close
تبلیغات در اینترنت
اثبات ولايت و امامت از كلمه مولي در حديث غدير (۳)-فصل دوم
یکشنبه 28 مرداد 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • اثبات ولايت و امامت از كلمه مولي در حديث غدير (۳)-فصل دوم

    نظرات:

     

    اعترافهايي علماي اهل سنت به قبول معناي امامت و ولايت از حديث غدير

    1)            ابراهيم بن سيار ،‌معروف به نظام معتزلي متوفاي 220هـ ، از كساني است كه اعتقاد داشته رسول خدا ، امير مؤمنان را به جانشيني خود برگزيد؛ اما خليفه دوم ، با كتمان اين مطلب در سقيفه به نفع خليفه اول از مردم بيعت گرفت . اعتراف او به اين مطلب آن‌هم در اواخر عمرش سبب شد كه بزرگان اهل سنت عليه او موضع تندي بگيرند و گفتن همين مطلب را دليل بر ضعف و عدم اعتماد بر او تلقي نمايند . !

    قال : اولا : لا امامة الا بالنص والتعيين ظاهراً مكشوفاً وقد نص النبى صلى الله عليه وسلم على على رضى الله عنه فى مواضع وأظهر اظهاراً لم يشتبه على الجماعة الا ان عمر كتم ذلك وهو الذى تولى بيعة ابى بكر يوم السقيفة

    امامت محقق نمي‌شود ؛ مگر با نص  سخن صريح از طرف خدا يا پيامبر و مشخص نمودن به شكل واضح و روشن ، و به تحقيق كه رسول خدا تصريح كرد بر امامت علي در موارد گوناگون آن هم به صورتي آشكار و واضح كه امر بر مردم مشتبه نشود ؛ ولي عمر آن را در روز سقيفه كه در آن روز بيعت گرفتن بر خلافت ابوبكر را عهده دار بود انكار كرد. [1]

    2)            ابن زولاق، حسن بن ابراهیم، ابو محمد مصری، متوفای 387 در تاریخ مصر چنینگوید:و در هجدهم ذی حجه سال 362 که روز غدیر است گروهی از اهالی مصر و مغاربه وباتفاق آنها دیگران برای دعا گرد آمدند، چه آنروز، روز عید بود. زیرا رسول خدا صلیالله علیه و آله در آن روز امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام را بخلافتبرگزید.

    این کلام مشعر بر اینست که: ابن زولاق آن مرد عرب توانا بلغت و ادب از حدیثغدیر، جز همان معنی که نظر ما است معنای دیگری را نفهمیده و آنروز را جز روز بیعتبا امیرالمومنین و نصب او بخلافت ندیده.

    3)امام ابوالحسن واحدیمتوفای 468 في رواية له قال : من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم اعنه واعن به وارحمه وأرحم به وانصره وأنتصر به اللهم والي من والاه وعاد من عاداه  . قال الامام أبو الحسن الواحدي . رح : هذه الولاية التي أثبتها النبي صلي الله عليه و آله لعلي رض مسئول عنها يوم القيامة . وروي في قوله تعالى : وقفوهم أنهم مسئولون  اي عن ولاية علي رض والمعنى انهم يسألون هل والوه حق الموالاة كما اوصاهم النبي صلي الله عليه و آله أم اضاعوها واهملوها ، ولم يكن لعد من العلماء المجتهدين والائمة المحدثين الا وله في ولاية اهل البيت عليه السلام الحظ الوافر والفخر الزاهر كما امر الله عز وجل بذلك في قوله : قل لا اسألكم عليه اجرا الا المودة في القربي  [2]

    بعد از ذکر حدیث غدیر گوید: این ولایتی که پیغمبر برای علی برقرار فرمود، در روز قیامت مورد پرسش قرار خواهدگرفت، در قول خدای تعالی: " وقفوهم انهم مسئولون " روایت شده:یعنی از ولایت علی، و معنی چنین میشود: همانا از آنان سوال میشودآیا بر طبق سفارش پیغمبر حق موالات او را ادا نمودند یا امرولایت را مهمل گذاردند؟ تا بمقام مطالبه برآیند و بر کیفر اعمال خرد برسند.[3]

    4)     حجه الاسلام ابو حامد غزالی، متوفای 505 در کتاب خود " سر العالمین"[4]گوید: لكن أسفرت الحجة وجهها وأجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم غدير خم باتفاق الجميع وهو يقول: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقال عمر: بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة. فهذا تسليم ورضى وتحكيم. ثم بعد هذا غلب الهوى لحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود البنود وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار سقاهم كأس الهوى، فعادوا إلى الخلاف الأول فنبذوه وراء ظهورهم، واشتروا به ثمنا قليلا.

    لكن حجت روي خود را آشكار نمود و جمعيت مردم براي شنيدن متن خطبه حديثي كه در روز غدير خم كه مورد اتفاق همه مي‌باشد جمع گرديدند. پيامبر مي‌فرمايد: «هركس من مولاي اويم علي مولاي اوست». همين جا بود كه عمر به علي گفت: يا ابا الحسن! تبريك، تبريك! از اين به بعد تو مولاي من و مولاي هر زن و مرد مؤمني گرديدي.

    اين سخن عمر در حقيقت تسليم در برابر امر و رضايت و تحكيم آن بود. امّا بعد از آن بود كه هوي و هوس براي حبّ رياست بر او غلبه كرد و او عمود خلافت را به دوش گرفت. و قرار‌ها و پيمان‌ها در خفقان هوي و هوس و زد و خورد نيزه‌ها و ازدحام اسب‌ها و سپاهيان و لشكر كشي براي فتح كشور‌ها فراموش شد و آنها از شراب هوي و هوس سيراب گرديدند.

    و به همين خاطر بود كه مردم به همان اختلافات روز اوّل بازگشتند و عهد و پيمان خود را پشت سر افكنده و آن را به قيمتي اندك فروختند [5]

     

    شخصيت و كتاب او در نزد علماي اهل سنت:

     سبط بن جوزي ضمن تأييد انتساب كتاب سرالعالمين به غزالي عين كلام او را آورده و سخن او را بدون هيچ‌گونه ردّي نقل كرده است:

    وذكر أبو حامد الغزالي في كتاب سر العالمين وكشف ما في الدارين ألفاظا تشبه هذا. فقال قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم لعلي يوم غدير خم: من كنت مولاه فعلي مولاه. فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ يا أبا الحسن أصبحت مولاي ومولى كل مؤمن ومؤمنة. قال: وهذا تسليم ورضى وتحكيم، ثم بعد هذا غلب الهوى حبا للرياسة وعقد البنود وخفقان الرايات وازدحام الخيول في فتح الأمصار وأمر الخلافة ونهيها، فحملهم على الخلاف فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون. [6]

    أبو حامد غزالي در كتاب سر العالمين وكشف ما في الدارين ألفاظي شبيه به اين مطالب را در كتاب خود آورده است. رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم روز غدير خم به علي گفت: «من كنت مولاه فعلي مولاه».

    اين سخن عمر در حقيقت تسليم در برابر امر و رضايت و تحكيم آن بود. امّا بعد از آن بود كه هوي و هوس براي حبّ رياست بر او غلبه كرد و او عمود خلافت را به دوش گرفت. و قرار‌ها و پيمان‌ها در خفقان هوي و هوس و زد و خورد نيزه‌ها و ازدحام اسب‌ها و سپاهيان و لشكر كشي براي فتح كشور‌ها فراموش شد و آنها از شراب هوي و هوس سيراب گرديدند.و به همين خاطر بود كه مردم به همان اختلافات روز اوّل بازگشت نمودند و عهد و پيمان خود را به پشست سر خود افكندند و آن را به قيمتي اندك فروختند.

    ذهبي در حالي كه تحت تأثير شخصيت غزالي قرار گرفته چاره‌اي جز توجيه زير نديده، لذا بعد از ذكر مطلب فوق در كتاب خود اين چنين  مي‌گويد:

    وما أدري ما عذره في هذا؟ والظاهر أنه رجع عنه، وتبع الحق، فإن الرجل من بحور العلم، والله أعلم.

    نمي‌دانم غزالي براي اين سخن خود چه عذري خواهد داشت؟ ولي ظاهراً غزالي از اين نظر خود بازگشته و دوباره از حق پيروي كرده است. و به راستي كه او از دريا‌هاي علم است. والله اعلم.[7]

    كتاب غزالي «سرالعالمين» است

    در انتساب كتاب سر العالمين به غزالي هم جاي شك و ترديد نيست چرا كه:

    ذهبي در ميزان الاعتدال و سير أعلام النبلاء و لسان الميزان و ابن جوزي در تذكره خواص الامّه و إسماعيل باشا بغدادى در ايضاح المكنون به اين مطلب تصريح كرده‌اند. [8]

    5)      شمس الدین، سبط ابن جوزی حنفی، متوفای 654 در« تذکره خواص الامه» [9]گوید:علماء تاریخ متفقند که داستان غدیر بعد از بازگشت پیغمبر ازحجه الوداع در هجدهم ذی حجه بوده، گرد آورد صحابه را و آنان یکصد و بیست هزار تنبودند و گفت: " من کنت مولاه فعلی مولاه ". تا پایان حدیث پیغمبر اکرم تصریح براین امر نموده، نه بطور تلویح و اشاره.     

    ابن حجر در «الصواعق المحرقه» و سمهودي در «جواهر العقدين» اين مطلب را از كتاب او «تذكره خواص الأمه في معرفة الأئمه» نقل مي‌كنند:

    ... العاشر بمعنى الأولى قال الله تعالى: «فاليوم لا يؤخذ منكم فدية ولا من الذين كفروا مأواكم النار هي مولاكم» أي: أولى بكم ... والمراد من الحديث: الطاعة المخصوصة فتعين العاشر. ومعناه: من كنت أولى به من نفسه فعلي أولى به. وقد صرح بهذا المعنى الحافظ أبو الفرج يحيى ابن سعيد الثقفي الأصبهاني في كتابه المسمى بمرج البحرين، فإنه روى هذا الحديث بإسناده إلى مشايخه وقال فيه: فأخذ رسول الله بيد علي وقال: من كنت وليه وأولى به من نفسه فعلي وليه. فعلم أن جميع المعاني راجعة إلى الوجه العاشر. ودل عليه أيضا قوله عليه السلام: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ وهذا نص صريح في إثبات إمامته وقبول طاعته.

    «... معناي دهم براي مولي به معنى أولى و سزاوارتر است. خداوند تعالى مي‌فرمايد: «... مأواكم النار هي مولاكم»  در اين جا نيز مولي به معني  أولى و سزاوارتر به خود شماست.

    پس مراد از حديث غدير: اطاعت مخصوصة [از علي عليه السلام‌] است پس [براي حديث غدير] معناي دهم متعين گرديد. و معناي آن اين است: كسي كه من براي او سزاوارترم از اين به بعد علي بر او سزاوارتر است.

    و به همين معنى حافظ أبو الفرج يحيى ابن سعيد ثقفي أصبهاني در كتابش «مرج البحرين» تصريح نموده است. وي اين روايت را با إسنادش به مشايخ خود روايت كرده و گفته:  رسول الله دست علي راگرفت و فرمود: هر كس من ولي او بر او  از خود او سزاوارترم از اين به بعد علي بر او سزاوارتر است.

    پس دانسته شد كه تمام معاني كلمه «مولي»به معناي دهم بازگشت كرد.

     و دليل بر اين مطلب نيز سخن خود رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در ابتداي حديث غدير است كه فرمود: «ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟»

    «كهاين سخن نص صريح در إثبات إمامت علي و لزوم قبول اطاعت از او است».

    سپس در ادامه سبط ابن جوزي اين اشعار را نيز كه در باره غدير و امامت اميرالمومنين نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم سروده شد را اضافه كرده است: فقال حسان بن ثابت:

     يناديهم يوم الغدير نبيهم         *         بخم فأسمع بالرسول مناديا

    وقال فمن مولاكم ووليكم        *       فقالوا ولم يبدوا هناك التعاميا

    إلهك مولانا وأنت ولينا           *        ومالك منا في الولاية عاصيا

    فقال له قم يا علي فإنني          *       رضيتك من بعدي إماما وهاديا

    فمن كنت مولاه فهذا وليه        *        فكونوا له أنصار صدق مواليا

    هناك دعا اللهم وال وليه         *        وكن للذي عادى عليا معاديا

    ويروى أن النبي صلى الله عليه وسلم لما سمعه ينشد هذه الأبيات قال له : يا حسان لا تزال مؤيدا بروح القدس ما نصرتنا أو نافحت عنا بلسانك .

    روايت شده وقتي رسول خدا اين ابيات را از حسان  شنيد به او فرمود: اي حسان مادامي كه با اشعارت ما را ياري مي‌كني و به ما نفع مي‌رساني همواره به واسطه روح القدس مؤيد باشي .

