كذاب، طلحة بن خويلد و سجاح بن حارث، تهديدهاي امپراتوري ايران و روم هريك به نحوي براي درهم شكستن اين پديده‏ي جديد آماده بودند.

     

    علي عليه‏السلام بين دو محذور قرار گرفته بود:

     

    1 ـ انحراف امت از مسير اصلي امامت؛

     

    2 ـ نابودي اساس اسلام.

     

    حضرت علي عليه‏السلام در خطبه‏ي شقشقيه به اين موضوع تصريح فرموده‏اند:1

     

    فَسَدَلْتُ دُونَها ثَوْبا وَ طَوَيتُ عَنْها كَشْحا وَ طَفِقْتُ أرْتَئيِ بَينَ اَنْ اَصُولَ بِيَدٍ جَذّاءَ اَوْ اَصبِرَ عَلي طَخْيَةٍ عَمْياءَ يَهْرَمُ فِيها الكَبيرُ وَ يَشيبُ فيها الصَّغيرُ وَ يَكْدَحُ فيها مُؤمِنٌ حَتّي يَلْقي رَبَّه! فَرَأيتُ أنَّ الصَّبرَ عَلي هاتا اَحْجي فَصَبَرْتُ وَ في العَيْنِ قَذي وَ فَيِ الحَلْقِ شَجا أري تُراثي نَهْبا.

     

    پس من رداي خلافت را رها كرده و دامن برچيده، از آن كناره‏گيري كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براي گرفتن حق خود به پا خيزم يا در اين محيط خفقان‏زا و تاريكي كه به وجود آوردند، صبر پيشه سازم؟ كه پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مي‏دارد! پس از ارزيابي درست، صبر و بردباري را خردمندانه‏تر ديدم. پس صبر كردم در حالي كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوي من مانده بود و با ديدگان خود مي‏نگريستم كه ميراث مرا به غارت مي‏برند.2

    1ـ نهج‏البلاغه، نامه‏ى 62 نامه به اهل مصر.

    2ـ نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 3، صص 44 و 45.

  • بررسي عملكرد عوام و خواص در برابر حضرت علي عليه‏السلام (۲)

    نظرات:

     

     

    عوام و خواص در «سقيفه بني‏ ساعده»

     

     

     

     

  • پرسش و پاسخ‌هايی دربارة امام علی (ع) (۱)

    نظرات:

     

    * درحالیكه حضرت امام علی ع درمحراب نماز محو خدا بودند چگونه هنگام آمدن گدا متوجه شدند و انگشتر را به او دادند؟!!

    این پرسش از دیر باز مطرح بوده است. فخر رازى یكی از مفسرین اهل سنت نیز آن را در كتاب خویش مطرح كرده است. در جواب این سؤال باید گفت: اولا) ذكر این نكته نیز لازم است كه معنى غرق شدن در توجه به خدا این نیست كه انسان بى اختیار احساس خود را از دست بدهد، بلكه با اراده خویش توجه خود را از آنچه در راه خدا و براى خدا نیست برمى گیرد. ثانیا) آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى است و اما توجه به آنچه در مسیر رضاى خدا است، كاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاكید مى كند. ثالثا) شنیدن صداى سائل و به او كمك كردن توجه به خویشتن نیست، بلكه عین توجه به خدا است. امام على(علیه السلام) در حال نماز از خود بیگانه بود نه از خدا، و مى دانیم بیگانگى از خلق خدا بیگانگى از خدا است؛ و به تعبیر روشن تر، پرداختن زكات در نماز انجام عبادت در ضمن عبادت است.

1 2 3 صفحه بعد (کل صفحات:3)

درباره ما