close
تبلیغات در اینترنت
بررسي عملكرد عوام و خواص در برابر حضرت علي عليه‏السلام (۱) [if lt IE 8]>
پنجشنبه 06 اردیبهشت 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)


معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • بررسي عملكرد عوام و خواص در برابر حضرت علي عليه‏السلام (۱)

    نظرات:

     

     

    تعريف عوام

    عوام يا همان توده‏ي مردم هميشه سرگرم زندگي روزمره‏ي خود هستند و به دليل حساسيت‏هاي گوناگون نظير دين و غيرت ديني يا مليت و قبيله‏گرايي به صحنه‏ي اجتماع و سياست كشانده مي‏شوند. آنان از خود نظري ندارند و نمي‏توانند مسايل را تحليل كنند. بنابراين دنباله‏رو و تابعند؛ خواص به جايشان فكر مي‏كنند و عوام در حقيقت، مجري فرمان آنان هستند.

     

     

     

     

    ويژگي‏هاي عوام

    به طور اختصار مي‏توان ويژگي‏هاي عوام را چنين برشمرد:

     

    1 ـ ناآگاهي از سياست

     

    آن‏چه صحنه‏ي سياست را رمزآلود و بسيار پيچيده مي‏كند، مخفي بودن انگيزه‏ها و اهداف خواص است. زماني كه سياستمداري با انتقاد از فردي، عملكرد وي را به نقد مي‏كشد، معلوم نيست انگيزه‏ي او، حسادت، انتقام‏گيري و كينه‏توزي است يا اين كه به قصد اصلاح و ارشاد، به انتقاد مي‏پردازد. چنين فردي اهداف خود را درنقاب خيرخواهي ونيكي مي‏پوشاند و بدين‏گونه مواضع غير شفاف مي‏شود.

     

    در اين بين، عوام كه از پشت پرده‏ي اين خيمه شب‏بازي‏ها بي‏خبرند و توان درك انگيزه و اهداف اين‏گونه افراد را ندارند، به راحتي فريب مي‏خورند و در دام هياهوهاي بيهوده‏ي جريان‏هاي مختلف دچار مي‏شوند؛ زيرا به امور روزمره زندگي خود مشغولند و از گذشته و رفتار و كردار اينان آگاهي ندارند.

     

    حضرت اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام درباره‏ي تقسيم‏بندي مردم به كميل فرمودند:

     

    اَلنّاسُ ثَلاثَةٌ: فَعالِمٌ رَبّانِيٌ وَ مُتَعَلِّمٌ علي سَبيلِ نَجاةٍ وَ هَمَجٌ رَعاعٌ اَتْباعٌ كُلِّ ناعِقٍ يَميلوُنَ مَعَ كُلِّ ريحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَاؤُوا اِلي رُكنٍ وثيقٍ.

     

    مردم سه دسته‏اند: دانشمند الهي، و آموزنده‏اي بر راه رستگاري و پشه‏هاي دست‏خوش باد و توفان و هميشه سرگردان كه به دنبال هر سر و صدايي مي‏روند و با وزش هر بادي حركت مي‏كنند. نه از روشنايي دانش نور گرفتند و نه به پناهگاه استواره پناه گزيدند.1

     

    حضرت علي عليه‏السلام، ويژگي‏هاي دسته‏ي سوم را اين‏گونه بيان مي‏كند:

     

    1 ـ همانند پيشه‏هاي كوچك، حقير و بي‏ارزشند. هرلحظه بر جايي مي‏نشينند و سپس پرواز مي‏كنند، آرام و قرار ندارند.

     

    2 ـ ساده‏لوح‏اند و اعمالشان بدون فكر و انديشه است.

     

    3 ـ بدون داشتن انگيزه و هدف خاص، از هر صدايي پيروي مي‏كنند.

     

    4 ـ به دنبال هر بادي روانند و ثبات قدم ندارند. اگر نيرو با ظالم باشد، به دنبال او مي‏روند و اگر قدرت با عادل باشد، به دنبال او حركت مي‏كنند.

     

    5 ـ در تاريكي جهل به سر مي‏برند.

     

    6 ـ به پايه‏ي استواري پناه نجسته‏اند.

     

    2 ـ معيار قرار دادن افراد براي حق

     

    انسان‏هاي آگاه، ابتدا حق و ملاك‏هاي آن را مي‏شناسند، سپس عملكرد افراد را بر اساس آن مي‏سنجند؛ آن چه را مطابق با حق يافتند، تحسين مي‏كنند و آن‏چه را مخالف حق ديدند، تقبيح مي‏كنند. عوام اين‏گونه نيستند بلكه افراد را ملاك حق و باطل قرار مي‏دهند.

     

    فردي به نام «حارث بن حوط»، در جنگ جمل دچار ترديد و شبهه شد. او، عايشه؛ همسر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و طلحه و زبير؛ دو صحابه بزرگ پيامبر را در سپاه دشمن ديد. به همين جهت نزد حضرت علي عليه‏السلام آمد و گفت: «آيا شما ايشان را بر گمراهي مي‏بينيد؟ علي عليه‏السلام در جواب فرمود:

     

    اِنَّكَ لَمْ تَعْرِفِ الحَقَّ فَتَعْرِفَ مَنْ اتاهُ وَ لَمْ تَعْرِفِ الباطِلَ فَتَعْرِفَ مَن اتاهُ.

     

    تو حق را نشناخته‏اي كه اهلش را بشناسي و باطل را نشناخته‏اي تا اهل آن را بشناسي.2

     

    در كلام ديگري حضرت علي عليه‏السلام فرمودند:

     

    لا تنَْظُرْ اِلي مَنْ قالَ وَ انْظُرْ اِلي ما قالَ.

     

    نظر خود را به سوي گوينده معطوف مساز بلكه به كلام او نظر كن.3

     

    عوام، علم و ايمان و حق و حقيقت را در وجود افراد تجسّم مي‏كنند و با تبديل آنان به بيت‏هاي شكست‏ناپذير، هيچ‏گونه ترديدي در حقانيت‏شان به ذهن خود راه نمي‏دهند. اين روش بزرگ‏ترين خطر براي نابودي يك جامعه به شمار مي‏رود.

     

    براي بررسي بيشتر در اين زمينه بايد گفت ساختار قبيله‏اي اعراب، زمينه‏ساز اين ويژگي و وضعيت مي‏باشد. زندگي اعراب در دوران جاهليت به صورت قبيله‏اي بوده است. البته اعراب اصطلاحات مختلفي درباره‏ي زندگي جمعي خود دارند. عشيره، شعب، قبيله، فصيله، عماره، بطن، فحند، اجتماعات آنان را تشكيل مي‏دهد كه بعضي از بعضي وسيع‏تر و داراي جمعيت بيشتري هستند. اعراب در دوران جاهليت، به سخاوت و بخشندگي، مهمان‏نوازي، خيانت نكردن به امانت، پاي‏بندي به پيمان، فداكاري در راه عقيده، صراحت لهجه، سخن‏وري و شعرپردازي، شجاعت و جسارت، مهارت در اسب‏دواني و تيراندازي مشهور بودند. البته بايد دانست اين ارزش‏هاي اخلاقي بيشتر در مسير نادرست قرار مي‏گرفت و موجب بروز فتنه‏ها و آشوب و خون‏ريزي مي‏شد.

     

    در قبايل عرب، رؤسا و بزرگان قبيله، بالاترين ارزش‏ها را داشتند و در پايين‏ترين مرحله، بردگان و كنيزگان بودند. در اين بين، هر فردي كه مي‏توانست به نوعي از حيات جمعي قبيله و افتخارات آن دفاع كند، به فراخور حال خود، از ارزش و مكانتي در بين افراد قبيله برخوردار مي‏شد. جنگجويان و شاعران قبيله در اين گروه جاي مي‏گرفتند. تمام فعاليت‏هاي اعضاي قبيله در راه حفظ قبيله و اطاعت از رييس قبيله خلاصه مي‏شد. البته اين اطاعت منشأ سياسي نداشت بلكه برخاسته از روح نژادي و نسبي قبيله بود كه در رييس قبيله تجلّي يافته و بيش از هرچيز جنبه‏ي معنوي به خود گرفته بود.

     

    رييس قبيله بر اساس نَسَب خانوادگي يا رابطه‏ي پدر ـ فرزندي و گاهي ويژگي‏هاي فردي مانند سخاوت، ذكاوت و جنگجويي انتخاب مي‏شد. هر قبيله و در درجه‏ي نخست، رييس آن مسوول پاسخ‏گويي به هر تجاوز و اهانتي بود كه از جانب قبايل ديگر وارد مي‏شد. در اين ميان هيچ‏گاه ظالم و مظلوم مورد نظر نبود بلكه به صرف اين كه آن فرد عضو قبيله است، مورد حمايت قرار مي‏گرفت. قبيله از عضو خويش حتي اگر در فكر و عقيده با ديگر افراد عشيره مخالف بود، حمايت مي‏كرد.

     

    همين ساختار قبيله‏اي و اطاعت بي چون و چراي افراد از رييس قبيله، در جريان سقيفه به چشم مي‏خورد. در اين قضيه، انصار با معيار قرار دادن «سعد بن عباده» و پيروي كوركورانه از سخنان او هيزم هوس‏هاي مادي مدعيان پنهان خلافت را برافروختند.

