close
تبلیغات در اینترنت
تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (7)
شنبه 30 تیر 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (7)

    نظرات:

     

     

    13 ـ خوش‏رفتاري با ابن ملجم و پيشنهاد عفو يا قصاص منصفانه‏ي او

    يكي از بزرگ‏ترين فرازهاي اخلاقي زندگي آموزنده‏ي امام علي عليه‏السلام، رفتار بزرگوارانه و جوان‏مردانه‏ي او با قاتل كينه‏توز و ناجوانمرد خويش؛ ابن ملجم است. علي عليه‏السلام در گذشته به ابن ملجم محبت‏ها كرده و با وجود آگاهي از نيّت پليدش او را آزاد گذارده بود و اينك فرق مبارك‏اش به شمشير كين او شكافته شده بود. با اين حال، از لطف و نوازش در حق قاتل خودداري نكرد.

    پس از آن كه ابن ملجم در مسجد كوفه، شمشير زهرآگين خود را بر فرق مبارك علي عليه‏السلام وارد كرد، امام فرياد زد: «او را بگيريد و نگذاريد فرار كند».1 مردم در پي او دويدند و سرانجام، قثم بن عباس پيش تاخت و او را بغل كرد و به زمين كوبيد و دست بسته او را به خانه‏ي علي عليه‏السلام آورد.

     

    بنابر گزارش طبري، آن حضرت به ابن ملجم فرمود: «اي دشمن خدا! مگر با تو نيكي نكرده بودم؟». گفت: «چرا». حضرت فرمود: «پس چرا چنين كردي؟» گفت: «شمشيرم را چهل صبح‏گاه تيز كردم و از خدا خواستم كه بدترين مخلوق خويش را با آن بكشد!» حضرت فرمود: خودت با آن كشته مي‏شوي كه بدترين مخلوق خدايي!».2

    با وجود آن كه ابن ملجم از كرده‏ي خود پشيمان نبود و پس از دستگيري، هنوز هم با جسارت هرچه تمام‏تر، علي عليه‏السلام را در حضور خودش، بدترين مخلوق خدا مي‏خواند، امام عليه‏السلام به او توهين نمي‏كند، او را مورد ضرب و جرح قرار نمي‏دهد، و گرسنه نگاه نمي‏دارد. در عوض، به اطرافيان خود درباره‏ي خوراك و رفاه او سفارش مي‏كند.

    يعقوبي تاريخ نگار اهل سنت سفارش اميرمؤمنان را چنين گزارش مي‏كند: قثم بن عباس، ابن ملجم را دستگير كرد و او را نزد علي عليه‏السلام آورد. حضرت فرمود: آيا تو ابن ملجم هستي؟ گفت: بلي. فرمود: فرزندم حسن، مواظب دشمنت باش، شكمش را سير كن و بندش را محكم نماي. اگر من بدرود حيات گفتم، او را به من ملحق كن تا در نزد پروردگارم با او احتجاج كنم و اگر زنده ماندم يا او را مي‏بخشم يا قصاص مي‏كنم».3

    علامه مجلسي، سفارش امام نسبت به قاتل خود را با تفصيل بيشتري نقل مي‏كند:

    امام چون به هوش آمد، چشم‏هايش را گشود و اين جمله را بر زبان آورد، اي ملايكه‏ي پرودگارم! با من مدارا كنيد... سپس نگاهش به ابن ملجم افتاد كه دست‏هايش را بسته بودند و شمشيرش به گردنش آويزان بود. امام با صدايي ضعيف و لرزان و با مهرباني و لطف فرمود: «اي ابن ملجم! به كاري بزرگ دست زدي و جنايتي هول‏ناك مرتكب شدي، آيا براي تو بد امامي بودم كه اين گونه مرا پاداش دادي؟ آيا به تو احسان نكردم و بر حقوقت نيافزودم؟ آيا درباره‏ي تو به من گزارش نمي‏دادند كه چنين و چنان است و من تو را آزاد مي‏گذاشتم... به اميد آن‏كه از راه ضلالت باز گردي و از گمراهي رو بگرداني؟ سپس امام رو به فرزندش حسن كرد و فرمود: پسرم! با اسير خود مدارا كن.

    و درباره‏ي او رحمت و مهرباني پيش گير، نمي‏بيني كه چشم‏هاي او از ترس چگونه گردش مي‏كند و دلش چگونه مضطرب است!

    امام حسن عليه‏السلام عرض كرد: اين ملعون، به شما ضربت زده و دل ما را به درد آورده است، حال امر مي‏كني با او مدارا كنم؟ فرمود: آري پسرم! ما از اهل بيت رحمت و مغفرتيم. به حقي كه به گردن تو دارم، از آن‏چه خود مي‏خوري، به او بخوران و از آن چه مي‏آشامي، به او بياشام، او را به غل و زنجير مكش و دست‏هايش را نبند...».4

    آيا نمي‏توان در مقابل اين رفتار، رفتار ديگري را مجسم كرد كه با استدلال بر جهنمي بودن ابن ملجم و خروج او از طريق هدايت، وي را مستحق هرگونه توهين و شكنجه بداند؟ چرا امام علي عليه‏السلام با وجود تصريح بر «نهايت شقاوت ابن‏ملجم» با او چنين برخورد مي‏كند؟ استاد شهريار در غزل معروف خود چه زيبا به اين فراز اشاره مي‏كند:

    علي اي هماي رحمت! تو چه آيتي خدا را

    كه به ما سوي فكندي همه سايه‏ي هما را...

    به جز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من

    چو اسير توست اكنون، به اسير كن مدارا5

    1ـ مروج الذهب، ج 2، ص 412.

    2ـ تاريخ الامم و الملوك، ج 6، ص 2684.

    3ـ تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 212.

    4ـ بحارالانوار، ج 42، ص 287.

    5ـ كليات ديوان شهريار، غزليات، ص 76.

     

    فرستادن كاسه‏ ي شير

    امام عليه‏السلام، خود نخستين كسي بود كه به سفارش خويش درباره‏ي قاتلِ زنداني عمل كرد. هنگامي كه به دستور پزشك مقداري شير براي آن حضرت آوردند تا بيآشامد، مقداري از شير را نوشيد و بقيه را براي ابن مُلْجَم فرستاد. اين در حالي بود كه بنا بر گزارش علامه مجلسي، از شدّت جراحت و تأثير سمّ در بدن آن حضرت، گاهي امام به هوش مي‏آمد و سپس مدتي طولاني به حال اغما فرو مي‏رفت. با اين وجود دوباره رو به امام حسن عليه‏السلام كرد و فرمود.

    فرزندم! تو را به حقي كه بر تو دارم سوگند مي‏دهم كه در خوراك و نوشيدني بر ابن‏ملجم نيكويي كنيد و با او تا زمان مرگ من مهرباني داشته باشيد. از آن‏چه مي‏خوري به او بخوران و از آن‏چه مي‏نوشي در اختيار او بگذار...1

    و شاعر، اين بزرگي و كرامت را چنين به نظم كشيده:

    چون نظر بر كاسه‏ي شير او فكند

    شير حق آن شهريار اَرْجمند

    ياد كرد از قاتل مأيوس خويش

    گفت پس با دختر مأنوس خويش

    بَر به نزدِ قاتل من، شير را

    نزد رو بَه بَرْ غذاي شير را!2

    و شهريار در شعر زيباي خود با عنوان «شب و علي» اين چنين، كار بزرگ امير مؤمنان را به سلك نظم آورده است:

    علي آن شير خدا شاه عرب

    اُلْفتي داشته با اين دل شب

    شب ز اسرار علي آگاه است

    دل شب محرم سرّ اللّه است...

    ماهِ محرابِ عبوديّت حقّ

    سر به محرابِ عبادت مُنْشَقْ

    مي‏زند پس لبِ او كاسه‏ي شير

    مي‏كند چشم اشارت به اسير

    چه اسيري كه همان قاتل اوست

    تو خدايي مگر! اي دشمن دوست!

    در جهاني همه شور و همه شرّ

    ها عليٌّ بشرٌ كيف بَشَرْ3

    1ـ بحارالانوار، ج 42، ص 289.

    2ـ تجلى امامت، ص 756.

    3ـ كليات ديوان شهريار، مثنويّات، ص 604 ذكر على و معاويه و تحكيم الحكمين.

     

     

    پيشنهاد عفو يا قصاص منصفانه و پرهيز از خون‏ريزي

    امام علي عليه‏السلام كه هميشه به هدايت و سعادت مردمان مي‏انديشيد، در واپسين لحظاتِ زندگي با نفس‏هايي كه به شماره افتاده و چشماني كه فروغ خود را از دست داده بود، به سرنوشتِ قاتلِ نگون‏بخت مي‏انديشد و به كينه‏اي كه از خوارج، در دل خويشاوندان و اطرافيان و اصحابش بر جاي مانده است. بنابراين، در وصاياي مكرّر خود، پيوسته به «پرهيز از خشونت و خودداري از به راه انداختن حمّام خون» به بهانه‏ي قتل اميرالمؤمنين سفارش مي‏كرد. درباره‏ي ابن ملجم نيز ضمن پيشنهاد عفو او به امام حسن عليه‏السلام، تنها «قصاص منصفانه» و «مشروع» را مجاز مي‏دانست: «يك ضربت در برابر يك ضربت و نه بيشتر!» همان چيزي كه در فقه و شريعت اسلامي بر آن تأكيد شده است.1

    1ـ الطبقات الكُبْرى، ج 3، ص 25.

     

     

    سفارش به عفو

    امام عليه‏السلام در نامه‏ي 23 و 47 نهج البلاغه به اين موضوع اشاره دارد. ايشان در نامه‏ي 23 مي‏فرمايد:

    وَصِيَّتي لَكُمْ أَلاّ تُشْركوا باللّهِ شَيئا، و مُحَمَّدٌ فَلا تُضَيِّعُوا سُنَّته، أَقيمُوا هَذيْن العَموُدَيْنِ و أوقِدُوا هذينِ المِصباحَيْن، و خَلاكُمْ ذمٌّ، أَنَا بالأَمْسِ صاحبُكُم، و اليومَ عِبْرَةٌ لكم و غَدَا مُفارِقُكُم، إنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِيُّ دَمي، و إنْ أَفْنَ فالْفَناءُ ميعادي، و إِنْ أَعْفُ فالْعَفْوُ لي قُرْبَةٌ، و هُوَ لَكُمْ حسنةٌ، فَاعْفُوا «ألا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِر اللّهُ لكُم».

    سفارش من به شما اين است كه هيچ چيزي را براي خدا شريك قرار ندهيد و سنّت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را تباه نسازيد. اين دو ستون محكم دين را برپا داريد و اين دو چراغ را روشن نگاه‏داريد، تا سرزنش نشويد.

    من ديروز يار شما بودم و امروز مايه‏ي عبرت شما هستم و فردا از شما جدا خواهم شد. اگر مَن از اين ضربت جان‏كاه جان سالم به در بَرَم، خود وليّ خون خويشتنم، و اگر رخت از اين دنيا بر بندم، مرگ وعده‏گاهِ من است (و برايم ناخوشايند نيست) و اگر قاتلم را عفو كنم، عفو وسيله‏ي تقرّب من به خدا و مايه‏ي ثوابِ شماست. پس (قاتلِ مرا) عفو كنيد: «آيا دوست نداريد خدا شما را عفو كند؟12

    امام در اين وصيت، به صورت غيرصريح، تصميم خود را بر عفو قاتل در صورت زنده ماندن، اعلام مي‏كند و مي‏گويد: در صورت زنده ماندن، خود اختيار خون خود را دارم! كنايه از اين‏كه افكار عمومي و خشمِ اطرافيان از خوارج و ابن ملجم، نمي‏تواند مرا به در پيش گرفتن موضعِ خشونت‏بار وا دارد واگر بخواهم، عفو مي‏كنم و به ديگران كاري ندارم. نشانه‏ي اين تصميم امام، در پيشنهاد آن حضرت به خانواده‏ي خويش است كه مي‏فرمايد: حتي اگر جان دادم، چندان غمگين نباشيد؛ زيرا من با مرگ آشنايم و با آن، انس دارم. بنابراين، باز هم از سر رحمت و كرامت، قاتل را عفو كنيد تا شايسته‏ي بخشايش خداوند باشيد.

    1ـ نور، 22.

    2ـ ترجمه نهج البلاغه، محمدتقى جعفرى، ص 827؛ ترجمه نهج البلاغه، محمد دشتى، ص 503.

     

     

    نهي از خشونت غيرقانوني

    در نامه‏ي 47 كه دربردارنده‏ي سخنان امام علي عليه‏السلام در واپسين لحظه‏هاي حيات اوست، با سفارش به پرهيزكاري، تركِ دنياطلبي، پيكار با ستم‏كار و ياري ستم‏ديده، تلاش در آشتي دادن ميان مردم، رسيدگي به حال يتيمان، رعايت حال همسايگان، توجه به قرآن، نماز، جهاد و امر به معروف، مي‏فرمايد:

    يا بني عبدِ المُطَّلِب لا أَلْفِيَنَّكُمْ تَخُوضُونَ دِماءَ المُسلِمينَ خَوضا، تَقُولُونَ: قُتِلَ أَميرُالمُؤمِنين، قُتِلَ اَميرُالمؤمِنينَ، ألا لا يُقْتَلَنَّ بي إلّا قاتِلي! اُنْظُروا، إِذا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِه هذِهِ فَاضْرِبُوُه ضَرْبةً بضربةٍ، و لا يُمَثَّلُ بالرَّجُلِ فأِنّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله يَقوُل: «اِيّاكُمْ و المُثْلَةَ و لَو بالْكَلْبِ العَقُور».

    اي فرزندان عبدالمُطلّب! نبينم در خون مسلمانان فرو رفته‏ايد و مي‏گوييد: امير مؤمنان را كشته‏اند! امير مؤمنان را كشته‏اند! بدانيد جز كشنده‏ي من نبايد كسي به خون من كشته شود. بنگريد! اگر من از اين ضربت، جهان را بدرود گفتم، او را تنها يك ضربت بزنيد تا ضربتي در برابر ضربتي باشد. زنهار كه او را مُثْلِه نكنيد ودست و پا و ديگر اندامِ او را نَبُريد كه من از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شنيدم مي‏فرمود: بپرهيزيد از بريدن اندام مرده هرچند سگ ديوانه باشد.1

    امام علي عليه‏السلام در اين سخنان، به طور هم‏زمان، از تساهل مثبت و قانون‏گرايي سخن مي‏گويد. تساهل به اين دليل كه به خويشتن‏داري، آسان‏گيري و خودداري از اقدامات احساسي و كينه‏توزانه دستور مي‏دهد و از به‏راه انداختن حمّام خون نهي مي‏كند و قانون‏گرايي، از آن جهت كه به آنان اجازه مي‏دهد قاتل را به قصاص و با وارد آوردن يك ضربه به قتل برسانند و اين، خشونت مشروع است.

    بنابر اين، تساهل از ديدگاه امام علي عليه‏السلام نمي‏تواند به «سهل‏انگاري و بي‏توجّهي در رعايت قانون الهي» و «بي‏قيدي و بي‏غيرتي» تفسير شود و يا با اتكا به آن از هرگونه «ريختنِ خون انسان» حتي در قالب قصاص كه يك قانونِ الهي است، به عنوان اقدامي بر ضدّ تساهل ياد شود!

    1ـ ترجمه نهج البلاغه، شهيدى، نامه 47، ص 321.

     

    14 ـ عفو عمروعاص و بُسْربن ارطاة در جنگ صفين

    يكي از موارد تساهل اخلاقي در سيره‏ي امام علي عليه‏السلام، چشم‏پوشي او از قتل عمروبن‏عاص، معاونِ اوّل معاويه در جنگ و بُسربن ارطاة يكي از سردارانِ سپاه شام است كه با وجود قدرت امام بر قتل آنان، به دليل رعايت يك ارزش اخلاقي صورت گرفته است.1

    1ـ زندگانى اميرالمؤمنين على ، ص 540.

     

     

    عفو عمروعاص

    نصربن مزاحم مُنْقَري، وقايع‏نگار صفين نخستين گزارش‏گرِ اين حادثه است كه با اندك تغييري سخن او را نقل مي‏كنيم:

    «در يكي از روزها كه جنگ مغلوبه شده بود و هردو طرف به نابودي هم كمر بسته بودند، عمرو عاص با حارث بن جَثْمي روبه‏رو شد كه با عمرو دشمني ديرينه داشت و با اشعاري، عمرو را مورد تمسخر و استهزا قرار مي‏داد. حارث، اشعارش را براي عمرو خواند. عمرو بسيار خشمگين شد تا آن‏جا كه سوگند ياد كرد به جنگ علي برود، هرچند هزار بار كشته شود.

    در پي اين سوگند، در ميان صفوف جنگ‏جويان به دنبال علي رفت و با نيزه بر آن حضرت حمله كرد. علي عليه‏السلام با نيزه و شمشير حمله‏ي او را پاسخ گفت و اسب خود را نهيب داد تا خود را به عمروعاص برسانَد. عمروعاص كه چنان ديد خود را از اسب به زير افكند و پاهاي خود را بلند كرد و شرم‏گاه خود را آشكار ساخت. اميرالمؤمنين كه اين رفتار را از او ديد، شرمگين شد و از او وي گرداند و از كشتن او صرف‏نظر كرد.1

    مردم اين گذشت و چشم‏پوشي را نشانه‏ي كرامت و بزرگواري او دانستند و ضرب‏المثل قرار دادند. چنان‏چه ابونواس در شعري مي‏گويد:

    دور كردن پستي و شكست با مذلّت و خواري خيري ندارد

    هم‏چنان كه عمرو، روزي با عورت خود، چنين كرد2

    ابن شهر آشوب داستان رسوايي عمرو عاص و گذشت علي عليه‏السلام را چنين نقل مي‏كند:

    روزي اميرمؤمنان به صورت ناشناس به ميدان آمد. عمروعاص كه از شايعاتِ مبني بر ترسو بودنِ خودش نگران بود، شمشير خود را برداشت و به مبارزه آمد، امّا گمان مي‏كرد حريف او، يكي از فرماندهان لشكر علي است. علي عليه‏السلاماو را دنبال كرد و رجز خواند و لابه‏لاي اشعار حماسي خود را معرفي كرد. عمر و از روي ترس و وحشت پا به فرار گذاشت. امام او را تعقيب كرد و با نيزه‏اي چنان به او فشار داد كه نقش بر زمين شد. در اين حال عمرو كه خود را به مرگ نزديك مي‏ديد، دست به حيله زد و پاهايش را بلند كرد و عورتش را آشكار ساخت. علي عليه‏السلام كه مظهر حيا و شرم بود، از كشتن وي صرف‏نظر كرد و به ميان سربازانش بازگشت».3

    عفو امام عليه‏السلام و گذشت او از قتل عمروعاص، بسيار آموزنده است. علي عليه‏السلام مي‏داند كه عمروعاص مغز متفكر سپاه معاويه محسوب مي‏شود و اكنون شخصيت شماره‏ي دو سپاه شام به حساب مي‏آيد، با اين حال، از او در مي‏گذرد. آيا اگر علي عليه‏السلام عمرو را در اين حادثه مي‏كشت، داستان حكميت و قرآن بر نيزه كردن پيش مي‏آمد و سپاه علي عليه‏السلام دچار تفرقه مي‏شد؟ آيا علي عليه‏السلام از راه غيب، آينده را نمي‏دانست؟

    بايد گفت علي عليه‏السلام همه‏ي اين نكته‏ها را مي‏دانست، ولي باز هم، عمرو را عفو كرد؛ زيرا مي‏خواست بگويد من براي احياي ارزش‏هاي انساني و اسلامي شمشير مي‏زنم، نه براي استمرار خلافتِ خودم! اگر علي عليه‏السلام، بقاي حكومت خود را به هر قيمتي مي‏خواست، در داستان شريعه‏ي فرات، آب را بر سپاه معاويه نمي‏گشود تا از تشنگي بميرند تا راه بازگشت پيش گيرند! امّا به همان دليلي كه امام علي عليه‏السلام پس از بستنِ آب از سوي معاويه و فتح شريعه به دست سپاهيانش، اجازه داد سربازان معاويه سيراب شوند، در اين‏جا نيز از قتل عمرو عاص چشم مي‏پوشد و براي زنده نگه داشتن ارزش‏هايي مانند «حيا، كرامت» و «انصاف»، هزينه‏ي گزافِ زنده ماندن عمرو عاص را مي‏پذيرد.4 علي عليه‏السلام تا هنگامي حاضر به قتل حريف است كه نبرد، منصفانه و جانانه باشد، امّا آن‏گاه كه حريف با آشكار كردن شرم‏گاه خود، آبرو و حيثيّت خود را حصارِ جان خويش قرار مي‏دهد و در واقع به سوداي آبرو در مقابل جان دست مي‏يازد، علي عليه‏السلامبر او آسان مي‏گيرد و «تسامح اخلاقيِ» خود را شامل حال حريف مي‏كند؛ زيرا حريف، با عرضه كردن آبروي خود، در حقيقت، پرچم امان برافراشته و جوان‏مردي چون علي عليه‏السلام را به عفوِ خويش دعوت كرده است.

    امام علي عليه‏السلام در خطبه‏ي 84 نهج‏البلاغه كه درباره‏ي عمروعاص و تبليغات دروغين و مكر و فريب او بيان كرده است، به تبيين شخصيت عمروعاص مي‏پردازد و بر لاف‏زني او پيش از جنگ و عورت‏گشايي او در گرماگرمِ كارزار تصريح مي‏كند و مي‏فرمايد:

    عَجَبا لِابْنِ النّابِغَةِ، يَزْعُمُ لِأَهل الشّامِ أَنَّ فِيَّ دُعابَةً و أَنّي امْرُؤٌ تِلْعابَةٌ، اُعافِسُ و أُمارِس، لَقَدْ قال باطلاً وَ نَطَقَ آثِما... فَإِذا كانَ عند الحَرْبِ، فَأَيُّ زاجرٍ و آمرٍ هو، ما لَمْ تَأَخُذِ السّيوفُ مَآخِذَها، فاذا كان ذلك، كانَ أَكْبَرُ مَكيدَتِه ان يَمْنَحَ القِرْمَ سُبَّتَه. أَما واللّه إِنّي لََيمْنَعُني مِنَ اللَّعِبِ ذكْرُ الموتِ. و اِنَّهُ لَيَمْنَعُهُ مِن قَولِ الحَقِّ نِسْيانُ الآخِرَةِ. إِنّهُ لَمْ يُبايِعْ مُعاوِيَةَ حَتّي شَرَطَ أَنْ يُؤْتِيَهُ أَتيَّةً و يَرْضَخَ لَهُ علي تركِ الدّين رَضيخَةً.

    شگفتا از پسر آن زنِ بدكاره (ليلي، مادرِ عمروعاص)! به شاميان گفته كه من بسيار شوخم و مردي بيهوده‏گوي و عَبَث‏كارم. ترديدي نيست كه او ياوه‏سرايي مي‏كند و به گناه لب مي‏گشايد...5 چون سخن جنگ در ميان باشد، دلير است و در هياهو و امر و نهي، بي‏مانند! و چون پيكار آغاز مي‏شود و صداي شمشيرهايي كه از نيام بر آمده است، طنين مي‏افكند، بزرگ‏ترين نيرنگ او اين است كه (از بي‏شرمي خويش و شرم دلاورمردان سود جويد) كمر بگشايد و پايين تنه را عريان كند (و خود را برهاند).

    به خدا سوگند! ياد مرگ، مرا از شوخ طبعي باز مي‏دارد، در حالي كه فراموشي آخرت به عمرو اجازه نمي‏دهد تا سخن حق بر زبان آرد. او با معاويه بيعت نكرد مگر بدان شرط كه او را پاداشي رساند و در مقابلِ ترك دين خويش، بدو لُقمه‏اي خوراند!6

    از كلماتِ خطبه بر مي‏آيد كه امام علي عليه‏السلام اين سخنان را پس از پايان جنگ صفين فرموده است؛ زيرا عمروعاص تنها در مقابل علي عليه‏السلام و در جنگ صفين، به چنان اقدام حقارت‏آميزي دست زد و در جنگ‏هاي گذشته سابقه نداشته است.

    1ـ وقعةُ صفين، ص 205.

    2ـ زندگانى اميرالمؤمنين عليه‏السلام، ص 522.

    3ـ مناقب آل ابى طالب، ج 3 فى حرب صفّين ص 207.

    4ـ ترجمه و تفسير نهج البلاغه، محمدتقى جعفرى، ج 13، ص 185.

    5ـ خورشيد بى‏غروب نهج‏البلاغه ترجمه نهج‏البلاغه، ص 85.

    6ـ ترجمه نهج البلاغه، شهيدى، ص 85.

     

     

    عفو بُسربن ارطاة

    بُسرِ بن ارطاة، يكي از سردارانِ معاويه در جنگ صفين و همان كسي است كه پس از پايانِ جنگ و ضعف سپاهِ عراق، از سوي معاويه مأموريت يافت به شهرهاي مكه و طايف و مدينه و منطقه‏ي يمن حمله كند1 و شيعيانِ علي عليه‏السلام را از دمِ تيغ بگذراند و او چنين كرد:

    بنا بر گزارش ابنِ عَبْدُ البِّرِ قُرْطُبي؛ دانشمند بزرگ اهل سنت و شرح حال نويس مشهور، بُسْرِبنِ اَرطاة نيز هم‏چون عَمروِ بنِ عاص، روزي به نبرد علي شتافت، ولي علي، وي را بر زمين كوفت و او چاره‏اي نداشت جز آن‏كه با عورت‏گشايي، علي را به حيا وا دارد و از دستِ او بگريزد. سخن ابن عبدالبِرّ چنين است:

    «بُسْر، از سردارانِ ستم‏پيشه بود كه با معاويه در صفين حاضر شده بود. روزي معاويه او را فرمان داد تا به جنگ علي عليه‏السلام برود و به او گفت: شنيده‏ام كه در آرزوي رويارويي با علي هستي، به نبرد او برو كه اگر خدا تو را بر او پيروز ساخت و او را بر زمين زدي، دنيا و آخرت را با هم به چنگ آورده‏اي! معاويه پيوسته بُسر را تشويق و تشجيع مي‏كرد تا روزي علي را در گرماگرم جنگ در ميدان ديد، به او نزديك شد و با وي درآويخت. علي عليه‏السلام او را بر زمين زد و برايش همان ماجرايي رخ داد كه براي عمروعاص در داستان كشف عورت رخ داده بود.»2

    آري، علي مردي است كه شمشير را از روي خداخواهي مي‏زند نه خودخواهي و چنين است كه هم‏اكنون نيز سياست‏مدارانِ خودخواه و قدرت‏طلب، علي را در مصاف عمروعاص و بسربن ارطاة، به دليل گذشت او محكوم مي‏كنند، ولي خداخواهان او را مي‏ستايند. علي عليه‏السلام براي همين گذشت‏ها و ارزش‏مداري‏ها، شگفت‏آفرين و جهاني گشته، وگرنه بسيارند كساني كه چنگيزگونه از روي شهوتِ قدرت، انسان‏ها و ملّت‏هايي را از دم تيغ گذرانده‏اند و براي هميشه، مطرودِ تاريخ شده‏اند.

    اگر بر عملكرد علي عليه‏السلام در صفين، علم غيبِ او را كه از راه اتصال به منبع نبوّت به دست آورده است، بيافزاييم، شگفتيِ ما دوچندان خواهد شد؛ زيرا در آن‏صورت، علي عليه‏السلام از قتل كسي در مي‏گذرد كه در اوج ضعف و زبوني است و مي‏بيند كه همين شخص، در آينده، خون‏هاي دوستانِ او را، سفّاكانه بر زمين خواهد ريخت. آري، علي عليه‏السلام از قتل قاتلِ آينده‏ي شيعيانِ خود در مي‏گذرد، همان‏گونه كه بر اساس روايات، از قتل قاتل خودش، ابن ملجم نيز چشم مي‏پوشد و قصاصِ قبل از جنايت نمي‏كند. اين در حالي است كه سياست‏مدارانِ قدرت‏طلبِ عالم، مخالفانِ احتمالي خويش را نيز پيشاپيش از سر راه بر مي‏دارند و انسانيت را به پاي تنديس قدرت خود، قرباني مي‏كنند هم‏چون فرعون كه با تكيه بر پيش‏گويي كاهنان، پسران بي‏گناه بني‏اسراييل را مي‏كشت.

    عفو عمروعاص و بُسْر، از موارد درخشانِ «تسامح اخلاقي» در سيره‏ي امام علي عليه‏السلام است؛ زيرا شرط تسامح، قدرت داشتن و چيره بودنِ تسامح كننده بر تسامح شونده است و در صفين، به بهترين شكلي، قدرت علي عليه‏السلام بر حريفانش آشكار شد.

    1ـ الغارات، ص 215.

    2ـ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، ابن عبد البرّ قُرْطُبى، ابوعمرو يوسف بن عبد اللّه م 463 ه، ج 1، ص 245، على محمد مُعَوَّض و عادل احمد عبدالموجود، با مقدمه: محمد عبدالمنعم البرّى و جُمْعة طاهر نجّار، شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج 6، ص 316 (شرح خطبه 83).

     

     

    15 ـ حذف عنوان اميرالمؤمنين عليه‏السلام در پيمان صلح صفين

    اگر تسامح را به معناي آسان گرفتن بر طرف مقابل اعم از دوست و دشمن بدانيم كه گاه در قالب عفو و بخششِ گناهِ دشمن جلوه مي‏كند و گاه در پذيرش خواسته‏ي دشمن كه تحمّل آن سخت است. حركت علي عليه‏السلام در پذيرش حذف عنوان «اميرالمؤمنين» از متن صلح‏نامه‏ي صفين، از مصاديق بارز «تسامُحِ اخلاقي» است. هرچند علي عليه‏السلام در موضع ضعف قرار داشت و از سَرِ اجبار به صلح نامه تن داده بود، امّا در مجموع، با اولويت دادن به مصلحت مسلمانان و حفظ خون ياران خويش، از خشونتِ نابجا كه مي‏توانست حمامي از خون جاري كند، جلوگيري كرد. اين، دقيقا همان كاري بود كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در صلح حديبيّه انجام داد و به حذفِ عنوانِ «رسول اللّه» از جلوي نام مباركش اقدام كرد تا بهانه‏اي به دست جاهلان و معاندان ندهد.

    مورّخان نوشته‏اند:

    چون نيرنگ معاويه و عمروعاص در برافراشتن قرآن بر سر نيزه‏ها، براي فريب سپاه علي عليه‏السلام كارگر افتاد، قرار شد پيمانِ آتش‏بس نگاشته شود كه بر اساس آن، نماينده‏اي از دو طرف تعيين شود و به موضوع اختلاف عراق و شام رسيدگي كنند. متن اين پيمان‏نامه كه بنا بر نقلي به دستِ «عُمَر بن سعد» و بنا بر گزارشي ديگر به دست «عبيد اللّه بن رافع» دبير علي عليه‏السلام يا مالك اشتر نوشته شد، با اين جمله آغاز مي‏گشت:

    بسم اللّه الرحمن الرحيم. هذا ما تَقاضي عَلَيْهِ عَلِيٌّ اَميرُالمُؤمِنينَ و مُعاويةُ بنُ ابي سفيانَ و شيعَتُهُما فيما تَراضَيا بِهِ مِنَ الْحُكْمِ بِكِتابِ اللّهِ و سُنَّةِ نبيّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله.1

    اين بيانيه‏اي است كه علي اميرمؤمنان و معاويه و پيروان آن دو، مفاد آن را پذيرفته‏اند مبني بر اين كه داوري ميان آنان بر اساس كتاب خدا و سنّت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله انجام شود.

    در اين هنگام معاويه اسپندوار از جاي جهيد و گفت: «بد آدمي هستم كه اقرار كنم كه علي، امير مؤمنان است، و با اين حال با او نبرد كنم.» عمروعاص كه در جلسه حضور داشت به كاتب گفت: «نام علي و نام پدر او را بنويس. او امير شماست نه امير ما!» احنف بن قيس تميمي، سردار شجاع علي عليه‏السلام رو به آن حضرت كرد و گفت: «مبادا لقب اميرمؤمنان را از كنار نامِ خود پاك كني، كه مي‏ترسم بار ديگر به تو باز نگردد! تن به اين كار مده هرچند كار به كشتار بيانجامد.»

    امام تا ساعتي از روز، از محو عنوان، خودداري كرد تا آن‏كه اشعث بن قيس، مرد مرموزي كه از نخستين روز در لباس دوستي بر ضد امام كار مي‏كرد و با معاويه سر و سرّي داشت، اصرار ورزيد كه لقب برداشته شود.2

    در اين كشمكش، امام علي عليه‏السلام خاطره‏ي تلخ «صلح حديبيّه» را به زبان آورد و فرمود:

    من در سرزمين حديبيّه، كاتب پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بودم. در يك طرف، پيامبر خدا و در طرفِ مشركان، سهيل بن عمرو قرار داشت. من صلح نامه را به اين صورت تنظيم كردم: اين، قرارداد صلحي است كه محمد رسول خدا و سهيل بن عمرو آن را مي‏پذيرند. در اين حال، نماينده‏ي مشركان رو به پيامبر كرد و گفت: من هرگز نامه‏اي را كه در آن خود را «پيامبر خدا» بداني، امضا نمي‏كنم. اگر من مي‏دانستم كه تو پيامبر خدا هستي، با تو نمي‏جنگيدم. اگر چنين چيزي را بپذيرم و با وجودِ آن، تو را از طواف خانه‏ي خدا باز دارم، مردي ستم‏كار خواهم بود.

    من، خشمگين شدم و گفتم: به خدا سوگند! محمد رسول خداست، هرچند تو نخواهي! امّا رسول خدا به سخن آمد و فرمود: آن‏چه سهيل مي‏خواهد بنويس كه تو نيز همين مشكل را در آينده خواهي داشت و سرانجام به آن رضايت مي‏دهي، در حالي كه مجبور و تحت فشار خواهي بود.»3

    فشار خوارج و دوست‏نماياني هم‏چون اشعث بن قيس از يك سو براي حذف عنوان «اميرالمؤمنين»، و رشادتِ گروهي ديگر از ياران امام كه با شمشيرهاي آخته به حضور حضرت آمده و دفاع خود را از اميرمؤمنان ابراز مي‏كردند، ممكن بود به خون‏ريزي دوباره‏اي بيانجامد. از اين‏رو، امام علي عليه‏السلام با تشخيص موقعيت، به حذف عنوان رضايت داد و قرارداد حكميت نوشته شده است.

    1ـ وقعةُ صفين، صص 508 ـ 509.

    2ـ فروغ ولايت، ص 657.

    3ـ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 189؛ الاخبار الطُّوال، ص 194؛ الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 388.

     

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما