close
تبلیغات در اینترنت
مبانی فکری حکومت اسلامی (6)
دوشنبه 28 آبان 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • مبانی فکری حکومت اسلامی (6)

    نظرات:

     

    دلایل ولایت فقیه

    بحث ولایت فقیه از مسائلی است که دلائل آن در کتب فقهی و استدلالی بطور مبسوط بررسی گردیده است لذا از مطرح ساختن آن دلائل بطور گسترده صرفنظر و به ذکر دلایل نقلی این مسئله اشاره می شود. در روایاتی که از پیامبر و ائمه به ما رسیده است از علماء و دانشمندان به حافظان دین ، امینان پیامبر ، جانشینان پیامبر و وارثان انبیاء ... تعبیر شده است. این تعبیرها بیان کننده وظایف و مسئولیت این گروه است نه یکسری تعارفهای معمولی و عادی ، چون مقام پیامبر و امام برتر از این تعارفات است که فقط یکسری لقب به افراد داده باشند. بدون اینکه به حقیقت آن توجه داشته باشند برای نمونه به چند روایت اشاره می کنیم: «قال رسول الله ع اللهم ارحم خلفائی ثلاث مرات قیل یا رسول ابلله و من خلفاوک؟ قال : الذین یاتون بعدی یروون حدیثی و سنتی ثم یعلمونها» پیامبر فرمود: خدایا جانشینان مرا بیامرز (این سخن را سه بار تکرار کرد) گفته شد ای پیامبر خدا جانشینان تو کیانند؟ گفت آنانکه پس از من می آیند ، حدیث و سنت مرا روایت می کنند و آنانرا یاد می دهند. در این حدیث از کسانی که راویان سخن پیامبر هستند و آن را آموزش می دهند به خلیفه تعبیر شده است و روشن است که این افراد باید به سنت پیامبر آگاه باشند والا نمی توانند آموزگار آن باشند و همچنین کلمه خلیفه معنای گسترده تری دارد و کسی را جانشین فردی می گویند که بتواند جای او مسئولیتها و وظایف او را انجام دهد و از وظادف پیامبر آموزش احکام ، اجرای احکام و اداره جامعه می باشد. لذا در دلالت حدیث شریف بر ولایت فقیه نباید جای تردید باشد ، زیرا خلافت همان جانشینی در تمام شئون نبوت است و جمله «اللهم ارحم خلفائی» دست کمی از جمله «علی خلیفتی» ندارد و معنی خلافت در آن غیر معنی خلافت در دومی نیست ...

    پس همانطور که علی (ع) در همه شئون جانشین پیامبر است رئیس حکومت اسلامی نیز هست فقها هم به حکم همین جمله حاکمان جامعه اسلامی هستند. قال رسول الله (ص): «الفقهاء امناء الرسل ما لم یدخلوا فی الدنیا قیل یا رسول الله و مادخولهم فی الدنیا قال : اتباع السلطان فاذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی دینکم» پیامبر فرمود : فقیهان امانتدار پیامبرانند تا زمانیکه در دنیا وارد نشده باشند ، گفته شد ای رسول خدا مفهوم ورود دنیا چیست ؟ پاسخ داد: اطاعت از پادشاهان ، اگر به این کار پرداختند از آنان بر دینتان بترسید. بنابراین روایت ، همه اموری که بر عهده پیامبران است در وظیفه فقها قرار می گیرد و آنها مامور انجام آن هستند زیرا آنان امانتدار رسولان الهی هستند و از جمله امانتها احکام الهی و جامعه می باشد که پیامبران باید احکام را از خطر تعطیل شدن حفظ کنند و امانت داری در حکام بدون اجرای آن که مانع از فراموشی آن بشود نمی تواند باشد.

    3- علماء وارث انبیاء اند. از امام صادق(ع) نقل شده است که پیامبر اکرم فرمودند : علماء وارث پیغمبرانند. پیامبران ثروتی از خود به ارث نمی گذارند بلکه علم و حدیث میراث آنها است و بنابراین هر کسی بهره ای از علم فراگیرد بهره شایان و فراوان برده است. البته مراد از علم و احادیث ، احکام و قوانینی است که پیامبران از جانب خدا برای مردم آورده اند. استدلال باین روایات برای اثبات منصب حکومت برای علماء از دو راه ممکن است: اول آنکه چون پیغمبران دارای منصب زعامت دنیوی هستند همانگونه که بیان شد پس علماء هم وارث آنها می باشند باید داری این منصب باشند. به عبارت دیگر اگر کسی را وارث کسی دیگر بطور مطلق قرار دادند بحسب فهم عرفی ، ظاهرش این است که آنچه از نظر گوینده این کلام از مناصب اعتباری برای ارث گذرانده ثابت است برای وارث نیز ثابت خواهد شد و چون منصب حکومت ، منصب اعتباری است و آن کسی که اعتبار این امر برای پیغمبران نموده ، فرموده است علماء وارث پیامبرانند، هیچکسی به حسب مفاهیم عرفی در این شک نمی کند که این منصب برای علماء نیز ثابت است.

    علامه مجلسی در بحارالانوار گفته ای از امیرالمومنین (ع) خطاب به فرزندانش محمد بن حنفیه نقل می کند که پسرم درس دین بیاموز ، زیرا فقهاء و علماء وارث پیامبرانند. راه دوم : همانگونه که پیغمبر موظف به نشر احکام و اجراء آنها بوده است و مامور بوده که نظام اجتماعی عادلانه ای بر اساس قوانین و احکام برقرار نماید ، علماء هم به نشر احکام و اجرای آن موظفند و بعداً اشاره خواهد شد که اجراء جمیع احکام الهی، احکام جزائی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و قضائی بدون قدرت و نیروی حکومتی و زعامت دنیوی ممکن نیست.

    مقبوله «عمر بن حنظله»  امامان شیعه بنا به فرمان خدا که باید از طاغوت دوری گزید و نباید در حکم و داوری به پیش آنان رفت به پیروان خود دستوراتی می دادند و انها را از همکاری با حکومتهای جور بر حذر می داشتند. اطاعت از حکومتها را نفی می کردند و تذکر می دادند در مواردی که نیاز به دستگاه حکومت پیدا می کنند، سعی کنند بجای مراجعه به قاضیان و فرمانروایان حکومت به افرادی از خودشان که از آگاهی نسبت به احکام الهی برخوردار هستند مراجعه نمایند. عمر بن حنظله از امام صادق (ع) سوال می کند که اگر بین دو نفر از یاران ما، در قرض یا میراث اختلاف پیش آمد، می توانند برای حل نزاع به نزد پادشاه و قاضیان حکومت بروند؟ امام پاسخ می دهد: کسی که امر حق یا باطل را برای داوری نزد آنها ببرد داوری به حق با او باشد زیرا به فرمان طاغوت گرفته است ، و خدا دستوری بجز کافر شدن به طاغوت نداده است . سوال می کند پس آنها چه کنند؟ امام پاسخ می دهد: در بین خودشان بنگرند که چه کسی حدیث ما را روایت می کند و در حلال و حرام ما مطالعه نموده و احکام ما را می شناسد ، پس او را به عنوان قاضی و داور بپذیرند و من او را بر شما حاکم قرار میدهیم پس زمانیکه به حکم ما داوری کردند اگر از او نپذیرد حکم خدا را کوچک شمرده و ما را رد کرده اند و کسیکه ما را رد کند در واقع خدا را رد کرده و این در حد شرک به خدا است.

    در رویدادهای اجتماعی به که رجوع کنیم؟

    ما روایاتی داریم که در آنها وظیفه شیعه در هنگامی که به امام دسترسی ندارد مشخص شده است از جمله: امام زمان در پاسخ اسحاق بن یعقوب که درباره برخی مسائل پرسش کرده بود چنین فرمود: «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم» اما در رویدادهای زمان باید به راویان حدیث ما رجوع کنید، آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر ایشان می باشم. در این روایت وظیفه افراد در حوادث واقعه مشخص شده است ولی باید دید منظور از حوادث واقعه و رواه حدیث چیست.

    منظور از حوادث واقعه پیشامدهای اجتماعی و گرفتاریهائی بوده که برای مردم و مسلمین روی میداده است و بطور کلی و سر بسته سوال کرده ، اکنون که دست ما به شما نمیرسد در پیشامدهای اجتماعی چه باید بکنیم وظیبفه چیست ... و حضرت طبق سوال او جواب فرموده اند که در حوادث و مشکلات به روات احادیث ما یعنی فقها مراجعه کنید و «رواه حدیث» نیز شامل کسانی میشود که به احادیث آگاهی داشته و درست و نادرست و مجمل و مفصل و ... آن را  بشناسند و بتوانند احکام خدا و دستورات الهی را از آن بیرون کشیده و دریابند. نه هر کسی که حدیثی روایت کند و حتی معنی آن را در نیابد و یا حدیثی روایت کند و معنی و مقصود آن را نیز بشناسد ولی از تقوی و ایمان بهره نداشته باشد و به پیروی از حکام جور راه رود. خلاصه اینکه در زمان غیبت امام عصر ، فقها و عالمان دین ، جانشینان پیامبر و امامان معصوم هستند و عهده دار حفظ اسلام و مرزهای فکری و نیز جغرافیائی آن می باشند ، آنها که باید حدود خدا را جاری سازند ، و احکام الهی را در جامعه پیاده نمایند و مردم باید به آنها مراجعه کنند و از انها دستور گیرند و فرمان برند . و اطاعت انان اطاعت از خدا و پیامبر است و نافرمانی آنان ، فرمانبری از طاغوت می باشد.

    حدیثی است که مرحوم صدوق در کتاب علل الشرایع از فضل بن شاذان نقل می کند و فضل از علی بن موسی الرضا علیه السلام ، در این حدیث امام به سه علت برای لزوم حکومت و وجود امام برای رهبری شره فرموده است. اول: برای اجرای قوانین و جلوگیری از تجاوزات و تعدیات مردم نسبت به یکدیگر برای بیان مطلب می فرماید: «فان قال فلم جعل اولی الا مر و امر بطاعتهم ؟ قیل لعلل کثیره منها ان الخلق اما وقعوا علی حد محدود و امروا ان لایتعدوا ذلک الحد لما فیه من فسادهم لم یکن یتبت ذلک و لایقوم الا بان یجعل علیهم فیه امیناً یمنعهم من التعدی و الدخول فیما حظر علیهم لانه ان لم یکن ذلک لکان احد لایترک لذته و منفعته لفساد غیره فجعل علیهم قیماً یمنعهم من الفساد و یقیم فیهم الحدود و الاحکام»

    ترجمه: می فرماید اگر کسی بگوید چرا اولی الامر ( ولی امر ) قرار داده شد و امر شد که از او اطاعت کنند گفته می شود برای علل زیادی که از جمله انها اینست: پس از آنکه برای حفظ و نگهداری جامعه از فساد و هرج و مرج و ظلم و تعدی حدود و قوانینی تعیین شده است که باید مردم از آن حد تجاوز نکنند و در محدوده آن قوانین نگهداشته شوند و مردم خودبخود در چارچوبه قوانین و محدودیتهایی که قانون ایجاد نموده است قرار نمی گیرند و حاضر نیستند از لذتها و منافع شخصی خویش گذشت نمایند ، در آنجا که موجب فساد و تباهی دیگری می شوند. لازم است برای نگهداری مردم در محدوده قوانین و جلوگیری از تجاوزها و تعدی به حقوق دیگران شخص امین بر مردم گماشته شود ، که عهده دار اجرای قوانین باشد و نگذارد مردم از مرز قانون تجاوز تجاوز کنند، لذا برای مردم قیم و نگهبانی قرار داد تا مانع شود آنان را از فساد و حدود و احکام را در بین آنها جاری سازد.

    ملاحظه می شود که این دلیل ، اختصاص به زمان امام و پیامبر ندارد ، در هر زمانی این نیاز اجتماعی وجود و مادامیکه علت وجود دارد معلول آن هم وجود خواهد داشت ، پس در هر زمان خداوند باید بر جامعه شخصی امین و پارسا بگمارد تا از تجاوز و خروج از محدوده قوانین جلوگیری کند. حیات و بقاء هر ملتی بستگی به وجود حکومت و زمامدار دارد و در این مورد امام می فرماید: «و منها : انا لانجد فرقه من الفرق و لامله من الملل بقوا و عاشوا الا بقیم و رئیس لما لابدلهم من امر الدین و الدنیا فلم یجزنی فی حکمه الحکیم ان یترک الخلق مما یعلم انه لابد لهم منه و لاقوام لهم الا به فیقاتلون به عدوهم و یقسمون به فیئتهم و یقیم لهم جمعتم و جماعتهم و یمنع طائهم من مظلومهم»

    ترجمه: هیچ جمعیتی و ملتی را نمی یابیم که بدون سرپرست و زمامدار بتوانند باقی بمانند و به زندگی اجتماعی خود ادامه دهند زیرا برای دین و دنیای آن ملت وجود چنین شخصی لازم و ضروری است و حکمت خداوند ایجاب نمی کند که جامعه را در این امر ضروری رها کند با اینکه می داند انها ناچارند از وجود چنین شخصی، و حیات و موجودیت ملت بستگی بوجود او دارد تادر پرتو رهبری او بتوانند با دشمنان بجنگند (و سیاست خارجی ان ملت بطور صحیح تامین شود) و اموال عمومی را عادلانه تقسیم کنند و عبادات اجتماعی چون نماز جمعه و جماعت را برپا دارند و دست ستمگران جامعه رااز حریم حقوق مظلومان کوتاه نمایند.

    این قسمت از سخن امام یک برهان منطقی است که از دو مقدمه تشکیل می شود: مقدمه نخست اینکه بقاء و زندگی هر ملت و جمعیتی بستگی بوجود قیم و رئیس دارد. مقدمه دوم اینکه حکمت خداوند چنین اقتضا دارد که هر آنچه مورد نیاز ضروری خلق است و حیات آنان بدان متوقف است بری آنها قرار دهد.

    نتیجه این دو مقدمه این می شود که خداوند برای جامعه اسلامی قیم و رئیس قرار داده است این دلیل نیز اختصاص به زمانی ندارد و در همه زمانها ایجاب می کند که امام و ولی امری برای حفظ حیات و بقاء جامعه قرار دهد.

    حفظ اصول و فروع دین و مکتب بستگی بوجود امام و رهبر دارد ، برای بیان این مطلب می فرماید: «و منها انه لولم یجعل لهم اماماً قیماً امیناً حافظاً مستودعاً لدرست الملله و ذهب الدین غیرت السنه و الاکام و لزاد فیه المبتدعون ، و نقص منه الملحدون و شبهوا ذلک علی المسلمین لانا قد وجدنا الخلق منقوصین محتاجین فلولم یجعل لهم قیماً حافظاً لما جاء به الرسول لفسدوا علی نحوماً بینا و غیرت الشرایع و السنن و الاحکام و الایمان و کان فی ذلک فساد الخلق اجمعین»

    ترجمه: اگر برای ملت امام و رهبری امین و پاسداری نگهدارنده و امانتدار قرار ندهد، دین و احکام اسلامی بفرسودگی کشیده خواهد شد و کم کم از میان می رود و سنن و احکام الهی تغییر می یابد و هر آینه زیاد می کنند در دین بدعت گذاران آنچه که بخواهند و آنرا بنام دین جلوه داده و رنگ دینی و اسلامی به آن می دهند ، و از ان طرف ملحدین و بیدینان مسائلی را از دین کم می کنند و در نتیجه دین به گونه دیگری برای مردم جلوه داده می شود زیرا هم بر  آن مطلبی زیاد شده و هم از آن کم و کاست شده است و این موجب می شود که امر بر مسلمین مشتبه گردد و اسلام واقعی و راستین را نیابد زیرا مردم از نظر علم و شناخت نسبت به مسائل مذهبی نیازمندند و محتاج به تعلیم و یاد گرفتن هستند و کامل نیستند که خود از راهنما بی نیاز باشند و از طرفی دارای انظار و افکار مختلفی هستند و خواسته ها و هواهای مختلف و حالات گوناگونی دارند (دو در نتیجه آراء و برداشت های متفاوت خواهند داشت) پس اگر حافظ و نگهبانی برای اسلام و احکام آن که پیامبر آورده است قرار ندهند هم مردم فاسد می شوند و هم سنن و احکام الهی و شرایع آسمانی تغییر می یابد و نتیجه این تغییرات و دگرگونی ها فساد و تباهی همه بشر است.

    خصوصیات ولی فقیه

    بینش اسلامی، ما را به اینجا می رساند که حکومت در زمان غیبت امام عصر (عج) تنها زیبنده فقیه است و او باید در راس حکومت اسلامی قرار گیرد و مسئولیت هدایت این کاروان را بر دوش کشد. اداره و رهبری جامعه اسلامی کار ساده و آسانی نیست، چون حکومت اسلامی فقط عهده دار نان و آب مردم نیست بلکه هدفهای برتر و عالیتری دارد که گذر زندگی مادی جامعه فقط مقدمه ای برای آن هدفهاست. حکومت اسلامی باید فرد مسلمان و جامعه اسلامی بسازد و انسانها را از ستم ستمگران و از بند هر طاغوت برهاند و آنها را از مادیات گذر دهد و برای زندگی آماده سازد.

    نگاهی به هدفهای حکومت اسلامی و وظایف حاکم اسلامی به خوبی به ما می فهماند که رهبر این حکومت باید از امتیازات ویژه ای برخوردار باشد و هر کسی را نرسد که بر مسند اداره جامعه اسلامی تکیه زند و اداره امور مسلمین  را به عهده گیرد لذا در بخش گذشته اشاره کردیم تنها آن کسانی می توانند بار این مسئولیت  را بر دوش کشند که از سوی خدا برای این کار ماموریت داشته باشند و آ نان ‌پیامبران ، امامان و فقیهان هستند.

    ویژگی ها و خصوصیات پیامبر و امام  را می دانیم و آگاه هستیم که آنان دارای علم الهی هستند و از هرگناه و اشتباهی بدور می باشند و از مقامات معنوی و کمالات روحی برخوردارند پس باید کسی که می خواهد در زمان غیبت امام چنین مسئولیتی را به عهده بگیرد و جانشین امام و حجت او بر مردم باشد، با امام سنخیت داشته و بهره ای از آن کمالات و علوم برده باشد تا اینکه بتواند چنین کاری را بر عهده بگیرد. پس با توجه به وظیفه حاکم اسلامی می توانیم خصوصیات لازم ان را توضیح دهیم.

    الف : علم و اجتهاد

    چون حکومت اسلامی حکومت قانون است برای زمامدار علم به قوانین لازم است چنانکه در روایت آمده است نه فقط برای زمامدار بلکه برای همه افراد هر شغل یا وظیفه و مقامی داشته باشند چنین علمی ضرورت دارد منتهی حاکم باید افضلیت علمی داشته باشد . ائمه ما برای امامت خودشان بهمین مطلب استدلال کردند که امام باید فضل بر دیگران داشته باشد. قانوندانی و عدالت از نظر مسلمانان شرط و رکن اساسی است چیزهای دیگر در آن دخالت و ضرورت ندارد مثلاً علم به چگونگی ملائکه، علم به اینکه صانع تبارک و تعالی دارای چه اوصافی است، هیچیک در موضوع حکومت دخالت ندارد. چنانکه اگر کسی همه علوم طبیعی را بداند و تمام قوای طبیعت را کشف کند یا موسیقی را خوب بلد باشد شایستگی خلافت را پیدا نمی کند و نه باین وسیله بر کسانی که قانون اسلام را می دانند و عادلند نسبت به تصدی حکومت اولیه پیدا می کنند . آنچه مربوط به خلافت است و در زمان رسول اکرم (ص) و ائمه ما درباره آن صحبت و بحث شده و بین مسلمانان هم مسلم بوده این است که حاکم و خلیفه اولاً باید احکام اسلام را بداند یعنی قانوندان باشد و ثانیاً عدالت داشته از کمال اعتقادی و اخلاقی برخوردار باشد، عقل هم همین اقتضا را دارد زیرا حکومت اسلامی حکومت قانون است نه خودسری و حکومت اشخاص بر مردم.

    اگر زمامدار مطالب قانونی را نداند لایق حکومت نیست چون اگر تقلید کند قدرت حکومت شکسته می شود و اگر نکند نمی تواند حاکم و مجری قانون اسلام باشد و این مسلم است که «الفقهاء حکام علی السلاطین» سلاطین اگر تابع اسلام باشند، باید به تبعیت فقها در آیند و قوانین و احکام را از فقها بپرسند و اجرا کنند. در اینصورت حکام حقیقی همان قها هستند پس بایستی حاکمیت رسماً به فقها تعلق بگیرد نه به کسانی که بعلت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعیت کنند. البته لازم نیست که صاحب منصبان و مرزبانان و کارمندان اداری همه قوانین اسلام را بدانند و فقیه باشند بلکه کافی است قوانین مربوط به شغل  و وظیفه خویش را بدانند چنانکه در زمان پیغمبر (ص) و امیرالمومنین (ع) اینطور بوده است. مصدر امور باید دارای این دو امتیاز باشد لکن معاونین و صاحب منصبان و مامورانی که به شهرستنانها فرستاده می شوند باید قوانین مربوط بکار خود را دانسته و در موارد دیگر از مصدر امر بپرسند.

    ب: عدالت و تقوی

    کسیکه عهده دار مقام حکومت می شود باید احکام اسلام را پیاده و اجرا نماید و بین افراد عدالت را برقرار سازد . خود نیز باید از گناه و ستم دور باشد و گرد ان نگردد. پیامبر و امام که رهبران حکومت اسلامی هستند دارای مقام عصمت می باشند و از هر گناه و لغزش بدور هستند ولی درزمان غیبت امام که دسترسی به فرد معصوم نیست باید فقیهی عهده دار این مقام بشود که عدالت ملکه او شده باشد. عدالت بدان معنی که به احکام و قوانین مورد تخصص خود پایبند و عامل باشد و عملاً تخلف نکند ، و به تعبیر دیگر روح توحید و ایمان به مبدا و معادش آن اندازه ای قوی باشد که او را بر انجام هر عمل فریضه واجب الهی وادارد ، و از ارتکاب هر کردار زشت و حرامی بازدارد ، این مرتبه از ایمان را عدالت نامند ، زیرا عدالت بمعنی استقامت و راستی و اجتناب از کژی و انحراف است پس انسان عادل ، یعنی مستقیم در عقاید قلبی ، مستقیم در اخلاق و فضائل روحی ، مستقیم در اعمال و کردار. نکته مهم مسئله « ملکه عدالت » است نه عدالت تنها ، زیرا بسیاری هستند که می خواهند عادل باشند و دوست دارند که از گناه دوری گزینند ولی چون هنوز در این راه پیش نرفته اند و بر خویش تسلط ندارند ، به آنها اطمینان زیادی نمی توان داشت . لذا باید کسی باشد که عدالت برای او ملکه شده باشد و گناه نکردن ، روش معمولی و عادی او بشمار رود.

    «اما من کان من الفقها ء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان  یقلدره و ذلک لایکون الا بعض فقهاء الشیعه لا کلهم» « هر کسی از فقها که خود نگهدار نگهبان دین و مخالف هوی و مطیع فرمان مولا باشد باید مردم از آنها پیروی ( تقلید ) کنند و این خصوصیات را برخی از فقهای شیعه دارا هستند نه همه آنها» اگر به ویژگیهائی که این روایت برای فقیه می شمرد توجه کنیم همه آنها در پیرامون تقوی و عدالت است و کسی که از این صفات برخوردار باشد ، شخص عادل می باشد و در برخی روایات اشاره شده است که آنها باید ربانی باشند یعنی کسیکه همه چیز خود را برای خدا می خواهد و فردی خدائی است. پس حکومت اسلامی وقتی می تواند به هدفهای خود برسد که رهبر ان انسانی عادل باشد: «لایصلح الحکم و لا الحدود و لا الجمعه الا بامام عدل» حکومت و قضاوت و اجرای حدود و برپائی نماز جمعه جز بوسیله رهبر ( امام ) عادل سامان نمی گیرد. اگر کسی که عهده دار حکومت اسلامی می شود ، عادل نباشد به گناهها آلوده باشد و از خصلتها و ویژگیهای منفی برخوردار باشد ، دیگر نمی تواند در جامعه عدالت برقرار کند.

    ج: مدیریت و تدبیر

    مدیریت و رهبری یک گروه ، تنها در یک مجموعه مسائل علمی ، حاصل نمی شود و هر چه گروه و دسته بزرگتر و هدفی که دنبال می کند وسیعتر و طولانی تر باشد ، اداره آن مشکلتر می شود. رهبر ، برای اداره یک جامعه باید از مشکلات جامعه و مسائل سیاسی اطلاع داشته باشد تا بتواند مردم را در مشکلات ، راهنمائی کند و پیشرو آنها باشد ، لذا تنها آگاهی به فقه و احکام بدون شناخت موضوعات و موارد و نیز صرف آگاهی سیاسی ومذهبی کافی نیست. بلکه ابعاد معنوی و خود ساختگی فقیه و رهبری جامعه، نقش تعیین کننده دارد و آنان که در مبارزه با نفس، چونان طفل نوپایند شایسته این مقام نیستند هر چند اعلم باشند. علی(ع) از جمله خصوصیاتی را که برای خود می شمرد و به آن دلیل خود را شایسته حکومت می داند، آگاهی به نتایج کارها و قدرت پیش بینی می باشد.

     

    د: شجاعت

    از جمله ویژگیهایی که برای یک رهبر لازم است ، شجاعت و شهامت و بی باکی در راه خدا است او باید در مشکلات ، ثابت قددم بوده و کسی نباشد که قدرت تحمل نداشته یا فرد ترسوئی باشد و می دانید که سزاوار نیست آن که سرپرست و نگهبان خون و ناموس و اموال مردم مجری و حافظ احکام خدا و پیشوای مسلمین است بخیل باشد زیرا به جمع کردن مال ، حرص می ورزد و یا آنکه نادان باشد چرا که با نادانی خود، مردم را گمراه می سازد و یا ستمگر باشد که به مردم ظلم کند و یا ترسو باشد تا از روی ترس ، گروهی را بر گروه دیگر برتری دهد و رشوه گیر باشد تا حق مردم را از بین ببرد.

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • امامت حضرت علی در آئینه سنت
    • امام زمان عج در خطبه ی غدیر
    • مبانی فکری حکومت اسلامی (7)
    • مبانی فکری حکومت اسلامی (5)
    • مبانی فکری حکومت اسلامی (3)
    • مبانی فکری حکومت اسلامی (2)

درباره ما