close
تبلیغات در اینترنت
دنيا و زندگي از نگاه مولا اميرالمومنين عليه السلام (2)
یکشنبه 27 آبان 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • دنيا و زندگي از نگاه مولا اميرالمومنين عليه السلام (2)

    نظرات:

     

    در آینه نگاه امام (ع):

    جالب اينكه حضرت در بيان ديگري به تحليل شخصيت دنيا مداران پرداخته و اين پيام روشن را فرا روی، انديشه آدميان قرار داده است كه هر كس درگذراين جهان و جدّي بودن حساب الهي را فراموش كند به هر مسيري راه بپويد به فساد مي آلايد و چونان مرغي مي شود كه دنيا او را شكار خود ساخته و او را از پرواز كه ويژگي اصلي اوست انداخته و در دام خود اسير كرده است حضرت در مورد اينان در برابر بيداران آخرت « كه در پايان بدانها پرداخته » فرموده است : و الناس علي اربعة اصناف ... مردم « دنيامدار » چهار دسته اند : دسته اوّل آنانكه در پي فساد نمي روند چون توان وعرضه آن را ندارند

    دسته دوم كساني كه توان و امكانات دارند وبرای بلعیدن دنیا دامن به کمر میزنند  در نتيجه به فساد مي گرايند و دين و آخرت خود را به تباهي مي كشند در اينجا حضرت فرمود: و لبئس المتجران تري الدنيا لنفسك ثمنا و ممّا لك عند الله عوضا  ...[1] وه كه چه بد سودائي است كه دنيا را بهاي شخصيت خود پنداري و به جاي پاداش خداوند تمامي انتظارات را از دنيا بخواهي .تفاوت اساسی دسته اول و دوم تنها در زورمندی وناتوانی است وگرنه درقیافه درونی چندان امتیازی میان آنهاوجود ندارد.

    دسته سوم كساني هستند كه دنيا را با كارهاي آخرتي طلب مي كنند و با كارهاي دنيايي به سوي آخرت       نمي رود.

    دسته چهارم كساني كه از شدّت ناتواني به قناعت روي آورده اند و در ظاهر به لباس دنيا گريزي و زهد در آيند و بدينگونه خود را بفريبند گویا میان دسته سوم وچهارم نیز چندان تفاوتی جزدرهمت وتنبلی نیست . حضرت سپس به وصف وارستگان از دامهاي دنيا پرداخته و در پايان فرموده است : فلتكن الدّنيا في اعينكم اصغر من حثالة القرظ و قراضة الجلم ...[2] دنيا بايد در نگاه شما بي ارزش تر از تفالۀ برگ درخت و خرده ريزۀ سر قيچي از پشم گوسفندان جلوه كند اين عبارات نشان مي دهد كه مقام آدمي در نگاه امير المؤمنين به اندازه اي بلند و والاست كه دنيا با همه زير و بم آن در قياس با آن بدين اندازه بي ارزش و پست ارزيابي مي شود .

    امام عليه السلام در يكي از سخنانش فرموده است : انّما الدنيا دار مجاز و الآخرة دار قرار فخذوا من ممرّكم لمقر كم ... ، دنيا خانۀ گذر است و آخرت ، خانۀ ماندن پس از خانۀ گذر براي خانه ماندن و ماندگاري بهره جوييد سپس فرمودند : ففيها اختبرتم و لغيرها خلقتم ... [3] دنيا جايگاه آزمون شما است و شما براي جايي ديگر آفريده شده ايد و چون چنين است بايد همواره در تلاش بود تا بهترينها را براي جايگاه ابدي فراهم آورد چون روزگار اين جهان هر چند به درازا بيانجامد بسيار كوتاه است و اين زندگي آخرت است كه دير انجام بلكه بي پايان است مولا ( ع ) در وصف پروا پيشگان فرموده است : صبروا اياما قصيرة اعقبتهم راحة طويلة ... [4] در روزهاي كوتاهي مي شكيبند و امّا به دنبال آن آسايش طولاني براي آنان خواهد بود امام ( ع ) فرمودند: تجهزّ و ارحكم الله فقد نوري فيكم بالرحيل و اقلّوا العرجة علي الدنيا و انقلبوا بصالح ما بحصرتكم من الزّاد ... [5]آماده شويد « خدايتان رحمت كند » كه بانگ كوچ را سر داده اند و دل به ماندن در دنيا نبنديد و از آنچه در اختيار داريد بهترين توشه ها را بر گيريد . چنانكه ملاحظه مي شود در اين عبارت از كمي فرصت و لزوم آمادگي و بهره جويي بهينه از فرصت پيش رو و عدم توجه مقصد انگارانه به دنيا ياد شده است نقطه چينيهايي كه در ترسيم خطوط اصلي الگوي نگاه يك انسان به دنيا كار ساز است .

    امام ( ع ) در سخني ديگر افزون بر توجه دادن مردم به ناپايداري و كوتاهي فرصت بر فريبندگي ظواهر دنيا و بي ارزشي آن پاي فشرده و فرموده است : و احذّركم الدنيا فانّها منزل قلعة و ليست بدار نجعة قد تزينت بغرورها و غرّت بزينتها دارهانت علي ربّها ... [6]

    شما را از اين دنيا مي پرهيزانم كه منزلگاهي است نا پايدار نه جايگاه ماندن و استراحت با فريب خود را آراسته و با آرايشهايش مردم را به بازي گرفته است اين خانه جايي است كه آن را در پيشگاه خداوند ارج و ارزشي نيست .                                                                                                                          امام ( ع ) در نامه بلند خود به فرزندش مي فرمايد : انّما مثل من خبر الدنيا كمثل قوم سفر نبا بهم منزل جديب ... ، داستان آنانكه دنيا را آزمودند و دريافتند چونان گروهي مسافرند كه به جايي  نا باب در مسيررسيدن جايي پر از نعمت و خوشي در حركتند بدين روي رنج راه بر خود هموار داشته بر جدايي از دوست و دشواري سفر و ناگواري خوراك شكيبايي ورزند تا به جايگاه اصلي رسند و در آن بياسايند بدين روي رنج راه را به چيزي نگيرند و هزينه مسير را زيان نشمارند و چيزي نزد آنان از اين خوشايند تر نيست كه به منزل اصلي خويش نزديك شوند .

    امام عليه السلام به دنبال اين بيان داستان فريب خوردگان راه را بدين گونه تبيين فرموده است كه : و مثل من اغترّ بها كمثل قوم كانوا بمنزل خصيب فنبا بهم الي منزل جديب ... [7]

    و داستان آنان كه به دنيا فريفته شدند مانند گروهي است كه درمنزلي پر نعمت بودند و از آنجا رفتند و در منزلي خشك و بي آب و گياه پياده شدند بدين روي چيزي براي آنان نا خوشايند تر از جدايي از آن منزلي نيست كه در آن بودند و چيزي دشوارتر براي آنان از منزلي نيست كه بدان رسيدند . در باب كوتاهي فرصت آدمي افزون بر پيش گفته ها امام (ع ) را هشدار هاي فراواني است كه شنيدن و نیوشيدن و به كار بستن آن بسيار سودمند و تعيين كنند ه است حضرت در هشداري تكان دهنده اين پيام را القاء مي كند كه فرصت به قدري كوتاه است كه تا بدان بينديشي به پايان رسيده است : فانما مثلكم و مثلها كسفر سلكوا سبيلا فكأنهّم قد قطعوه و امّوا علما فكانّهم قد بلغوه [8] داستان شما و دنيا چونان مسافران راهي است كه پنداري آن را پيموده اند و قصد نشاني دارند كه پنداري بدان      رسيده اند .

    نبايد پنداشت كه كوتاهي فرصت به معني آساني را ه است اگر چنين بود امام عليه السلام در سخناني كه پيشتر نقل شد نمي فرمود كه خرد پيشگان دشواري را ه را بر خود هموار مي كنند و در اين راه شكيبايي دارند چه لزوم خود پردازي و خويشتن سازي براي دست يابي به مقامي در زندگي جاودان، جهاد مداوم و پرهيز از خمودي و غفلت مي طلبد از اين دشواري به دوري سفر و مانند آن تعبير مي شود كه امام عليه السلام فرمودند : من تذكر بعد الّسفر استعد [9] هر آنكس كه دوري سفر را ياد آرد خويش را آماده سازد و طبيعي است كه به ميزان معرفت آدمي به حسّاسيت راه و مقصد مسأله براي او جدّي تر جلوه مي كند كه در متن واقع نيز بسيار جدّي است . امام ( ع ) د رجايي با سوزي تمام فرموده است : عباد الله ، الله الله في اعزّ الانفس عليكم و احبّها اليكم فانّ الله قد اوضح لكم سبيل الحقّ و انار طرقه فشقوة لازمة او سعادة دائمة فتزوّدوا في ايام الفناء لايام البقاء فقد دللتم علي الزاد و امرتم بالّظعن و حثثتم علي المسير ... بندگان خدا ، خدا را خدا را در حق جاني كه از همه چيز نزد شما گرامي تر و محبوبتر است چه خداوند راه حق را براي شما روشن ساخت و مسير هايش را آشكار كرد پس يا بدبختي گريبانگير و يا خوشبختي پايان ناپذير ، هان توشه بردايد در روزهاي ناپايدار براي روزهاي ماندني ، هم توشه را به شما نشان دادند و هم دستور كوچ سريع فرمودند ... سپس امام ( ع ) فرمودند : الا فما يصنع بالدنيامن  خلق للآخرة ... [10] آخر كسي كه براي آخرت آفريده شده است او را با دنيا چه كار است ؟ بدين روي حضرت در جايي ديگر در باب بهره جويي از دنيا فرموده است : ... قلعتها احظي من طمأنينتها و بلغتها ازكي من ثروتها ... [11] دل كندن از آن خوشتر است تا به آرام رخت در آن گشادن و روزي يك روزه برداشتن پاكيزه تر است تا ثروت روي هم نهادن ... به راستي آنگاه كه آدمي به مسؤوليت لحظه به لحظه و زاويه به زاويه خود در اين خاكدان مي انديشد نمي تواند هيچگاه خود را بي نياز و آستين پر در توشه و زاد بداند و چاره اي جز اقرار و در خواست بخشايش از سستي ها و كژي ها و كاستي هاي خواسته يا نا خواسته نيست وقتي امير المؤمنين ( ع ) خود در مورد خويش بگويد : آه من قلّة الزاد و طول الطريق و بعد السفر و عظيم المورد . [12]

    آه از توشه اندك و درازي راه و دوري منزل و سختي مقصد آري آنگاه كه امام معصوم ( ع ) چنين بگويد ديگران را چه سخني است ؟ وقتي كه آدمي به سخن مولي نسبت به همه چيز و هر جا مسؤوليتي دارد و بايد خود را پاسخگو بداند بنا بر اين لحظه به لحظه زندگي داراي حساب است و در اين پرده يك رشته بي كار نيست » كه فرمودند : ... اتقوا الله في عباده و بلاده فانكم مسؤولون حتّي عن البقاع و البهائم ... [13] خداي را بپائيد در حق بندگان او و شهرهايش چه شما مورد پرسش قرار خواهيد بود حتي از سرزمينها و چهارپايان .

    حكمت ،مديريت ، مداوا :

    آنچه تا كنون از رهنمودهاي امام عليه السلام مي توان برداشت كرد دو حقيقت ناب است كه بي گمان  انديشه هر خرد پيشه اي را به سوي خود مي كشاند : يكي آنكه انسان واقعيتي فرا تر از جهان طبيعت و فراز مند ترين آفريدۀ خداوند است  كه همه چيز در پاي ارزش او رنگ مي بازد و بر اين پايه هرگز نبايد اين ارزش خدایي را زير پاي نهد و خود را به اسارت آفريده اي در آورد و چه زيباست وصيت امام عليه السلام به فرزندش كه فرمود : اكرم نفسك عن كلّ دنية و ان ساقتك الي الرغائب فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا و لا تكن عبدغيرك و قد جعلك الله حرّا ... خود را بزرگوارتر از آن دان كه به پستي تن در دهي هر چند به دوست داشتني هايت برساند چه آنكه در اين صورت در برابر آنچه از دست داده اي هزگز نخواهي توانست چيزي به دست آوري و بنده كسي مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است ... تا آنجا كه حضرت مي فرمايد : ايا ك ان توجف بك مطا يا الطمع فتوردك مناهل الهلكة ... مبادا كه مركبهاي طمع تو را با شتاب به سوي تباهي بكشاند [14]

    حقيقت ناب دوم آنكه در جهان همه چيز براي انسان آفريده شده تا در خدمت او باشد خداوند فرموده است : هو الذي خلق لكم ما في الارض جميعا ... او خدايي است كه تمامي آنچه را كه در زمين است براي شما آفريده است چنانچه اين روند معكوس شد و به جاي آنكه انسان دنيا را به خدمت بگيرد ، خود به خد مت دنيا در آيد و بدان مشغول گردد از مسير تعريف شده خود خارج شده و به مسير ديگري خواهد افتاد . امام ( ع ) فرموده است : ... فما خلفت ليشغلني اكل الطيباتكالبهيمة المربوطة همّها علفها او المرسلة شغلها تقمّمها تكترش من اعلافها و تلهوعما يراد بها ... [15] من آفريده نشده ام تا كه خوش خواري ها مرا به خود مشغول سازد چونان حيوان پرواري كه تمام انديشه اش خوراك اوست يا چون حيوان رها شده اي كه تمام انديشه او چريدن و خوردن و پركردن شكم است بي خبر از سر نوشتي كه در انتظار اوست .

    براي كارگزاران : در چند و چون پيوستگي به دنيا مسؤولان و مديران مي توانند به دو دليل در دسته نخست گروههاي هدف در رهنمودها و هشدارهاي حضرت قرار گيرند ، يكي فراواني امكانات و آفت خيزي قدرت كه زمينه ساز غفلت و سركشي و در نتيجه جدايي ازحوزه خرد گرايي است كه داروي آن ياد حق و حساب الهي است . امام در اين مورد به مالك اشتر فرموده است و ان احدث لك ما انت فيه من سلطانك ابهة او مخيلة فانظر الي عظم ملك الله فوقك و قدرته منك ما لا تقدر عليه من نفسك فان ذلك يطا من اليك من طماحك و يكف عنك من غربك و يفي اليك بما عزب عنك من عقلك ... [16] آنگاه كه در اثر موقعيتی كه داري در تو كبر و توهمي پيدا شد به بزرگي قدرت و ملك خدا در بالاي سر خود توجه كن كه اين تو را از سركشي نجات مي دهد و تندي و انحراف تو را ميگيرد و آن نيروي خرد و انديشه را كه از تو جدا شده است به تو باز مي گرداند.

    دليل دوم آنكه زهد و ساده زيستي كارگزاران نقش  فرهنگي بسيار موثري در مشي و معيشت مردم بر جاي مي نهد در نتیجه تنگناهاي معمول زندگي آنان را آزار نمي دهد : امام عليه السلام در نامۀ اي كه به عثمان بن حنيف عامل وفادار خود در بصره نوشته ضمن هشدار به وي در نگهباني از حريم زهد و ساده زيستي فرموده است : ... و لو شئت لاهتديت الطريق الي مصفّي هذا العسل و لباب هذا القمح و نسانج هذا القزّ و لكن هيهات ان يغلبني هواي و يقودني جشعي الي تخير الاطعمة و لعلّ بالحجاز او اليمامة من لا طمع في القرص و لا عهد له بالشبع ... [17]

    اگر مي خواستم مي توانستم از اين شهد ناب و مغز اين گندم و بافته هاي اين ابريشم بهره مند باشم .

    و ليكن هرگز چنين نخواهد شد كه هوايم بر من چيره شود و شكمبارگي مرا به سوي خوراكي هاي لذت آور بكشاند چه ممكن درحجاز يا يمامه كسي پيدا شود كه حتي اميدي به گرده ناني نداشته و هرگز شكمي سير غذا نخورده باشد ، روي همين اساس است كه حضرت از خريداري خانه اي هشتاد ديناري توسط يكي از مسؤولان حوزۀ حكومت بر آشفت آن نامه سر تا پا هشدار را به دولتمرد  مزبور و به هر دولتمردي كه پاي از حريم ساده زيستي و قناعت فراتر نهد نگاشت تا در تاريخ حكومتها آينه تميزميان بايسته ها و نا بايسته ها گردد ، كه يا شريح [18] اما انّه سيأتيك من لا نيظر في كتابك و لا يسألك لك عن بينتك حتي يخرجك منها شاخصا و يسلمك الي قبرك خالصا ... [19]اي شريح ، به زودي كسي به سراغت خواهد آمد كه نه سند و قباله ات را نگاه خواهد كرد ونه از شاهدانت خواهد پرسيد و تو را از اين خانه بيرون خواهد كرد و تنها و بدون ياور به گورت خواهد سپرد اي شريح ، نيك بنگر ، مبادا اين خانه را با پول ديگران خريده باشي يا بهاي آن را از مال غير مشروع پرداخته باشي كه در اين صورت هم در دنيا خسران زده باشي و هم در آخرت .

     


    [1] - همان خطبه 32

    [2] - همان -

    [3] - همان خطبه 203

    [4] - همان خطبه 193 « متقین »

    [5] - همان خطبه 204

    [6] - همان خطبه 113

    [7] - همان نامه 31

    [8] - همان خطبه 99

    [9] -همان حکمت 280

    [10] - همان خطبه 184

    [11] - همان حکمت 367

    [12] - همان حکمت 77

    [13] - همان خطبه 167

    [14] - همان نامه 31

    [15] - همان نامه 45

    [16] - همان نامه 53

    [17] - همان نامه 45

    [18] - شریح بن حارث قاضی نا باب کوفه که در زمان امیرالمومنین ( ع  ) که از زمان عمر تا زمان عبد الملک مروان حدود 60 سال در دستگاه خلفا به قضاوت پرداخت ، در زمان امیر المومنین از قضاوت عزل شد . ر. ک قاموس الرجال 5 / 405 – 408  نیز ر. ک تتمة المنتهی ص 69

    [19] - نهج البلاغه نامه 3

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • جلوه های بلاغت در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • مختصری از کتاب جاذبه و دافعه علی ع بقلم استاد شهید مطهری
    • شگفتی ها و اسرار سیستم شنوایی و بینایی در قرآن کریم و نهج البلاغه
    • عدالت درنهج البلاغه (2)

درباره ما