close
تبلیغات در اینترنت
تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (9)
شنبه 30 تیر 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • تساهل و تسامح از ديدگاه امام على عليه‏السلام (9)

    نظرات:

     

     

    4 ـ توصيه به كارگزاران خود در ترك خودكامگي و ديكتاتوري

    امام علي عليه‏السلام، به مأموران و كارگزاران خود دستور مي‏دهد كه در محدوده‏ي مسؤوليت خويش، از خودرأيي و خودكامگي كه حاصل كبر و غرور و خودپسندي است، دوري كنند. اين دستور به معني باز كردن گوش كارگزاران براي شنيدن سخنِ منتقدان و مخالفان است كه نتيجه‏ي آن، تساهل سياسي، به معنيِ رعايت حقِ مخالف در مخالفتِ خود با حاكمان جامعه خواهد بود. امام علي عليه‏السلام در نامه‏ي 53 نهج البلاغه، خطاب به مالك اشتر چنين مي‏فرمايد:

    و لا تقولَنَّ: إنّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطاعُ، فإنَّ ذلك ادغالٌ في القلب، و مَنْهَكَةٌ لِلدّين، و تَقَرُّبٌ مِنَ الغِيَرِ. وَ إذا أَحْدَثَ لَكَ ما أنْتَ فيه مِنْ سُلْطانِك أُبَّهَةً أَوْ مَخيلَةً، فَانْظُرْ إلي عِظَمِ مُلْكِ‏اللّهِ فوقَكَ، و قُدْرَتِه منكَ علي مالا تَقْدِرُ عليه مِنْ نَفْسِك...

    مگو من مأمورم (و بر اوضاع مُسَلَّطم)، امر مي‏كنم و بايد اطاعت شود؛ زيرا اين سبب دخول فساد در قلب، خرابي دين و نزديك شدن تغيير و تحوّل در قدرت است. آن‏گاه كه در اثر موقعيت و قدرتي كه در اختيار داري، كبر و عُجب و خودپسندي در تو پديد آيد، به عظمت قدرت و ملك خداوند كه مافوق توست، نظر افكن! كه اين تو را از آن سركشي پايين مي‏آورد...1

    اين دستور، به همراه سفارش‏هاي آن حضرت درباره‏ي مشورت حاكم با كارشناسان از يك‏سو،2 و پرهيز از در پرده بودن و دور از دسترس مردم قرار گرفتن از سوي ديگر كه سبب غيرواقعي جلوه‏گر شدن حقايق در نظر او مي‏شود،3 همگي بيان‏گر آن است كه حاكم بايد در برابر مخالفان، تساهل و تحمّل داشته باشد.

    ايشان مي‏فرمايد:

    مبادا كه خويشتن را زياده از حدّ از چشم رعيّت پنهان كني. چون، روي نشان ندادن به رعايا و ملّت، نوعي از سخت‏گيري و مايه‏ي كم‏دانشي نسبت به چگونگي امور كشوري است. اين در پرده بودن زمام‏داران، آنان را از احوال كشور ناآگاه نگه مي‏دارد. در نتيجه، نزد آنان، كارهاي بزرگ، كوچك؛ امور كوچك، بزرگ؛ كار نيك، زشت و كار بد، نيكو جلوه مي‏كند و حق با باطل در هم مي‏آميزد.4

    1ـ ترجمه و شرحِ فشرده‏ى نهج البلاغه، محمدجعفر، امامى و محمدرضا آشتيانى، زير نظر، ناصر مكارم شيرازى، ج 3، ص 133.

    2ـ نهج البلاغه، حكمت 54، 113، 161، 190 و 321.

    3ـ نهج البلاغه، نامه‏ى 53 خطاب به مالك اشتر: و الإحتجابُ مِنْهُمْ يَقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ ما احتجبوا دونَه، فَيَصْغُرْ عندهُمْ الكبيرُ، و يَعْظُمُ الصغيرُ، و يَقْبُحُ الحَسَنُ و يَحْسُنُ القبيحُ، و يشابُ الحقُّ بالباطِلِ، و انّما الوالى بَشَرٌ لا يَعْرِفُ ما تَوارى عِنْدَ النّاسِ به مِنَ الامور.

    4ـ سخنان جاويدان ترجمه نهج‏البلاغه، داريوشِ شاهين، ص 1337، با تصرف.

     

     

    5 ـ سفارش به گرامي داشتن افراد حق‏گو

    امام علي عليه‏السلام، به مالك اشتر سفارش مي‏كند كه در ايّام زمام‏داري خود بر مصر، افرادي را نزد خود مقرّب‏تر دارد كه در گفتن حق، جسورترند و براي رسيدن به مال و مقام، زبان به تملّق نمي‏گشايند.

    امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:

    ثم لْيَكُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَكَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الحقِّ لَكَ، وَ أَقَلَّهُمْ مُساعَدَةً فيما يكون مِنْكَ ممّا كَرِهَ اللّهُ لِأَوْليائه، واقِعا ذلِكَ مِنْ هَواكَ حَيثُ وَقَع. وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الوَرَعِ و الصِّدْقِ، ثم رُضْهُمْ عَلي أَنْ لا يُطْروكَ و لا يَبْجَحُوكَ بِباطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ، فَإِنَّ كَثْرَةَ الإِطْراءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ، و تُدْني مِنَ العِزَّةِ1

    سپس از ميان مردم، افرادي را نزدِ خود مقدّم دار كه در گفتن حقّ از همه صريح‏تر باشند و در كاري كه خدا براي دوستانش نمي‏پسندد، تو را كمتر ياري و همراهي كنند. خواه بر خود آنان موافق ميل تو باشد و خواه نباشد. به اهل ورع و صدق و راستي بپيوند، و آنان را به گونه‏اي تربيت كن كه ستايش بي حدّ از تو نكنند و تو را نسبت به اعمال نادرستي كه انجام نداده‏اي تمجيد نكنند؛ زيرا ستايشِ بيش از حدّ، عُجْب و خودپسندي به بار مي‏آورد و انسان را به كبر و غرور نزديك مي‏سازد.2

    عمل به اين دستور، سينه‏اي گشاده مي‏خواهد تا از شنيدن سخن حق، كه چه بسا در آغاز، آن را باطل مي‏داند و گوينده‏ي آن را به تهمت و افترا متهم مي‏سازد، روي تُرش نكند. حاكم مي‏تواند در اجراي اين دستور موفق باشد كه پيوسته احتمال خطا را در اعمال خود، از نظر دور ندارَد و براي مردم و گروه‏هاي جامعه، حق مخالفت قايل باشد. چنين فردي خود را تنها وكيلي از جانب مردم براي اداره‏ي امور مي‏داند كه حكومت، ملكِ طلق او نيست. مجموع اين سخنان كه بيان‏گر نگرش امام علي عليه‏السلام درباره‏ي رابطه‏ي حاكم و مردم است، «تساهل سياسي» را در بينش ايشان ثابت مي‏كند.

    1ـ نهج البلاغه، نامه‏ى 53.

    2ـ ترجمه و شرح فشرده‏ى نهج البلاغه، ج 3، ص 137 با اندكى تصرّف.

     

    گفتار دوّم: تساهل سياسي در روش امام علي عليه‏السلام

    يكي ديگر از شاخه‏هاي تساهل سياسي، تحمّل و رفتار مسالمت‏آميز با گروه‏هاي سياسي مخالف از سوي حاكم و بالعكس، تحمّل حاكم و زمام‏دار از سوي گروه‏هاي مخالف است. بنابر اين، تساهل سياسي از دو جهت قابل تصوّر است:

    الف ـ تساهل حاكم نسبت به شهروندان و به كار نگرفتن قدرت سركوب‏گر عليه آنان

    ب ـ تساهل شهروندان مخالف با حاكم رسمي جامعه، هرچند او را نامشروع و عملكرد او را نادرست بپندارند.

    علي عليه‏السلام در هر دو فرضِ قضيه، اهل تساهل است. او در 25 سال سكوت پر معناي خويش، به عنوان يك شهروندِ مخالف، از خيرخواهي و مساعدتِ با خلفاي سه‏گانه خودداري نكرد و براي گرفتن آن‏چه حق خود مي‏دانست، مصالح بزرگ‏تر جامعه را كه حفظ ا منيت و وحدت بود، زير پا ننهاد. در 5 سال حكومت پرماجراي خويش نيز در نقش حاكم الهي و منتخبِ مردم، با شخصيت‏هاي سياسي مخالف و گروه‏هاي منتقد، مدارا كرد و آنان را به صِرْف مخالفت، از حق حيات و سهم بيت‏المال محروم نكرد. در اين‏جا مواردي را بر مي‏شماريم.

     

     

    الف ـ تساهل علي عليه‏السلام در دوران سكوت

    امـام علي عليه‏السلام با وجود آن‏كه خود را منصوب پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله براي احراز پست خلافت مي‏دانست1 و در دانـش و سـابقه‏ي ايمـان2، و جهـاد3، كسي را از خـود برتـر نمي‏ديـد،4 به همكاري با خُلَفا پرداخت تا مصحلت بزرگ‏تري را كه همانا حفظ كيان اسلام بود، پاس بدارد. او در خطبه‏ي شقشقيّه به صراحت به اين نكته اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد:

    أَما و اللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَها فلانٌ و إنَّه لِيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلّي منها مَحَلَّ القُطبِ مِن الرَّحا. يَنْحَدِرُ عنّي السَّيْلُ، و لا يَرْقي إِليَّ الطّيْرُ... فَرَأيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ علي هاتا أَحْجي، فَصَبَرْتُ و في الْعَيْنِ قَذيً، و في الحَلْقِ شجيً، أَري تُراثي نَهْبا... لِكنّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا، و طِرْتُ إذْ طاروا...5

    به خدا سوگند! فلاني (ابوبكر) پيراهن خلافت را در حالي بر تن كرد كه خوب مي‏دانست جايگاه من نسبت به خلافت چون ميله‏ي مياني نسبت به سنگ آسياست. (او مي‏دانست) كه چشمه‏هاي (علم و فضيلت) از (دامن كوهسارِ) وجودم جاري است و مرغانِ (بلندپرواز) بر (ستيغِ بلنداي دانشِ) من، دست نتوانند يافت!... (عاقبت) ديدم بردباري و صبر به عقل و خرد نزديك‏تر است. پس صبر كردم؛ خار در چشم و استخوان در گلو! و با چشم خود مي‏ديدم كه ميراثم را به غارت مي‏برند... ولي باز هم كوتاه آمدم و با آنان هماهنگي ورزيدم...6

    علي عليه‏السلام بار ديگر محروميت خويش را از حق مُسَلّم خود نسبت به خلافت، در خطبه‏ي 6 نهج البلاغه يادآور مي‏شود و مي‏فرمايد:

    ... فَوَاللّهِ ما زِلْتُ مَدْفُوعا عن حقّي، مُسْتَأْثَرا عَلَيَّ، مُنْذُ قَبَضَ اللّهُ نَبيَّهُ صَلّي اللّهُ عليه و سَلَّم حتّي يَوْمِ الناسِ هذا.

    ... به خدا سوگند! از هنگام مرگ پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله تا هم‏اكنون (كه خلافت را پذيرفته‏ام)، از حق خويش محروم بوده‏ام و ديگران را به ناحق بر من مقدم داشته‏اند.7

    با اين وجود، به دليل اين كه خطر ارتدادِ قبايل عرب در داخل شبه جزيره و حمله‏ي آنان به مدينه جدّي بود و احتمال هجوم دولت‏هاي بزرگ روم و ايران نيز وجود داشت، امام علي عليه‏السلام حتّي از كوچك‏ترين اقدام عملي براي شكستن قدرت خليفه سر باز زد و به جاي آن، به تقويت بنيه‏ي علمي و حلّ مشكلات اجتماعي و سياسي آنان اقدام كرد. آن حضرت در نامه‏ي 62 نهج البلاغه به خطرهايي كه نهال نوپاي اسلام را تهديد مي‏كرد، اشاره مي‏فرمايد:

    فَلَمّا مَضي عليه السلام تَنازَعَ المُسْلِمونَ الأمْرَ مِنْ بَعْده. فَوَاللّهِ ما كانَ يُلْقي في رَوْعي، و لا يَخْطُرُ بِبالي، أَنَّ العَرَبَ تُزْعِجُ هذا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ ـ صلّي اللّه عليه و آله و سَلَّم ـ عن اهل بيته، و لا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنّي مِنْ بَعْدِه! فما راعَني إِلّا انْثِيالُ النّاسِ عَلي فُلانٍ يُبايِعُونَه، فَأَمْسَكْتُ يدي حتّي رَأيْتُ راجِعَةَ النّاسِ قد رَجَعَتْ عن الإسلام، يَدْعُونَ إِلي مَحْقِ دين محمّدٍ ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ فَخَشيتُ إنْ لَمْ أَنْصُرِ الإِسْلامَ وَ أَهْلَه أنْ أَري فيه ثَلْما أَوْ هَدْما، تكونُ المصيبةُ به عَلَيَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلايَتِكُمْ الّتي إنّما هي متاعُ أَيّامٍ قَلائِلَ... فَنَهَضْتُ في تِلْكَ الأَحْداثِ حتّي زاحَ الباطِلُ و زَهَقَ، و اطْمَأَنَّ الدّينُ وَ تَنَهْنَهَ.

    چون رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از جهان رخت بر بست، مسلمانان درباره‏ي امارت وخلافت پس از او به منازعه برخاستند. به خدا سوگند! هرگز فكر نمي‏كردم و به خاطرم خطور نمي‏كرد كه عرب پس از پيامبر، امر امامت و رهبري را از اهل بيت او بگردانند و آن را از من دور سازند! تنها چيزي كه مرا ناراحت كرد، اجتماع مردم اطراف فلان شخص (ابوبكر) بود تا با او بيعت كنند! پس (از بيعت با آن شخص) خودداري كردم، تا اين‏كه با چشم خود ديدم گروهي از اسلام باز گشته و مي‏خواهند دين محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را نابود سازند. ترسيدم اگر اسلام و اهلش را ياري نكنم، بايد شاهد نابودي و شكاف در اسلام باشم كه مصيبت آن براي من از رها ساختن خلافت و حكومت بر شما بزرگ‏تر بود؛ زيرا اين، بهره‏ي دوران كوتاه زندگي دنياست كه زايل و تمام مي‏شود... پس براي دفعِ اين حوادث به پا خاستم تا باطل از ميان رفت و نابود شد (فتنه‏ي مرتدان) و دين، پابرجا و محكم گرديد.8

    اين رفتار با توجه به اين نامه، امام علي عليه‏السلام كه پس از رحلت پيامبر، براي مدّت كوتاهي با ابوبكر بيعت نكرد، آن‏گاه پس از شهادت حضرت فاطمه عليه‏السلام، در نماز ابوبكر در مسجد حاضر شد و با او بيعت كرد، قابل توجيه است. اين عبارت امام كه فرمود: «فَأَمْسَكْتُ يدي؛ دست خود را پس كشيدم»، مي‏تواند اشاره به همين دوران كوتاه باشد.

    وي توان علمي و تجربه‏ي سياسي خود را در اختيار ابوبكر قرار داد تا به دفع مرتدّان بپردازد، همان‏گونه كه به ديگر خلفا نيز مدد رسانيد. در زير، مواردي از همكاري علي عليه‏السلام با خلفا را بيان مي‏كنيم:

    1ـ الغدير، ج 1، ص 159 (المناشَدَةُ و الاحتجاج بحديث الغدير).

    2ـ نهج البلاغه، خطبه‏ى 71: (فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ به: من اولين كسى هستم كه به خدا ايمان آورد) و خطبه‏ى 37.

    3ـ نهج البلاغه، خطبه‏ى 197: (وَ لَقَدْ واسَيْتُه بنفسى فى المَواطِنِ الَّتى تَنْكُصُ فيها الأَبْصالُ و تَتَأْخَّرُ فيها الأَقْدامُ نَجْدَةً أَكْرَمَنىِ اللّه بها؛ من رسول خدا را با جان خويش يارى كردم، در صحنه‏هاى نبردى كه شجاعان قدم‏هايشان مى‏لرزيد و پشت به دشمن فرار مى‏كردند. اين، شجاعتى است كه خداوند مرا به آن اكرام فرموده است.)

    4ـ نهج البلاغه، خطبه‏ى 74؛ به گفته‏ى سيد رضى، هنگامى كه مردم خواستند با عثمان بيعت كنند، على عليه‏السلامفرمود: «لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنّى أَحَقُّ النّاسِ بِها مِنْ غيرى، و وَاللّهِ لَأُسْلِمَنَّ ما سَلِمَتْ امورُ المسلمينَ، و لم يَكُنْ فيها جورٌ إلّا عَلَىَّ خاصّةً؛ خوب مى‏دانيد كه من از همه كس به خلافت، شايسته‏ترم، و به خدا سوگند تا هنگامى كه اوضاع مسلمانان رو به راه باشد و به غير از من به ديگرى ستم نشود، هم‏چنان خاموش خواهم بود.»

    5ـ نهج البلاغه، خطبه‏ى 3 شقشقيّه.

    6ـ ترجمه و شرح فشرده‏ى نهج البلاغه، ج 1، ص 67 با تغيير.

    7ـ ترجمه و شرح فشرده‏ى نهج البلاغه، ج 1، ص 75 با تغيير.

    8ـ ترجمه و شرح فشرده‏ى نهج البلاغه، ص 179 ترجمه‏ى نامه‏ى 62 نهج البلاغه.

     

    1 ـ حلّ مشكلات علمي خلفا

    تاريخ نشان مي‏دهد كه خلفاي سه‏گانه در مسايل فقهي، معارف، عقايد و تفسير قرآن از علي عليه‏السلام نظر مي‏خواستند و آن حضرت از حلّ مشكل آنان دريغ نمي‏كرد.1

    1ـ بيست و پنج سال سكوت على عليه‏السلام، فؤاد، فاروقى، ص 111، بخش اول، فصل هشتم، يارى‏هاى علمى و عملى على عليه‏السلام.

     

     

    1ـ1ـ حلّ مشكلات علمي ابوبكر

    يكي از مشكلات حكومت تازه تأسيس ابوبكر، پاسخ‏گويي به پرسش‏هاي دانشمندانِ غير مسلمان بود كه براي آشنايي با اسلام، از نقاط گوناگون شبه جزيره به مدينه مي‏آمدند و به طور طبيعي، به سراغ خليفه‏ي مسلمانان كه جانشين پيامبر بود مي‏رفتند. خليفه نيز آنان را به حضور علي عليه‏السلام مي‏فرستاد.

    در يك مورد، اسقف مسيحيان درباره‏ي مكانِ خدا از ابوبكر پرسش كرد. خليفه نيز او را به علي عليه‏السلام ارجاع داد. امام علي عليه‏السلام آتشي روشن كرد و از اسقف پرسيد: «روي اين آتش كجاست؟» اسقف گفت: «همه‏ي اطراف آن!» امام به او گفت: «وقتي آتش كه مخلوق خداست، طرف خاصي نداشته باشد، خالق آتش، به نداشتن رو و پشت يا مشرق و مغرب سزاوارتر است.» امام عليه‏السلام با اين تشبيه، او را به پاسخ رهنمون ساخت. موارد ديگري از اين مناظره‏ها، پيش‏تر بيان شد!

    تعيين حكم مرد شراب‏خواري كه ادعاي جهل به حكم تحريم آن مي‏كرد و خليفه درباره‏ي او متحير مانده بود، از موارد ديگري است كه امام علي عليه‏السلام فرمود در صورت اثباتِ جهل او، مرد را توبه دهند و آزاد كنند.1

    1ـ الكافى، ج 2، حديث 16.

     

     

     

    2ـ1ـ حل مشكلات علمي عمر

    دوران حكومت عمر (10 سال) نسبت به ابوبكر، حدود 7 سال طولاني‏تر بود و حكومت اسلامي با مسايل و مشكلات بسياري هم‏چون فتح مناطق جديد، گسترش اسلام، توزيع ثروت‏هاي به دست آمده، تعيين تكليف اسيران و مهاجرت رزمندگان مواجه بود. نقش علي عليه‏السلام نيز در حلّ اين مشكلات به عنوان طرفِ مشورت خليفه، آشكارتر است كه به چند مورد اشاره مي‏كنيم:

     

     

    1ـ2ـ1 ـ مشورت در تعيين مبدأ براي تاريخ اسلام

    تا سال سوّم خلافت عمر، مسلمانان مبدأ تاريخي همگاني نداشتند تا نامه‏ها، قراردادها و دفاتر دولتي را بر اساس آن تاريخ‏گذاري كنند.

    عمر، براي تعيين مبدأ تاريخ اسلام، صحابه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را گرد آورد. آنان هر يك نظري دادند؛ برخي ميلاد پيامبر اكرم و بعضي مبعث پيامبر را پيشنهاد كردند. در اين ميان، علي عليه‏السلام نظر داد كه روزي كه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله سرزمين شرك (مكّه) را ترك كرد و به سرزمين اسلام گام نهاد، به عنوان روز پايه‏گذاري حكومت اسلامي، مبدأ تاريخ باشد. عمر نيز نظر امام را پذيرفت و هجرت، مبدأ تاريخ مسلمانان شد.1

    1ـ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 29؛ تاريخ الامم و الملوك، ج 2، ص 253؛ شرح نهج البلاغه ابن‏ابى‏الحديد، ج 3، ص 113؛ فروغ ولايت، ص 286.

     

          2ـ2ـ1 ـ صدور حكم قضايي در موارد مشكل

          امير مؤمنان، به تصريح پيامبر اكرم، گنجينه‏ي علوم نبوي و وارث احكام الهي بود كه در ميان امّت، فردي داناتر از او يافت نمي‏شد. علي عليه‏السلام در بسياري از موارد يا به درخواست خليفه، حكم قضايي صادر مي‏كرد يا خود به دليل حضور در مركز خلافت، از مشكلات يا احكام قضايي اشتباهي كه صادر مي‏شد، آ گاه مي‏گشت. در اين صورت آن را لغو حكم واقعي را بيان مي‏كرد. به دو نمونه اشاره مي‏كنيم:

          الف ـ اتّهام شوهر به همسر

          مردي از همسر خود به عمر شكايت برد كه شش ماه پس از عروسي بچه آورده است. زن نيز مطلب را مي‏پذيرفت، ولي اظهار مي‏كرد كه پيش از آن، هيچ‏گاه با كسي رابطه نداشته است. خليفه نظر داد كه زن بايد سنگسار شود، ولي امام علي عليه‏السلام از اجراي حدّ جلوگيري كرد و گفت كه از نظر قرآن، زن مي‏تواند فرزند خود را در حدّاقل مدت حمل يعني 6 ماه به دنيا آورد. استدلال امام، شامل تركيب دو آيه مي‏شد كه در اوّلي، مجموع مدت حمل و شيرخوارگي 30 ماه تعيين شده و در دومي، مدت شيرخوارگي را دو سال يعني 24 ماه ذكر كرده است. حاصل آن كه حداقل مدت بارداري، مي‏تواند 6 ماه باشد.

          نخستين آيه، آيه‏ي 15 سوره‏ي احقاف است كه مي‏فرمايد: «و حَمْلُه و فِصالُه ثلثون شهرا؛ بارداري و شيرخواري بچه، 30 ماه است» و دومي، آيه‏ي 14 سوره لقمان است كه مي‏فرمايد: «و فصالُه في عامين؛ جدايي بچه از شيرخوارگي در مدت دو سال ميسّر است». سرانجام از زن رفع اتّهام شد و عمر كه به اشتباه خود پي برده بود اقرار كرد: «لولا عليٌّ لَهَلَكَ عُمَر؛ اگر علي نبود، عمر هلاك مي‏شد (و در بيان حكم خدا به بي‏راهه مي‏رفت)»1

     

          ب ـ زن تشنه در بيابان

          زني در بيابان دچار بي‏آبي شد و عطش سخت بر او غلبه كرد. ناگزير از چوپاني آب طلبيد. چوپان شرط كرد كه زن، خود را در اختيار او بگذارد تا به آب برسد. خليفه‏ي دوم درباره‏ي حكم زن با امام علي عليه‏السلام مشورت كرد. حضرت فرمود كه زن در ارتكاب اين عمل مضطر بوده و بر مضطّر حكمي نيست.2

          در مجموع امام علي عليه‏السلام آن‏قدر در مسايل قضايي، نظرهاي استوار و شگفت‏آور داد و خليفه را در صدور حكم ياري كرد كه عمر هميشه اظهار مي‏داشت: «أللّهُمَّ لا تُبقِني لِمُعْضَلَةٍ لَيسَ لَها ابنُ ابي طالبٍ؛ خدايا براي من مشكلي پيش نياور كه فرزند ابوطالب براي حل آن حاضر نباشد.»3

          عمر به دليل اشتباه‏هايي كه در صدور حكم شرعي داشت، خود نيز شرمنده مي‏شد و از آن پوزش مي‏طلبيد. علي عليه‏السلام آن‏گاه كه از محروميّت خود از خلافت شكايت مي‏كند، به اين ويژگي خليفه اشاره دارد:

          فَصَيَّرها في حَوْزَةٍ خَشْناءَ يَغْلُظُ كَلْمُها، و يَخْشُنُ مَسُّها، و يَكْثُرُ العثارُ فيها، و الاعتذارُ مِنْها.

          ابوبكر، خلافت را در اختيار كسي قرار داد كه خشن، سخت‏گير و پراشتباه بود و بسيار پوزش مي‏طلبيد.

          1ـ مناقب آل ابى‏طالب، ج 1، ص 496؛ بحارالانوار، ج 40، ص 332.

          2ـ السُّنن الكبرى، ج 8، ص 236؛ ذَخائِر العُقْبى، ص 81؛ الغدير فى الكتاب و السُّنَّةِ و الأدب، ج 6، ص 120؛ فروغ ولايت، ص 290.

          3ـ شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحديد، ج 12، ص 205؛ المُغْنى فى فقه احمد بن حنبل، ج 9، ص 62.

     

     

     

    3ـ1 ـ حلّ مشكلات علمي عثمان

    خليفه‏ي سوم نيز پيوسته از افكار بلند و راهنمايي‏هاي داهيانه‏ي علي عليه‏السلام بهره مي‏برد كه به يك نمونه‏ي آن اشاره مي‏كنيم:

     

    ارث زن در عدّه‏ي طلاق

    در دوران خلافت عثمان، مردي دو زن داشت؛ يكي از انصار و ديگري از بني‏هاشم. از قضا مَرد، زنِ انصاري خود را طلاق گفت و پس از مدّتي درگذشت. زن انصاري نزد خليفه رفت و گفت: «هنوز عدّه‏ي من سپري نشده است و من ميراث خود را مي‏خواهم». عثمان در داوري فروماند و جريان را به آگاهي امام علي عليه‏السلام رسانيد. حضرت فرمود: «اگر زن انصاري سوگند ياد كند كه پس از درگذشت شوهرش سه بار قاعده نشده است، مي‏تواند از شوهر خود ارث ببرد». عثمان به زن هاشمي گفت: «اين داوري مربوط به پسر عمويت علي است و من در اين‏باره نظري ندارم.» زن هاشمي پاسخ داد: «من به داوري علي راضي هستم. او سوگند ياد كند و ارث ببرد.»1

     

    1ـ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 166. قضاوت‏هاى حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام، ص 97، مقصد رابع.

    2 ـ حلّ مشكلات سياسي خلفا

    هرچند علي عليه‏السلام خلفا را رقيب سياسي خويش مي‏ديد و حكومت آنان را مشروع و قانوني نمي‏دانست، و از خيرخواهي دريغ نداشت و آنان را در حكومت ياري مي‏كرد. اين خيرخواهي‏ها كه به دور از ريا و نفاق و قدرت‏طلبي بود، مي‏تواند مصداق روشني از «تساهل سياسيِ» امام علي عليه‏السلام باشد.

     

     

    1ـ2 ـ رايزني ابوبكر با علي عليه‏السلام

    در آغاز خلافت ابوبكر، مدينه دچار بحران بود. از يك سو، قبايل داخل عربستان پس از رحلت پيامبر، مرتد شده بودند و از سوي ديگر، دولت روم مرزهاي شمالي عربستان را تهديد مي‏كرد.

    خطر حمله روم، هميشه خاطر پيامبر را به خود مشغول مي‏داشت. شكست سپاه اسلام در جنگ موته (هفتم هجري) و عدم رويارويي با سپاه روم در جنگ تبوك (سال نُهم) سبب شد كه نگراني از قدرت روم، پايدار بماند. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در آخرين لحظات زندگي كه در بستر بيماري بود، سپاهي از مهاجر و انصار تربيت داد تا رهسپار كرانه‏هاي شام شوند. اما اين سپاه كه آن‏را «جيش اسامة» مي‏خواندند، مدينه را ترك نگفت تا آن‏كه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله درگذشت.

    هنگامي كه ابوبكر به خلافت رسيد، به دليل خطر حمله‏ي مرتدّان، در اجراي فرمان پيامبر براي نبرد با روميان ترديد داشت. او با گروهي از صحابه مشورت كرد. هركس نظري داد كه او را قانع نمي‏ساخت. سرانجام با علي عليه‏السلام به مشورت پرداخت. آن حضرت، او را بر اجراي دستور پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله تشويق كرد و افزود كه اگر با روميان نبرد كند پيروز خواهد شد. خليفه از تشويق امام علي عليه‏السلام خوشحال شد و گفت: «فال نيكي زدي و به خير بشارت دادي!»1

    1ـ تاريخ يعقوبى، ج 1، ص 10 دوران ابوبكر، فروغ ولايت، ص 278.

     

    2ـ2 ـ رايزني عمر با علي عليه‏السلام

    امام علي عليه‏السلام در مسايل سياسي و نظامي نيز طرف مشورت عمر قرار داشت و گاه، نظر او بر نظر ديگر مشاوران خليفه برتري مي‏يافت.

    در اين‏جا به دو نمونه اشاره مي‏كنيم:

     

    الف ـ مشورت در فتح ايران

    در سال چهاردهم هجري، نبرد سختي ميان سپاه اسلام و ارتش ايران در سرزمين «قادسيّه» رخ داد. در اين جنگ، رستم فَرُّخ‏زاد فرمانده‏ي كل سپاه ايران به قتل رسيد، سراسر عراق، زير نفوذ سياسي و نظامي مسلمانان درآمد و «مداين»؛ مقر حكومت ساساني سقوط كرد. يزدگرد سوم، آخرين پادشاه سلسله‏ي ساساني، سپاهي صد و پنجاه هزار نفري را به فرماندهي «فيروزان» ترتيب داد تا شكست پيشين را جبران كند.

     

    سعد بن وقاص؛ فرمانده‏ي كل سپاه اسلام در عراق، كه حكومت كوفه را در اختيار داشت، به عمر نامه نوشت و گزارش داد كه سپاه ايران آماده‏ي حمله است، ولي قواي مسلمانان بايد با پيش‏دستي، حمله را آغاز كند. خليفه در مسجد از مردم نظر خواست و اعلام كرد كه مي‏خواهد مدينه را ترك گويد و در منطقه‏اي ميان بصره و كوفه فرود آيد تا از آن نقطه، رهبري سپاه اسلام را به دست گيرد. طلحه او را بر اين كار تشويق كرد و عثمان افزود كه بايد خليفه به سپاه شام و يمن نامه بنويسد تا به سوي او حركت كنند و خليفه به همراهي آنان به عراق برود. در اين هنگام، علي عليه‏السلامبرخاست و از هر دو نظر انتقاد كرد و عمر را ميله‏ي وسط آسيا دانست كه بايد بر جاي بماند و از شركت مستقيم در جنگ بپرهيزد. امام علي عليه‏السلام در سخناني كه در خطبه‏ي 146 نهج‏البلاغه آمده است، خطر ارتش روم در منطقه‏ي شام و سپاه حبشه را در منطقه يمن يادآور شد و گفت كه خروج خليفه از مدينه ممكن است اعراب اطراف را نسبت به برپايي فتنه‏اي ديگر نظير فتنه‏ي مرتدان در دوران ابوبكر، تشويق كند. آن حضرت فرمود:

    .. وَ مَكانُ القيّم بالأمر مكانُ النِّظامِ مِنَ الْخَرزِ يَجْمَعهُ و يَضُمُّه: فَإن انقطع النِّظام تَفَرَّقَ الْخَرَزُ و ذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعْ بِحَذافيرِه أَبَدَا. و العَرَبُ الْيَوْمَ، و ان كانوا قليلاً، فهم كَثيرُونَ بالإسْلامِ، عزيزون بالاجتماع! فَكُنْ قُطْبا، و استدر الرّحا بالعرب، و أَصْلِهِمْ دُونَكَ نارَ الحَرْبِ، فَإِنَّكَ إِنْ شَخَصْتَ من هذه الارضِ انْتَقَضَتْ عَلَيْكَ الْعَرَبُ مِنْ أَطْرافِها و أَقْطارِها، حتّي يكون ما تَدَعُ وراءَك من العَوْراتِ اهمَّ اليكَ ممّا بين يَدَيْك.

    إنَّ الأَعاجِمَ إِنْ يَنْظُرُوا اِلَيْكَ غَدَا يَقُولوا: هذا أَصْلُ العَرَبِ، فإذا اقْتَطَعْتُموُهُ اسْتَرَحْتُمْ، فيكونُ ذلك أَشَدَّ لِكَلَبِهِمْ عَلَيْكَ، و طَمَعِهِمْ فيكَ...

    موقعيت زمام‏دار، هم‏چون ريسماني است كه مهره‏ها را در نظام مي‏كشد و آنان را جمع مي‏كند و ارتباط مي‏بخشد. عَرَبْ، امروز، گرچه از نظر تعداد اندك است، امّا به دليل پيوستگي به اسلام، فراوان به سبب اتحاد و هم‏آهنگي، عزيز و قدرت‏مند است. بنابراين، تو هم‏چون محور آسيا باش (و بر جاي بمان)! و آسياب جنگ را با نيروي عرب به چرخش درآور و آتش نبرد را با ايشان، نه با حضور خود، برافروز؛ زيرا اگر از اين سرزمين بيرون روي، عرب‏ها از اطراف پيمان بشكنند و كار به جايي برسد كه نگه‏داري آن‏چه پشت سر نهاده‏اي، از آن‏چه روياروي آن هستي، دشوارتر گردد.

    ايرانيان، فردا تو را مي‏بينند و مي‏گويند اين است ريشه‏ي عرب. اگر آن را قطع كنيد، از جنگ آسوده مي‏شويد و اين، موجب آن است كه طمع‏شان در نابود كردن تو افزون گردد.1

    عمر پيشنهاد امام را بر ديدگاه طلحه و عثمان ترجيح داد و «نعمان بن مُقَرَّن» را رييس لشكر ساخت و «حُذَيْفَةِ بنِ يَمان» را به عنوان فرمانده‏ي دوّم به كمك او فرستاد. سرانجام، نعمان كشته شد، امّا حذيفه با هدايت سپاه، توانست نهاوند را فتح كند و با كشتن فيروزان، غنايم فراواني به چنگ آورد. بنابر گزارش طبري، اين نبرد، در سال هفتم خلافتِ عمر (20 هجري) اتفاق افتاده است.2

    1ـ ترجمه نهج البلاغه، آيتى، ج 1، ص 148 ترجمه‏ى خطبه‏ى 146، ترجمه و شرح فشرده نهج البلاغه، ج 2، صص 125 و 510.

    2ـ تاريخ الرّسل و الملوف، ج 4، ص 237؛ البداية و النّهاية تاريخ ابن كثير، ج 7، ص 107؛ اخبارُ الطُّوال، ص 134؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحديد، ج 9، ص 96.

     

     

    ب ـ مشورت در فتح بيت‏المقدّس

    در فتح بيت‏المقدّس نيز، عمر با علي عليه‏السلام مشورت و از نظر آن حضرت پيروي كرد. مسلمانان يك ماه بود كه شام را فتح كرده بودند و تصميم داشتند به سوي بيت‏المقدس پيش‏روي كنند. فرماندهان قواي اسلام، «ابو عبيده جرّاح» و «معاذ بن جبل» بودند. معاذ به ابو عبيده گفت: «نامه‏اي به خليفه بنويس و درباره‏ي پيش‏روي به سوي بيت المقدس بپرس». ابو عبيده چنان كرد. خليفه نامه را براي مسلمانان قرائت كرد و از آنان نظر خواست.

    امام علي عليه‏السلام كه حاضر بود، عمر را تشويق كرد كه به فرمانده‏ي سپاه بنويسد به سوي بيت‏المقدس پيشروي كند و پس از فتح آن، از پيشروي باز نايستد و به سرزمين قيصر داخل شود و مطمئن باشد كه پيروزي از آن اوست؛ زيرا پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از اين پيروزي، خبر داده است. خليفه چنين نامه‏اي تنظيم كرد و در آن افزود كه پسر عموي پيامبر به ما بشارت داد كه بيت‏المقدس به دست تو فتح خواهد شد.1

    اين حركت، به فتح بيت المقدس در سال 15 قمري انجاميد.

    1ـ ثمرةُ الأوراق مندرج در حاشيه المُستَطْرَف، تقى الدين، حَمَوى، ج 2، ص 15؛ فروغ ولايت، ص 285.

     

     

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما