close
تبلیغات در اینترنت
تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (2)
شنبه 31 شهریور 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (2)

    نظرات:

     

    فصل دوم: معناي اصطلاحي تساهل و تسامح

    تسامح در علوم گوناگون، معاني گوناگوني دارد كه بايد آن‏ها را از يكديگر باز شناسيم. تسامح در ادبيات، فقه، حقوق و فلسفه تعريف مستقلي دارد كه در زير به آن‏ها اشاره مي‏كنيم:

     

     

    الف: اصطلاح ادبي تسامح

    در علوم ادبي، تسامح به معناي استعمال لفظ در معناي غيرحقيقي آن بدون علاقه و ارتباط مقبول با معناي حقيقي و بدون نصب قرينه و تنها با اعتماد بر فهم مخاطب است. تهانوي هندي، صاحب كتاب «كَشّافُ اصطلاحات الفُنُون» اين تعريف را به «چلپي» در حاشيه‏ي كتاب «تلويح» نسبت مي‏دهد. سپس از كتاب «اصطلاحات‏العلوم» سيد ميرشريف جرجاني چنين نقل مي‏كند: «تسامح آن است كه غرض از كلام گوينده روشن نباشد و براي فهم آن، به تقدير گرفتن لفظي ديگر نيازمند باشيم».1

    1ـ كشاف اصطلاحات الفنون، محمدعلى تهانوى هندى، ج 1، ص 427.

     

    ب: اصطلاح فقهي تسامح

    تسامح در اصطلاح فقهي، به معني سهل گرفتن نسبت به مدارك احكام از قبيل روايات است. فقها مي‏توانند رواياتي را كه از نظر سند يا دلالت، چندان قوي نيستند و حامل حكم فقهي در باب مستحبّات يا مكروهات هستند، بپذيرند. در حالي كه چنين تسامحي در باب واجبات و محرّمات روا نيست و دلايل اين دو نوع حكم، بايد از نظر سند و دلالت، كاملاً رسا و محكم باشد. چنين قاعده‏اي را در علم فقه و اصول، «تسامح در ادلّه‏ي سنن» مي‏گويند. در اين قاعده، لفظ «سنن» به معناي احكام غير وجوبي و غير تحريمي است كه شامل احكام مستحب و مكروه مي‏شود.1

    1ـ فرهنگ معارف اسلامى، دكتر سيد جعفر سجادى، ج1، ص 56.

     

    ج: اصطلاح حقوقي تسامح

    تسامح در علم حقوق، به معناي آسان گرفتن بر مردم و به كارگيري انعطاف و اغماض در اجراي قوانين براي رعايت مصالح مردم است. البته بايد اين اغماض و انعطاف، به انحراف و قانون شكني نيانجامد. براي مثال، بر اساس قاعده‏ي تسامح، كسي كه چند دقيقه ديرتر به جلسه‏ي دادگاه رسيده است، باز هم مي‏تواند دفاعيات خود را مطرح كند و استماع آن از سوي دادگاه، لازم است. دكتر محمدجعفر جعفري لنگرودي در توضيح اين قاعده مي‏گويد:

    «قوانين و نيز قواعد حقوقي در قلمرو خود بايد حكومت داشته باشند. لكن براي رعايت مصلحت مردم، اگر اين قوانين و قواعد، تصلّب زايد بر حدّ معقول نشان دهند، لطف و صفاي خود را از دست مي‏دهند و صورت خشن و گاه تحمل‏ناپذير پيدا مي‏كنند. ناگزير براي رعايت مصالح همان مردم، تسامح و اغماض در حدي كه صورت ملعبه پيدا نكند، عقلاً پسنديده است در حد انعطاف نه انحراف،... يك مثال زنده موضوع را روشن مي‏كند:

    محاكم، يك ساعت (يا نيم ساعت) براي رسيدگي به يك پرونده وقت معين مي‏كنند و پس از گذشتن اين وقت، از غايب كه ديرتر به جلسه رسيده است، لايحه دريافت نمي‏كنند و سخنان او را استماع نمي‏نمايند. گاه مي‏شود كه چند دقيقه پس از انقضاي ساعت رسيدگي، اصحاب دعوي مي‏رسند. حكم تميزي شماره 1447 مورخ 3/6/1318 قاعده‏ي تسامح را به شكلي معقول... بيان مي‏كند: «گذشتن چند دقيقه از مهلت قانوني قابل تسامح بوده و جزء آخر وقت محسوب مي‏شود».... قاعده‏ي تسامح... در حقوق ماهوي هم جريان دارد كه نمونه‏اي از آن در ماده‏ي 761 قانون مدني ديده مي‏شود. اين ماده مي‏گويد: «صلحي كه در مورد تنازع يا مبني بر تسامح باشد، قاطع بين طرفين است...».1

    1ـ دانش‏نامه‏ى حقوقى، محمدجعفر جعفرى لنگرودى، ج 2، ص 218.

     

    د: اصطلاح فلسفي و سياسي تسامح

    تسامح در اصطلاح فلسفي و سياسي، چنين تعريف مي‏شود: «خودداري از اَعمال خصمانه بر ضدّ آن‏چه قبول نداريم يا نمي‏پسنديم يا از نظر سياسي مخالف آن هستيم».1

    از اين تعريف در مي‏يابيم كه در تسامح، برخلاف دوست داشتن يا نيكي كردن، هميشه چيزي ناپسند و نامقبول وجود دارد و اهميت تسامح نيز در مدارا با همين چيزي است كه نمي‏پسنديم و نمي‏پذيريم.

    مي‏توان گفت معناي اصطلاحي تسامح، تحمّل عقيده‏ي مخالف و اجازه دادن به انسان‏ها در داشتن تفكر و اعتقادي ناموافق با اعتقاد ما و نيز اجازه‏ي ابراز اين عقيده است. در فرهنگ سياسي و فلسفي معاصر، تسامح را مي‏توان نقطه‏ي مقابل تعصّب خشك و خشونت قرار داد؛ زيرا پيدايش فرهنگ تسامح پس از يك دوره خشونت و قلع و قمع مخالفان مذهبي و سياسي در اروپا صورت گرفته است.

    برخي نويسندگان، تسامح را به «مدارا» تفسير و آن‏را چنين تعريف كرده‏اند:

    «مدارا؛ يعني فضيلت پرهيز كردن از توسل به قدرت در برابر عقيده يا عمل ديگران، در حالي كه آن عقيده يا عمل با عقيده و عمل ما هم‏آهنگ نباشد، يا از نظر اخلاقي آن‏را نپسنديم».2

    هرچند نويسندگان ديگر، ناپسندي اخلاقي را در شمار «مدارا» نياورده‏اند، اما همه بر عامل قدرت تأكيد دارند؛ زيرا در جايي كه قدرتي در ميان نباشد و نتوان مخالف را سركوب كرد، ادّعاي تسامح جايي ندارد.

    آقاي مجتبي مينوي هنگام تعريف «تساهل»، با تأكيد بيشتر بر جنبه‏ي تحمّل مخالفان ديني و عقيدتي مي‏گويد:

    «تساهل به معناي سهل گرفتن بر ديگران و سعه‏ي صدر داشتن نسبت به اعمال و عقايد ديني ديگران و تحمّلِ هر طريقه‏ي نو و كهنه‏اي است كه با طريقه‏ي مقبوله‏ي خود انسان مخالف است، و اظهار نفرت نكردن از آداب و اعتقادات ديني و مذهبي ديگران، كه به زبان‏هاي اروپايي با لفظ Tolerance,Toleration خوانده مي‏شود».3

    بنابراين، مي‏توان گفت: اصطلاح تساهل و تسامح در فرهنگ سياسي و فلسفي امروز به معناي تحمل و احترام به مخالفان عقيدتي و مخالفان سياسي حكومت و نيز پرهيز از اِعمال خشونت عليه آنان است.

    1ـ مقاله «فراتر از تسامح»، ضياء موحّد، مجلّه كيان، شماره 45، بهمن 1377، ص 59؛ و نيز مندرج در: تساهل و تسامح، زير نظر محمدتقى فاضل ميبدى، ص 207.

    2ـ مقاله «مرزهاى مدارا»، بارونس وارناك، به نقل از مقاله: چند كتاب درباره مدارا، مجله كيان، شماره 45، بهمن 1377، ص 198.

    3ـ مقاله «بحثى در معناى تسامح»، مجتبى مينوى، مندرج در: تساهل و تسامح، زير نظر: محمدتقى فاضل ميبدى، ص 217.

     

     

    تفاوت تسامح با تساهل

    برخي نويسندگان با متفاوت دانستن اين دو واژه، تسامح را داراي بار اخلاقي بيشتري نسبت به تساهل مي‏دانند. به اعتقاد آنان، در تسامح، جبنه‏ي جوان‏مردي و مروّت و عفو و اغماض نهفته است، در حالي كه تساهل، تنها به معناي آسان گرفتن بر ديگران است. مجتبي مينوي در اين باره مي‏گويد:

    «امروزه در ميان ملل متمدن، تعصّب نداشتن و وسعت صدر و مدارا و تساهل و تسامح داشتن جزو شرايط انسانيت محسوب مي‏شود. بنابراين، بد نيست كه ما در كتاب‏هاي قديم و به ويژه كتب لغت عربي و فارسي بگرديم و ببينيم اين مفهوم را به چه لفظي بيان كرده‏اند...

    بنده، لغت تسامح را پسنديده‏ام، براي اين‏كه در آن، هم يك جنبه‏ي جوان‏مردي مندرج است و هم مفهومي دوجانبه دارد؛ يعني همه‏ي مردم نسبت به يكديگر آسان بگيرند و جوان‏مردي داشته باشند و عقايد و اعمال همديگر را در مواردي كه با آزادي و زندگاني خودشان منافي نيست، در فشار حدود و قيود ناشي از تعصب نگذارند. تساهل هم لفظ خوبي است، ولي آن جنبه‏ي جوان‏مردي در آن مندرج نيست».1

    در مجموع، مي توان گفت اصطلاح تساهل و تسامح، دست كم دو معناي مهم را در بر دارد:

    الف ـ آزادي مخالف عقيدتي و سياسي در اظهار عقيده.

    ب ـ پرهيز از خشونت غيرقانوني در برابر خطاكار و اقدام به عفو و اغماض در حدّ ممكن.

    در بخش دوم به اين مطلب خواهيم پرداخت كه اعطاي آزادي در عرصه‏ي انديشه و عمل و روآوردن به عفو و اغماض خطاكاران، بر اساس كدام مباني فكري و فلسفي تفسير مي‏شود.

    1ـ مقاله «بحثى در معناى تسامح»، مجتبى مينوى، مندرج در: تساهل و تسامح، زير نظر: محمدتقى فاضل ميبدى، ص 217.

     

    بخش دوم: بررسي تاريخ و مباني تساهل و تسامح از ديدگاه امام علي عليه‏السلام و غرب

     

    فصل اوّل: پيشينه‏ ي تاريخي تساهل و تسامح در غرب

    فرهنگ تسامح در غرب، از عوامل گوناگون اجتماعي، سياسي و مذهبي ريشه گرفته است كه با بررسي آن، خاست‏گاه و شرايط اجتماعي تحقّق مفهوم تساهل و تسامح را بهتر مي‏توان شناخت.

    هرچند امروزه پذيرش آراي گوناگون در درون حاكميت دولت‏ها و دادن اجازه‏ي ابراز نظر به گروه‏ها و نحله‏هاي فكري، امري بديهي به نظر مي‏رسد، اما آسان به دست نيامده است. بايد قرن‏ها مي‏گذشت، جنگ‏هاي خانمان سوز در مي‏گرفت، جان و مال و حكومت‏ها و حتي كشورها نابود مي‏شدند تا تناقض استدلال‏هاي تسامح ستيزان و خشونت‏گران درعمل و نظر ثابت مي‏شد و فرهيختگان سياست و دين، بدين نتيجه مي‏رسيدند كه نفع طرفين دعوا در تسامح و مداراست.

     

    نقش كليسا در پيدايش تسامح

    اعمال كليسا مانند شكنجه‏ي مخالفان، تفتيش عقايد، سخت‏گيري بر منتقدان، حمايت از ستم پادشاهان، در كنار خرافات‏پروري و پيرايه بستن به دين مسيح، در اواخر قرون وُسطي، خشم انديشمندان و مصلحان اروپا را بر انگيخت كه سرانجام با حمايت توده‏ها در انقلاب فرانسه 1789 ميلادي به اوج خود رسيد. نخستين گام براي اعتراض به عملكرد كليسا در قرون وسطي، پيدايش مذهب پروتستان (معترضان به كليساي رسمي كاتوليك) به رهبري لوتر (1517م) بود كه آراي فيلسوفاني مانند پيربيل (1706 ـ 1674م) جان لاك (1704 ـ 1632م) ولتر (1778 ـ 1694م) ژان ژاك روسو (1778 ـ 1712 م) و جان استوارت ميل (1873 ـ 1806م) آن را تكميل كرد.

     

    نگرش منفي و مثبت به تسامح

    در آغاز، تسامح در غرب، يك صفت ناپسند محسوب مي‏شد. تا آن‏جا كه بوسوئه (1704 ـ 1627م) كشيش كاتوليك فرانسوي، در برابر پروتستان‏ها افتخار مي‏كرد كه تسامح در مذهب كاتوليك، نسبت به ديگر مذاهب كمتر است. جالب توجه است بدانيم در روزگاراني كه آباي نخستين كليساي مسيحي مورد شكنجه و آزار رومي‏ها قرار داشتند، خود از مدافعان تسامح مذهبي بودند. اما هنگامي كه «كنستانتين»، مسيحيت را دين رسمي اعلام كرد، همه‏ي آن دفاعيه‏ها فراموش شد. شكنجه شدگان ديروز، به شكنجه‏گران امروز و تسامح ستيزان ديروز به تسامح انديشان امروز تبديل شدند.

    كاتوليك‏ها، به اعتبار اكثريت خود، معتقد بودند حقيقت مطلق، ملك طِلق آنان است و هركس از كليساي كاتوليك روي برتابد، از خداوند روي برتافته و مستحق مجازات مرگ است.1

    1ـ ر.ك: مقاله «فراتر از تسامح»، ضياء موحّد، كيان، سال هشتم، شماره 45، بهمن و اسفند 1377، ص 58 تا 61 و نيز: تساهل و تسامح، زير نظر: محمدتقى فاضل ميبدى، ص 210.

     

     

    استدلال كاتوليك‏ها

    نظريه‏پردازان كاتوليك، براي مجازات نيز دليل‏هايي مي‏آوردند. آنان مي‏گفتند: اگر چنين كسي را مجازات نكني، خداوند خشمگين مي‏شود و همه را به پاي او مجازات مي‏كند. مي‏گفتند: اگر چنين كسي زنده بماند، بيشتر گناه مي‏كند و اصلاً مصلحت او در اين است كه با كشتن، وي را از گناه بيشتر نجات دهيم. اما آن‏چه نمي‏فهميدند يا نمي‏خواستند دريابند، اين بود كه نظريه‏پردازان اديان ديگر نيز مي‏توانند همين استدلال‏ها را بر ضدّ كاتوليك‏ها اقامه كنند.

    آن‏چه اين اعتقاد راسخ به حقيقت مطلق و ايمان راستين را در كاتوليك‏ها متزلزل كرد، پيدايش مذهب پروتستان بود؛ زيرا در نتيجه‏ي آن، ايمان راستين، معناي خود را از دست داد و اعتماد به كارآيي و تأثير منع و سركوب عقايد در آثار نويسندگان متزلزل شد.1

    1ـ ر.ك: مقاله «فراتر از تسامح» ضياء موحّد، كيان، سال هشتم، شماره 45، بهمن و اسفند 1377، ص 58 تا 61 و نيز: تساهل و تسامح، زير نظر: محمدتقى فاضل ميبدى، ص 215.

     

     

    فرمان نانت و الغاي آن

    درگيري كاتوليك‏ها و پروتستان‏ها كه از دهه‏ي دوم قرن شانزدهم (سال 1517؛ سال انتشار نخستين كتاب لوتر در اعتراض به مذهب كاتوليك) آغاز شده بود، تا سال 1596 ادامه يافت و آثار مخربي بر جاي نهاد. در اين سال، لويي چهارم، شاهزاده‏ي فرانسوي كه تازه به پادشاهي رسيده و افكار پروتستاني را در سر مي‏پروراند، با صدور فرماني، در شهر نانت براي پروتستان‏ها حق حيات قايل شد و آنان را مشروع دانست. با اين وجود، فشار كشيشان كاتوليك سبب شد تا در سال 1685، لويي چهاردهم اين فرمان را لغو كند. در نتيجه، بار ديگر سه ميليون فرانسوي پروتستان، مجبور به ترك فرانسه شدند.

     

     

    تساهل در فرهنگ اروپا

    تساهل، گونه‏اي از آزادي است كه اساسا در تاريخ تحوّلات اروپا ريشه داشته است و بنياد تجربه‏ي دموكراسي اروپايي را تشكيل مي‏دهد. انواع ديگر آزادي در ديگر تمدن‏ها پديد آمده‏اند. براي مثال آزادي مشاركت سياسي در امور عمومي در جوامع گوناگون سنتي موجود بوده است. هم‏چنين آزادي به معني بهره‏مندي از حقوق بر اساس سنت يا قانون يا به عبارت ديگر حق انجام دادن آن‏چه منع نشده و خودداري از انجام دادن آن‏چه به انجامش حكم نشده است، در هر جامعه‏ي داراي نظام حقوقي وجود داشته است. در همه‏ي جوامع، قدرت قانون‏گذاري حاكم نيز، محدود به حدودي بوده است. آزادي به دو معناي اخير، خاص اروپا نيست ولي آزادي به معناي تساهل، سنتي اساسا اروپايي است كه آن هم در دوران رقابت شديد فرقه‏هاي مذهبي در قرن شانزدهم حاصل شد.

     

    اعتقاد به حقانيّت مطلق و خشونت متقابل

    در اين دوران، همه‏ي فرقه‏ها به حقانيّت مطلق خود اعتقاد داشتند. هم كليساي كاتوليك و هم كليساي پروتستان، خود را حقّ مطلق و ترديدناپذير دانسته و مخالفان خود را انسان‏هايي شرور به حساب مي‏آوردند.1

     

    كينگ مي‏گويد:

    حقيقت مذهبي چنان مبرهن تلقّي مي‏شد كه مخالفت با آن، نه اشتباه بلكه شرارت به شمار مي‏رفت. در طي رفورماسيون، نه تنها كاتوليك‏ها بلكه پروتستان‏هاي اوليه نيز بر اين نظر بودند. هم‏چنان كه كاتوليك‏ها «هوبماير» را سوزاندند (1528) كالوينيست‏ها نيز «سروتيوس» را به آتش كشيدند (1553). هواداران لوتر، «مونترز» را در آتش سوزاندند (1525) و زونيگليان‏ها نيز «مانز» را غرق كردند (1527).2

    1ـ دولت عقل (ده گفتار در فلسفه و جامعه‏شناسى سياسى)، حسين بشيريه، (پيش درآمدى بر تاريخ انديشه‏ى تساهل سياسى) ص 61 به بعد.

    2ـ همان، ص 187؛ تساهل و تسامح، زير نظر: محمدتقى فاضل ميبدى، مقاله «تاريخ انديشه تساهل سياسى»، ص 74.

     

     

    سه ديدگاه در دفاع از تساهل

    روي هم رفته با سه ديدگاه، مي‏توان از انديشه‏ي تساهل يا عدم تساهل دفاع كرد:

    1 ـ ديدگاه سياسي؛

    2 ـ ديدگاه مذهبي؛

    3 ـ ديدگاه فلسفي.

    اين سه ديدگاه را به اجمال بررسي خواهيم كرد.

     

     

    1ـ1 دفاع سياسي از عدم تساهل

    مهم‏ترين استدلال سياسي در دفاع از عدم تساهل آن است كه هم‏گوني عقايد كه با عدم تساهل حاصل مي‏شود، لازمه‏ي حفظ امنيّت جامعه و دولت است. اگر هر گروهي بخواهد عقيده‏ي مخصوص خود را ابراز كند و براي اجراي آن در جامعه، در پي دست‏يابي به مراكز قدرت باشد، كشمكش، درگيري و اختلاف، همه‏ي جامعه را فرا خواهد گرفت.

     

     

    2ـ1 دفاع سياسي از تساهل

    از سوي ديگر در دفاع از تساهل، چنين استدلال مي‏شود كه كوشش براي تحميل هم‏گوني عقايد، پرهزينه، دشوار و بي‏فايده است؛ زيرا پديد آوردن چنين وحدتي تنها با خون‏ريزي، دهشت افكني و سركوب استعدادها ممكن است. البته، چنين وحدتي، به يقين شكننده خواهد بود.

    1ـ2 دفاع مذهبي از عدم تساهل

    جوهر استدلال همه‏ي آنان كه به دلايل مذهبي از عدم تساهل دفاع كرده‏اند، اين است كه سركوب عقايد «بد»، از رشد و رواج آن‏ها و افزايش هواداران‏شان پيش‏گيري مي‏كند. در نتيجه، امكان اغفال مؤمنان ساده‏لوح از ميان مي‏رود. دست‏كم اين‏كه هواداران عقايد ضالّه را بايد براي حفظ مصالح ديگران، سركوب كرد. سنت اگوست و مارتين لوتر، با اين استدلال از سركوب عقايد مخالف، دفاع مي‏كردند.

    از اين ديدگاه، آدميان موجودات غيرعقلاني و هوسناكي هستند و بهترين استدلال‏ها نيز لزوما متقاعد كننده نخواهد بود. مردم به لحاظ هوسناكي و خردناپذيري، به آساني از زير بار دين شانه خالي مي‏كنند و به عقايد آسان‏تر روي مي‏آورند. بنابراين، اعمال زور و عدم تساهل نه براي جبران ضعف استدلال و اقناع، بلكه از باب ضرورت بايد صورت گيرد.

    اين فرض نادرست است كه هرگاه عقيده آزاد باشد، حقيقت به كرسي خواهد نشست؛ زيرا با توجه به طبع گمراه و مغرور آدمي، ممكن است غيرحقيقت مستولي شود.1

    1ـ ر.ك: مقاله تاريخ انديشه‏ى تساهل سياسى، حسين بشيريه، مندرج از تساهل و تسامح، زير نظر: محمدتقى فاضل ميبدى، ص 76.

     

     

    2ـ2 دفاع مذهبي از تساهل

    جوهر دفاع از تساهل بر مبناي دلايل مذهبي از اين قرار است كه ايمان واقعي، ايمان قلبي و صميمانه است و تظاهر به اعتقاد، به معني اعتقاد راستين نيست. بنابراين، تحميل عقايد و عدم تساهل، سبب گسترش رياكاري مي‏شود و از نظر ديني ناموجه است؛ زيرا رياكاري بدتر از بي‏ايماني است. افزون برآن، عدم تساهل، تشخيص مؤمن را از منافق در جامعه دشوار مي‏سازد.

    بازار اين گونه استدلال‏هاي مذهبي در غرب، در قرن شانزدهم به اوج خود رسيد و جان لاك (1704 ـ 1632) را مي‏توان قهرمان اين ميدان دانست. در آينده، استدلال و سخن او را بيشتر توضيح خواهيم داد.

     

     

    1ـ3 دفاع فلسفي از عدم تساهل

    فلاسفه‏ي هوادار عدم تساهل، حقيقت را گوهري دست يافتني براي بشر مي‏دانند و بر اين باورند كه همه‏ي راه‏ها نمي‏تواند به حقيقت منتهي شود. از اين رو، انديشمندان، حكما و فلاسفه كه به عقل فعّال متصل‏اند بايد هدايت جامعه را بر عهده گيرند و مخالفان و بي‏اعتقادان را سركوب كنند تا راه جامعه به سوي رستگاري باز باشد. مدينه‏ي فاضله‏ي فارابي را مي‏توان نمونه‏اي از جامعه‏ي نامتساهل دانست؛ زيرا به اعتقاد او رياست اين جامعه، بر عهده‏ي رييس اول است. وي، رييس علي‏الاطلاق و بي‏نياز از مرشد و رييس ديگر و صاحب تدبير و عالم به همه‏ي دانش‏ها و معرفت‏هاست. او اين همه را مرهون اتصال به عقل فعّال و استمداد بي‏واسطه از مدد و فيض آن مي‏داند و او پادشاه است كه مورد «وحي الهي» نيز مي‏باشد. از نظر فارابي، در برابر مدينه‏ي فاضله، مدينه‏هاي جاهله، فاسقه و ضالّه قرار دارد كه افراد آن، در اثر ناتواني تشخيص حقيقت خير و سعادت را نمي‏شناسند و بر وهم و خيال تكيه مي‏كنند يا اگر آگاهي دارند، در عمل، از علم خود پيروي نمي‏كنند.

     

    از نظر فارابي، مدينه‏ي فاضله، يكنواخت نيست؛ يعني هميشه نيروهاي ناسازگار و فاسد كه شخصيت‏شان با نظام يكي از مدينه‏هاي فاسده متناسب است، در آن وجود دارند كه بايد كشته يا سركوب شوند تا رهبران متّصل به عقل فعّال از گزند ايشان در امان بمانند.1

    1ـ فلسفه‏ى مدنى فارابى، رضا داورى، ص 59؛ سياست مدنيه، ابونصر فارابى، ترجمه: دكترسيدجعفر سجادى، ص 69، مقاله «تاريخ انديشه‏ى تساهل سياسى» حسين بشريه، مندرج در: تساهل و تسامح، فاضل ميبدى، ص 76.

     

     

    2ـ3 دفاع فلسفي از تساهل

    در استدلال فلسفي از تساهل، به فرد به عنوان غايت و هدف نگريسته مي‏شود. به اين معني كه هركس به عنوان موجودي تام و تمام، حق اظهار عقيده دارد. هرچند اظهار آن به مصلحت دين يا دولت نباشد. البته فرد حق ندارد با اظهار عقيده خود به ديگران زيان برساند.

    محور استدلالي هواداران تساهل اين است كه اعتقاد به دين، ضرورتا با پذيرش اختياري و داوطلبانه‏ي آن همراه است و زور و اجبار هيچ‏گاه نمي‏تواند اعتقاد قلبي و حقيقي به وجود آورد. همين برهان به شكل ديگري نيز بيان شده و آن اين كه، هدف همه‏ي اديان، رستگاري انسان است و اين هدف تنها با اعتقاد آزادانه و داوطلبانه‏ي مذهبي امكان‏پذير است. در اين ديدگاه، اضطرار و اجبار، ابزارهايي هستند كه با غايت و هدف دين متعارض‏اند. البته استدلال «استوارت ميل» كه بر امكان پيشرفت جامعه و بروز خلاقيت‏ها از طريق آزادي بيان و عقيده تأكيد مي‏كرد، خود استدلالي دگرگونه به شمار مي‏آيد.1

    در واقع مي‏توان گفت در دفاع از تساهل، دوگونه استدلال وجود دارد:

    1 ـ استدلال اصولي: اين استدلال، ايمان را امر شخصي و قلبي دانسته و آن‏را با زور قابل درك نمي‏داند.

    2 ـ استدلال ابزاري: اين استدلال، كاربرد زور و اجبار را براي غايت دين؛ يعني رستگاري ارواح آدميان، ناكارآمد مي‏شمارد.2

    جان استوارت ميل، استفاده از زور را براي پيشرفت مذهب و تعالي جامعه زيان‏بار مي‏دانست..

    1ـ دولت عقل، به نقل از: تسامح آرى يا نه، مؤسسه فرهنگى انديشه معاصر، مقاله‏ى سوم، پيش درآمدى بر تاريخ انديشه تساهل سياسى، ص 31.

    2ـ مقدمه بر: نامه‏اى در باب تساهل، جان لاك، شيرزاد، كريم گلشاهى، ص 11.

     

    استدلال پوپر درباره‏ي تساهل تئوريك

    هرچند تساهل در آغاز، انگيزه‏ي مذهبي داشت، اما سرانجام به تساهل تئوريك انجاميد و اين باور پديد آمد كه اصولاً هيچ كس نمي‏تواند به حقيقت دست يابد و وضع حقيقت تنها از جانب خداوند، آن هم براي به جست و جو واداشتن انسان‏هاست. هركس بخشي از حقيقت را مي‏بيند و هيچ كس به همه‏ي آن دست نمي‏يابد. اين انديشه «پلوراليسم» نام گرفت، در حالي كه تفكر لاك، در گذشته به انديشه‏ي «سكولاريزم»؛ يعني جدايي دين از سياست منتهي شده بود.

    پوپر؛ فيلسوف انگليسي قرن بيستم در كتاب «جامعه‏ي باز و دشمنانش»، از تساهل سياسي بر مبناي پلوراليسم دفاع مي‏كند. او مي‏گويد هر نظريه‏اي يك قضيه‏ي كلي است در برابر يك قضيه‏ي جزئي، و چون مصاديق بي‏نهايت دارد كه قابل دسترسي براي انسان نيست، هيچ گاه نمي‏توان به طور يقيني، آن را تأييد كرد.1

    دست‏آورد انديشه‏هاي پوپر، نفي جزم‏انديشي و يقين نسبت به همه‏ي آگاهي‏هاي بشري است. اين انديشه حقانيت اديان را نيز در بر مي‏گيرد و پيروان مذهب‏هاي گوناگون را به ترك اعتقاد جزمي نسبت به حقانيت خود فرا مي‏خواند. يعني همه‏ي فرقه‏ها و گروه‏هاي مذهبي تا اندازه‏اي بر حقّ‏اند و هيچ گروهي به طور مطلق بر حق نيست. اين ديدگاه به «پلوراليزم ديني» مي‏انجامد كه از ديدگاه قرآن و پيشوايان ديني از جمله امام علي عليه‏السلام قابل قبول نيست. در پايان، به سخن يكي از نويسندگان معاصر درباره ارتباط تساهل و ليبراليسم و پلوراليسم اشاره مي‏كنيم كه مي‏گويد:

    «مشرب اصالت تكثّر و پلوراليزم كه آن را جزو «حكمت تساهل» شمرده‏اند، به درستي قابل تفسير نيست مگر پس از توجه به معرفت‏شناسي ليبرالي كه اساسا براي معقولات كلي و مفاهيم فلسفي و غيرتجربي اعتباري قايل نيست و بر «وحدت حقيقت» و بر خود «حقيقت» چشم بسته است... تولرانس ليبرالي دو پيش فرض دارد: يكي اين كه هيچ عقيده‏اي، بر ديگري رجحان عقلي و برهاني ندارد. مگر با سود تجربي... دوم اين كه بايد اختلاف‏ها را مهار كرد تا جامعه‏ي مدني، گرچه باطن جنگلي دارد، ظاهري آرام و به اصطلاح قانون‏مند و متساهل داشته باشد... در اين رويكرد به عقيده، به مثابه‏ي نوعي غريزه، نگريسته مي‏شود كه به هر حال بايد دفع و ارضا شود، ولي بهره‏اي از عقلانيت و حقيقت در آن نيست. حال آن كه ما مي‏گوييم يك عقيده، با معيار عقل و وحي، يا حق است يا باطل... البته رفق و مدارا، اساس رفتار تعليمي و تربيتي انبيا و اوليا بوده كه هرگز به معني بي‏مقداري حق و ارزش‏ها يا به معني غيرقابل شناخت بودن آن‏ها نيست، بلكه به معني رعايت ظرفيت‏هاست...»2

    1ـ دولت عقل، ص 200.

    2ـ مقاله «بررسى انتقادى موضوع تساهل»، حسن رحيم‏پور ازغدى، مندرج در: تسامح آرى يا نه؟ ص 291.

     

     

    نتيجه

    نتيجه‏ي پژوهش در اين فصل آن است كه:

    الف ـ تساهل، معلول تضادها و اختلاف‏هاي مذهبي در اروپا بود.

    ب ـ تساهل، به تدريج نزد فيلسوفان اروپايي به دو نتيجه انجاميد:

    1 ـ نسبيت در حقيقت كه از آن به «پلوراليزم» تعبير مي‏كنيم.

    2 ـ جدايي دين از سياست كه از آن به عنوان «سكولاريزم» نام مي‏بريم.1

    1ـ مقاله «تساهل منفى و تساهل مثبت در قلمرو فلسفه‏ى سياسى معاصر» سيدعلى محمودى، مندرج در: تسامح آرى يا نه؟، ص 18.

     

     

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما