close
تبلیغات در اینترنت
اثبات ولايت و امامت از كلمه مولي در حديث غدير (۲)-فصل اول
شنبه 31 شهریور 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • اثبات ولايت و امامت از كلمه مولي در حديث غدير (۲)-فصل اول

    نظرات:

     

    تحقیق معنای لغوی « ولی‏ »

    کلمه ولایت که مصدر است و یا اسم مصدر، با بسیاری ازاشتقاقات آن همچون: ولی، و تولی، و والی، و اولیاء، و موالی، و مولی، تولی، و تولیتو غیرها در قرآن مجید واحاديث وارد شده است.

    حال باید دید معنای لغوی آن چیست؟

    اما معنای آن در لغت

    1. در «مصباح المنیر» گفته شده است: الولی، مثل فلس، به معنای قرباست...ولی بر وزن فعیل به معنای فاعل است از ماده ولیه، یعنی قیام به آن امرنمود، و از همین قبیل است: الله ولی الذین آمنوا، و جمع آن اولیاء است، و ابن‏فارسگوید: کل من ولی امر احد فهو ولیه، یعنی هر کس متولی و متکفل انجام کار کسی شود، اوولی او خواهد بود، و نیز گاهی ولی بر آزاد کننده معتق، و آزاد شده معتق، و پسرعمو، و یاری کننده، و حافظ نسب، و صدیق، اطلاق می‏شود، چه آنان مذکر باشند، و یامؤنث، و در هر حال با همین صیغه به آنها ولی گویند.

    2. در «الصحاح في اللغة» بيان شده است: الولی به معنای قرب و نزدیک شدن است، گفته می‏شود:تباعد بعد ولی، یعنی بعد از نزدیکی دوری کرد، و کل مما یلیک، ای مما یقاربک،یعنی ازآنچه که نزدیک توست بخور. تا آنکه گوید: ولی ضد دشمن است، و از همین معنی تولیاستعمال شده است، و مولی به آزاد کننده، و آزاد شده، و پسر عمو، و یاری کننده، وهمسایه گویند، و ولی به داماد گویند، و کل من ولی امر واحد فهو ولیه یعنی هر کس امرکسی را متکفل گردد، و از عهده انجام آن برآید ولی او خواهد بود.

    3. در «اقرب الموارد» آمده است: الولیحصول الثانی بعد الاول من غیر فصل یعنی ولی عبارت است از پیدایش چیز دوم به دنبالچیز اول بدون فاصله ...ولی الشی‏ء و علیه ولایة و ولایة: یعنی مالک امر آن شد، و بر آن قیام کرد... و ولی البلد، یعنی بر آن شهر تسلط پیدا کردو از این قبیل است: والی بلد یعنی شخص مسلط و حاکم بر شهر،به علت آنکه رشته تدبیر امور آن مرز و بوم را با امر کردن و نهی نمودن خویش، به دستولایت خود می‏گیرد؛ و جمع آن ولاة است و ولایة با کسره به معنای خطه و امارت و سلطان است.

    4.  در «مجمع البحرین»[1] گفته شده است: اولی الناس بابراهیم[2] یعنی احقهم به و اقربهم منه، من الولی، و هو القرب، یعنی اولی الناس بابراهیممعنایش احقیت اوست به او، و نزدیکتر بودن اوست از سایر مردم به آنحضرت، زیرا از ماده ولی است که به معنای قرب استوگفتار خداوند تعالی: «هنالک الولایة لله»[3]بافتحه است، به معنای ربوبیت، یعنی در آنروز همگی در تحت ولایت خدا درمی‏آیند، و بهاو ایمان می‏آورند، و از آنچه در دنیا پرستیده‏اند بیزاری می‏جویند. و ولایت با فتحه نیز به معنای نصرت است، و با کسره، به معنای امارت است، زیرامصدر ولیت می‏باشد، و گفته شده است که: هر دو لغت به معنای دولت‏است،

    5. ابن ‏اثیر در« النهایه في غريب الاثر» گفته است: ولي با فتحه به معنای محبت، و با کسره به معنایتولیت و سلطان است، و از ابن‏سکیت وارد شده است که ولاء با کسره نیز همین معنی رادارد .و ولی و والی هر کسی را گویند که زمام امر دیگری را به دست خود گیرد، و عهده‏دارآن گردد.و ولی به کسی گویند که: نصرت و کمک از ناحیه اوست. و ولی به کسی گویند که: تدبیر امور کند، و تمشیت به دست و به نظر او انجام گیرد وسلطان ولی امر رعیت است،

     و از همین باب است گفتار کمیت شاعر درباره حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام :                                                  و نعم ولی الامر بعد ولیه             و منتجع التقوی و نعم المقرب‏

    «امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام خوب سلطان و کفیل امر امت ‏بعد ازسلطان و کفیل اولش رسول‏الله بوده است، و خوب راهنمای تقوی در بیابانخشک جهالت، و خوب نزدیک کننده امت‏به خداوند متعال است».

     در «النهایه في غريب الاثر » [4] آمده است: از جمله اسماء خداوند تعالی ولی است، یعنی ناصر ویاری کننده، و گفته شده است، که معنای آن: متولی اداره امور عالم و خلائق است که بهخداوند قیام دارند. و از جمله اسماء خداوند، والی است، و آن به معنای مالک جمیع اشیاء و تصرف کنندهدر آنهاست، و گویا که ولایت اشعار به تدبیر و قدرت و فعل دارد، و تا وقتیکه تدبیر وقدرت و فعل، با هم مجتمع نشوند، اسم والی بر آن رها و آزاد نیست.

    8 زمخشری در «اساس البلاغه» [5] نظیر همین گفتار را آورده است یعنی درباره لفظ ولی وولآء و ولی و مولی.

    9 محمّد بن محمّد بن عبد الرزّاق الحسيني، أبو الفيض، الملقّب بمرتضى، الزَّبيدي در «تاج العروس» [6] گوید: ولی معانی بسیاری دارد بعضی از آنها محب و صدیقو نصیر، و ولی علیه ولایة و ولایة با کسره و فتحه است؛ سیبویه گفته است که: ولایت با کسره، خطه و امارت است، و بر این گفتار،در «محکم» تصریح کرده است همانند امارت؛ و ابن‏سکیت گفته است: ولایت با کسره،بهمعنای سلطان است.

    و پس از آنکه معانی مختلفی برای مولی می‏کند، می‏گوید:مولي و أيضا  الولى  الذى يلى عليك أمرك وهما بمعنى واحد ومنه الحديث أيما امرأة نكحت بغير اذن مولاها وروى ابن سلام عن يونس ان المولى في الدين هو الولى وذلك قوله تعالى ذلك بان الله مولى الذين آمنوا وأن الكافرين لا مولى لهم أي لا ولى لهم ومنه الحديث من كنت مولاه فعلى مولاه أي من كنت وليه وقال الشافعي يحمل على ولاء الاسلاممولی و همچنین ولی یعنی آن کسیکه به عنوان تسلط و برتری، امورتو را عهده‏دار و متکفل گردیده است. و مولی و ولی، هر دو به معنای واحد هستند

    10.   ابن‏سلام از یونس روایت کرده است که: ان المولی فی الدین هو الولی،هر جا کهدر امور دینی لفظ مولی استعمال شود، مراد از آن ولی، و عهده‏دار و رئیس و متکفل آنامر است، بدلیل آنکه خداوند می‏فرماید: ذلک بان الله مولی الذین آمنوا و انالکافرین لا مولی لهم یعنی لاولی لهم. معنای آنکه کافران مولی ندارند، آنستکه ولی،و صاحب اختیار، در امور دین ندارند. و بر همین اساس، حدیث شریف آمده است که: من کنتمولاه فعلی مولاه، ای من کنت ولیه، یعنی هر کس که من در امور دین او ولی و صاحباختیار او هستم، علی، ولی او و صاحب اختیار اوست.

    تا آنکه گوید: از جمله معانی ولی که در اسماء خداوند تعالی آمده است، یکی ناصراست، و گفته شده است: المتولی لامور العالم القائم بها، یعنی متولی و عهده‏دار وصاحب اختیار امور عالم است، و بر همه عالم قیام دارد، و بر آن امور متمکن است.

    11.    در «لسان العرب» [7]ولي  في أَسماء الله تعالى : الوَلِيُّ هو الناصِرُ وقيل : المُتَوَلِّي لأُمور العالم والخلائق القائمُ بها ومن أَسمائه عز وجل : الوالي وهو مالِكُ الأَشياء جميعها المُتَصَرِّفُ فيها.

    آنچه را که ما در اینجا از «نهایه» ابن‏اثیر، و از «تاجالعروس» آورده‏ایم، صاحب لسان هم بعینه آورده است، و لذا از تکرار آن خودداری می‏کنیم.

    13.   راغب اصفهانی در «مفردات»[8]، گوید: الولاء و التوالی ان یحصل شیئان فصاعدا حصولالیس بینهما ما لیس منهما.ولاء و توالی به معنای آنستکه: دو چیز و یا بیشتر از آن طوری قرار گیرند و واقعشوند که بین آن دو چیز غیر از آنچه از خود آن دو چیز است نبوده باشد. و بدین مناسبتازولآء و توالی برای قرب مکانی و قرب نسبی و قرب دینی و قرب صداقت و دوستی و قربنصرت و یاری و قرب اعتقاد استعاره می‏آورند.و ولایت با کسره به معنای نصرت، و ولایت به فتحه به معنای متولی شدن در اموراست، و گفته شده است که وِلایت و وَلایت همانند دلالت و دلالت هستند، که حقیقت آنمتولی شدن بر امر است. و ولی و مولی هر یک از آن دو در این معنی استعمال می‏شوند، و بنابراین در معنایفاعلی، موالی و در معنای مفعولی، موالی گفته می‏شود. به مؤمن ولی الله گفته می‏شود، و لیکن مولی الله وارد نشده است، و گاهی گفتهمی‏شود، الله تعالی ولی المؤمنین و مولاهم «خداوند متعال ولی مؤمنان و مولای ایشاناست».

    اما از نوع اول یعنی به معنای فاعل این آیات است:

     الله ولی الذین آمنوا -ان ولیی الله -  و الله ولی المؤمنین. -  ذلک بان الله مولی الذین آمنوا. -  نعمالمولی و نعم النصیر. -  و اعتصموا بالله هو مولاکم فنعم المولی -  قل یاایها الذین هادوا ان زعمتم انکم اولیاء لله من دون الناس-و ان تظاهرا علیه فان الله هو مولاه -  ثم ردوا الی الله مولاهم الحق.

    14.  و تفتازانی در «شرح مقاصد»[9]و قوشجی در «شرح تجرید»و میر سید شریف جرجانی در «شرح مواقف» قاضی ایجی [10]،گفته‏اند که مولی برای‏ هفت معنی آمده است: معتَق و معتِق آزادکننده و آزادشده و حلیف هم سوگند و جارهمسایه و ابن‏عم پسر عمو و ناصر یاری‏کننده و اولی به تصرف اولی در تصرفنمودن در چیزی.

    15.  و سجستانی عزیزی در کتاب «غریب القرآن»[11]و انباری در«مشکل القرآن»برای مولی، هشت معنی ذکر کرده‏اند: عبدبنده و سید آقا و صهر داماد و ولی صاحب اختیار و ابن‏عم، و جار و حلیف واولی بالشی‏ء اولی به چیزی. «مشکل القرآن»، بنابر نقل سید مرتضی در کتاب «شافی» و نیز بنا به نقل ابن‏بطریق در کتاب«عمدة» ص 55.

    بیان أبوالفتوح رازی درمعانی مولی‏

    و شیخ ابوالفتوح رازی در تفسیر خود [12] برای مولی یازدهمعنی ذکر کرده و برای هر یک از این معانی شواهدی آورده است و ما قسمتي از عبارت او را بهجهت اهمیت آن بيان ميكنيم:

    " اولمولی به معنای اولی مي آيد، و اين اصل است، و مرجع دیگر اقسام مولی به اوست و از شواهد او قوله تعالی: ماواکم النار هی مولاکم[13].کافران را گفت: ماوای شما دوزخ است، و دوزخ مولای شما، یعنی به شما اولی تراست. جز این معنی احتمال ندارد و از شواهد او در شعر، قول لبید است:         فغدت کلا الفرجین تحسب انه   *    مولی المخافة خلفها و امامها [14].

    یعنی اولی بالمخافة و از میان اهل لغت در این خلاف نیست.

    دوم به معنی مالک رق باشد و سوم به معنای معتِق و چهارم و پنجم به معنای معتَق و معتِق

    معروفترين آنها این پنج قسم است.و ششم به معنای پسر عم باشد و هفتم به معنای ناصر باشد. قال الله تعالی:ذلک بان الله مولی الذین آمنوا و ان الکافرین لا مولی لهم[15]ای لا ناصر لهم«اینست که خداوند مولای کسانیاست که ایمان آورده‏اند و کافران مولائی ندارند» یعنی یاری‏کننده‏ای ندارند.

    هشتم مولای ضمان جریره باشد و نهم : حلیف و هم سوگند ، دهم : همسایه  و یازدهم به معنای سید مطاع و رئیس و امام و آنچه در این سلک باشد .

    این همه معانی راجع به اولی است، برای آنکه خداوندبه بنده، و بنده به خداوند، و آزاد کننده به آزاد کرده، و آزادکرده به آزادکننده، وهمسایه به همسایه، و هم سوگند به هم سوگند، و ناصر به منصور، و پسر عم به پسر عم، وضامن جریره، و جمله اقسام اینان اولی‏تر باشند به اصحابشان از دیگران که آن ولایتنباشد، پس معانی جمله راجع است به اولی و معنای اولی لائق است دراینجا."[16].

      معانی کلمه‏ی مولی بربیست و هفت معنی بالغ می‏شود

    علامه امینی برای کلمه مولی مجموعا بیست و هفت معنیبدین ترتیب ذکر کرده است:

    1- رب 2- عم (عمو) 3- ابن‏عم (پسر عمو) 4- ابن(پسر) 5- ابن‏اخت (پسرخواهر) 6- معتِق (آزادکننده غلام) 7- معتَق (غلام آزاد شده) 8- عبد (بنده) 9- مالک[17] 10- تابع 11- منعم علیه(کسی که به اونعمت داده شده است) 12- شریک 13- حلیف (هم سوگند) 14- صاحب مصاحب (همراه وهمنشین) 15- جار (همسایه) 16- نزیل (فرود آمده و سکنی گرفته بر کسی و یا برقبیله‏ای) 17- صهر (داماد) 18- قریب (نزدیک) 19- منعم (نعمت‏دهنده) 20- عقید(هم‏عهد ) 21- ولی (صاحب اختیار) 22- اولی بالشی‏ء (سزاوارتر به چیزی)23- سید غیر مالک و غیر معتق (آقائی که نه مالک انسان باشد و نه آزادکننده او) 24-  محب  25- ناصر 26- متصرف فی الامر 27-  متولی فی الامر.

    منظور و مقصود از کلمه‏یمولی در حدیث غدیر در كلام علامه اميني

    «رب نمی‏تواند مراد از مولی باشد، زیرالازمه آن کفر است. و معنای دوم تا سیزدهمرا نیز نمی‏توان گرفت،زیرا لازمه آندروغ است، چون که صحیح نیست بگوئیم: هرکس که رسول خدا عموی اوست،یا مثلا معتق اوست، یا مالک اوست، یا شریک اوست، و یا هم‏پیمان و هم‏عهد با اوست،علی بن ابیطالب هم عموی او، و یا معتق او، و یا مالک او، و شریک او، و هم‏عهد بااوست، و معنای چهاردهم تا هیجدهم یعنی صاحب و همسایه و وارد بر قبیله و داماد وقریبرا نمی‏توان مراد از حدیث گرفت، چون لازمه‏اش سخافت و کوتاهی معرفی و بی‏ارزشبودن این خطبه مهم است.و منعم و عقید، نعمت‏دهنده و هم‏پیمان، اینها هم مراد از مولینيستند زیرا معلوم است که ملازمه‏ای نیست بین اين اين معناها و ارتباط پيامبر و علي .

    ومحب و ناصرنیز در هر صورت و بر هر تقدیر نمی‏تواند مراد از حدیث شریف باشد، بدلايل زير:

    1-  زیرا که منظور از من کنت محبه او ناصره فعلی ناصره او محبه اگر خبر از وجوب محبتو نصرت مؤمنان بر علی بن ابیطالب، و یا انشاء این معنی است، معنایش این می‏شودکه: هر کس من دوستدار او هستم، و یاری‏کننده او هستم،  بر علی واجب است که دوستدار و یار او باشد، در اینصورت لزومی نداشت که این اخبار ازمحبت و نصرت علی و یا انشاء وجوب آنها را در حضور جمعیت بگوید، و به مستمعان ابلاغکند، بلکه لازم بود رسول خدا به خود امیرالمؤمنین علیه‏السلام اخبار دهد، و یاانشاء وجوب کند.

     2- اگر مراد از حدیث، اخبار از وجوب محبت و نصرت علی بن ابیطالب است بر جماعتمؤمنان و یا انشاء این معنی است، و معنایش این می‏شود که: هر کس که من دوستدار ویار او هستم او دوستدار و یار علی بن ابیطالب است، در اینصورت امر تازه‏ای نبود که محتاج به خطبه و تشکیلاجتماع مردم بدین نحو بوده باشد.

    3- وهمچنين اگر مراد از حدیث انشاء و یا اخبار از محبت مسلمانان و یا نصرتآنها نسبت به امیرالمؤمنین علیه‏السلام بود، باید بفرماید: من کان مولای فهو مولیعلی یعنی هر کس محب و یا ناصر من است باید او محب و ناصر علی باشد،در صورتی که معنای مولی محب و ناصر است نه محبوب و منصور. و بنابراین نمی‏توانمعنائی برای این حدیث قائل شد. و شاید به ملاحظه همین هت سبط ابن‏جوزی در «تذکره الخواص»[18] گفته است که: در این حدیث نمی‏توانیم لفظ مولی را بر معنای ناصر حمل کنیم.

    4- و نیز از این گذشته وجوب محبت و نصرت مسلمین، اختصاص به امیرالمؤمنین ندارد،بلکه بر مسلمین لازم است که همه مؤمنین را دوست داشته باشند و آنها را یاری کنند.بنابراین وجه اختصاص امیرالمؤمنین علیه‏السلام بدین جهت چیست؟ و اگر از محبت ونصرت، یکدرجه و مرتبه مخصوص از آن اراده شود که از محبت‏های معمولی که رعایا و امتنسبت‏بهم دارند بیشتر است، مانند وجوب پیروی و اطاعت، و امتثال اوامر و تسلیم دربرابر فرامین، در اینصورت مرجع این محبت و نصرت، همان حجیت و امامت است .

    5- اگر منظور بيان يك دوستى ساده بود چرا پيامبر اسلام قبلا از مردم اقرار مى گيرد «ألست أولى بكم من انفسكم» آيا من نسبت به شما از خود شما سزاوارتر و صاحب اختيارتر نيستم؟

    اين بهترين شاهد و قويترين قرينه است كه مراد از مولى، همان مسأله رهبرى امت اسلام و اينكه پيامبرصلى الله عليه وآلهنسبت به مردم از خود آنها سزاوارتر و صاحب اختيارتر است

    6- اگررسول اكرم اراده كرده است از ولي معني محبۀ چه دليلي داشت كه مقيد كند آنرا به قول بعدي .

     قال عبد الرزاق : أنا معمر عن علي بن زيد بن جدعان عن عدي بن ثابت عن البراء بن عازب قال : نزلنا مع رسول الله صلى الله عليه وسلم عند غدير خم ، فبعث مناديا ينادي ، فلما اجتمعنا قال : ألست أولى بكم من آبائكم ؟ قلنا : بلى يا رسول الله . قال ألست ألست ؟ قلنا : بلي يا رسول الله . قال : من كنت مولاه فإن عليا بعدي مولاه . اللهم وال من والاه وعاد من عاداه فقال عمر بن الخطاب :  هنيئا لك يا ابن أبي طالب أصبحت اليوم ولي كل مؤمن . [19]

    ابن تيميه تصريح كرده : فقول القائل : علي ولي كل مؤمن بعدي كلام يمتنع نسبته إلى رسول الله ، فانه إن أراد الموالاة لم يحتج أن يقول بعدي ، وإن أراد الامارة كان ينبغي أن يقال : وال على كل مؤمن . [20]

    ابن تيميه ميگويد كه اين روايت صحيح نمي باشد چرا كه اگر مراد مولاۀ و محبت باشد كلمه بعدي نبايد آورده مي شد و اگر هم مراد امارت بود كه كلمه ولي اين معني را نمي رساند و بايد مي گفت وال و جواب اين هم قبلا بيان شده كه ولي بمعني وال مي آيد و حتي رواياتي با اين عبارت هم رسيده است.

    7 - حافظ دار قطنی از عمر روایت نموده که: دو تن از صحرانشینان که با هم خصومتو نزاع داشتند نزد عمر آمدند، عمر به علی علیه السلام گفت: بین این دو نفر حکم کن،یکی از آندو گفت: این، قضاوت خواهد کرد بین ما؟ از روی استخفاف و تحقیر، در اینهنگام عمر از جا جست و گریبان آنمرد را گرفت و گفت: وای بر تو میدانی این کیست؟این، مولای من و مولای هر مومن است، و هر کس که این شخص مولای او نباشد او مومننیست. [21]

    این معنی مرتبط نخواهد بود مگر با ثبوتو تحقق خلافت برای او، زیرا محبت و نصرت عادی که مورد دستور و ترغیب شارع مقدساست و در بین تمام مسلمین برقرار است، با منتفی شدن آن ایمان منتفی نمیشود، و ممکنهم نیست چنین باشد زیرا معلومست که مخالفت و دشمنی های متقابل که بین صحابه وتابعین وجود داشت حتي در حضور رسول اكرم .                                 پايان بحث محب و ناصر

    از این معانی بیست و هفتگانه که برای مولی بیان شد تا به حال در بیست و دومعنای آن بحث کردیم، و معلوم شد که هیچیک از آنها نمی‏توانند مراد و منظور از لفظمولی در حدیث ولایت باشند، باقی ماند پنج معنای دیگر:1- ولی 2- اولی بالشی‏ء سزاوارتر به چیزی 3- سید آقائی که مالک بنده و یاآزادکننده بنده نباشد، و بدین لحاظ به او مولی نگویند، بلکه به جهت نفس سیادت وآقائی به او مولی گویند 4- متصرف فی الامرمتصرف در چیزی 5- متولی فی الامرمتولی و صاحب اختیار در چیزی.

    اما معنای سیدنیز باید همان معنای اولی از نقطه‏ نظر سیادت دینیه عامه بر امتاسلام باشد، زیرا که معنی ندارد رسول اکرم صلی الله علیه و آله با آنکه سیادت خودشالهی بود به پسر عم خود سیادتی بدهد که در آن ظلم و ستم باشد.

    و همچنین معنای متصرف در امر باید تصرف الهی معنوی باشد که همان مساوق با سیادتالهیه و ولایت سبحانیه است. تصرف در امر را بسیاری معنای ولایت شمرده‏اند، همچنانکهفخر رازی در تفسیر خود از قفال در تفسیر آیه مبارکه:و اعتصموا بالله هو مولاکم[22]آورده است که قفال گفتهاست: هو مولاکم یعنی سیدکم و المتصرف فیکم یعنی خداوند آقای شما و متصرف در امورشماست. و نیز سعید چلبی مفتی روم، و شهاب الدین احمد خفاجی هر دو آنها در تعلیقهخود بر تفسیر «بیضاوی» آورده‏اند، و در «صواعق» از معانی حقیقیه مولی شمرده است، وکمال الدین جهرمی نیز در «ترجمه صواعق» آورده است، و محمد بن عبدالرسول برزنجی در«نواقض»، و شیخ عبدالحق در «لمعات» خود ذکر کرده‏اند.

    كساني كه مولي را به معني اولي  و شايسته براي تصرف در امور آورده اند :

    مراد از این مولی متصرفی است که خداونداو را برانگیخته که مورد تبعيت واقع گردد و عالم بشریت را به مدارج انسانیت رهبری کند، پس او اولی و سزاوارتر است از غیر خود در تصرف درجامعه انسانی. و او باید یا پیغمبر مبعوثی باشد، یا امام واجب الاطاعة که از ناحیهآن پیامبر منصوص به امر خداوند باشد .

    و همچنین معنای متولی امر و صاحب اختیار در امور باید اینطور باشد تا بتواند ازطرف خدا به حق اختیارات مردم را در دست گیرد و آنها را به کمال ، هدایت کند.

    پژوهش در متون کهن ادبی، لغوی و تفسیری، نشانگر آن استکه از معانی روشن «مولا» : سرپرست ، شایسته‏تر برای تصرّف در امور، و اولی در زعامت وولایت است. برخی از مواردی را که مولا بدین معنا به کار رفته، می‏آوریم:

    1) ابو عبیده مَعمَر بن مثنّی [23]، در تفسیر «مولاکم» در آیه: « ...مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلَاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ[24]؛ جایگاهتان آتش استآن، سزاوار شماست و چه بد فرجامی است!» نوشته است:به شما سزاوارتر است .

    او این تفسیر را با شعری از ادب جاهلی استوار کرده است. شعر مورد استشهاد او ازلبید،صاحب یکی از معلّقات سبع است:

        فغدت کلا الفرجین تحسب أنّه      *       مولی المخافة خلفها وأمامها                                                                                                                            ماده گاو وحشی چنان بترسد که پندارد/صاحبِ سگان شکاری، هم در پیش روی اوست و هم در پس او.                                                                               شارحان معلّقات سبع، در این بیت، «مولی» را به معنای «اختیاردار» و «صاحب»گرفته‏اند و شعر را بر این اساس، معنا کرده‏اند . [25]

    2) ابو زکریّا یحیی بن زیاد بن عبد اللَّه، معروف به فرّاء[26]، ادیب و مفسّر بزرگکوفی، در تفسیر همین آیه نوشته است« او، مولای شماست» یعنی:به شما سزاوارتر است ».

      فرّاء نیز نوشته است :ولی و مولا در کلام عرب، یک معنا دارند[27].

    3) و‏  ابوالحسن اَخفش، ابو اسحاق زَجّاج، محمّد بن قاسم انباری و... گفته اند او، مولای شماست» یعنی:به شما سزاوارتر است [28]

    4) قاري در شرح اين دعا  اللهم إني أعوذبك من العجز والكسل والجبن ...   گفته است:  أنت وليها . أي المتصرف فيها ومصلحها ومربيها ومولاها ،أي ناصرها وعاصمها . وقال الحنفي : عطف تفسيري . يعني كه تو قدرت تصرف در آن را داري و اصلاح كننده و پرورش دهنده و بر او ولايت داري . [29]

    5) حديث مسلم بن الحجاج :لا يقل العبد لسيده  مولاي  فإن مولاكم الله

    و از ادله كه مي توان آورد حديث مسلم در صحيح مسلم  است : وحدثنا أبوبكر ابن أبي شيبة وأبوكريب قالا : نا أبومعاوية . ح وقال : ثنا أبوسعيد الاشج قال : ناوكيع ، كلاهما عن الاعمش بهذا الاسناد ، وفي حديثهما :ولا يقل العبد لسيده مولاي . وزاد في حديث أبي معاوية : فإن مولاكم الله    [30]

    وهمچنين محمد إسماعيل آورده است :  وقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : لا يقولن أحدكم عبدي وأمتي ، كلكم عبيدالله وكل نسائكم إماء الله ، ولكن ليقل سيدي . وفي رواية : لا يقل العبد لسيده مولاي فإن مولاكم الله  [31]

    و از منع نبي صلى الله عليه وآله وسلم از اينكه عبد بسيد و مالك خودش  مولاي  بگويد ظاهر مي شود كه متبادر از  المولى  معنايى وراء معنى المحب والناصر والمحبوب است، چون اگر مراد از آن اين معاني بود دليلي براي منع از اين امور وجود نداشت .

    واز إطلاق كلمه  المولى  توسط پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم بر نفسش وبر أمير المؤمنين عليه السلام مي فهميم كه ممراد محب و ناصر و محبوب نيست ، و همانا مراد معنايي است كه اثبات آن براي سائر مردم جايز نيست ، و آن اولويت در تصرف  اوليۀ بالتصرف مي باشد ، پس اين معني براي خدا عزوجل ، سپس براي نبي صلى الله عليه وآله وسلم ، سپس براي أمير المؤمنين عليه السلام ثابت شده است

    6) وكذا قال فخر الدين محب الله . [32]

    7) وقال العزيزي بشرح :  أنا ولي المؤمنين  قال :  أي متولي أمورهم  [33]

    8) وقال أبوالليث السمرقندي :  *  بل الله مولاكم  * يقول : أطيعواالله تعالى فيما يأمركم *  هو مولاكم  * يعني وليكم وناصركم  [34]

    9) وقال الكواشي :  ولا يوقف على *  أنت مولانا  * سيدنا ومتولي أمورنا ، لوجود الفاء في قوله *  فانصرنا على القوم الكافرين  * لانك سيدنا والسيد ينصرعبيده . [35]

    10)         قال القسطلاني بشرح حديث أبي هريرة :  إن النبي صلى الله عليه وسلم قال : ما من مؤمن إلا وأنا أولى . . .  قال :  ويترتب على كونه أولى بهم من أنفسهم أنه يجب عليهم إيثار طاعته على شهوات أنفسهم وان شق ذلك عليهم وأن يحبوه أكثر من محبتهم لانفسهم . . .  

    وقال بشرحه في كتاب الفرائض :  أي أحق بهم في كل شئ من أمور الدين والدنيا ، وحكمه أنفذ عليهم من حكمها . [36]

    قسطلانیدر حدیثی رسول اکرم صلی الله علیه و آله است که فرمود: ما منمومن الا انا اولی الناس به فی الدنیا و الاخره، اقرووا ان شئتم: النبی اولیبالمومنین من انفسهم، فایما مومن ترک ما لا فلیرثه عصبته من کانوا، فان ترک دینا اوضیاعا فلیاتنی و انا مولاه. این روایت را مسلم [37] لفظ آنرا آورده اند: " ان علی الارض من مومن الا انا اولی الناس به، فایکمما ترک دینا او ضیاعا فانا مولاه " گوید: " ای: ولی المیت یعنی ولی مرده اتولی عنه اموره "- ازجانب او امور او را عهده دار خواهم بود

    11)         ابن‏سلام از یونس روایت کرده است که: ان المولی فی الدین هو الولی، هر جا کهدر امور دینی لفظ مولی استعمال شود، مراد از آن ولی، و عهده‏دار و رئیس و متکفل آنامر است ... و بر همین اساس، حدیث شریف آمده است که: من کنتمولاه فعلی مولاه، ای من کنت ولیه، یعنی هر کس که من در امور دین او ولی و صاحباختیار او هستم، علی، ولی او و صاحب اختیار اوست.

    12)         محمّد بن سائب کلبی،[38]، در تفسیر آیه :«قُل لَّن یُصِیبَنَآ إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَاوَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛ بگو جز آنچه خداوند برایمانمقدَّر کرده است، به ما نمی‏رسد. او مولای ماست، و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّلکنند»، نوشته است:أولی بنا من أنفسنا فی الموت والحیاة؛ خدا اختیارش در زندگی و مرگ ما، از خودمان بیشتر است.

    13)         مولا به معنای «سرپرست» و «متولّی امور» نیز ازجمله روشن‏ترین کاربردهای واژه «مولا» است ابو العبّاس محمّد بن یزید، معروف به مُبرَّد[39]، در تفسیر آیه : «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِینَء َامَنُواْ؛ آن، بدان سبب است کهخداوند، مولای مؤمنان است» می‏نویسد:ولی و مولا، یک معنا دارند و آن یعنی:کسی که به خلقش سزاوار و متولّی امور آناناست.

    14)         راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن:ماده «ولی» مفسّربزرگ قرن چهارم نیز نوشته است:ولایت، سرپرستی امر است. ولی و مولا، هر دو در این معنا استعمال می‏شوند و هریک، هم به معنای فاعلی مُوالی و هم به معنای مفعولی مُوالی به کار می‏روند.

    15)          قال النيسابوري :  *  الله ولي الذين آمنوا  * أي متولي أمورهم وكافل مصالحهم .فعيل بمعنى فاعل . نيشابوري در تفسير كلمه مي گويد ولي يعني متولي امر و كفيل مصالح آنها . [40]

    16)         ابو الحسن علی بن احمد واحدی نیشابوری در الوسیط فی تفسیر القرآن [41]در تفسیرآیه: «ثُمَّ رُدُّواْ إِلَی اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ؛، *يعنى العباد يردون بالموت *  إلى الله مولاهم الحق  * الذي يتولى أمورهم .سپس بهسوی خدا، مولای حقیقی‏شان باز گردانده می‏شوند» می‏نویسد:یعنی کسی که سرپرستی امورشان را به عهده دارد.ابوالحسن واحدی در تفسیر «وسیط» خود،آورده‏است که مراد از مولی در آیه شریفه: بل الله مولاکم [42] متولی امور است. ،

    17)          مفسّربزرگ معتزلی، جار اللَّه زمخشری در «تفسیر الکشّاف»: [43] ازسوره بقره:«أَنتَ مَوْلَانَا فَانصُرْنَا؛ تو مولای مایی، پس ما را یاری کن! »می‏نویسد:سرور مایی و ما بندگان توییم؛ یا یاور مایی؛ و یا سرپرست امور مایی.

    18)   ابن اثیر در  " النهایه " ،  در تفسیر واژه «مولا» نوشته است: هر کس که سرپرستی امری را به عهده گیرد یا بدان قیام کند، مولا و ولیّآن می‏شود. .. و از این معناست حدیث:«هر زنی که بدون اجازه مولایش ازدواج کند،ازدواجش باطل است» و در نقل دیگر [ از این روایت] «ولیّش» به معنای متولّی امرش آمده استو گويد: واز این لفظ حدیثی از رسول‏الله وارد شده است که: من کنت مولاه فعلی مولاه«هر کس کهمن مولای او هستم، علی مولای اوست». و لفظ مولی در این حدیث بر اکثر اسمائی که ذکرشد حمل می‏شود، و دلالت بر اکثر آن معانی دارد. شافعی گفته است: مراد رسول‏الله از این ولآء، ولآء اسلام است[44]

    19)         قرطبی در تفسیر خود[45] در آیه شریفه: بل الله مولاکم [46]آورده‏است که مراد از مولی متولی امور است.

    20)        زبیدی در " تاج العروس " [47]ابن منظور در " لسانالعرب " باب ولي همینمعنی را برای مولی ذکر کرده‏اند، وگفته‏اند: از این قبیل است معنای حدیث وارد ازرسول خدا صلی الله علیه و آله که: ایما امراة نکحت بغیر اذن مولاها فنکاحها باطل«هر زنی که بدون اذن متولی در امور خود نکاح کند، آن نکاح باطل است». و در روایتی‏آمده است: بغیر اذن ولیها یعنی متولی امر خود.

    21)         بیضاوی [48]در تفسیر قول خدای تعالی: "...ما کتب لنا هو مولینا " سوره توبه ، و در قول خدایتعالی: " و اعتصموا بالله هو مولیکم " سوره حج ، و در قول خدایتعالی: " و الله مولیکم " سوره تحریم آورده است که مراد از مولیدر این آیات متولی امر است.

    22) شهاب الدين احمد در« توضيح الدلائل» از شيخ احمد خجندي نقل كرده كه گفته «المولي يطلق علي معان ... الي أن قال : و علي المعنيين الاخرين يكون الامر باطافته و احترامه و اتباعه  و قد خرح ابوالفرج الاصفهاني في كتابه المسمي ب«مرج البحرين» ...الخ». 

    23) ابو السعود عمادی در تفسیرقول خدای تعالی " و الله مولیکم [49] و درقول خدای تعالی: " هی مولیکم "، مي گوید: مولی، در لغت کسی است که متولی عهده دار مصالح تو است،بنابراین، او مولای تو است .

    24)         از احمد بن حسن زاهد درواجکی در تفسیر خود نقل شده است که: المولی فی اللغة منیتولی مصالحک فهو مولاک یلی القیام بامورک و ینصرک علی اعدائک «مولی در لغت به کسیگویند که متولی مصالح توست، اوست مولای تو که به امور تو قیام می‏کند! و تو را برعلیه دشمنانت یاری می‏نماید»!. و پس از این مولی اسم شد برای کسی که بر چیزی ثبات و دوام داشتهباشد، و از آن جدائی و مفارقت نکند.

    25)        ابوالعباس احمد بن یوسف شیبانی در «تلخیص کشاف»، و نسفیدر تفسیر خود، در قوله تعالی: انت مولانا[50] «تو هستیمولای ما»، و نیشابوری در «غرائب القرآن» در گفتار خداوند: «انت مولانا»و در گفتار دیگر خداوند: فاعلموا ان الله مولاکم[51] «پس بدانید که خداوند مولایشماست» و در گفتار دیگر خداوند: هی مولاکم[52]«آتشاست مولای شما» در همه این موارد گفته‏اند: مراد از مولی متولی امر است.

    26)         وحدت سياق بين حديث غدير و حديث بخاري

    بخاري در  صحيح  حديث دوم آورده است :  حدثني إبراهيم بن المنذر ،قال نا محمد بن فليح ، قال حدثنا أبي عن هلال بن علي عن عبد الرحمن ابن أبي عمرة عن أبي هريرة عن النبي صلى الله عليه وسلم قال : ما من مؤمن إلا وأنا أولى الناس به في الدنيا والآخرة . إقرأوا ان شئتم : *  النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم  *فأيما مومن ترك مالا فليرثه عصبته من كانوا ، فإن ترك دينا أو ضياعا فليأتني وأنا مولاه  [53]

    اين حديث را مسلم هم آورده است همچنانكه در  الدر المنثور هم آمده و ابن جرير وابن أبي حاتم وابن مردويه هم آن را ذكر كرده اند .

    سياق اين حديث با سياق حديث غدير يكي ميباشد پس بايد مراد از مولي در حديث غدير نفس معني مراد ازمولي در اين حديث باشد.

    وحدت سياق كه امري واضح است چرا كه: رسول اكرم ذكر كرده است أولا أولويتش را بر مؤمنين نسبت به خودشان در دنيا وآخرت سپس فرمودند : «وأنا مولاه» وهمچنين درحديث غدير فرمود: أولى من المؤمنين من أنفسهم و سپس فرمود : من كنت مولاه فعلي مولاه  پس به همان دليل كه در حديث صحيحين مولي را بر ولي الامر حمل كردند ما هم مولي را در حديث غدير بر آن حمل مي كنيم .

    أما حمل  المولى  بر ولي الامر : القسطلاني عبارت  وأنا مولاه  را تفسير كرده بقول :  أي ولي الميت أتولى عنه أموره [54].

    27)  قال السيوطي : * أنت مولانا  * سيدنا ومتولي أمورنا  وقال أيضا :  *  فاعلموا أن الله مولاكم  * ناصركم ومتولي أموركم [55]. وقال أيضا :  * لن يصيبنا إلا ما كتب الله لنا هو مولانا *ناصرنا ومتولي أمورنا [56].

     سیوطی در «تفسیر جلالین» در آیه شریفه: انت مولانا «تو هستی مولای ما»، و در آیه شریفه: فاعلموا ان اللهمولاکم [57]و در آیه شریفه: قل لن یصیبنا الا ما کتبالله لنا هو مولانا. [58].«بگو ای پیغمبر به ما هیچ گزندی از جانب کفار نمی‏رسد مگر آنچه خداوند برای مامقدر نموده است. اوست مولای ما»،- یعنی متولی امرنا- مشی کرده و مولی را به معنایمتولی و صاحب اختیار و مدبر امور گرفته است.

    28)          اجماع مفسرين بر اينكه مراد از النبي اولي بالمومنين من انفسهم[59] : انه اولي بتدبيرهم و اللقيام بامورهم من حيث وجبت طاعته عليهم[60]

    بدین سان، روشن گردید که «اولویّت در امور» و «سرپرستی امور» و «سیادت» و«ریاست» و «زعامت»، در کلمه «مولا» مندرج است و نیز معنای «مولا» با «ولی»، همسانیدارد. این دو مطلب، حقایقی شناخته شده‏اند. بر این حقیقت، ادیبان، عالمان و مفسّرانبزرگی تأکید ورزیده‏اند، چنان که آوردیم.[61]



    [1] -  «مجمع البحرین» ج 4 ص554

    [2] - آيه 15/ سوره حديد

    [3] - كهف/آيه 44

    [4] - «النهایه في غريب الاثر » جزء5 ص 166

    [5] - «اساس البلاغه» ج2 ص 27 باب ولي

    [6] - «تاج العروس» باب ولي 8655

    [7] - «لسان العرب» ج 15 ص 405 باب ولي

    [8] - «مفردات»ج2 ص537 باب ولي

    [9] - «شرح مقاصد» ص 289

    [10] - «شرح مواقف» قاضی ایجی ص611

    [11] - «غریب القرآن» ص 154

    [12] - تفسیر فخر رازي، ج 2، ص 197 و198

    [13] - آيه 15/ سوره حديد

    [14] - این شعر از لبید بن ربیعة، و از معلقات سبعه است.ومعنایش اینست که: آن گاو صبح کرد در حالی که چنین می‏پنداشت که هر یک از دو شکافکوه و یا بیابان، اولی به ترسیدن از آن است، پشت‏سر او، و جلوی روی او

    [15] - آيه11/محمد

    [16] - «تفسیر ابوالفتوح» ج 2، ص 197 و ص198

    [17] - در تعلیقه گوید: در «صحیح بخاری»  مولی را بهملیک معنی کرده است، در شرح قسطلانی بر «صحیح بخاری»است آمده استکه: معنای مولی ملیک است، چون ولایت امور مردم را بر عهده می‏گیرد، و نیز در «عمدة القاری» تالیف ابومحمد عینی شرح «صحیح بخاری» و عدوی حمزاوی در کتاب «النور الساری» همچنین به همین عبارت آوردهاست .

    [18] - «تذکره الخواص»ج1 ص261

    [19] - تاريخ ابن كثير، ج 7 /ص 349

    [20] - منهاج السنة، ج 4 /ص 104

    [21] - "الریاض النضره" جلد2 ص170 و" ذخایرالعقبی" ص 68 و"وسیله المال"و "مناقب خوارزمی" ص97 و " صواعق " ص 107

    [22] - آيه 78/ سوره حج

    [23] - مجاز القرآن:254/2

    [24] - آیه 15 از سوره حدید

    [25] - -شرح المعلّقات السبع، ابو عبد اللَّه حسین بن احمدزوزنی:210، شرح القصائد السبع الطوال الجاهلیّات، ابو بکر محمّد بن قاسمالأنباری:566 - 565. و نیز:ترجمه معلّقات سبع:68 ش 48 البته اين شعر را با تمامي آدرسها خواهيم آورد

    [26] - معانی القرآن:124/3، تفسیر الفخر الرازی:228/29

    [27] - معانی القرآن:161/2، الشافی:271/2

    [28] - ر.ک:نفحات الأزهار:16 - 86/8 ، الغدیر:615/1 به بعد

    [29] - الحرز الثمين في شرح الحصن الحصين لملا علي القاري :ص 292

    [30] - صحيح مسلم جزء 4 حديث شماره 14- 2249 باب الفاظ من الادب

    [31] - منصب امامت - مخطوط

    [32] - الحرز الرصين - شرح الحصن الحصين لفخر الدين محب الله

    [33] - السراج المنير بشرح الجامع الصغير 1 / 320 

    [34] - تفسير أبي الليث - مخطوط

    [35] - التلخيص في التفسير  مخطوط- «الغدیر»، ج 1، منتخبی از ص 362 تا ص370

    [36] - ارشاد الساري - شرح صحيح البخاري - كتاب الاستقراض

    [37] - صحیح مسلم ، ج 3 حديث شماره 15- 1619 و ج 5 ص 62 حديث 4244

    [38] - البحر المحیط:53/5 در تفسیر آیه 51 از سورهتوبه

    [39] - الشافی:271/2 در تفسیر آیه 11 از سورهمحمّد

    [40] - تفسير النيسابوري ج 3 / ص 21  

    [41] - الوسیط فی تفسیر القرآن المجید:281/2  در تفسیرآیه 62 از سوره انعام

    [42] - آل عمران/ آيه150

    [43] - «تفسیر الکشّاف»: 173/1 آیه 286

    [44] - " النهایه " جلد 4 ص 246

    [45] - «تفسير قرطبي» جلد 4 ص 232 

    [46] - آل عمران/ آيه 150

    [47] - " تاج العروس " جلد 10 ص 398

    [48] - « تفسیربيضاوي » جلد 1در ص 505 -  جلد 2 ص 114 - جلد 2 ص 530

    [49] - سوره تحریم در حاشیه تفسیر رازی جلد 8 ص 183

    [50] - آيه 286سوره بقره

    [51] - آيه 40سوره انفال

    [52] - آيه 15سوره حديد

    [53] - صحيح البخاري تفسير سورة الاحزاب ج 4 ، ص 1795 ، شماره حديث 4503

    [54] - ارشاد الساري - شرح صحيح البخاري - كتاب الاستقراض

    [55] - المصدر : 240

    [56] - المصدر : 256

    [57] - سوره انفال، آیه 40

    [58] - سوره توبه، آیه 51

    [59] - سوره احزاب، آيه 33

    [60] - تفسیر الطبری 77/21، الجامع لأحکام القرآن-للقرطبی14/122، التفسیر الکبیر- للفخر الرازی 195/25، زاد المسیر- لابن الجوزی6/352

     [61]- ر.ک:نفحات الأزهار:120 - 16/6، الغدیر:615/1 به بعد.

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • امامت حضرت علی در آئینه سنت
    • امام زمان عج در خطبه ی غدیر
    • امام زمان  عج در آینه گفتار امام علی ع
    • علی(علیه السلام) مولای غدیر
    • بررسي عملكرد عوام و خواص در برابر حضرت علي عليه‏السلام (۱)
    • غدیر خم در یک نگاه

درباره ما