close
تبلیغات در اینترنت
تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (3)
شنبه 31 شهریور 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (3)

    نظرات:

     

     

    فصل دوم: مقايسه‏ي مباني تسامح از ديدگاه امام علي عليه‏السلام و غرب

    همان‏گونه كه گفتيم در پي خشونت كليسا عليه مخالفان و حمايت امپراطور از كليسا، تسامح در غرب مطرح شد. طبيعي بود كه تسامح به نفي مطلق انگاري در حقانيت گروه‏هاي مذهبي و مخالفت با هم‏دستي حاكمان با اربابان كليسا برخيزد. بنابراين با تساهل و تسامح از ديدگاه امام علي عليه‏السلام فاصله‏ي بسيار دارد.

     

     

    حقانيت مطلق اسلام از ديدگاه امام علي عليه‏السلام

    امام علي عليه‏السلام تنها دين اسلام را حق مي‏دانست و حاضر بود براي آن بر روي خويشاوندان و برادران خود شمشير بكشد تا شرك و بت‏پرستي را كه باطل مطلق مي‏دانست از صفحه‏ي روزگار محو كند.

    امام علي عليه‏السلام در خطبه‏ي 56 نهج‏البلاغه در وصف جهاد خويش در راه خدا و مقابله با خويشاوندان مشرك چنين مي‏فرمايد:

    وَ لَقَد كُنّا مع رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله: نَقتُلُ آباءنا و أبناءَنا و اِخوانَنا و اَعْمامَنا، مايَزيدُنا ذلك اِلاّ ايمانا و تسليما، و مُضيّا علي اللَّقَم، و صَبْرا عَلي مَضَضِ الأَلَمِ، و جِدّا في جِهادِ العَدُوِّ، و لَقَد كانَ الرَّجُلُ مِنّا و الآخَرُ مِن عَدُوِّنا يَتَصاوَلانِ تَصاوُلَ الفَحْلَيْن، يَتَخالَسانِ أَنفُسَهُما، أَيُّهُما يَسقي صاحِبَه كَأْسَ المَنُونِ، فَمَرَّةً لَنا مِن عدوّنا، و مَرَّةً لِعَدوِّنا مِنّا، فَلَمّا رَأَي اللّهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنا الكَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَيْنا النَّصْرَ حَتّي اسْتَقَرَّ الاِسْلامُ مُلقِيا جَرّانَهُ وَ مُتَبَوِّئا أَوْطانَهُ...

    ما با رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بوديم. پدران و فرزندان و برادران و عموهاي خود را مي‏كشتيم و اين جز به ايمان و تسليم ما نمي‏افزود؛ زيرا بر راه راست بوديم و بر سوزش آلام، شكيبايي مي‏ورزيديم و در جهاد با دشمن به جدّ ايستاده بوديم. بسا مردي از ما و مردي از دشمنان ما، مردانه پنجه در پنجه‏ي هم مي‏افكندند تا كدام‏يك ديگري را شرنگ مرگ چشاند. گاه ما بوديم كه جام مرگ را از دست دشمن مي‏گرفتيم و گاه دشمن از دست ما! چون خداوند صداقت ما را در پيكار ديد، دشمن ما را خوار و زبون ساخت و ما را پيروزي داده تا اسلام استقرار يافت و از خوف دشمنان آرميد و در منزل‏گاه‏هاي خود مأوا گزيد. به جان خودم سوگند! اگر شيوه و سيرت شما (اهل كوفه) را پيش گرفته بوديم، حتي ستوني از اين بنا برپا نمي‏شد و درخت اسلام را شاخه‏ي‏تري نمي‏روييد...1

    امام علي عليه‏السلام و مخالفان عقيدتي

    هرچند اميرالمؤمنان علي عليه‏السلام در حيطه‏ي حكومت اسلامي با مخالفان عقيدتي خود مانند يهوديان و مسيحيان رفتاري انساني داشت، اما اين را نبايد با تساهل غربي يكسان دانست؛ زيرا:

    1 ـ در همان حال، اسلام را حق مطلق و اديان تحريف شده را باطل مي‏دانست و احترام او به اهل كتاب از موضع شكاكيّت و نسبيّت نبود.

    2 ـ اقليّت مورد احترام او كساني بودند كه حكومت اسلامي را پذيرفته و با حاكم اسلامي عقد ذمّه بسته بودند و جزيه مي‏پرداختند. حال آن كه در تساهل غربي، شهروند جامعه‏ي مدني از هر دين و مسلكي با ديگر شهروندان، حقوقي برابر دارد و اهل هيچ فرقه‏اي، مالياتي فزون‏تر نمي‏پردازد و از حقوق شهروندي كمتري برخوردار نيست. آري هنگامي كه اهل كتاب به وظايف خود عمل كنند؛ براي مثال، از تظاهر به شراب‏خواري خودداري ورزند، ناقوس ننوازند و شؤون جامعه‏ي اسلامي را رعايت كنند، حتما مورد محبت و حمايت حاكم جامعه‏ي اسلامي قرار خواهند گرفت. نامه‏ي علي عليه‏السلام به مالك اشتر2 كه در آن شهروندان را يا برادر ديني حاكم و يا شبيه او در خلقت و انسانيت مي‏داند، پس مالك را به محبت با آنان سفارش مي‏كند، بر همين اساس تفسير مي‏شود.

    1ـ ترجمه‏ى نهج البلاغه، عبدالمحمّد آيتى، ج 1، ترجمه‏ى خطبه‏ى 55، ص 52.

    2ـ نامه‏ى 53.

    اتحاد دين با سياست از ديدگاه امام علي عليه‏السلام

    مبناي دوم براي تساهل غربي، جدايي دين از سياست بود كه امام علي عليه‏السلام اين را نيز نمي‏پذيرد. او حاكم را در جامعه، مأمور و موظف مي‏داند تا حكم خدا را كه در قالب شريعت اسلامي به پيامبر نازل شده است اجرا كند و در آن سستي نورزد.

    برخي از اين احكام، براي جلوگيري از تجاوز انسان‏ها به حقوق يكديگر است و در صورت تخلّف، حاكم مدني در مكتب سكولاريزم نيز بايد واكنش نشان بدهد (مانند سرقت، غصب، تجاوز به نواميس مردم) اما برخي ديگر مانند شرب خمر، زنا، لواط و رباخواري، چون به‏طور مستقيم، ديگر به شهروندان آسيب نمي‏رساند و به اصطلاح و شاكي خصوصي ندارد، از محدوده‏ي واكنش حاكم مدني خارج است و او حق دخالت ندارد. بايد گفت امام علي عليه‏السلام در اين مورد نيز خود را موظف به واكنش مي‏دانست و هزينه‏ي گزاف آن را مي‏پرداخت.

     

    اقامه‏ي حدود الهي؛ وظيفه‏ي حاكم اسلامي

    امام علي عليه‏السلام در خطبه‏ي 131 نهج ‏البلاغه كه درباره‏ي دلايل پذيرش خلافت و اوصاف امام بر حق بيان كرده است، يكي از ويژگي‏هاي پيشواي حقيقي را اقامه‏ي حدود الهي مي‏داند:

    اَللّهُمَّ اِنَّكَ تَعْلَمُ اِنَّهُ لَم يَكُن الَّذي كانَ مِنّا مُنافَسَةً في سُلطانٍ و لاَ التِماس شَي‏ءٍ مِنْ فُضُولِ الحُطامِ، وَ لكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِن دينِكَ وَ نُظْهِرَ الاِصْلاحَ في بِلادِكَ فَيَأْمَنُ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ، تُقامَ المُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ... وَ قَدْ عَلِمْتُمْ اِنَّه لايَنْبَغي أَن يَكُونَ الْوالي عَلَي الْفُروُج و الدِّماءِ و الْمَغانِمِ وَ الاَحْكامِ و اِمامَةِ الْمُسلمينَ البَخيلُ... وَ لاالمُعَطِّلُ لِلسُّنَّةِ فَيُهلِكَ الأُمَّةَ.

    بار خدايا! تو مي‏داني آن كارها كه از ما سر زد، نه براي هم‏چشمي بود و نه رقابت در قدرت و نه خواستيم از اين دنياي ناچيز، چيزي افزون به چنگ آوريم، بلكه مي‏خواستيم نشانه‏هاي دين تو را كه دگرگون شده بود، باز گردانيم و بلاد تو را به صلاح آوريم تا بندگان ستم‏ديده‏ات در امان مانند و حدودي كه مقرّر داشته‏اي و بر زمين مانده بود، اجرا شود.

    شما دانسته‏ايد كه سزاوار نيست كسي كه بر ناموس‏ها و جان‏ها و غنيمت‏ها و احكام مسلمين، ولايت دارد و پيشوايي مسلمانان به عهده‏ي اوست، مردي بخيل و تنگ چشم باشد،... يا كسي باشد كه سنّت را فرو مي‏گذارد تا امّت را به هلاكت اندازد.1

    ايشان در خطبه‏ي 167 با تأكيد دوباره بر فرايض الهي، مردم را به پاسداري از آن‏ها ترغيب مي‏كند.

    اَلفَرائِضَ، اَلْفَرائِضَ، أَدوّها اِلَي اللّهِ تَؤُدُّكُمْ اِلَي الْجَنَّةِ...

    بر شما باد به واجبات، آن‏ها را براي خدا به جا آوريد تا شما را به بهشت برد.2

    اين در حالي است كه بر اساس نظريه‏ي جان لاك و ديگران، حاكم نبايد به ديانت كاري داشته باشد و وظيفه‏ي اجراي احكام دين بر عهده‏ي او نيست. وظيفه‏ي تبليغ دين هم، بر عهده‏ي كليساست كه تنها با ابزار تشويق و ترغيب و بدون به كارگيري خشونت، مي‏تواند آن را به اجرا بگذارد.

    امام علي عليه‏السلام، هم چنين در خطبه‏ي 105، به صراحت، وظيفه‏ي امام را بر دوش كشيدن اوامر پروردگار و اقامه‏ي حدود معرفي كرده مي‏فرمايد:

    اِنَّهُ لَيْسَ عَلَي الإِمامِ إِلاّ ما حُمِّلَ مِنْ اَمْرِ رَبِّه... و إقامةُ الْحُدُودِ عَلي مُسْتَحَقيها.

    همانا بر عهده‏ي امام نيست جز آن‏چه از امر پروردگار بر عهده‏ي او واگذار شده است و جاري ساختن حدود بر مستحقّان.3

    1ـ ترجمه نهج‏البلاغه آيتى، ج 1، ص 136 با اندكى تصرف

    2ـ همان، ص 178.

    3ـ دولت آفتاب، مصطفى دلشاد تهرانى، ج 1، ص 147.

     

     

    اجراي حدّ شرب خمر بر نجاشي شاعر و قطع دست دزد

    امام علي عليه‏السلام در دوران حكومت خود، با پشتوانه‏ي قدرتي كه خدا و مردم در اختيار او نهاده بودند، احكام جزايي و كيفري اسلام را در قالب حدود اجرا كرد. اجراي حدّ شرب خمر بر نجاشي شاعر كه از ياران و مدافعان حضرت بود و قطع دست دزد، از همين نمونه‏هاست.1 بنابراين بايد گفت علي عليه‏السلام تساهل داشت اما نه با مباني غربي، زيرا تأكيد امام علي عليه‏السلام بر اجراي امر به معروف و نهي از منكر و حدود الهي بدون اغماض بود.

    1ـ بحارالانوار (الجامعةُ لِدُرَرِ اَخبارِ الائمةِ الاَطْهارِ) محمد باقر مجلسى (م 1110 ه) ج 40، ص 281.

     

     

    بخش سوم: بررسي تاريخ تسامح در سيره ‏ي امام علي عليه‏السلام

    اگر تساهل را به معناي سهل گرفتن بر مخالف و دادن حق ابراز نظر به انسان‏ها در برابر حاكم بدانيم به راستي علي عليه‏السلام از پيروان مكتب تساهل است؛ زيرا وي در آغاز دوران خلافت، به كساني كه به هر دليل نمي‏خواستند با او بيعت كنند، اجازه‏ي مخالفت داد و با آنان رفتاري جبّارانه و ديكتاتورمآبانه نداشت. در ادامه‏ي حكومت خويش نيز صداها را در گلو خفه نمي‏كرد. نمونه‏ي بارز اين بينش، برخورد او با خوارج است كه در مسجد و هنگام سخنراني آن حضرت، با وي مخالفت مي‏كردند و علي عليه‏السلام مي‏فرمود: آنان را آزاد بگذاريد. اين را مي‏توان تساهل سياسي ناميد.

    چنان‏چه تساهل را به معناي آزاد گذاردن انسان‏ها در انتخاب دين و مذهبي كه براي رستگاري روحي و معنوي خويش مفيد و مؤثر مي‏دانند، بگيريم باز هم علي عليه‏السلام اهل تساهل است؛ زيرا آن‏جا كه بر لشكريان خود بانگ برمي‏آورد كه چرا سستي كرده‏اند تا لشكريان معاويه در يكي از مرزهاي كشور اسلامي، خلخال و زيور از پاي يك زن يهودي بربايند، شهروند جامعه‏ي اسلامي را كه بر مذهب مسيح و يهود است، در برخورداري از امنيّت، با شهروندان مسلمان يكسان مي‏بيند. از اين نظر، علي عليه‏السلام را مي‏توان هوادار تساهل مذهبي دانست.

    اگر تساهل به معناي اخلاقي آن مدّ نظر باشد بازهم علي عليه‏السلام اهل تساهل است. تساهل اخلاقي عبارت است از گذشت از خطاكاران و شتاب نكردن در مجازات آنان. علي عليه‏السلام از خشونت و انتقام‏جويي با مخالفان مسلح خود كه به جنگ با او اقدام كرده بودند، دست كشيد و با آنان با بزرگي برخورد كرد. عايشه را كه محور معنوي جنگ جمل بود، پس از پيروزي در جنگ، بخشيد و با احترام به مدينه فرستاد. با مروان نيز همين گونه برخورد كرد.

    دست‏يابي سپاه علي بر شريعه‏ي فرات پس از آن‏كه معاويه و سپاه شام بر شريعه چيره شده و علي و سپاهش را از برداشتن آب منع كرده بودند، زمينه ديگري براي ظهور تساهل اخلاقي در رفتار امام علي عليه‏السلام است؛ زيرا با وجود عمل ناپسند و ضداخلاقي معاويه، امام علي عليه‏السلام به يارانش دستور داد راه سپاه معاويه را باز گذارند تا خود و اسبان‏شان از آب سيراب شوند.

    با مطالعه‏ي تاريخ زندگاني اميرمؤمنان عليه‏السلام در خواهيم يافت كه ايشان اهل تسامح و تساهل به معناي صحيح اسلامي آن است.

     

     

    فصل اوّل: امام علي عليه‏السلام و تساهل مذهبي

    تساهل رايج در جوامع امروزي، در تساهل اروپايي ريشه دارد كه از قرن شانزدهم ميلادي به طور آشكار در جوامع مسيحي مطرح شد. درگيري‏هاي مذهبي و فرقه‏اي ميان مسيحيان اروپا نيز عامل اصلي طرح موضوع تساهل است، از اين رو، در نخستين گام، به وادي تساهل مذهبي وارد مي‏شويم.

    پيش‏تر گفتيم كه تساهل1 به معناي تحمل كساني است كه در عقيده و عمل با انسان اختلاف دارند.

    جورج جرداق، نويسنده‏ي مسيحي كتاب «امام علي؛ صداي عدالت انساني»، به صراحت آن حضرت را اهل تساهل دانسته و در گفتاري با عنوان «نه تعصب و نه بي‏بند و باري»2 مي‏گويد:

    «علي بن ابي طالب در آن راه وسيعي كه سير مي‏كرد، هميشه روي در بلندي داشت. حق معاش براي انسان مقرر مي‏كرد و افزون بر آن، حقوق ديگري را نيز كه كامل شدن حقوق انسان جز با آن‏ها ميسر نمي‏شد، در نظر داشت. او مراعات يك مذهب و عقيده نكرد و نظر به يك قوم و نژاد نيافكند، همه‏ي جنس بشر را مراعات فرمود، از هر نژاد و جنس و خوي و سرشت و با هر اختلاف كه در زندگي آنان تصور شود.

    علي بن ابي طالب از اين‏كه عقيده‏ي معيني را درباره‏ي دين و مذهب بر مردم تحميل كند، امتناع مي‏ورزيد و در عبادات ظاهري و مسايلي كه به وجدان و حيات دروني انسان مرتبط است، كسي را اجبار نمي‏كرد. او با آن‏كه جانشين پيغمبر و سنگر دين اسلام و امير مسلمانان بود، هيچ يك از مردم را بر ايمان آوردن به آن‏چه مسلمانان به آن ايمان داشتند، وادار نمي‏ساخت. از ديدگاه ا و، مردم آزادند كه به خداي تعالي آن گونه كه خود تشخيص مي‏دهند، ايمان آورند و به هر طريقه كه خود مي‏پسندند معتقد باشند، البته به شرط آن‏كه آزاري به ديگران نرسانند. مردم همه مخلوق و بنده خدايند و دين، رابطه‏اي است ميان خدا و خلق» از ديدگاه امام علي، صفت انسان بودن به تنهايي كافي بود كه شخص را محترم بداند و دوست بدارد و درباره‏اش مهر بورزد و حق‏اش را تباه نسازد.3 او در نامه‏اي به مالك اشتر مي‏نويسد:

    ولاتكونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعا ضارِيا تَغْتَنِمُ اَكْلَهُم فَاِنَّهُم صِنْفانِ اِمّا اَخٌ لَكَ فِي الدّينِ اَو نَظيرٌ لَكَ فِي الخَلْق. فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلَ الَّذي تُحِبُّ اَن يُعطِيكَ اللّهُ مِن عَفْوِه وَ صَفْحِه وَلا تَنْدِ مَنَّ عَلي عَفْوٍ وَ لا تَبْحِجَنَّ بِعُقُوبَةٍ.4

    و مباد كه مردم را درنده‏اي خون آشام باشي كه خوردن‏شان را غنيمت بشماري؛ زيرا مردم دو گروه‏اند: يا در دين برادر تواند، يا در آفرينش، هم نوعان تو. از راه مي‏لغزند، به آفت‏ها دچار مي‏شوند و دانسته يا ندانسته به كارهايي دست مي‏يازند و تو بايد از گذشت و چشم‏پوشي چندان بهره‏مندشان كني كه چشم‏پوشي و گذشت خدا را در مورد خود چشم داري...5

    1ـ معادل واژه‏ى Tolerance در زبان لاتين است.

    2ـ ترجمه‏ى عبارت عربى «لاتعصّب و لااطلاق» در آغاز گفتار. ر.ك: الامام على صوتُ العدالة الانسانيّة، جورج جرداق، ج 1، علىٌّ و حقوق الانسان ص 205.

    3ـ ترجمه و انتقاد از كتاب امام على نداى عدالت انسانيت، ميرزا ابوالحسن شعرانى، ج 1، ص 130.

    4ـ نهج البلاغه صبحى صالح، نامه‏ى 53.

    5ـ خورشيد بى‏غروب نهج البلاغه ترجمه نهج‏البلاغه عبدالمجيد معاديخواه، ص 352.

     

     

    علي عليه‏السلام و اهل كتاب

    درنگي كوتاه در حقوق اقليت‏ها در اسلام نشان مي‏دهد كه اين مكتب و رهبران واقعي آن تا چه حد بينشي گسترده و عميق نسبت به انسان و هستي داشته‏اند. امام صادق عليه‏السلام از حديث قدسي نقل مي‏كند كه خداي تبارك و تعالي فرمود:

    الخَلْقُ عِيالي، فَأَحبُّهُم اِلَيَّ اَلْطَفُهُم بِهِم وَ أَسْعاهُمْ في حَوائِجِهِمْ.

    همه‏ي مردم اعضاي خانواده من هستند. محبوب‏ترين افراد نزد من، مهربان‏ترين آنان به هم و كوشاترين آنان در رفع نيازهاي يكديگرند.1

    علي عليه‏السلام نيز احترام به شخصيت انسان را هيچ گاه از نظر دور نمي‏داشت و هميشه بدون توجه به ويژگي‏هاي نژادي و طبقاتي به انسان‏ها مي‏نگريست. در قلمرو وسيعي كه علي عليه‏السلام حكومت مي‏راند، اقليت‏هاي ديني و غيرمسلمانان در كمال آسايش و امنيت زندگي مي‏كردند. ايشان به فرمانداران و استانداران خود، رعايت حال همه‏ي مردم از جمله اهل كتاب را توصيه مي‏كرد. امام علي عليه‏السلام در فرمان خود به مالك اشتر استدلال مي‏كند كه رحمت و محبت به مردم تحت فرمان تو يا به دليل برادري ديني و يا به خاطر تشابه انساني و هم‏نوع بودن است. ايشان در قسمت دوم، بر انسان بودن انسان، به عنوان يك ارزش تأكيد مي‏كند يعني هر انسان، به دليل خلقت انساني و فارغ از دين و مذهب، شايسته‏ي محبت و احترام است. اين ديدگاه، در طول زندگاني آن حضرت تبلور عيني يافته است كه نمونه‏هايي از آن در ادامه خواهد آمد.

    1ـ اصول كافى، محمدبن يعقوب كلينى، ج 2، كتاب الايمان و الكفر، باب السّعى فى حاجه‏المؤمن، حديث 10، ص 199.

     

    1 ـ علي عليه‏السلام و همسفر كتابي

    يكي از موارد برخورد انساني امام علي عليه‏السلام با اهل كتاب، داستان هم سفر شدن آن حضرت با مردي مسيحي يا يهودي1 است كه شرح آن را با اندكي تصرف از اصول كافي و از امام صادق عليه‏السلام نقل مي‏كنيم:

    روزي در بيرون شهر كوفه، علي عليه‏السلام با يك نفر كافر كتابي برخورد كرد. مرد كتابي، علي عليه‏السلام را نمي‏شناخت. از مقصد حضرت پرسيد. معلوم شد امام به كوفه مي‏رود و مرد كتابي به جاي ديگر. راه مشترك را بر صميميت و دوستي پيمودند تا به دو راهي رسيدند. مرد كتابي با كمال تعجب مشاهده كرد كه رفيق مسلمانش از آن طرف كه راه كوفه بود نرفت و در مسيري كه او انتخاب كرد، به همراهي با وي ادامه داد. از او پرسيد: «مگر شما نگفتيد كه مي‏خواهم به كوفه بروم؟» علي عليه‏السلام بي‏آن كه خود را معرفي كند، فرمود: «چرا». مرد كتابي گفت: «پس چرا از اين مسير مي‏آيي، حال آن كه راه كوفه از آن سو است؟» حضرت فرمود: «من مي‏دانم، ولي از شرايط مصاحبت خوب اين است كه هنگام جدايي، انسان رفيق خود را مقداري بدرقه كند و پيامبر ما اين چنين فرمان داده است».

    مرد كتابي گفت: «آيا پيغمبر شما چنين دستور داده است؟» امام فرمود: «بلي» آن مرد گفت: «پس پيغمبر شما كه اين چنين نفوذ و قدرتي در ميان مردم پيدا كرد و به اين سرعت دينش در جهان رايج شد، حتما به دليل همين اخلاق كريمه‏اش بوده است.2 پس من هم شهادت مي‏دهم كه بر دين شما هستم». سپس با حضرت به كوفه آمد.3

    1ـ در روايت، عبارت «صاحب رجلاً ذميّا» وجود دارد كه قابل تفسير به مرد يهودى يا مسيحى، هر دو مى‏باشد.

    2ـ اصول كافى، ج 2، ص 670، كتاب العشرة، باب حسن الصحابه و حق الصاحب فى السفر، حديث 5؛ بحارالانوار، ج 41، ص 513؛ تجلى امامت تحليلى از حكومت على عليه‏السلام سيداصغر ناظم‏زاده قمى، ص 343.

    3ـ عبارت مرد ذمّى كافر اهل كتاب چنين بود: «لاجَرَمَ اِنَّما تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعالِهِ الكَريمَةِ فَأِنَّما اُشْهِدُكَ اَنّى عَلى دينِكَ. ر.ك: وسائل الشيعه، ج 8، ص 493، حديث 1.

     

     

    2 ـ علي عليه‏السلام و مرد يهودي در دادگاه

    علي عليه‏السلام با آن‏كه حاكم سرزمين بزرگ اسلامي بود، خود را در برابر عدالت و قانون با يك شهروند عادي برابر مي‏ديد، خواه مسلمان باشد يا غير مسلمان.

    وقتي زره علي عليه‏السلام در جنگ صفين گم شد، مردي يهودي آن را پيدا كرد و از آن استفاده كرد. روزي، علي عليه‏السلام زره خود را به تن آن مرد ديد و ادعا كرد كه اين زره از آن من است. مرد غيرمسلمان انكار كرد و گفت: از آنِ خودم است.

    حضرت به شريح قاضي دادگاه شرع كه خود امام عليه‏السلام او را به اين مقام نصب كرده بود ـ شكايت برد ـ مرد يهودي با اميرمؤمنان در كنار هم نشستند و طرح دعوا كردند. شريح از امام شاهد خواست و امام فرزندش حسن عليه‏السلام و غلامش قنبر را به شهادت طلبيد، ولي شريح شهادت آنان را نپذيرفت. مرد يهودي نيز دعواي حضرت را رد كرد. سرانجام قاضي محكمه، به نفع مرد يهودي رأي داد و جلسه پايان يافت.1

    مرد يهودي با ديدن اين گونه قضاوت چون حق را با علي مي‏دانست و عدالت واقعي را در حكومت علي عليه‏السلام لمس كرد، زره را به آن حضرت پس داد و اسلام آورد و از ياران وفادار علي عليه‏السلام گرديد. به گونه‏اي كه در ركاب آن امام بزرگوار در جنگ نهروان مردانه جنگيد.2 در منابع اهل سنت آمده است كه علي عليه‏السلام، زره را به يهودي تازه مسلمان هبه كرد و افزون بر آن، هفتصد درهم به او جايزه داد.3

    از اين واقعه در مي‏يابيم كه امام علي عليه‏السلام اهل كتاب را مانند مسلمانان صاحب حق مي‏دانست و براي آنان حقوق شهروندي قايل بود.

    1ـ ر.ك: تجلى امامت، ص 344؛ الامام على سيرتُه الذاتيّة و فكرُه الحِضارىُّ عبدالحميد مهاجر، ج 1، ص 30؛ الغارات، ابواسحق ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى، ج 1، ص 124.

    2ـ تجلى امامت، ص 344.

    3ـ حلية الأولياء و طبقات الأصفياء احمد بن عبدالله ابونعيم اصفهانى (م 430 ه) ج 4، ص 139، شماره 263، شرح حال شريح بن حارث كندى، المرتضى، على ابوالحسن ندوى، ص 213.

     

     

    3 ـ توبيخ حاكم فارس به دليل بدرفتاري با زرتشتيان

    امام علي عليه‏السلام در نامه‏ي 19 نهج البلاغه كه به «عمربن ابي سلمه مخزومي» استاندار فارس و بحرين مي‏نويسد، او را به دليل بدرفتاري و سخت‏گيري با ساكنان غيرمسلمان آن ديار كه بنا بر گفته‏ي برخي شارحان نهج‏البلاغه1 زرتشتي بوده‏اند، سرزنش مي‏كند و به وي توصيه مي‏كند كه طريق اعتدال را در پيش گيرد. نه آن‏چنان نرمي كند كه غير مسلمان در دين و حكومت وي طمع كنند و از اداي حقوق واجب خود (جزيه) سرباز زنند و نه تا آن مقدار درشتي كند كه از وي دور شوند و هم‏دلي ميان حاكم و رعيّت از ميان برود. متن اين نامه‏ي كوتاه چنين است:

    امّا بعد، فَاِنَّ دَهاقينَ اَهلِ بَلَدِك شَكَوا منكَ غِلْظةً و قَسوةً، و احتقارا و َجفوةً، و نَظَرْتُ فَلَم أَرْهُم أهلاً لأَن يُدنَوا لِشِرْكِهِم، ولا أَن يُقْصَوا و يُجْفَوا لعَهْدِهِم، فالْبَسْ لَهُم جَلْبابا من اللّين تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّة، و داوِلْ لَهُم بَيْنَ القَسْوَةِ والرَّأْفةِ، وامْزُجْ لَهُم بَيْنَ التَّقريبِ و الأِدْناءِ، وَ الأِبْعادِ و الأِقْصاء، اِنْ‏شاءاللّه.

    پس از حمد و ثناي يزدان؛ دهقان‏هاي مردم شهر تو، از تندخويي و قساوت و تحقير و جفاكاري‏هاي تو درباره‏ي آنان شكايت كرده‏اند و من ديدم كه آنان چون مردم مشركي هستند، نبايد به تو نزديك شوند و نبايد از تو دور شوند و جفا ببينند؛ زيرا آنان معاهده‏ي پناهندگي و هم‏زيستي با مسلمانان دارند.

    پس در كار آنان درشتي و نرمي را به هم‏آميز و با آنان گاه با شدّت و گاه با نرمش رفتار كن و براي آنان نزديكي را با دورداشتن درهم‏آميز. ان‏شاءاللّه.2

    اين سخنان، نشان‏گر حريم و حرمت غيرمسلمانان در نگاه يك حاكم اسلامي است. گرچه در اين نامه به زرتشتي بودن مردم فارس و نام عامل و استاندار آن اشاره نشده،3 امّا پي‏جويي اين سند، در منابع ديگر بيان‏گر اين نكته است.4 هم‏چنين استدلال امام بر دوري حاكم از آنان به دليل شرك‏شان و نيز اجازه‏ي نرم‏خويي و مدارا با آنان به دليل عهد ذمّه، ظهور در زرتشتي بودن مردم دارد؛ زيرا ساكنان فارس و بحرين پيش از اسلام، زرتشتي بوده‏اند و ممكن است تا آن زمان نيز بر دين مجوس باقي مانده باشند.

    1ـ تكملة منهاج البراعه فى شرح نهج البلاغه حسن حسن زاده آملى، ج 18، ص 322، (مجلدات 15 تا 19 از مجموعه 21 جلدى منهاج البراعة، حاج ميرزا حبيب‏الله هاشمى خويى) سيدعباس على موسوى، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 190 (مجموعه 5 جلدى).

    2ـ ترجمه نهج البلاغه، محمدتقى جعفرى، ص 823.

    3ـ ترجمه و شرح نهج البلاغه، على نقى فيض‏الاسلام، شرح نامه نوزدهم، ص 870.

    4ـ سيماى كارگزاران على بن ابى‏طالب اميرالمؤمنينع، على اكبر ذاكرى، ج 1، ص 344.

     

     

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما