close
تبلیغات در اینترنت
مبانی فکری حکومت اسلامی (7)
جمعه 27 مهر 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • مبانی فکری حکومت اسلامی (7)

    نظرات:

     

    هدف درحکومت اسلامی و اختلاف آن با سایر حکومتها

    حکومت از نظر هدف به سه نوع تقسیم می شود:

    1.    حکومتی که هدف آن تامین تمایلات شخصی یک یا چند فرد است . در این نوع حکومت تمام نیروها صرف می شود برای ارضاء تمایلات شخصی حاکم یا هیئت حاکمه و آنها که در مسیر اهداف حکومت هستند و حکومت برای دولتمردان هدف است نه وسیله و ملت و آرا ء و خواسته آنها هیچ نوع ارزشی ندارد همانگونه که مصالح و حقوق واقعی آنان نیز بی ارزش است حق آنست که حاکم یا هیئت همه از این نوع بوده اند.

    2.            نوع دیگر ، حکومتی که هدف از آن تامین خواسته های مردم است و چون معمولاً خواسته های مردم یکسان و یکنواخت نیست میزان خواست اکثریت خواهد بود که با نصف بعلاوه یک تحقق می پذیرد و قهراً خواست اقلیت که گاهی ممکن است نصف منهای یک آن ملت باشد نادیده گرفته می شود. در این نوع از حکومت یک اصل ثابت وجود ندارد که بر آن تکیه شود نوع معیار حق و باطل باشد بلکه وظیفه حکومت آنست که از خواسته های عمومی پیروی کند حتی اگر  خواسته ملت را خلاف مصلحت خود آنان تشخیص دهد چاره ای ندارد جز آنکه طبق آراء اکثریت عمل نماید و بزیان مردم اقدام کند و برای چنین حکومتی حق و باطل و زشت و زیبا مصلحت و مفسده جز خواست اکثریت چیز دیگری نیست. حق آنست که اکثریت ملت با آن موافق است و باطل آنست که اکثریت مخالف آن باشد.

    اگر ملت خواهان پیشرفتهای مادی و صنعتی و علمی است حکومت هم باید طرفدار آن باشد و اگر طرفدار هرزگی و هوسبازی و عیاشی است حکومت نیز ناچار است که بر هرزگی و فحشاء دامن بزند و وسایل عیش و نوشان را با برنامه های منظم مدرن فراهم سازد.

    3.         نوع سوم حکومتی که هدف آن تامین مصالح و منافع ملت و اجراء حق و عدالت است که در مواردی ممکن است غیر از خواست مردم باشد حکومت های الهی آسمانی از نوع سوم هستند زیرا شالوده نظام و حکومت ، و قانون و حاکم برجامعه، از طرف خداوند است و قهراً مصالح واقعی مردم در ابعاد مختلف مادی و معنوی و فردی و اجتماعی ، دنیوی و اخروی ، در نظر گرفته شده است و هیچ قانون گذاری جز ذات باریتعالی نمی تواند تشخیص دهنده مصالح واقعی انسان باشد و این تنها خداوند عالم حکیم است که خالق انسان است و هادی او بسوی کمال و سعادت و هم او می داند که چه راهی بهتر او را به مقصد اصلی و هدف از خلقت و آفرینش می رساند بنابراین هدف تهیه وسائل رفاهی و بهبود وضع اقتصادی و توسعه فرهنگ و تکنیک نیست بلکه اینها و نظائر اینها اهدافی مقدس و زمینه ای برای هدف اصلی است و آن ساختن انسانها و توجه دادن آنان به خدا و مسائل معنوی است.

    بنابراین کسیکه زمام امور مملکت را بدست می گیرد باید فردی باشد که هدف اصلی از حکومت را در نظر داشته باشد و تلاش کند تا جامعه ای مومن و متعهد بسازد و باید توجه داشت که عدالت اجتماعی در جامعه ای که ایمان به خدا و توجه به مسائل اخلاقی و معنوی دارد و هواها و هوسها کمتر بر آنها حکومت می کند بهتر و سریعتر اجرا ء می گردد تا آن مردمی که محکوم نواع رذائل اخلاقی و هوس های شیطانی هستند و محور فکری آنان تنها مسائل مادی است . ابوذرها ، مقدادها ، عمار یاسرها ، سلمان ها ، مالک اشترها ، حجربن عدی ها ، عدالت اسلام را به آغوش باز استقبال می کردند ولی طلحه ها و زبیرها و معاویه ها و مغیره بن شعبه ها ، از آن گریزان بودند و موانع و سد بزرگی برای اجرای اسلام و عدالت شدند.

    پس گذشته از اینکه زنده شدن مسائل معنوی و اخلاقی در جامعه و توجه به خدا هدف اصلی و اساسی مکتب است و بر اساس جهان بینی اسلام باید این انسان در پرتو تربیت و اخلاق قرب به خدا پیدا کند و سعادت جهان دیگرش تامین شود ، عدالت اجتماعی و اجرا ء قانون که هدف دیگر نظام اسلامی است در پرتو اخلاق و ایمان بهتر اجرا خواهد شد بنابراین هدف از حکومت در اسلام نه تمایلات شخصی فرد یا افراد است و نه خواسته ئو تمایلات بی حساب و نابجای مردم بلکه حفظ مصالح و نیازهای واقعی جامعه است که خلاصه می شود در اجرای عدالت بر اساس قوانین و ضوابط اسلامی و تربیت و ساختن انسان برای سیر و حرکت بسوی الله و قهراً در چنین حکومتی مقام و حکومت وسیله است نه هدف مسئولیت است، نه حقی که از آن بهره گیری و سوء استفاده شود. لذا عهده دار شدن حکومت فی حد ذاته ، شان و مقامی نیست، بلکه وسیله انجام وظیفه، اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است، ابن عباس می گوید داخل شدن بر امیر المومنین علیه السلام به ذی قار ( محلی بوده است که در راه رفتن به بصره در جنگ جمل در آن منزل کرده بودند) در حالیکه با دست خویش کفش کهنه خود را پینه می زد پس حضرت بمن فرمود قیمت این کفش چقدر است ؟ ابن عباس می گوید گفتم هیچ قیمت و ارزشی ندارد امام فرمود: «والله لخی احب الی من امرتکم الا ان اقیم حقاً ، او ادفع باطلاً» بخدا هر آینه این کفش کهنه در نظر من از حکومت و امارت بر شما محبوب تر است مگر آنکه با آن حقی (یعنی قانون و نظام اسلام) را بپا دارم یا باطلی (یعنی قانون و نظامات ناروا و ظالمانه) را دفع نمایم.

    پس نفس حاکم شدن و فرمانروائی برای مردان خدا وسیله ای بیش نیست، اگر این وسیله بکار خیر و تحقق هدفهای عالی نیاید هیچ ارزشی ندارد. لذا در خطبه نهج البلاغه می فرماید: «اگر حجت بر من تمام نشده وملزم باین کار نشده بودم آن را (یعنی فرماندهی و حکومت) رها می کردم» بدیهی است تصدی حکومت ، بدست آوردن یک وسیله است نه این که یک مقام معنوی باشد، زیرا اگر مقام معنوی بود کسی نمی توانست آنرا غصب کند یا رها سازد. هر گاه حکومت و فرماندهی وسیله اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام شود قدر و ارزش پیدا می کند و متصدی آن صاحب ارجمندی و معنویت بیشتر می شود. بعضی از مردم چون دنیا چشمشان را پر کرده خیال می کنند که ریاست و حکومت فی نفسه برای ائمه علیه السلام شان و مقامی است که اگر برای دیگری ثابت شد دنیا بهم می خورد. حال آنکه نخست وزیر شوروی و انگلیس و رئیس جمهور آمریکا حکومت دارند و این حکومت و نفوذ و اقتدار سیاسی را وسیله کامروائی خود از طریق اجرای قوانین و سیاستهای ضد انسانی می کنند.

    ائمه و فقهای عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتی برای اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند. صرف حکومتهای برای آنان جز رنج و زحمت چیزی ندارد منتهی چه بکنند؟ مامورند انجام وظیفه کنند، موضوع ولایت فقیه ماموریت و انجام وظیفه است. حضرت درباره این که چرا حاکم و فرمانده و عهده دار کار حکومت شده تصریح می کند که بری هدفهای عالی ، برای این که حق را برقرر کند و باطل را از میان ببرد. فرمایش امام این است که خدایا تو میدانی ما برای بدست آوردن منصب و حکومت قیام نکرده ایم بلکه مقصود ما نجات مظلومین از دست ستمکاران است. آنچه مرا وادار کرد که فرماندهی و حکومت بر مردم را قبول کنم این بود که «خدای تبارک و تعالی از علماء تعهد گرفته و آنان را موظف کرده که بر پرخوری و بهره مندی ظالمانه ستمگران و گرسنگی جانکاه ستمدیدگان سکوت ننمایند» یا می فرماید: «اللهم انک قد تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان و لالتماس شیی من فضول الحطام» خدایا: تو خوب می دانی که آنچه از ما سر زده و انجام شده رقابت برای بدست گرفتن قدرت سیاسی و یا جستجوی چیزی از تمتعات و درآمدهای زائد نبوده است و بلافاصله درباره این که پس او و یارانش به چه منظور کوشش و تلاش می کرده اند می فرماسد بلکه برای این بود که اصول روشن دینت را باز گردانیم و بتحقق رسانیم و اصلاح را در کشورت پدید آوریم تا در نتیجه آن بندگان ستمدیده ات ایمنی یابند و قوانین (یا قانون جزائی) تعطیل شده بدون اجرا مانده ات به اجرا در آید و برقرار گردد.

    اینک به چند آیه و روایت دربیان هدف از حکومت اسلامی اشاره می شود: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» هر آینه فرستادیم رسولان خود را و نازل ساختیم با آنان کتاب و میزان را تا مردم قیام بعدل و قسط نمایند (منظور از میزان دین و قوانین الهی است که میزان اعمال و عقائد انسانها است) در این آیه هدف از بعثت پیامبران و انزال کتب و ادیان آسمانی را اقامه عدل و قسط قرار داده است و روشناست که هر حکومتی که پس از انبیاء و رسولان بخواهد ادامه حکومت انبیاء باشد باید همان هدف را تعقیب کند و همانطور که می دانیم ولایت فقیه ادامه امامت و تداوم رسالت و نبوت است پس هدف از حکومت فقیه هم باید مسئله اقامه عدل باشد. «یا داود انا جعلناک خلیفه فی لارض فاحکم بین الناس بالحق» ای داود ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم پس حکم کن در بین مردم بحق. در این آیه حکم کردن بحق بعنوان نتیجه خلافت داوود بیان شده است.

    «هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین» در این آیه و آیاتی دیگر مشابه آن چون آیه 129و 151 بقره و 164 آل عمران هدف از بعثت و رسالت پیامبر اسلام را تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت قرار داده است، تزکیه ، رشد دادن به انسانها است از جهت فکری و اخلاقی و تربیت و پرورش آنان بگونه ای که استعدادهای انسانی و فضائل اخلاقی شکوفا شود و معنا و مفهوم «یا ابیها الانسان انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه» ای انسان تو میکوشی بسوی پروردگارت کوشیدنی پس او را ملاقات خواهی نمود تحقق پذیرد.

    تعلیم کتاب آگاه ساختن انسانها از مفاهیم بلند و عالی کتاب آسمانی است و منظور از حکمت آموختن و بیان نمودن واقعیت های هستی و جهان بینی الهی است و با توجه به آیات گذشته هدف از حکومت انبیاء هم اقامه عدل است و هم تربیت و تعلیم انسانها و توجه آنان بسوی خدا و واقعیتهای جهان افرینش و قهراً حکومت امام و یا فقیهی که نائب امام است برای تداوم و تعقیب همین اهداف خواهد بود.

    4.         در نامه ای که امام حسین سلام الله علیه در جواب نامه های پی در پی مردم کوفه فرستادند در آخر ان نامه می فرماید: «فلعمری ما الامام الا الحاکم بالکتاب القائم بالقسط الدائن بدین الحق الحابس نفسه علی ذلک الله» بجان خودم قسم ، نیست امام مگر اینکه حاکم به کتاب باشد قائم بعدل و قسط باشد و بدین حق عمل نماید (یا دین حق را پیاده نماید) و حبس نموده باشد خود را بر این امور برای خدا. در این جملات امام علیه السلام امام را با این صفات معرفی فرموده است حاکم بکتاب قائم بقسط و دائن بدین حق و اهداف امامت را معرف امام قرار می دهد تا اگر امامی و حکومتی این اهداف را ندارد و حکومتش تحقق بخش آنها نیست معلوم شود که امام حق نیست و در آخرین جمله اش نشان می دهد که انگیزه باید خدا باشد یعنی اگر حاکم بکتاب و قائم بقسط و دائن بدین حق هست، برای خدا است نه برای هواها و انگیزه های شخصی و هیچ حرکتی و قدمی جز برای او و در راه او بر نمی دارد و بچیزی جز او نمی اندیشد.


    نوع حکومت در اسلام

    حکومت اسلامی هیچیک از انواع طرز حکومتهای موجود نیست مثلاً استبدادی نیست که رئیس دولت مستبد و خود رای باشد، مال و جان مردم را ببازی بگیرد و در آن بدلخواه دخل و تصرف کند، ‌هر کس را اراده اش تعلق گرفت بکشد و هر کس را خواست انعام کند و بهر که خواست تیول بدهد و املاک و اموال ملت را به این و آن ببخشد. رسول اکرم (ص) و حضرت امیرالمومنین (ع) و سایر خلفا هم چنین اختیاراتی نداشتند.

    حکومت اسلامی نه استبدادی است نه مطلقه، بلکه مشروطه است. البته نه مشروطه بمعنی متعارف فعلی آن که تصویب قوانین تابع آراء اشخاص و اکثریت باشد. مشروط از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و اداره مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم (ص) معین گشته است مجموعه شرط همان احکاتم و قوانین اسلام است که باید رعایت و اجرا شود. از این جهت حکومت اسلامی حکومت قانون الهی بر مردم است. فرق اساسی حکومت اسلامی با حکومتهای مشروطه سلطنتی و جمهوری در همین است. در این که نمایندگان مردم یا شاه در اینگونه رژیمها به قانون گذاری می پردازند و در صورتیکه قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام به خداوند متعال اختصاص یافته است.

    شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است. هیچکس حق قانون گذاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم شارع را نمی توان به مورد اجرا گذاشت. به همین سبب در حکومت اسلامی به جای مجلس قانون گذاری که یکی از سه دسته حکومت کنندگان را تشکیل می دهد، مجلس برنامه ریزی وجود دارد که بری وزارتخانه های مختلف در پرتو احکام اسلام برنامه ترتیب می دهد و با این برنامه ها کیفیت خدمات عمومی را در سراسر کشور تعیین می کند. مجموع قوانین اسلام که در قرآن و سنت گرد آمده توسط مسلمانان پذیرفته و مطاع شناخته شده است. این توافق و پذیرفتن، کار حکومت را آسان نموده و به خود مردم متعلق کرده است. در صورتیکه در حکومتهای جمهوری و مشروطه سلطنتی، اکثریت کسانی که خود را نماینده اکثریت مردم معرفی می نمایند هر چه خواستند بنام قانون تصویب کرده سپس بر همه تحمیل می کنند. حکومت اسلام حکومت قانون است. در این طرز حکومت حاکمیت منحصر به خدا است و قانون فرمان و حکم خدا است.

    قانون اسلام یا فرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامی حکومت تام دارد، همه افراد از رسول اکرم (ص) گرفته تا خلفای آن حضرت و سایر افراد تا ابد تابع قانون هستند همان قانونی که از رطف خدای تبارک و تعالی نازل شده و در لسان قرآن و نبی اکرم (ص) بیان شده است. اگر رسول اکرم (ص) خلافت را عهده دار شد به امر خدا بود. خدای تبارک و تعالی آن حضرت را خلیفه قرار داده است خلیفه الله فی الارض نه این که به رای خود حکومتی تشکیل دهد و بخواهد رئیس مسلمین شود.

    همچنین بعد از این که احتمال می رفت اختلافاتی در امت پدید آید چون تازه به اسلام ایمان آورده و جدید العهد بودند، خدای تعالی از راه وحی رسول اکرم علیه السلام را الزام کرد که فوراً همانجا وسط بیابان امر خلافت را ابلاغ کند، پس رسول اکرم علیه السلام (ص) تحکم قانون و تبعیت از قانون ، حضرت امیر المومنین (ع) را به خلافت تعیین کرد، نه باین خاطر که دامادش بود یا خدماتی کرده بود بلکه چون مامور و تابع حکم خدا و مجری فرمان خدا بود. باری ، حکومت در اسلام به مفهوم تبعیت از قانون است و فقط قانون بر جامعه حکمفرمائی دارد. آنجا هم که اختیارات محدودی به رسول اکرم (ص) و ولایت داده شده، از طرف خداوند است. حضرت رسول اکرم(ص) هر وقت مطلبی را بیان یا حکمی ابلاغ کرده اند به پیروی از قانون الهی بوده است. قانونی که همه بدون استثناء بایستی از آن پیروی و تبعیت کنند. حکم الهی برای رئیس و مرئوس متبع است. یگانه حکم و قانونی که برای مردم متبع و لازم الاجرا است همان حکم و قانون خدا است و تبعیت از رسول اکرم ص هم به حکم خداست که می فرماید: « واطیعوا الرسول » از پیامبر پیروی کنید پیروی از متصدیان حکومت یا ولی الامر نیز بحکم الهی است؛ آنجا که              می فرماید: « اطیعو الله اولی الامر منکم » رای اشخاص حتی رای رسول اکرم (ص) در حکومت و قانون الهی هیچگونه دخالتی ندارد همه تابع اراده الهی هستند.

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • امامت حضرت علی در آئینه سنت
    • امام زمان عج در خطبه ی غدیر
    • مبانی فکری حکومت اسلامی (6)
    • مبانی فکری حکومت اسلامی (5)
    • مبانی فکری حکومت اسلامی (3)
    • مبانی فکری حکومت اسلامی (2)

درباره ما