    ونيز قيس بن سعد بن عباده أنصاري اين اشعار را نزد امير المؤمنين عليه السّلام در صفين سرود:

    قلت لما بغى العدو علينا       *    حسبنا ربنا ونعم الوكيل

    علي إمامنا وإمام                 *     لسوانا به أتى التنزيل

    يوم قال النبي من كنت مولاه  *     فهذا مولاه خطب جليل

    إن ما قاله النبي على الأمة      *     حتم ما فيه قال وقيل

    و نيز كميت اين اشعار را سرود:

     نفى عن عينك الأرق الهجوعا  *    وهما يمترى عنه الدموعا

    لدى الرحمن يشفع بالمثاني      *    فكان لنا أبو حسن شفيعا

    ويوم الدوح دوح غدير خم      *     أبان له الولاية لو أطيعا

    ولكن الرجال تبايعوها             *    فلم أر مثلها خطرا مبيعا

    سپس اين جوزي در ادامه مي‌گويد براي ابيات كميت قصه عجيبي نقل شده و آن اين كه:

    حدثنا بها شيخنا عمر بن صافي الموصلي رحمه الله تعالى. قال: أنشد بعضهم هذه الأبيات وبات مفكرا، فرأى عليا كرم الله وجهه في المنام فقال له: أعد علي أبيات الكميت، فأنشده إياها حتى بلغ إلى قوله خطرا مبيعا فأنشد علي بيتا آخر من قوله زيادة فيها:  

    فلم أر مثل ذاك اليوم يوما     *    ولم أر مثله حقا أضيعا

    فانتبه الرجل مذعورا .

    شيخ ما عمر بن صافي موصلي براي ما نقل كرد: شخصي اين اشعار را با خود سروده بود و شب با تفكر در اين ابيات به خواب رفته بود و در عالم خواب  علي كرم الله وجهه را مشاهده كرده بود كه به او فرموده بود: أبيات كميت را برايم بخوان و او نيز اين اشعار را براي حضرت سروده بود تا اين كه به اين قسمت خطرا مبيعا رسيده بود. در اين حال [حضرت] علي بيت ديگري را به آن اضافه كرده بود و آن اين است:

    فلم أر مثل ذاك اليوم يوما    *     ولم أر مثله حقا أضيعا

    هرگز روزي مانند آن روز و نيز حقي مانند آن را كه ضايع شده باشد نديدم.  و با اين خواب وحشت زده از خواب برخاست.

    و سيد حميري اين ابيات را سرود:

      يا بائع الدين بدنياه        *     ليس بهذا أمر الله

    من أين أبغضت عليا الرضا *     وأحمد قد كان يرضاه

    من الذي أحمد من بينهم   *     يوم غدير الخم ناداه

      أقامه من بين أصحابه     *     وهم حواليه فسماه

    هذا علي بن أبي طالب     *   مولى لمن قد كنت مولاه

    فوال من والاه يا ذا العلا   *    وعاد من قد كان عاداه  [10]

    شخصيت سبط ابن الجوزي نزد علماي اهل سنّت

    ذهبي در باره او مي‌گويد:  إمام واعظ مؤرّخ، شمس الدين، أبو المظفر تركي، بغدادي عوني، حنفي نوه سبط إمام جمال الدين أبو الفَرَج بن جوزيّ ؛ ساكن دمشق كه در سال 581 هـ به دنيا آمد و إمام و فقيه و واعظ بي نظيري بود و در تاريخ و سِيَر، علامه بود و صاحب ارج و احترام ويژه و مورد قبول همه بود. [11]                                         

    كه مي توان براي بهتر فهمدن مقام او در بين اهل سنت به« وفيات الاعيان» از ابن خلكان و« منظر الانسان »يوسف بن احمد و« تتمۀ المختصر» ابن الوردي و «عبر» ذهبي  «مدينۀالعلوم» ازنيقي و... مراجعه كرد

    6)             كلام ابن حجرالمكيإستنادا إلى فهم أبي بكر وعمر :وقال ابن حجر المكي في الجواب عن حديث الغدير :  سلمنا أنه أولى ،لكن لا نسلم أن المراد أنه أولى بالامامة ، بل بالاتباع والقرب منه ، فهو كقوله تعالى : *  إن أولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه  * . ولا قاطع بل ولا ظاهر على نفي هذا الاحتمال ، بل هو الواقع ، إذ هو الذي فهمه أبوبكر وعمر ، وناهيك بهما من الحديث ، فانهما لما سمعاه قالا له : أمسيت يا ابن أبي طالب مولى كل مؤمن ومؤمنة . أخرجه الدار قطني .

    وأخرج أيضا أنه قيل لعمر:إنك تصنع بعلي شيئا لا تصنعه بأحد من اصحاب النبي صلى الله عليه وسلم : فقال : إنه مولاي . [12]

    پس چه كسي اولي به تبعيت وپيروي نسبت به ديگران است الا اينكه بايد امام باشد و در غير اين صورت كسي كه امام شده بايد اولي به تبعيت باشد  

    7)             شيخ أبو علي أحمد بن محمد بن الحسن المرزوقيالأصفهاني

    أن المولى له مواضع في استعمالهم، منها المولى في الدين: وهو الولي. على ذلك قول الله تعالى: " ذلك بأن الله مولى الذين آمنوا وأن الكافرين لا مولى لهم " ،

     وقول النبي عليه السلام: " من كنت مولاه فعليٌ مولاه " ، وقوله عليه السلام: " مزينة وأسلم وغفارٌ موالي الله ورسوله " .

    وأخبرني المنذرين عن ابن فهم، عن ابن سلام، عن يونس، قال: المولى، له مواضع في كلام العرب: منها: المولى في الدِّين: وهو الولي، وذلك قول الله تعالى: ذلك بأنّ الله مَوْلَى الّذين آمَنُوا وأنّ الكافرين لا مَولى لَهم، أي: لا وليّ لهم.

    ومنه قوله صلى الله عليه وسلم: من كنت مولاه، أي وليه. [13]

    8)             الطريحي در كتاب : مجمع البحرين[14]

    و لم نجد أيضا شيئا من هذه الأوجه يجوز أن يكون النبي صلي الله عليه و آله عناه بقوله: فمن كنت مولاه فعلي مولاه لأنه لا يجوز أن يقول: من كنت ابن عمه فعلي ابن عمه، لأن ذلك معروف و معلوم و تكريره على المسلمين عبث و بلا فائدة، و ليس يجوز أن يعني به عاقبة أمرهم و لا خلف و لا قدام لأنه لا معنى له و لا فائدة.

      وجدنا اللغة تجيز أن يقول الرجل: فلان مولاي إذا كان مالك طاعته، فكان هذا هو المعنى الذي عناه النبي صلي الله عليه و آله بقوله: فمن كنت مولاه فعلي مولاه

    و مي گويد كه گفته شده :"كه معني اين حديث ولاء الإسلام است همانطور كه در قرآن آمده است : « ذلك بأن الله مولى الذين آمنوا »

    و شاهد بر آن قول عمر: أصبحت مولاي و مولى كل مؤمن و مؤمنة مي باشد"

    9)            ابو اسحق ثعلبی در تفسیر خودباسنادش آورده که: چون پیغمبر صلی الله علیه وآله این سخن را فرمود، در اقطار منتشر شد و در بلاد و شهرها شایع گشت.. سپس آنچهرا که درباره آیه: " سئل سائل... " ذکر شد، بیان نموده بعد از آن گوید: و اما قولاو پیغمبر صلی الله علیه و آله: " من کنت مولاه.. " علماء عربی گفته اند که لفظمولی بمعانی متعددی آمده، سپس از معانی مولی، نه معنی ذکر نمودهبعد گوید: و دهم بمعنای اولی است، خدای تعالی فرماید: " فالیوم لا یوخذ منکمفدیه و لا من الذین کفروا ماویکم النار، هی مولاکم ". سپس شروع بابطال یکایک معانیمذکوره نموده و گوید:

    و مراد از مولی در حدیث مزبور، طاعت فرمانبرداری محضه و مخصوصه است، پس وجهدهم متعین است و آن: " اولی " است، و معنای فرمایش پیغمبر صلی الله علیه و آلهچنین میشود: هر کس که من باو اولی سزاوارتر هستم از خود او، علی اولی سزاوارتراست باو..

    10)            حافظ، ابو الفرج، یحیی بن سعید ثقفی اصفهانیدر کتاب خود بنام- مرجالبحرین تصریح باین معنی نموده. چه نامبرده این حدیث را باسناد خود از استادانشروایت نموده و در آن گوید: پس رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی علیه السلام راگرفت و گفت: " من کنت ولیه و اولی به من نفسه فعلی ولیه "، پس دانسته شد که تماممعانی مولی بمعنای دهم اولی باز گشت مینماید و سخن آنجناب پیغمبر صلی اللهعلیه و آله نیز دلالت بهمین معنی دارد: " الست اولی بالمومنین من انفسهم "؟ یعنی:آیا نه اینست که من اولی بمومنین هستم از خودشان؟، و این نص صریحی است در اثباتامامت او علی علیه السلام و پذیرش طاعت او، و همچنین سخن پیغمبر صلی الله علیه وآله: " و ادر الحق معه حیثما دار و کیفما دار " یعنی: " پروردگارا " او را محور ومدار حق قرار ده " تا آخر...

    11)     کمال الدین ابن طلحه شافعی، متوفای 654 در " مطالب السئول " [15] بعد از ذکرحدیث غدیر و نزول آیه تبلیغ در آن باره، مي گوید:

    قسمتي از عبارت او: فيكون معنى الحديث: من كنت أولى به أو ناصره أو وارثه أو عصبته أو حميمه أو صديقه فإن عليا منه كذلك، وهذا صريح في تخصيصه لعلي بهذه المنقبة العلية وجعله لغيره كنفسه ... بما لم يجعله لغيره. وليعلم: أن هذا الحديث هو من أسرار قوله تعالى ... فإنه أولى بالمؤمنين وناصر المؤمنين وسيد المؤمنين. وكل معنى أمكن إثباته مما دل عليه لفظ المولى لرسول الله فقد جعله لعلي عليه السلام. وهي مرتبة سامية ومنزلة شاهقة ودرجة علية ومكانة رفيعة خصه صلى الله عليه وسلم بها دون غيره، فلهذا صار ذلك اليوم يوم عيد وموسم سرور لأوليائه.

     قول رسول خدا صلی الله علیه وآله: " من کنت مولاه فعلی مولاه " مشتمل بر لفظ :

    " من " هر کس میباشد و این لفظدارای معنای عمومی است، پس اقتضا دارد این معنی را که: هر انسانی که رسول خدا صلیالله علیه و آله مولای او بوده، علی علیه السلام مولای او است،

     و مشتملبر لفظ مولی است. و این لفظ در قبال معانی متعدد استعمال شده که در قرآن کریم بانمعانی استعمال شده، یکبار بمعنای اولی آمده: خدای تعالی درباره منافقین فرموده: " ماواکم النار هی مولاکم " یعنی: " اولی بکم "

    رسول خدا صلی الله علیهو آله نیز بموجب این حدیث غدیر ثابت فرمود برای علی علیه السلام آنچه را که برایخودش ثابت است بر تمامی اهل ایمان، زیرا پیغمبر صلی الله علیه و آله اولی بمومنیناست، ناصر مومنین. سید آقا و سرور مومنین است... و هر معنائی که بموجب کلمهمولی امکان داشته باشد که درباره پیغمبر صلی الله علیه و آله اطلاق شود آنرا برایعلی علیه السلام قرار داد، و این مرتبه ایست بسی ارجمند و درجه و جایگاهی است بسرفیع که رسول خدا صلی الله علیه و آله بعلی علیه السلام اختصاص داده، نه باحدی جزاو. و برای همین امر آنروز روز غدیر خم روز عید و موسم سرور است برای دوستانآنجناب.

     حافظ ابو نعيم این روایت رانیز در «حليه الاولياء» [16] بسند خود از انس بن مالک آورده که گفت: رسول خدا صلیالله علیه و آله بابی برزه در حالیکه من می شنیدم فرمود: ای ابی برزه هماناخداوند درباره علی بن ابی طالب بمن سپرده که او پرچم هدایت و مرکز نورانیت ایمان وپیشوای اولیای من و نور همه پیروان من است، ای ابو برزه علی پیشوای پرهیزکاران است،هر کس او را دوست بدارد مرا دوست می دارد. و هر کسی او را دشمن بدارد مرا دشمنمیدارد. پس او را باین امر بشارت ده. [17]

    شخصيت محمد بن طلحه شافعي نزد علماي اهل سنّت

    أبو سالم محمّد بن طلحه بن محمّد قرشي عدوي شافعي متوفّاى سال 652هـ . كه به علّامه بي نظير در مذهب و اصول و داراي فنون و هنر‌هاي مختلف توصيف گشته است. [18]

    تاج الدين سُبْكي در باره او مي‌گويد: فقيه گرديد و در مذهب نوآوري كرد و در نيشابور از مؤيد طوسي و زينب شعريه حديث شنيد ...  و از او حافظ دمياطي و مجدُ الدين بن عَديم روايت نقل نمو‌ده‌اند. و او از بزرگان بود، و دو روز به وزارت دمشق نائل شد و آن را ترك نمود، و تمام مايملك خود  اعم از دارايي و پوشاك خود را ترك كرد و گوشه عزلت گزيد و به زهد و تقوا مشغول گرديد. [19]

    إسنوي در طبقات الشافعيه در باره او اين گونه مي‌گويد:

    او إمامي نوآور در فقه و مسائل اختلافي است، و عالم به دو أصل و رئيس كبير و معظّم است كه از  ملوك گريخت. و در دمشق در مدرسه أمينيه به تحصيل مشغول گرديد.[20]

     

    12)     صدر الحفاظ، فقید الحرمین، ابو عبد الله گنجی، شافعی،محمد بن يوسف كنجي شافعيمتوفای 658 در " کفایهالطالب " بعد از ذکر سخن پیغمبر صلی الله علیه و آله بعلی علیه السلامگويد:

    قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم لعلي: «لو كنت مستخلفا أحدا لم يكن أحدا حق منك» ... وهذا الحديث وإن دل على عدم الاستخلاف لكن حديث غدير خم دال على التولية وهي الاستخلاف. وهذا الحديث أعني حديث غدير خم ناسخ لأنه كان في آخر عمره صلى الله عليه وسلم.

    رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به علي [عليه السلام‌] فرمود: «اگركسي را به جاي خود برگزيدم از تو شايسته‌تر نديدم و اين حديث اگر چه بر خلافت دلالت نمي‌كند ولي حديث غدير خم دلالت برتوليت دارد كه همان استخلافبه خلافت برگزيدن مي‌باشد. و اين حديث يعني حديث غدير خم ناسخ هر خلافت ديگري است چون اين اتّفاق در آخر عمر آن حضرت روي داده است.[21]

    شخصيت كنجي شافعي نزد علماي اهل سنّت

    حاجي خليفه او را اين گونه معرفي كرده است: الشيخ الحافظ.[22]

      عمر رضا كحاله در باره او اين گونه آورده: محمد بن يوسف كنجي أبو عبد الله شخص فاضلي است. از آثار او: البيان في أخبار صاحب الزمان و كفاية الطالب في مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب است، و براي او اشعاري است .[23]

    قندوزي حنفي درباره اوگفته است: شيخ محدّث فقيه أبو عبد الله محمد بن يوسف بن محمد كنجي شافعي. [24]

     

    13)            سعید الدین فرغانی، متوفای 699[25] ذكر في شرح تائية ابن الفارض في قوله:

    وأوضح بالتأويل ما كان مشكلا * علي بعلم ناله بالوصية

    بيتين و هما:

    وأوصاني النبي على اختيار   *   لأمته رضى منه بحكمي

    وأوجب لي ولايته عليكم    *   رسول الله يوم غدير خم

     و قال :... جعله النبي صلى الله عليه وسلم وصيه وقائما مقام نفسه بقوله : من كنت مولاه فعلي مولاه . وذلك كان يوم غدير خم على ما قاله كرم الله وجهه في جملة ...[26]

    همانطوركه ذهبی در " العبر " ذکر نموده، در شرحقصیده تائیه ابن فارض حموی متوفای 576 که اول آن این بیت است: سقتنی حمیا الحب راحیه مقلتی           و کاسی محیا من عن الحسن جلت

     در شرح این بیت اوو اوضح بالتاویل ما کان مشکلا *  علی بعلم ناله بالوصیه  مي گوید: این بیت، مبتدا است و خبر آن محذوف، تقدیر آن چنین است: و بیانعلی کرم الله وجهه و توضیح او بوسیله تاویل مشکلات کتاب و سنت بواسطه علمی است کهباو رسید بدین سبب که پیغمبر صلی الله علیه و آله او را وصی و قایمقام شخص خود قرارداد با این سخن خود: " من کنت مولاه فعلی مولاه " و این سخن پیغمبر صلی الله علیه وآله در روز غدیر خم است، بنابر آنچه خود آنجناب کرم الله وجهه در جمله از ابیات خودبدان اشعار داشته که از آن جمله این است:

    و اوصانی النبی علی اختیاری   *    لامته رضی منه بحکمی

    و اوجب لی ولایته علیکم      *     رسول الله یوم غدیرخم

    شخصيت سعيد الدين فرغاني نزد علماي اهل سنّت

    او كه داراي اشعاري از جمله قصيده تائيه معروف بوده، عبد الرحمن جامي شاعر در باره او گفته است:

     او از كامل‌‌ترين افراد و از أرباب عرفان و از أكابر أصحاب ذوق و وجدان است، كسي بهتر از او مسائل حقيقت را ضبط نكرده است .... [27]

    محمود بن سليمان كفوي در شرح حال او آورده:

    شيخ فاضل رباني و مرشد كامل صمداني سعيد الدين فرغاني ،  از أعزّه أصحاب شيخ صدر الدين قونوي مريد شيخ محي الدين عربي بوده است، و از أكمل أرباب عرفان و أفضل أصحاب ذوق و وجدان ، و جامع علوم شرعيه و حقيقيت بوده است ... و لسان عصر و برهان دهر و دليل طريق حق و سر الله بين الخلق بوده، كه مسائل علم حقيقت را بسط داده و فنون أصول طريقت را در ديباج شرح قصيدة تائية فارضية ضبط نموده است... [28]

    14)            علاء الدین ابو المکارم سمنانی، بیاضی، مکی، متوفای 736 در " العروه الوثقی"گوید: پیغمبر صلی الله علیه و آله بعلی بر او باد درود و درود فرشتگان گرامیفرمود: " انت منی بمنزله هارون من موسی و لکن لا نبی بعدی " و در غدیرخم بعد از حجهالوداع مشرف بر گروهی از مهاجر و انصار در حالیکه شانه او را گرفته بود فرمود:"من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه " و این حدیثی است کهعلماء حدیث عموما بر صحت آن اتفاق دارند در نتیجه او علی علیه السلام آقا و سروراولیاء گردید، و قلب او بر قلب محمد علیه التحیه و السلام بود، و باین سر اشارهنموده است سرور صدیقین رفیق و همراه غار پیغمبر صلی الله علیه و آله است ابوبکرهنگامی که ابا عبیده جراح را برای طلب حضور او علی علیه السلام فرستاد باینگفتار: ای ابا عبیده، تو امین این امتی تو را میفرستم بسوی کسی که در مرتبه هم طرازاست با کسیکه دیروز او را از دست دادیم پیغمبر صلی الله علیه و آله، سزاوار استکه با او بحسن ادب سخن بگوئی.

     

    15)            طیبی، حسن بن محمد، متوفای 743 در " الکاشف " در شرح حدیث غدیر گوید: قول اوپیغمبر صلی الله علیه و آله " انی اولی بالمومنین من انفسهم " یعنی همانا من اولیسزاوارتر هستم باهل ایمان از خود آنها " قصد آنحضرت مدلول قول خدای تعالی است: " النبی اولی بالمومنین من انفسهم " این جمله از آیه اطلاق دارد و دانسته نشد کهباهل ایمان از خود آنها بچه چیز اولی است؟ لذا پس از آن مقید ساخت باین جمله: " وازواجه امهاتهم " تا اعلام فرموده باشد که آنجناب پيامبر بمنزله پدر است، و قرائت ابنمسعود رضی الله عنه این معنی را تایید میکند، او چنین قرائت کرده: " النبی اولیبالمومنین من انفسهم و هو اب لهم ". و مجاهد گفته که: هر پیغمبری پدر امتش میباشد وبهمین جهت و مناسبت مومنین برادران یکدیگر شدند پس در این هنگام در قول پیغمبر صلیالله علیه و آله: " من کنت مولاه فعلی مولاه " در بودن اوعلی علیه السلام بمنزله پدر تشبیه صورت گرفته، پس بر امت واجب است احترام وبزرگ داشت او و نیکی باو، و بر او است که نسبت بامت شفقت و مهربانی نماید و چون پدربر اولاد با آنها رووف باشد و برای همین عمر تهنیت گفت با این عبارت: " یابن ابیطالب اصبحت و امسیت مولی کل مومن و مومنه".

    16)            شهاب الدین بن شمس الدین دولت آبادی، متوفای 1049 در " هدایه السعداء"گوید: و در " تشریح " گوید: ابوالقاسم رح گفت: هر کس بگوید که علی از عثمان افضلاستچیزی بر او نیست یعنی سخن بگزاف نگفته بعلت اینکه ابو حنیفه رضی الله عنه وابن مبارک گفته اند: هر کس بگوید: علی افضل عالمین است، یا افضل مردم است، یابزرگترین بزرگان است، بر او چیزی نیست سخن بمبالغه و گزاف نگفته برای اینکه مراداز این تفضیل افضیلت نسبت بمردم عصر و زمان خلافت او است مانند سخن پیغمبر صلیالله علیه و آله " من کنت مولاه فعلی مولاه " یعنی در زمان خلافتش و مانند اینکلام در قرآن و در احادیث و اقوال علماء از تعداد و احصاء خارج است.

    و نیز در " هدایه السعداء " گفته که: در حاصل التمهید فی خلافه ابی بکر و دستورالحقایق چنین آمده که: همانا پیغمبر صلی الله علیه و آله چون از مکه مراجعت فرموددر غدیرخم فرود آمد و امر فرمود جهاز شتران را بر یکدیگر گرد آوردند و مانند منبریساخت پس بر آن رفت و فرمود: آیا نه اینست که من بمومنین اولی سزاوارتر هستم ازخودشان؟ گفتند آری چنین است، پس فرمود: " من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال منوالاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله " و خدای عز و جل فرمود: " انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا: الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و همراکعون " و اهل سنت گفته اند: مراد از حدیث " من کنت مولاه فعلی مولاه " یعنی دروقت خلافت و امامت او.

    عين عبارت شهاب الدين دولت آبادي:

     أن حديث الغدير يدل على خلافة أمير المؤمنين عليه السلام ونيابته عن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، وأنه يدل على وجوب إطاعة علي ولزوم اتباعه عليه السلام .

    حديث غدير بر خلافت و نيابت أمير المؤمنين عليه السلام از جانب رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم و نيز بر وجوب إطاعت و تبعيت از او دلالت دارد. [29]

    17)            ابو شکور محمد بن عبد السعید بن محمد کشی، سالمیحنفی در " التمهید فی بیانالتوحید " گوید: رافضیان گویند: امامت برای علی بن ابی طالب رضی الله عنهمنصوص است، بدلیل اینکه پیغمبر او را وصی خود و خلیفه بعداز خود قرار داد، آنجا که فرمود: آیا خشنود نیستی که بوده باشی از من بمنزله هاروناز موسی جز اینکه بعد از من پیغمبری نیست، پس همانطور که هارون علیه السلام خلیفهموسی بود، همچنین علی ، و دلیل دوم اینست که پیغمبر او را ولی مردم قرار داد، پس از آنکه از مکه مراجعت فرمود و درغدیرخم فرود آمد امر کرد پیغمبر که جهاز شتران را گرد آورند وآنها را بصورت منبری ساخت و بر آن بالا رفت و فرمود: " الست باولی المومنین منانفسهم " گفتند آری، پس فرمود " من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عادمن عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله "، و خدای جل جلاله فرماید: انما ولیکمالله و رسوله و الذین آمنوا: الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون، اینآیه که در شان علی نازل گشته، دلالت دارد بر اینکه او بعد از رسول خدااولای سزاوارترین مردم بوده.

    سپس در جواب از آنچه ذکر شد، گوید: و اما سخن رافضیان که پیغمبر علیه السلاماو را ولی قرار داد، میگوئیم: مراد او پیغمبر صلی الله علیه و آله در وقت او علیعلیه السلام است، یعنی بعد از عثمان رضی الله عنه و در زمان معاویه رضی الله عنه وما نیز همین را میگوئیم و همچنین است جواب از قول خدایتعالی انما ولیکم الله ورسوله و الذین آمنوا... ما میگوئیم که: علی رضی الله عنه باین دلیل ولی و امیربوده، در ایام خود و در وقت خود و آن بعد از عثمان رضی الله عنه است.

    18)            ابن باکثیر مکی شافعی، متوفای 1047 در " وسیله المال فی عد مناقب الال " بعداز ذکر حدیث غدیر به طرق متعدده گوید: و دار قطنی در فضایل ازمعقل بن یسار رضی الله عنه با بررسی طریق روایت نموده که گفت: شنیدم ابوبکر رضیالله عنه میگفت: علی بن ابی طالب علیه السلام عترت رسول خدا صلی الله علیه و آلهاست، یعنی آنهائی که پیغمبر بتمسک بانها و پذیرش رهبری آنها راتاکید فرموده، پس آنها ستارگان راهنمائی هستند هر کس از آنها پیروی نمود هدایتیافت، و ابوبکر رضی الله عنه او علی علیه السلام را باین مزیت مخصوص داشته، زیرااو علی علیه السلام در این مقام امام است، و در شهر علم و عرفان است، پس او امامائمه و عالم امت است. و گوئی این نظر و گفتار را ابوبکر از رسول خدا صلی اللهعلیه و آله اخذ و باو تبعیت نموده که آنجناب او را در روز غدیرخم از بین آنها بانچهسابقا ذکر شد اختصاص داد، و این حدیث درست و شکی و ریبی که منافی با آن باشد وجودندارد، و از گروه بسیار زیادی از صحابه روایت شده و شیوع و شهر بسزا یافته و کافیاست در این باب مجمع حجه الوداع.

    19)            سید امیر محمد یمنی، متوفای 1182 در " الروضه الندیه شرح التحفه العلویه " بعد از ذکر حدیث غدیر بطرق متعدد گوید: و فقیه، حمید در معانی آن حدیث غدیر سخنگفته و در آن اطاله کلام داده و بعض از سخنان او را ما نقل مینمائیم تا اینکهگوید: و از جمله سخنان او اینست: دست او را پیغمبر صلی الله علیه و آله گرفت وبلند کرد و گفت: " من کنت مولاه فعلی مولاه " و مولی هر وقت بدون قرینه اطلاق شوداز آن معنی مالک متصرف فهمیده میشود، و هنگامیکه در اصل برای معانی متعددی استعمالمیشد از جمله آنمعانی: مالک تصرف است، و بهمین علت است، زمانی که گفته شود: " هذامولی القوم " این معنی در فهم از آن سبقت میگیرد که: او مالک است برای تصرف در امورآنها، سپس از معانی آن مولی اینها را شمرده: ناصر، و ابن عم، و معتق، و معتق، سپسگوید: و از جمله معانی آن اولی است، خدای تعالی فرماید: " ماواکم النار هی مولاکم " یعنی: " اولی بکم و بعذابکم " و بعد از همه این مطالب، اگر از لفظ مولی در جملهسابقه " منکنت مولاه... " معنای مالک بر تصرف سبقت به فهم نگیرد متبادر بذهن نشود ناچاربطور مساوی منسوب بتمام معانی خواهد بود و آنرا بهمه معانی حمل خواهیم نمود، مگرآنمعانی که در حق او علی علیه السلام امکان حمل ندارد، از قبیل: معتق و معتق، درنتیجه این معنی مالک برای تصرف داخل در معانی محتمله است و معنی سزاوارتر ومفید از آن ملک تصرف است و هنگامیکه بنص فرموده پیغمبر صلی الله علیه و آله اواولی سزاوارتر بمومنین از خود آنها باشد، امام خواهد بود، و از جمله آن کلماتستقول رسول خدا صلی الله علیه و آله: " من کنت ولیه فهذا ولیه " ولی بر حسب تبادربفهم مالک برای تصرف است، اگر چه در غیر آن استعمال شود، و بنابراین معنی است کهرسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: " و السلطان ولی من لا ولی له " یعنی: و سلطانولی کسی است که ولیی برای او نیست، مرادش ملک تصرف در عقد و نکاح است، یعنی: برایسلطان است ولایت در او هنگامیکه بسته و خویشاوندی موجود نباشد و این معنی بر سبیلحقیقت است، پس علی القاعده زمانی که دلیل بر تخصیص بمعنای خاص نباشد باید کلمه حملبتمام آنها بشود.

    20)             أبو جعفر النحاس المتوفى سنة 338 هـ در كتاب : معاني القرآن  

    وقوله جل وعز يوم لا يغني مولى عن مولى شيئا ولا هم ينصرون (آية 41 )المولى الولي والناصر كما قال الشاعر:

    فغدت كلا الفرجين تحسب انه * مولى المخافة خلفها وأمامها

    وفي الحديث عن النبي صلى الله عليه وسلم من كنت مولاه فعلي مولاه في معناه ثلاثة أقوال:

    أحدها أن يكون المعنى من كنت أتولاه فعلي يتولاه والقول الثاني من كان يتولاني تولاه

    والقول الثالث أنه يروى أن أسامة بن زيد قال لعلي عليه السلام لست مولاي إنما مولاي رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال عليه السلام من كنت مولاه فعلي مولاه  [30]

     

    و در جايي ديگر مي نويسد: وقوله تبارك اسمه انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا قال أبو عبيد أخبرنا هشيم ويزيد عن عبد الملك بن سليمان عن أبي جعفر محمد بن علي في قوله جل وعز انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا قال يعني المؤمنين فقلت له بلغنا أنها نزلت في علي بن أبي طالب فقال علي من المؤمنين قال أبو عبيد وهذا يبين لك قول النبي من كنت مولاه فعلي مولاه فالمولى والولي واحد والدليل على هذا قوله جل وعز الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور ثم قال في موضع آخر ذلك بأن الله مولى الذين آمنوا وأن الكافرين لا مولى لهم فمعنى حديث النبي صلى الله عليه وسلم في ولاية الدين وهي أجل الولايات [31]

    21)            تقي الدين مقريزي 840 هـ

    مقريزي از شخصي به نام ابن زولاق مطلبي نقل مي‌كند و بدون ردّ آن اين گونه مي‌آورد:

    وقال ابن زولاق: وفي يوم ثمانية عشر من ذي الحجة سنة 362 وهو يوم الغدير يجتمع خلق من أهل مصر والمغاربة ومن تبعهم للدعاء، لأنه يوم عيد، لأن رسول الله صلى الله عليه وسلم عهد إلى أمير المؤمنين علي بن أبي طالب فيه واستخلفه ...

    ابن زولاق گفته است: در روز هجده ذي الحجة سال 362 هـ كه اين روز غدير مي‌باشد جمعي از مردم أهل مصر و مغاربه و توابع آن براي دعاء دور يكديگر جمع مي‌شوند، چون اين روز، روز عيد است، به اين علّت كه رسول الله صلى الله عليه وسلم أمير المؤمنين علي بن أبي طالب را در اين روز به خلافت برگزيد...[32]

    شخصيت مقريزي نزد علماي اهل سنّت

    جلال الدين سيوطي در شرح حال مقريزي اين‌گونه آورده:

     تقي الدين أحمد ابن علي بن عبد القادر بن محمد مقريزي تاريخ نويس سرزمين مصر است كه درسال 769 هـ متولد شد و به فنون مختلف اشتغال ورزيد و با أكابر و بزرگان همنشين گشت و امور حسبيه قاهره را به عهده گرفت، و به نظم و نثر و تأليف كتابهاي فراوان ... اهتمام ورزيد و در سال 840  وفات يافت.

    22)            مولوي محمد إسماعيل دهلويبرادرزاده دهلوي معروف كه كتاب عبقات در پاسخ به او آمده است.

    وي در اين كتاب اين گونه آورده است:

    ومنها: ثبوت الرئاسة، أي فكما أن لأنبياء الله نوعا من الرئاسة الثابتة لهم بالنسبة إلى أممهم وهي الرئاسة التي تنسب تلك الأمة إلى رسولها والرسول إلى أمته، وبالنظر إليها يكون للرسول تصرف في كثير من أمورهم الدنيوية كما قال الله تعالى: «النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم» ويكون له أيضا ولاية في بعض الأمور الأخروية قال الله تعالى: «فكيف إذا جئنا من كل أمة بشهيد وجئنا بك على هؤلاء شهيدا» كذلك الإمام، فإنه يكون له مثل تلك الرئاسة على تلك الأمة في الدنيا والآخرة، فإن النبي صلى الله عليه وسلم قال: ألستم تعلمون أني أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلى. فقال: اللهم من كنت مولاه فعلي مولاه.

    از جمله اين امور در معناي حديث غدير ثبوت رياست است، يعني همان‌گونه كه أنبياء الهي نوعي از رياست را نسبت به امت خويش داشته و مي‌توانستند در امور دنيايي امت‌هاي خود دخالت كنند براي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم نيز چنين اختياري وجود دارد همان‌گونه كه در سخن خداوند تعالى آمده: « النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم» ونيز در أمور أخروي نيز بر امت خود ولايت دارند كه در قول خداوند آمده: «فكيف إذا جئنا من كل أمة بشهيد وجئنا بك على هؤلاء شهيدا»

     همين‌طور براي إمام نيز همين اختيارات وجود دارد. يعني: همان رياست بر أمت در امور دنيا و آخرت وجود دارد، لذا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم [در روز غدير] فرمود: «ألستم تعلمون أني أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلى. فقال: اللهم من كنت مولاه فعلي مولاه».[33]

     

     



    [1] - الشهرستاني ،محمد بن عبد الكريم بن أبي بكر أحمد م548هـ ،« الملل والنحل » ج 1 ص57 ناشر: دارالمعرفة

    [2] - به نقل از نظم درر السمطين- الزرندي الحنفي جزء 1 ص103

    [3] - و شیخ الاسلام حموینی در " فراید السمطین " در باب چهاردهم، و جمال الدین رندیدر " نظم درر السمطین " و ابن حجر در " صواعق " ص 89، و حضرمی در " الرشفه " ص 24این حدیث را با بررسی در طریق، روایت و ذکر نموده اند.

    [4] - " سر العالمین" صفحه 9

    [5] - مجموعة رسائل الإمام الغزالي، كتاب سر العالمين ص483 ، طبعة مصححة منقحة، إبراهيم أمين محمد، المكتبة التوفيقية.

    [6] - تذكره خواص الإمامة، ص 62.

    [7] - سير أعلام النبلاء، ذهبي، ج 19، ص 328.

    [8] - ذهبي در ميزان الاعتدال، ج 1، ص 500 و سير أعلام النبلاء، ج19، ص 328 و ص 403 و لسان الميزان، ج 2، ص 215 و ابن جوزي در تذكره خواص الامّه، ص 62، و إسماعيل باشا بغدادى در ايضاح المكنون،ج 2، ص11 و ص 80  به اين مطلب تصريح كرده‌اند.

    [9] -«تذکره خواص الامه» ج 1 ،‌ ص271

    [10] - «تذكرة خواص الأمة»، ج1 ص261

    [11] - تاريخ الإسلام، حوادث وفيات 660 - 651 ص‏183، دار الكتاب العربي

    [12] - الصواعق المحرقة : 26

    [13] - تهذيب اللغة تاليف الأزهري باب ولي جزء5 ص 205

    [14] - مجمع البحرين جزء 1 ص65 ، ش 3394 

    [15] - " مطالب السئول " ص 16

    [16] - «حلیه الاولياء» جلد 1ص67

    [17] - مطالب السئول، ص 45-44

    [18] - سير أعلام النبلاء، ج 23، ص293.

    [19] - طبقات الشافعية الكبرى، ج 8، ص63، الطبقه السادسه، فيمن توفي بين الستمائه والسبعمائه.

    [20] - طبقات الشافعية،ص 418، ترجمة 1200، چاپ دار الفكر.  

    [21] - كفاية الطالب في مناقب أمير المؤمنين علي بن أبي طالب 166 - 167

    [22] - كشف الظنون، ج 2 ، ص1497، دار إحياء التراث العربي.

    [23] - معجم المؤلفين، ج12، ص 134، دار إحياء التراث العربي.

    [24] - ينابيع الموده، ج 2، ص565، منشورات الشريف الرضي.

    [25] - المترجم ج 1 ص 123

    [26] - «شرح تائية ابن فارض» ر . ك . «نفحات الأزهار»، آيه الله سيد علي ميلاني، ج 9، ص 203.

    [27] - «نفحات الأنس»، ص 559

    [28] - كتائب أعلام الأخيار ، مخطوط، ر.ك. نفحات الأزهار، آيه الله سيد علي ميلاني،  ج 9، ص 205

    [29] - من كتابه هدايه السعداء، مخطوط، ر. ك . نفحات الأزهار، آيه الله سيد علي ميلاني، ج 9، ص 211

    [30] - معاني قرآن لنحاس ، تفسير سوره الدخان جزء 6 ص410

    [31] - تفسير سوره مائده جزء 2 ص325

    [32] - المواعظ والاعتبار بذكر الخطط والآثار، ج 2 ، ص 220

    [33] - نزهه الخواطر، ج 7 ، ص61 - 56

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • امامت حضرت علی در آئینه سنت
    • امام زمان عج در خطبه ی غدیر
    • امام زمان  عج در آینه گفتار امام علی ع
    • علی(علیه السلام) مولای غدیر
    • بررسي عملكرد عوام و خواص در برابر حضرت علي عليه‏السلام (۱)
    • غدیر خم در یک نگاه

درباره ما