     

    مكانيزم «بيعت» نيز يكي از ساختارهاي قبيله‏اي اعراب به شمار مي‏رفت. بيعت معمولاً بين افراد قبيله با رييس قبيله يا بين دو يا چند قبيله بر سر موضوعي صورت مي‏گرفت. بيعت حتي با يك فرد نيز منعقد مي‏شد. در هر صورت، شكستن آن بيعت و پيمان براي هردوطرف بسيار دشوار بود.

     

    ابن‏ابي‏الحديد مي‏گويد: «تربيت قبيله‏اي عرب اقتضا دارد كه خيانت را نپذيرفته و نقض بيعت نكند؛ چه اين پيمان مبناي درستي داشته باشد يا خير»4.

     

    وجود اين روحيه در برخي افراد پس از درگذشت پيامبر، سبب انحراف بزرگي شد. وقتي انصار با ابوبكر بيعت كردند، آن‏گاه علي عليه‏السلام را ديدند، به او گفتند: «اي كاش زودتر آمده بودي؛ زيرا اگر پيش از بيعت با ابوبكر آمده بودي، با تو بيعت مي‏كرديم، ولي اكنون نمي‏توانيم پيمان خود را نقض كنيم.

     

    اين جماعت به كلي از ياد برده‏اند كه پيش از آن در «غدير» با علي عليه‏السلام بيعت كرده‏اند، اما به دلايل سياسي نتوانستند وفادار بمانند و اينك با اين بهانه به بيعت نادرست خويش با ابوبكر استناد مي‏كنند.5

    1ـ ترجمه نهج‏البلاغه، محمد دشتى، ص 659، حكمت 147.

    2ـ تصنيف، نهج‏البلاغه، بيضون، ص 481.

    3ـ همان، ص 482.

    4ـ شرح نهج حديدى، ج 13، ص 268.

    5ـ گزيده‏اى از تاريخ سياسى اسلام، رسول جعفريان، ص 160 به بعد.

     

     

     

    تعريف خواص

    خواص از دانشمندان، سياستمداران، روساي قبايل، بازرگانان، ثروتمندان، نويسندگان، اديبا و پهلوانان تشكيل مي‏شود. ممكن است گروه‏بندي خواص در جامعه‏ها و دوران‏هاي گوناگون متفاوت باشد. يعني به فراخور شرايط اجتماعي هردوره، تركيب گروه خواص تفاوت پيدا مي‏كند. در اين بين، اهل سياست و انديشمندان يك جامعه هميشه در گروه خواص جاي داشته‏اند. طيف‏هاي مختلف خواص در هر رتبه و طبقه‏اي كه باشند، در اين امر مشتركند كه مي‏توانند با تأثيرگذاري بر افكار عمومي، روند تغييرات اجتماعي را كند كنند يا شتاب بخشند.

     

    در دوران حضرت علي عليه‏السلام، گروه‏هاي ياد شده از نقش سياسي ـ اجتماعي ويژه‏اي برخوردار بوده و هركدام به نوعي در حذف ايشان از مقام خلافت يا به خلافت رساندن حضرت مشاركت داشته‏اند.

     

     

     

     

        ويژگي‏هاي خواص

        مهم‏ترين ويژگي‏هاي خواص عبارت‏اند از:

     

        1 ـ الگوسازي

     

        رفتار خواص به دليل قابليت تأثيرگذاري آنان، براي مردم به صورت الگو در خواهدآمد. از آن‏جا كه كوچك‏ترين كردار خواص در جامعه خود به خود ترويج مي‏يابد، آنان مي‏توانند پايه‏گذار روش‏هاي پسنديده يا ناپسند اجتماعي باشند. اگر انديشمندان و زمام‏داران يك جامعه به سوي اشرافيت و تجمل‏گرايي روي آورند، اين امر به زودي به صورت فرهنگ عمومي در سطح جامعه پديدار مي‏شود. كساني كه از تمكن مالي برخوردارند، خود را با اين فرهنگ هماهنگ مي‏كنند و ديگران به فقر و فروپاشي بنيان‏هاي خانوادگي دچار مي‏شوند.

     

        اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام در نامه‏اي به «عثمان بن حُنيف» اين‏گونه فرمودند:

     

        اَلا وَ اِنَّ لِكُلِّ مأمومٍ اِماما يَقْتَدي بِه وَ يَسْتَضِي‏ءُ بِنورِ عِلمِه.

     

        آگاه باش هر پيروي را امامي است كه از او پيروي مي‏كند و از نور دانش وي روشني مي‏گيرد.1

     

        همان‏گونه كه امامانِ هدايت گرداريم، امامان گمراهي و ضلالت نيز داريم و عوام جامعه كه توان‏مندي‏هاي لازم را براي امام شدن ندارند، به ناچار مأموم خواهند بود.

     

        2 ـ تأثيرگذاري بر افكار عمومي

     

        خواص از آن‏جا كه در بين مردم، محبوب يا منفور هستند، مي‏توانند با سخنان خويش جامعه‏اي را به حركت درآورند و منشأ خيرات بسيار شوند. در تاريخ، حوادث بسياري از اين ناحيه رقم خورده است. چه بسيار جنگ‏هايي كه رزمندگان دچار ملامت و خستگي شده‏اند، ولي با يك سخنراني، نيرويي دوباره گرفته و دشمن را در ميدان كارزار به شكست كشانده‏اند يا در نقطه‏ي مقابل، نيروهاي مستعد و آماده را با خواندن آيه‏هاي يأس، زمين‏گير كرده‏اند.

     

        با نگاهي به يك نمونه‏ي تاريخي در دوران امام علي عليه‏السلام، اهميت اين نقش را در مي‏يابيم. بعد از نقض پيمان طلحه و زبير و فتنه‏انگيزي اين دو، حضرت علي عليه‏السلام صلاح ديدند كه براي سركوبي آنان از مردم كوفه كمك بگيرد؛ زيرا كوفه تنها سنگر علي عليه‏السلام در عراق به شمار مي‏رفت.

     

        علي عليه‏السلام محمدبن‏ابي‏بكر را به همراهي محمدبن‏جعفر به كوفه فرستاد و به ايشان نامه‏اي داد تا درخواست كمك امام را به گوش مردم كوفه برسانند. در اين بين ابوموسي اشعري كه والي كوفه بود، به مردم مي‏گفت:

     

        اَلْقُعُودُ سَبيلُ الآخِرَةِ وَ الْخُرُوجُ سَبيلُ الدُّنيا.

     

        در خانه نشستن، راه آخرت و قيام، راه دنياست.

     

        با اين موضع‏گيري غلط ابوموسي، نمايندگان امام بدون هيچ نتيجه‏اي به مدينه بازگشتند. امام بار ديگر ابن عباس و مالك‏اشتر را فرستاد. ابوموسي اين‏بار چنين گفت:

     

        هذِهِ فِتْنَةٌ صَمّاءٌ، اَلنّائِمُ فيها خَيرٌ مِنَ اليقْظانِ وَ اليَقْظانُ خيرٌ مِنَ القاعِدِ وَ القاعِدُ خَيرٌ مِنَ الرّاكِبِهِ وَ الرّاكِبُ خَيْرٌ مِنَ السّاعِي.

     

        اين شورشي است كه انسان خوابيده در آن بهتر از بيدار است و بيدار بهتر از نشسته است و او بهتر از ايستاده و او بهتر از سوار و سوار بهتر از ساعي است.

     

        سپس افزود: شمشيرها را در غلاف كنيد. اين بار نيز نمايندگان امام پس از سعي و تلاش فراوان، با نااميدي كوفه را ترك كردند.

     

        امام علي عليه‏السلام اين بار فرزند ارشد خود؛ امام مجتبي عليه‏السلام و صحابي بزرگ پيامبر؛ عمار ياسر را به كوفه اعزام نمود. اين دو با سخناني مهيج و كوبنده در مردم ولوله‏اي انداختند كه تلاش‏هاي ابوموسي را بي‏تأثير كرد. به دنبال آن نزديك به دوازده هزار نفر براي جهاد آماده شدند و خانه و زندگي خود را براي پيوستن به امام علي عليه‏السلامترك گفتند.2

     

        3 ـ احترام اجتماعي

     

        خواص هر جامعه به طور معمول داراي احترام و اكرامند. البته اقشار جامعه يك دست نيستند. در نتيجه هر فردي براي همه‏ي افراد جامعه محترم نخواهد بود، ولي در مجموع، خواص چنين موقعيتي دارند. اين احترام و موقعيت مي‏تواند به عنوان يك تيغ دولبه، اثري مثبت يا منفي داشته باشد. بعضي از خواص براي حفظ احترام و وجاهت خود، در وقت نياز با سهل‏انگاري در وظيفه‏ي الهي و اجتماعي خويش از انجام آن سرباز مي‏زنند. بعضي ديگر نيز با درنظر گرفتن مصالح اجتماعي از اين موقعيت اجتماعي به سود جامعه بهره مي‏برند و منشأ خير مي‏شوند.

     

        4 ـ برخورداري از قدرت و امكانات

     

        خواص جامعه به دليل برخورداري از قدرت و امكانات ويژه و نفوذ كلام، مي‏توانند با برهم‏زدن معادله‏هاي سياسي، معادله‏هاي جديدي را جايگزين كنند. معاويه بن‏ابي‏سفيان در اين زمينه توانست با قدرت حكومتي و تسلط بر بيت‏المال، بسياري از افراد جامعه را به رشوه‏خواري، خيانت و سودجويي عادت دهد.

        1ـ نهج‏البلاغه، نامه‏ى 45.

        2ـ فروغ ولايت، ص 390 به بعد با تلخيص.

     

     

    حالت‏هاي پنج‏گانه‏ي خواص

    خواص در زمان حضرت علي عليه‏السلام، طيف‏هاي متفاوتي را از نظر واكنش به مسايل جاري حكومت تشكيل مي‏دهند.آن‏چه در تصميم‏گيري و عملكرد آنان نقش دارد، انگيزه‏هاي دنياطلبانه يا آخرت‏گرايانه‏ي ايشان است. با يك تقسيم‏بندي مي‏توان خواص آن دوران را به پنج گروه تقسيم كرد:

     

    1 ـ كساني كه دل به آخرت داده‏اند و با برخورداري از بصيرت و تشخيص وظيفه‏ي الهي خود در اين راه گام نهاده‏اند. مالك اشتر، عمار ياسر و مقداد از اين گروه قلمداد مي‏شوند.

     

    2 ـ عده‏اي كه در گرو آخرت دارند، ولي در عمل بي‏تفاوت هستند. اينان از وظيفه و نقش خود آگاهي لازم را ندارند؛ نه طرفدار اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام هستند و نه طرفدار معاويه.

     

    3 ـ افرادي كه دل به آخرت داده‏اند، اما از بصيرت كافي برخوردار نيستند. آنان در مواقع حساس نه تنها تصميم‏هاي صحيح نمي‏گيرند بلكه باحرف‏هاي ناسنجيده، وضع را بدتر و جناح حق را دچار تزلزل مي‏كنند.

     

    4 ـ برخي كه اميال دنيايي، چشم‏شان را كور كرده ومغناطيس پرجاذبه‏ي دنيا، عقربه‏ي وجودي آنان را به سوي خود كشانده است. اينان ممكن است از دسته‏هاي مختلفي تشكيل شده باشند. گروهي حق را مي‏شناسند، ولي دنياطلبي، اجازه‏ي عملكرد صحيح و به هنگام را به آنان نمي‏دهد. گروهي نيز از قوه‏ي تشخيص حق و باطل بي‏بهره هستند و برايشان تفاوت نمي‏كند كه حق چيست و باطل كيست؟

     

    5 ـ گروهي كه خصلت‏هاي ناروا نظير كينه و حسادت، آنان را از تصميم‏گيري صحيح باز مي‏دارد. در فصل‏هاي آينده، نقش و مصداق هركدام از اين گروه‏ها را دزمان حضرت علي عليه‏السلام بررسي خواهيم كرد.

     

     

    مسووليت‏هاي عوام و خواص

    حضرت علي عليه‏السلام در خطبه‏ي «قاصعه» درباره‏ي وظيفه‏ي عوام و خواص و عبرت‏گيري از امت‏هاي پيشين اين‏گونه مي‏فرمايد:

     

    فَاِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ لَمْ يَلْعَن القُرونَ الماضِي بَيْنَ اَيديكُمْ اِلاّ لِتَرْكِهِمْ الاَمرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهيَ عَنِ المُنْكَرَ فَلَعَنَ اللّهُ السُّفَهاء لِرُكُوبِ المَعاصي وَ العُلَمآءَ لِتَركِ التَنّاهي.

     

    خداي سبحان مردم روزگاران گذشته را از رحمت خود دور نساخت مگر براي ترك امر به معروف و نهي از منكر. پس خدا بي‏خردان را براي نافرماني و خردمندان را براي ترك بازداشتن ديگران از گناه لعنت كرد.1

     

    علي عليه‏السلام در اين فراز از خطبه‏ي «قاصعه»، عوام وخواص را از عذاب الهي بيم مي‏دهد و نزول عذاب را نتيجه‏ي انجام گناهان و ترك نهي از منكر از سوي خواص مي‏داند؛ زيرا امر به معروف و نهي از منكر، ابتدايي‏ترين وظيفه‏ي خواص است.

     

    در خطبه‏ي «شقشقيه» نيز حضرت علي عليه‏السلام اين‏گونه مي‏فرمايند:

     

    اَما وَ الّذي فَلَقَ الحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَولا حُضُورُ الحاضِرِ و قِيامُ الحُجّةِ بِوُجُودِ النّاصِر، وَ ما اخََذَ اللّهُ عَلي العُلَماءِ اَلّا يُقارُّوا عَلي كظَّةِ ظالِمٍ ولا سَغَبِ مَظْلوُمٍ لَاَلْقَيْتُ حَبْلَها عَلي قارِبِها وَ لَسَقَيتُ آخِرَها بِكَأْسِ اَوَّلِها وَ لَاَلفَيتُمْ دُنياكُم هذِهِ اَزَهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ!.

     

    سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت‏كنندگان نبود و ياران، حجت را بر من تمام نمي‏كردند، و اگر خداوند از علما، عهد و پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم‏بارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مي‏ساختم و آخرت خلافت را به كاسه‏ي اوّل آن سيراب مي‏كردم. آن‏گاه مي‏ديديد كه دنياي شما نزد من از آب بيني بزغاله‏اي بي‏ارزش‏تر است.2

     

    علم پيام‏آور آگاهي است و عالم وظيفه دارد در برابر ناهنجاري‏هاي اجتماعي و سياسي بي‏تفاوت نباشد. در غير اين‏صورت، بروز وقايع ناگوار در جامعه‏ي اسلامي دور از ذهن نيست.

     

    از رسول گرامي اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است:

     

    مَنْ كَتَمَ عِلْما مِمّا يَنْفَعُ اللّهُ بِه في اَمْرِ النّاسِ اَمرِ الدِّينِ اَلْجَمَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ بِلَجامٍ مِنَ النّارِ.

     

    هركس پنهان كند دانشي را كه خداوند به وسيله‏ي آن براي مردم در امر دين نفع مي‏رساند، پروردگار در روز قيامت، دهان‏بندي از آتش بر دهانش خواهد زد.3

     

    حضرت علي عليه‏السلام نيز مي‏فرمايد:

     

    اَعْظَمُ النّاسِ وِزْرا اَلْعُلَماءُ المُفْرِّطُونَ.

     

    عالم غير متعهّد، سنگين‏بارترين مردم در روز قيامت است.4

     

    آري، اگر مردم در سقيفه، احاديثي را كه از ناحيه‏ي پيامبر اسلام در وصف حضرت علي عليه‏السلام شنيده بودند، براي يكديگر تذكر مي‏دادند و كتمان نمي‏كردند، آن اتفاق نمي‏افتاد.

    1ـ نهج‏البلاغه، ترجمه محمددشتى، ص 397.

    2ـ همان، ص 49.

    3ـ الحكم الزاهرة، ج 2، باب ما اخذ اللّه على العلما، ص 29.

    4ـ تصنيف غرر و دررآمدى، ص 48، شماره‏ى 239.

     

     

     

    نصوصي بر ولايت حضرت علي عليه‏السلام

    رسول گرامي اسلام از زماني كه آشكارا به تبليغ رسالت پرداخت، خلافت و جانشيني حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام را به صراحت بيان مي‏كرد. حديث «يوم الانذار» در اين زمينه مشهور و معروف است. در «يوم الانذار» خداوند به پيامبر فرمود:

     

    اَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَقْرَبَيْنَ.1

     

    پيامبر نيز نزديكان و خويشان خود را دعوت كرد كه تعداد آنان به چهل نفر مي‏رسيد. در اين ميان، ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب كه عموهاي پيامبر بودند، سرشناسان حاضر در جلسه به شمار مي‏آمدند. در پايان مجلس، حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:

     

    اي فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند من جواني را در عرب سراغ ندارم كه براي قوم و قبيله‏اش برتر از آن چه من برايتان آورده‏ام، آورده باشد. من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده‏ام و خداوند مرا فرمان داده است تا شما را به سوي او دعوت كنم. كدام يك از شما حاضر است در اين راه با من همكاري كند و پشتيبانم گردد تا برادر، وصي و خليفه‏ي من در ميان شما باشد؟

     

    همه از او روي برتافتند به جز علي كه برپاخاست و گفت:

     

    أَلا يا نَبِيَّ اللّهِ اَكُونُ وَزيرَكَ عَلَيْهِ.

     

    اي پيامبر خدا! من وزير تو خواهم بود.

     

    پيامبر دست بر دوش او نهاد و فرمود:

     

    انَّ هذا اَخي وَ وَصِيِّي وَ خَليفَتي فيكُم فَاسْمَعُوا لَه وَ اَطيعُوهُ.

     

    همانان اين برادر و وصي و جانشين من در ميان شماست. سخن او را بشنويد و از او فرمان بريد.2

    1ـ شعرا، 214.

    2ـ تاريخ طبرى، ج 2، ص 61 به بعد.

     

     

     

    حديث غدير

    از دلايل قطعي ديگر بر ولايت حضرت علي عليه‏السلام جريان «غديرخم» است. در سال دهم هجرت، هنگامي كه پيامبر اسلام از «حجه‏الوداع» باز مي‏گشتند، با توقف در مكاني به نام «غديرخم»، مردم را جمع كردند و براي آنان سخنراني فرمودند. قسمتي از سخنان آن حضرت از اين قرار است:

     

    اي مردم! نزديك است من به سوي خدا دعوت شوم و اين دعوت را پاسخ گويم. من مسوول هستم و مورد پرسش قرار خواهم گرفت. شما نيز مسووليد و بازخواست خواهيد شد. در آن‏جا چه خواهيد گفت؟

     

    گفتند:

     

    گواهي مي‏دهيم كه تبليغ رسالت فرمودي، جهاد نمودي و نصيحت كردي. خداوند به تو جزاي خير دهد.

     

    پيامبر فرمود:

     

    مگر نه اين است كه شهادت مي‏دهيد «لا اِله الاّ اللّه» و «انَّ محمدا عبدُه و رسوله» و اين كه بهشت حق است. مرگ و زندگي بعد از مرگ حق است. قيامت بدون ترديد خواهد آمد و خداوند مردگان در قبر را زنده مي‏كند؟

     

    گفتند:

     

    بلي. به آن گواهي مي‏دهيم.

     

    در اين هنگام پيامبر فرمود:

     

    خداوندا! گواه باش

     

    سپس فرمود:

     

    اي مردم خداوند مولاي من است و من مولاي مؤمنانم و من از خودشان نسبت به آنان اولي هستم. هر كس من مولاي اويم، پس اينكه علي نيز مولاي اوست. پروردگارا! دوستدار او را دوست بدار و دشمن وي را، دشمن. ياري ده هر آن كه او را ياري كند و خوار ساز هركس كه او را خوار مي‏شمارد.

    با توجه به قراين گوناگون مانند دستور توقف در هواي گرم، گرفتن اقرارهاي مختلف از مردم و دعاهاي پيامبر درباره‏ي علي عليه‏السلام بايد گفت اين جريان به صراحت در صدد بيان خلافت حضرت علي عليه‏السلام است. جالب توجه اين كه پس از پايان سخنان رسول گرامي اسلام، ابوبكر و عمر به علي عليه‏السلام اين‏گونه شادباش گفتند:

    بَخٍّ بخٍّ لَكَ يا عَلِي اَمسَيتَ مَولايَ وَ مَولا كُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ.

    به به (تبريك) يا علي! رهبر من و هر مرد و زن مؤمني گشتي.1

    1ـ براى مطالعه‏ى بيشتر درباره‏ى اين جريان ر.ك: «الغدير» نگارش علامه آيت اللّه امينىره و «المراجعات»، نامه‏ى 53 ـ 60 (نامه‏نگارى مرحوم
    سيدعبدالحسين شرف‏الدين و شيخ سليم بشرى، رييس وقت الازهر مصر).

     

     

    خلافت و ولايت در نهج‏البلاغه

    حضرت علي عليه‏السلام در چند مورد به حقانيت و شايستگي خويش در خلافت تصريح كرده‏اند. يكي از آن موارد، خطبه‏اي است در نهج‏البلاغه كه به «شقشقيه» معروف شده است.

     

    «شقشقيه» چيست؟

     

    «شقشقيه» چيزي شبيه بادكنك است كه به هنگام خشم شتر از زير گلوي او بيرون مي‏زند و پس از آرام گرفتن ناپديد مي‏شود. خطبه‏ي «شقشقيه» درد دل‏هاي امام از ماجراي سقيفه و غصب خلافت است. امام علي عليه‏السلام با بيان تاريخ اين غصب، خليفه‏ي اول، دوم و سوم را به باد انتقاد گرفتند. در اين ميان عربي برخاست و نامه‏اي به حضرت داد و از ايشان پاسخ سؤالاتي را درخواست كرد. حضرت نيز پاسخ دادند. در اين‏جا بود كه ابن‏عباس، پسرعموي حضرت به ايشان گفتند: «چه خوب بود سخن را از همان‏جا كه قطع كرديد، ادامه مي‏داديد.» حضرت فرمودند: «هرگز اي پسر عباس، شعله‏اي از آتش دل بود، زبانه كشيد و فرو نشست».

     

    خطبه‏ي «شقشقيه» از كيست؟

     

    از آن‏جا كه اين خطبه مشتمل بر شكايت از خلفاي سه‏گانه است و با انتقاد شديد از روش ايشان، حق خلافت را آشكارا از آنان نفي مي‏كند، اهل سنت آن را از علي عليه‏السلام نمي‏دانند؛ زيرا به زعم اهل سنت، حضرت علي عليه‏السلام به خلافت خلفاي مزبور راضي ونسبت به آنان احترام قايل بوده است. آنان احاديثي نيز در اين زمينه نقل مي‏كنند، اما شيعيان همگي معتقدند كه اين خطبه از بيانات اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام است و در اين زمينه هيچ شكي ندارند. فصاحت و بلاغت فوق‏العاده‏ي اين جملات و شكايت‏هاي ديگري كه از حضرت علي عليه‏السلام در اين زمينه رسيده است، براي شيعيان دليل روشني است. برخي گمان دارند كه اين كلام از مرحوم رضي است، ولي پژوهشگران ثابت كرده‏اند كه اين خطبه پيش از تولد مرحوم رضي در كتب ديگران موجود بوده است.1

     

    علي عليه‏السلام در ابتداي اين خطبه مي‏فرمايند:

     

    ابن‏ابي قحافه (ابوبكر) جامه‏ي خلافت را بر تن كرد در حالي كه مي‏دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامي چون محور آسياب نسبت به آسياب است كه دور آن حركت مي‏كند. او مي‏دانست كه سيل دانش از دامان كوهسار من جاري است و مرغان دور پروازِ انديشه‏ها به بلنداي ارزش من نمي‏رسند.

     

    علي عليه‏السلام خود را به محور آسياب تشبيه كرده است. همان‏گونه كه آسياب بدون محور، قوام و خاصيتي ندارد، خلافتي كه حضرت علي عليه‏السلام در مركزيت آن نباشد، بي‏فايده است. حضرت علي عليه‏السلام با اين تشبيه به همه مي‏فهماند كه خلافت حق او بوده است. خلافت، مسووليت و وظيفه‏اي است كه به جز افراد منصوب از جانب خداوند كه شرايط خلافت را از آن ناحيه دريافت كرده‏اند ـ كسي توانايي انجام آن را ندارد. غصب اين جايگاه نيز ظلمي عظيم در حق عامه‏ي مردم و جنايتي نابخشودني است. علي عليه‏السلام در ادامه از دست به دست كردن خلافت و كنار گذاشتن ايشان مطالبي را بيان مي‏كند كه مشتاقان را به نهج‏البلاغه ارجاع مي‏دهيم.

    1ـ شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابى‏الحديد؛ الغدير، ج 7؛ شرح نهج‏البلاغه ابن ميثم در ذيل همين خطبه؛ ترجمه و شرح نهج‏البلاغه محمدجعفر امامى و محمدرضا
    آشتيانى، ج 1، پاورقى 21.

     

     

     

    تصريحي ديگر

    امام علي عليه‏السلام پس از بازگشت از جنگ صفين در خطبه‏اي كه ايراد كردند، بعد از حمد الهي و بيان حال مردم پيش از بعثت فرمودند:

     

    كسي را نمي‏توان با خاندان رسالت مقايسه كرد و آنان كه پرورده‏ي نعمت هدايت اهل بيت پيامبرند، با آنان برابر نخواهند بود. عترت پيامبر اساس دين و ستون‏هاي استوار يقين مي‏باشند. شتاب كننده بايد به آنان باز گردد و عقب مانده بايد به آنان بپيوندد؛ زيرا ويژگي‏هاي حق ولايت به ايشان اختصاص دارد و وصيت پيامبر نسبت به خلافت مسلمانان و ميراث رسالت به آنان تعلّق دارد.

     

    هم‏اكنون (كه خلافت را به من سپرديد) حق به اهل آن بازگشت و دوباره به جايگاهي كه از آن دور مانده بود، بازگردانده شد.1

     

    در اين خطبه، حضرت علي عليه‏السلام خلافت خود و اهل بيت را از ناحيه‏ي وصيت و وراثت مي‏داند و مي‏فرمايد هم‏اكنون حق به اهلش رسيد و به جايگاهي كه از آن دور مانده بود، بازگشت. مفهوم كلام اين است كه تا پيش از علي عليه‏السلام خلافت در مقام اصلي خود جاي نگرفته و خلافت خلفاي پيشين بر خلاف حق بوده است.2

    1ـ خطبه‏ى دوم، ترجمه محمددشتى؛ لا يُقاسُ بِآل محمدٍ مِن هذه الاُمةِ اَحَدٌ وَ لا يُسوِّى بِهِم مَن جَرَتْ نِعمتُهُم عَلَيهِ اَبَدا هُم اساسُ الدّين و عمادُ اليَقين
    اِليهِم يَفى الغالىُ وَ بِهِم يَلْحَقُ التالِىُ وَ لَهُم خَصائِصُ حَقتِ الوِلايةِ و فيهم الوصيّةُ وَ الوِراثَة الآن اِذْ رَجَعَ الحقُّ اِلى اَهلِهِ و فُقِلَ اِلى مُنَقَلِه.

    2ـ ابن‏ابى‏الحديد در اين‏جا نيز قصد دارد اين كلام روشن را به گونه‏اى تأويل كند كه با اعتقادات او سازگار باشد و البته دست و پا زدنى است محكوم به
    شكست. ر.ك: شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابى‏الحديد در ذيل اين خطبه؛ شرح نهج‏البلاغه خويى، ج 2، ص 343.

     

     

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما