close
تبلیغات در اینترنت
تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (5)
شنبه 31 شهریور 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (5)

    نظرات:

     

    3 ـ عفو موسي بن طلحه

    در همين ساعات، موسي بن طلحه را كه اسير شده بود، خدمت حضرت آوردند. بين مردم شايع شده بود كه «اين نخستين كسي است كه كشته مي‏شود». هرگز گمان نمي‏كردند حضرت، نسبت به فرزند رهبر مخالفان حكومت (طلحه) كه اكنون گردنش زير تيزي شمشير اوست، اندك نرمشي به خرج دهد. اما آن جوان پيش آمد و بيعت كرد و چنان مدارا و نرمشي از علي ديد كه دل او را آرام ساخت».1 بنابر نقل ابن قتيبه2 حضرت به او فرمود: اميد آن داشتم كه من و پدرت از كساني باشيم كه خداوند درباره‏ي آن‏ها فرموده است: «و نزعناما في صدورهم من غل اخوانا علي سررٍ متقابلين؛ ما كينه‏هاي آنان را از سينه‏هاشان بيرون مي‏كنيم تا برادرانه روبه‏روي هم بر تخت‏ها تكيه زنند».3

     

    آري اگر علي عليه‏السلام مردي كينه‏توز و رياست طلب بود و به معيارهاي انساني و اخلاقي و الهي پاي‏بندي نداشت و براي ملك و حكومت شمشير مي‏زد، مي‏بايست به نشانه‏ي فرادستي خود، موسي را از پاي در مي‏آورد، اما علي عليه‏السلام كه هميشه در پي حفظ خون مسلمانان و حرمت انسان‏ها بود، چنين كاري نكرد تا نشانه‏اي بر حقيقت‏جويي او باشد.

    1ـ همان، ص 382.

    2ـ الامامة والسياسه، ابومحمد عبدالله بن مسلم ابن قتيبه دينورى م 276 ه، ج 1، ص 98.

    3ـ حجر، 47.

     

     

     

    4 ـ مخالفت با بردگي اسيران

    گروهي از ياران امام اصرار مي‏ورزيدند كه با ناكثان، هم‏چون مشركان معامله كنند؛ يعني دستگيرشدگان برده و كنيز محسوب شده و اموال‏شان قسمت شود، امام علي عليه‏السلام با اين درخواست مخالفت كرد. ابتدا بر كشتگان ناكثان نماز خواند. سپس دستور داد همه‏ي اموال مردم را به خودشان برگردانند به جز اسلحه‏اي كه در آن‏ها علامت حكومت باشد. بدين ترتيب براي مردم يك حكم فقهي جديد بيان كرد و آن اين كه از مال مسلمان مرده و مقتول، جز به وارثان قانوني آن‏ها چيزي به ديگر مسلمانان نمي‏رسد. «لايحلُّ لِمُسلمٍ من المسلم المتوفّي شي‏ء».1

    سپس براي توجيه غلام و كنيز نبودن اسيران به يارانش فرمود: اَيُّكُمْ يَأْخُذُ اُمَّ الْمُؤْمِنينَ في سَهْمِه؟ اگر قرار باشد زنان آن‏ها كنيز باشند، ام‏المؤمنين عايشه سهم چه كسي خواهد بود؟ يعني آيا ممكن است مسلماني، زن پيغمبر خود را هرچند فتنه‏گر باشد، به عنوان كنيزي ببرد؟ ديگر زنان نيز، همسران برادران ايماني ما هستند و نبايد برده محسوب شوند.

    بنابرنقل ابن قتيبه، در اين هنگام مردي به پا خاست و گفت: اي اميرمؤمنان! چگونه اموال (جنگي) آنان بر ما حلال است و زنان و فرزندان‏شان براي ما جايز نيست؟ امام فرمود: (به هر حال) بر شما حلال نيست و چون سخن در اين باره زياد شد، حضرت فرمود: قرعه بياندازيد، با تيرهاي‏تان قرعه بياندازيد. سپس فرمود: كدام‏يك از شما مادرتان عايشه را با سهم خود مي‏برد؟ گفتند: به خدا پناه مي‏بريم و از او آمرزش مي‏طلبيم. حضرت گفت: من نيز از خدا آمرزش مي‏طلبم».2

    1ـ تاريخ طبرى، ج 4، ص 446.

    2ـ الامامة والسياسة، ج 1، ص 98.

     

     

    5 ـ عفو مروان حكم

    اميرمؤمنان پس از پيروزي بر اصحاب جمل، متعرض مسبّبان واقعي جنگ مانند مروان حكم و عبدالله بن زبير نيز نشد. مروان به خانواده‏اي از قبيله «نمره» پناهنده شد و امام حسن و امام حسين عليه‏السلام آن گونه كه از سخنان علي عليه‏السلام در نهج‏البلاغه استفاده مي‏شود، براي او از علي عليه‏السلام امان گرفتند. امام، او را آزاد گذاشت. وقتي فرزندان امام عليه‏السلام به او يادآور شدند كه مروان بيعت خواهد كرد، امام فرمود:

    اَوَلَم يُبايعني بعدَ قتَل عثمانَ؟ لاحاجَةَ لي في بيعته، إِنَّها كَفٌّ يهوديَّةٌ لَوبا يَعَني بِكَفِّهِ لَغَدرَ بِسُبَّـتِه. أما اِنَّ لَهُ اِمْرَةً كَلَعْقَةِ الكَلبِ أَنْفَه، و هواَبوُالاَكْبُشِ الأَرْبَعَةِ و سَتَلْقي الأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِه يَوْما أَحْمَرَ.1

    مگر او پس از كشته شدن عثمان با من بيعت نكرد؟ مرا به بيعت او نيازي نيست؛ كه بيعت شكن است و غدّار، با دستي چون دست جهود (يهوديان) مكار، اگر آشكارا با دست خود بيعت كند، رو گرداند و در نها ن با ريش‏خند آن را بشكند. همانا وي بر مردم حكومت كند اما كوتاه، چندان كه سگ بيني خود را ليسد. او پدر چهار فرمان رواست، و زودا كه امّت از او و فرزندان او روزي سرخ ـ خونين ـ ببينند.2

     

    مروان حكم فرزند حكم بن ابي العاص است كه رفتار و حركات پيامبر را مسخره مي‏كرد و حضرت، او و فرزندانش را به طايف تبعيد كرد. ابوبكر و عمر هم جرأت بازگرداندن او را نداشتند، تا اين كه عثمان خليفه شد و حكم را كه عمويش بود به مدينه آورد و مروان را كاتب خود قرار داد. هم او بود كه با خودخواهي‏ها و استبداد، زمينه‏ي قتل عثمان به دست شورشيان را فراهم كرد. وي دشمني عميقي با علي عليه‏السلامو فرزندان او داشت و امام عليه‏السلام به حيله‏گري و نفاق او تصريح مي‏كند. با اين وجود، تسامح اخلاقي و اسلامي امام، شامل حال او نيز شد. علي عليه‏السلام او را عفو كرد و هيچ گونه تضييقي برايش قايل نشد (نه حبس، نه تبعيد).

    اين خطبه از اخبار غيبي اميرمؤمنان است كه به حكومت آينده‏ي مروان اشاره دارد. وي 9 ماه خليفه بود و پس از وي عبدالملك مروان و سه فرزندش سليمان بن عبدالملك و يزيد بن عبدالملك و هشام بن عبدالملك به خلافت رسيدند.3

    آگاهي امام از فجايعي كه به دست او و فرزندانش بر سر مسلمانان خواهد آمد، سبب نشد كه وي از سماحت و عفو امام محروم شود.

    1ـ نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 73، ص 102.

    2ـ ترجمه نهج البلاغه، سيدجعفر شهيدى، خطبه 73، ص 55.

    3ـ فى ظلال نهج البلاغه، محمد جواد مغنيه م 1400 ه، ج 1، ص 358، شرح خطبه‏ى 72.

     

     

    6 ـ عفو عبدالله بن زبير

    عبدالله بن زبير نيز از عوامل مؤثر در برپايي جنگ جمل است. وي، كسي است كه به خانه‏ي عايشه ـ خاله‏ي خود ـ در مكه رفت و پس از گفت و گوي بسيار، او را براي خروج همراه طلحه و زبير آماده ساخت. او هم‏چنين در شركت پدرش زبير در جنگ با علي عليه‏السلام نقش كليدي داشت؛ زيرا پيش از آغاز جنگ، اميرالمؤمنين عليه‏السلام با زبير از طريق نامه‏هاي ارسالي خود به بصره كه صعصعة بن صوحان آن‏ها را مي‏برد، گفت و گو كرده بود، عبدالله، هميشه پدرش را به پاي‏مردي و نترسيدن تشويق مي‏كرد. هنگامي كه امام علي عليه‏السلام، از قتل زبير به دست عمروبن جرموح با خبر شد و سر بريده‏ي او را به همراه شمشيرش به آن حضرت دادند، فرمود:

    زبير از طلحه به من نزديك‏تر بود. او هميشه از ما اهل‏بيت بود تا آن كه پسرش عبدالله بزرگ شد و بين ما و او جدايي انداخت.1

    1ـ الجمل، باب ذكر مقتل الزبير بن العوام، ص 389؛ تاريخ سياسى اسلام تاريخ خلفا ج 2، ص 270 (جنگ جمل).

     

     

    نقش عبدالله بن زبير در تحريك پدر

    اميرمؤمنان عليه‏السلام پيش از آغاز جنگ در ميدان نبرد زبير را به مذاكره طلبيد و آن دو آن قدر به هم نزديك شدند كه گردن‏هاي مركب آن دو به هم رسيد. سپس امام عليه‏السلام او را به ياد حديثي از پيامبر انداخت كه فرموده بود: «اي زبير! تو با علي خواهي جنگيد و در آن حال، بر او ستم‏كار خواهي بود». در نتيجه زبير مردّد شد و به سوي لشكريانش بازگشت، هنگامي كه عبدالله دگرگوني رأي پدر را مشاهده كرد، جلو رفت و گفت: پدر! چهره‏ات دگرگون شده و با چهره‏اي بازگشتي كه گاه رفتن چنين نبود؟! زبير گفت: علي مرا به ياد حديثي انداخت كه روزگار آن را از يادم برده بود. از اين پس من با او نخواهم جنگيد و بازخواهم گشت و امروز از شما جدا خواهم شد.

     

    عبدالله كه از اين جريان سخت ناراحت شده بود و مي‏خواست به هر قيمتي پدر را از رفتن باز دارد، گفت: ولي من فكر مي‏كنم تو از شمشيرهاي فرزندان عبدالمطلب ترسيده‏اي! زبير گفت: واي بر تو! آيا مرا به جنگ با علي تحريك مي‏كني؟ بدان كه من سوگند خورده‏ام كه با او جنگ نكنم. عبدالله گفت: كفّاره‏ي قسم خود را بده و بايست، تا زنان قريش نگويند كه ترسيدي! زبير كه تحريك شده بود گفت: غلام من «مكحول» به عنوان كفاره‏ي قسم آزاد است! سپس نيزه‏ي خود را به حركت درآورد و به ميمنه‏ي لشكر علي عليه‏السلام حمله كرد. علي عليه‏السلام به فراست، حال او را دريافت و فرمود: زبير از روي اجبار اين كار را مي‏كند، او را تحريك كرده‏اند، راه را بر او باز كنيد... بعد از چند بار حمله، زبير به نزد عبدالله فرزندش بازگشت و گفت: آيا آدم ترسو اين كار را مي‏كند؟ عبدالله گفت: دين خود را ادا كردي و ديگر راه عذري به جاي نگذاردي!1

    آري، عبدالله بن زبير چنين سابقه‏ي تاريكي در جنگ جمل دارد و علي عليه‏السلام نيز به نقش شيطاني او در تحكيم جنايت ناكثان آگاه است. با اين وجود، وي را كه پس از پايان جنگ به خانه‏ي يكي از «ازديان» پناه برده بود. سپس با وساطت محمد بن ابي بكر به خانه‏ي محل حفاظت عايشه در بصره (خانه‏ي عبدالله بن خلف خزاعي) منتقل شده بود، مورد عفو و بخشش قرار داد.2

    1ـ زندگانى اميرالمؤمنين عليه‏السلام، جنگ جمل، ص 407.

    2ـ فروغ ولايت، ص 453.

     

     

    7 ـ عفو سعيد بن عاص و فرزندان عثمان

    از ديگر كساني كه آتش‏افروز جنگ جمل بودند و علي عليه‏السلام آنان را مورد عفو و بزرگواري خود قرار داد، سعيد بن عاص و فرزندان عثمان بودند.

     

     

    8 ـ عفو مردم بصره

    پس از شكست سپاه بصره در جنگ جمل و كشته شدن طلحه و فرزندش محمد و به هلاكت رسيدن زبير و سقوط هودج عايشه، امام علي عليه‏السلام وارد بصره شد و در منطقه‏ي مركزي شهر، مردم را به دليل پيمان‏شكني و سست عنصري سرزنش كرد و فرمود:

    شما سپاهيان آن زن و پيروان آن شتر بوديد. چون صدا كرد، او را پاسخ گفتيد و وقتي پي شد، فرار كرديد. اخلاق شما پست و پيمان شما غدر (نيرنگ) و دين شما نفاق و آب شما شور است و آن كس كه در شهر شما اقامت گزيند، در دام گناهان‏تان گرفتار آيد و آن كس كه از شما دوري گزيند، رحمت حق را دريابد. گويا مي‏بينم كه عذاب خدا از آسمان و زمين بر شما فرود مي‏آيد و به گمانم همگي غرق شده‏ايد و تنها قله‏ي مسجدتان، هم‏چون سينه‏ي كشتي، بر روي آب نمايان است.1

     

    سپس فرمود: اكنون اي اهل بصره، درباره‏ي من چه گمان داريد؟ در اين هنگام مردي برخاست و گفت: جز خير و نيكي درباره‏ي تو نسبت به خود، گمان نمي‏بريم. اگر ما را مجازات كني جا دارد؛ زيرا ما گناه‏كاريم و اگر ما را ببخشي، عفو براي خدا محبوب‏تر است. امام علي عليه‏السلام فرمود:

    همه را عفو كردم. از فتنه‏جويي دوري گزينيد. شما نخستين كساني هستيد كه بيعت را شكستيد و عصاي امت را دو نيم كرديد. از گناه بازگرديد و خالصانه توبه كنيد.2

    بنابر نقل مسعودي در مروج الذهب، علي عليه‏السلام خطاب به همه‏ي مخالفان اعلام كرد:

    هركس اسلحه‏ي خود را بر زمين بگذارد، در امان است و هركس به خانه‏ي خود رود در امان است».3

    طلحه و زبير هنگام جنگ به مردم بصره اعلام كرده بودند: «اگر علي عليه‏السلام پيروز شود، همه را خواهد كشت و تمام حرمت‏ها را خواهد شكست. او بچه‏ها را مي‏كشد و زن‏ها را اسير مي‏كند. پس براي حمايت از حريم خود بجنگيد و مرگ را بر رسوايي ترجيح دهيد». آن دو با اين دروغ وحشتناك مردم را بر ضد حضرت شوراندند، ولي امام عليه‏السلام پس از پيروزي، بر خلاف شايعه‏هاي مسموم طلحه و زبير، همه را بخشيد.

    كلبي مي‏گويد: از ابوصالح پرسيدم: چگونه علي عليه‏السلام از اهل بصره صرف‏نظر كرد؟ در پاسخم گفت: همان گونه كه پيغمبر با اهل مكه رفتار كرد؛ زيرا دوست داشت آنان هدايت شوند.4

    آري، از شخصيتي چون علي كه بر اساس روايات منقول از رسول خدا، حليم‏ترين مردم روي زمين بود،5 رفتاري جز اين شايسته نيست و اين، نشان ديگري از صبر و عفو و گذشت و در يك كلمه «تسامح اخلاقي» اوست.

    1ـ نهج البلاغه، خطبه‏ى 130.

    2ـ الجمل، ص 218.

    3ـ مروج الذهب و معادن الجوهر، ابوالحسن على بن الحسين مسعودى م 346 ه تحقيق: محمدمحى الدين عبدالحميد، ج2.

    4ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 247.

    5ـ كشف اليقين فى فضائل اميرالمؤمنين، ص 140، روايت چنين است: «قال رسول الله لفاطمة: يا فاطِمَةُ، اِنَّ لِكِرامَةِ اللّه اِيّاكِ، زَوَّجْتُكِ مَن أَقْدَمُهُمْ سِلْما و اَكْثَرُهُمْ عِلْما وَ أَعْظَمُهُم حِلما».

     

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما