close
تبلیغات در اینترنت
بررسي عملكرد عوام و خواص در برابر حضرت علي عليه‏السلام (۲)
شنبه 31 شهریور 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • بررسي عملكرد عوام و خواص در برابر حضرت علي عليه‏السلام (۲)

    نظرات:

     

     

    عوام و خواص در «سقيفه بني‏ ساعده»

     

     

     

     

    شكل ‏گيري ماجراي «سقيفه بني‏ ساعده»

    «انس بن مالك» مي‏گويد رسول خدا مي‏فرمود: «امت موسي عليه‏السلام بر هفتاد و يك فرقه متفرق شدند. هفتاد فرقه به دوزخ مي‏روند و يك فرقه به بهشت. امت عيسي عليه‏السلام بر هفتاد دو دو فرقه متفرق شدند، هفتاد و يك فرقه در دوزخ‏اند و يك فرقه به بهشت خواهد رفت. امت من نيز بر آنان به يك فرقه فزوني خواهد يافت و هفتاد و سه فرقه به دوزخ خواهند رفت و يك فرقه به بهشت مي‏رود. گفتند: آنان چه كساني هستند؟

     

    رسول خدا فرمود: گروه‏ها گروه‏ها»1

     

    نكته‏ي قابل توجه اين است كه اگر پيامبري مي‏داند كه امت وي پراكنده و فتنه‏ها برپا خواهد شد، چرا براي اين حادثه تدبيري نيانديشيده بود؟ از ديدگاه شيعيان مسلّم است كه رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از روز اول آشكار كردن تبليغ خود (يوم الانذار)، درباره‏ي جانشين خود به صراحت مطالبي را بيان و در «حجة الوداع» نيز در منطقه‏ي «غدير خم» بر اين امر تأكيد كرده بود.

     

    اهل سنت مي‏گويند كه پيامبر كسي را نصب نكرده بلكه اين مهم را بر عهده‏ي امت گذاشته است. اجماع امت نيز بر خلاف ابوبكر قرار گرفت. واقعا آيا اين كمال بي‏تعهدي و وظيفه ناشناسي نيست؟ آيا رهبري كه مي‏داند امتش بر پراكندگي دچار خواهند شد، نبايد با اتمام حجت بر ايشان، جانشين خود را معرفي كند؟

    1ـ اَنَس بنُ مالك قال: كان رسولُ اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يَقولُ: تَفَرُّقتْ اُمةُ موسى عليه‏السلام عَلى اِحدى وَ سَبعينَ مِلَّةً، سَبعونَ مِنها فى النّارَ و واحدةٌ فى الجَنَّةِ وَ تَفَرَّقَتْ اُمةُ
    عيسى عليه‏السلام عَلى اثنتَينِ و سَبعينَ فِرقَةً اِحدى و سَبعونَ فِرقةً فى النّار وَ واحِدةٌ فى الجَنَّةَ وَ تَعلُو اُمَّتى عَلى الفِرقَتَين جَميعا مِلَةٌ واحِدَةٌ فى الجَّنَة وَ اثْنَتان وَ سَبعونَ فى النّار قالوا: مَن هُم يا رسولَ الله. قال: الجَماعات الجَماعات. بحارالانوار، كتاب الفتن والمحن، باب 1، ج 2؛ بحارالانوار، ج 10، ص 230، از دوره‏ى 40 جلدى؛ صحيح ترمذى با شرح عارضه الاحوذى، ج 9، ح 2645، از كتاب الايمان، باب 18.

     

     

     

    نقش‏آفرينان جريان «سقيفه بني‏ساعده»

    در جريان سقيفه، دو طايفه‏ي «اوس» و «خزرج» از انصار و ابوبكربن‏ابي‏قحافه، عمربن‏خطاب و ابوعبيده‏بن‏جراح از مهاجران نقش داشتند.

     

    بعد از وفات پيامبر اسلام، اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام به همراه بني‏هاشم در خانه‏ي رسول خدا به تجهيز، غسل و كفن و دفن پيامبر سرگرم بودند. در همين زمان انصار در «سقيفه‏بني‏ساعده» جمع شدند و درباره‏ي جانشيني رسول خدا به گفت‏وگو نشستند. انصار از قبايل گوناگوني تشكيل شده بودند. دو طايفه‏ي مهم از انصار، يعني اوس و خزرج، پيش از اسلام، ساليان درازي در جنگ با يكديگر گذرانده، ولي با آمدن اسلام، صلح و آشتي كرده بودند. با تمام اين‏ها هنوز كينه‏هاي گذشته هم‏چنان در دوطرف وجود داشت. «سعد بن عباده» رييس خزرج بود كه قبيله‏اش براي بيعت با وي به عنوان جانشين رسول خدا در سقيفه جمع مي‏شوند. سعد پس از حمد و ثناي الهي فضايل انصار را بيان مي‏كند. او آنان را شايسته‏ترين گروه براي جانشيني رسول خدا مي‏خواند. خزرجيان نيز با او هم‏نوا مي‏شوند وي را براي خلافت شايسته‏ترين فرد مي‏دانند.1

     

    دو تن از انصار به نام‏هاي «مَعن بن عدي» و «عُوَيم بن ساعده» خبر اين اجتماع را به عمربن‏خطاب مي‏رسانند. او نيز ابوبكر را آگاه مي‏كند. ابوبكر از شنيدن اين خبر به شدت هراسان مي‏شود.2

     

    هردو به سوي سقيفه حركت مي‏كنند و در بين راه، ابوعبيده بن جراح راه به همراه خود مي‏برند و هرسه در سقيفه حاضر مي‏شوند. عمر قصد سخنراني دارد و مي‏ترسد ابوبكر نتواند آن‏چنان كه بايد سخن بگويد،3 امّا ابوبكر پيش دستي مي‏كند و قبل از عمر، در فضايل مهاجران داد سخن مي‏دهد و آنان را شايسته‏ي خلافت مي‏داند. ابوبكر مي‏گويد: «نَحْنُ الاُمَراءُ وَ اَنتُمْ الوُزَراءُ؛ ما اميران باشيم و شما وزيران»4.

     

    ولوله‏اي در جمعيت برپا مي‏شود. بعضي از انصار بر اين عقيده بودند كه هركدام اميري جداگانه داشته باشند.5 برخي ديگر از آينده خوف داشتند كه مبادا گروه ديگري حاكم شوند كه نه از مهاجران باشند و نه از انصار.6

     

    در اين حال «حباب بن منذر» از انصار مي‏خواهد كه نگذارند خلافت از بين آنان خارج شود. وي فرياد مي‏كشد: «به حرف عمر و يارانش گوش ندهيد، خلافت حق شماست». مشاجره همين‏گونه ادامه مي‏يابد. در اين هنگام «بشيربن‏سعد» از قبيله‏ي اوس بر مي‏خيزد و از خوف آن كه مبادا سعد بن عباده به خلافت برسد، كفه‏ي دعوا را به نفع مهاجران مي‏چرخاند.7

     

    عمر، ابوبكر و ابوعبيده هم‏چنان از فضايل يكديگر مي‏گويند و هركدام خلافت را به ديگري تعارف مي‏كند. حباب بن منذر دوباره برمي‏خيزد و اين بار كلامي مي‏گويد كه از فراست و آينده‏نگري او حكايت مي‏كند. او مي‏گويد: «اي گروه انصار! مي‏بينم كه فرزندان شما به گدايي به خانه‏ي فرزندان آنان رفته‏اند و آنان از آب نيز دريغ مي‏كنند.».

     

    ابوبكر مي‏گويد: «اي حباب! از ما مي‏ترسي؟!» حباب پاسخ مي‏دهد: «از تو نمي‏ترسم، ولي از كساني كه پس از تو مي‏آيند، هراس دارم». ابوبكر مي‏گويد: «اگر اين‏گونه است پس هرچه تو و اصحابت صلاح مي‏دانيد، انجام دهيد. ما شما را به پيروي خويش فرا نمي‏خوانيم.» حباب به ابوبكر مي‏گويد: «اي ابابكر! زماني كه من و تو رفتيم، پس از ما كساني مي‏آيند كه ما را با ظلم خود، خوار و خفيف خواهند ساخت».8

     

    در ميان اين گفت و گوها برخي نيز مي‏گويند كه ما با غير از علي بيعت نمي‏كنيم.9

     

    ابوبكر خطاب به انصار مي‏گويد: «من صلاح‏تان را در اين مي‏بينم كه با يكي از اين دو نفر (عمر يا اباعبيده» بيعت كنيد.» عمر در فضايل ابوبكر داد سخن مي‏دهد و مي‏خواهد كه با او بيعت كند، ولي بشيربن‏سعد با پيش‏دستي، قبل از او با ابوبكر بيعت مي‏كند. سپس بقيه‏ي انصار هجوم مي‏آورند و با ابوبكر بيعت مي‏كنند.

     

    نقش و فرجام «سعدبن‏عباده»

     

    «سعدبن عباده‏بن‏دُليم» از بزرگان صحابه‏ي رسول خدا و كسي است كه در پيش و پس از اسلام، رياست و سياست داشت به گونه‏اي كه طايفه‏ي «خزرج» به بزرگي و سيادت او معترف بودند. پرچم انصار در تمام جنگ‏ها با او بود و در بعضي از غزوات مانند غزوه‏ي «ابواء» و غزوه‏ي «غابه» از طرف پيامبر، شهر مدينه به او سپرده مي‏شد تا پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از جنگ مراجعت كند.

     

    «سعدبن‏عباده» يكي از هفتاد نفري است كه در عقبه خدمت رسول خدا شرفياب گرديد و مسلمان شد. پيامبر نيز او را به رياست قبيله‏ي بني‏ساعده از طايفه‏ي خزرج برگزيد.

     

    بعداز وفات رسول گرامي اسلام، وي رييس خزرجيان است و با افراد قبيله در سقيفه جمع مي‏شود و خود را براي تصدي مقام خلافت شايسته مي‏بيند. افراد قبيله نيز بدون آن كه حق را در نظر بگيرند، وي را تأييد و پشتيباني مي‏كنند. جريان سقيفه و پيامدهاي آن از اقدام شتاب‏زده‏ي سعد براي به دست گرفتن خلافت سرچشمه مي‏گيرد.

     

    سعدبن عباده هرگز با هيچ‏كدام از خلفا بيعت نكرد و سرانجام در منطقه‏ي «حوران» كشته شد. در سال وفات او اختلاف است. او در سال 14 يا 15 هجري در دوران خلافت خليفه‏ي دوم به قتل رسيد. هرچند قتل او را به جن نسبت مي‏دهند، ولي آشكار است كه رقيبان وي براي رهايي از شرّش، او را به قتل رسانده و آن را به جن نسبت داده‏اند.

     

    آيا واقعا «سعد بن عباده» حق را نمي‏شناخت و نمي‏دانست چه كسي بايد عده‏دار خلافت شود؟

     

    روزي فرزندش قيس با او به گفت‏وگو نشسته بود وسعد در فضايل علي عليه‏السلام براي او مطالبي گفت. قيس گفت: «آيا تو در حالي كه اين مطالب را مي‏دانستي، خود را نامزد خلافت كردي؟ زين‏پس هرگز با تو سخن نخواهم گفت». قيس كه از شيعيان خالص و پرشور حضرت علي عليه‏السلام است، از پدرش سخت انتقاد مي‏كند و او را بر اين عمل سرزنش مي‏نمايد.10

     

    بنابراين سعد به يقين از اين مسأله آگاه بوده است. او از خواص است؛ هم صحابي پيامبر است و هم رياست قبيله را به عهده دارد و داراي نفوذ رأي در بين افراد قبيله‏اش مي‏باشد. اگر او به درستي وظيفه‏ي خود را انجام مي‏داد و به هوس رياست، به جايگاهي كه براي او ساخته نشده بود، طمع نمي‏ورزيد، شايد امروز اوضاع مسلمانان به گونه‏اي ديگر بود.

    1ـ الامامة و السياسة، ابن قتيبه دليوزى، صص 21 و 22.

    2ـ همان، ص 22.

    3ـ همان، ص 23.

    4ـ همان، ص 24؛ الكامل، ج 2، ص 10.

    5ـ الكامل، همان.

    6ـ الامامة و السياسة، ص 23.

    7ـ همان، صص 25 و 26.

    8ـ همان، ص 27.

    9ـ الكامل، پيشين.

    10ـ شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابى‏الحديد، ج 6، ص 44.

     

     

    ريشه‏ هاي جريان «سقيفه‏ بني‏ انصارساعده»

    پرسش مهم و اساسي اين است كه چرا انصار در هنگام وفات رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله، به جاي اين كه در خانه‏ي پيامبر به عزاداري مشغول باشند و يا آن كه جانب علي عليه‏السلام را بگيرند، خود با اجتماع در مكاني ديگر، داعيه‏ي رهبري امت اسلام را سر دادند. در اين‏جا احتمالاتي وجود دارد:

     

    1 ـ سران انصار دچار نفاق گشته و از ايمان به خدا و رسول بازگشته بودند. شاهد بر اين مدعا، تخلف سران انصار از حضور در لشكر اسامه است (در صفحه‏هاي آينده در اين‏باره مطالبي خواهد آمد).

     

    2 ـ انصار از توطئه‏ي مهاجران و امويان براي دردست گرفتن خلافت و انتقام از گذشته‏ها هراس داشته‏اند. به همين جهت پيش‏دستي كردند.

     

    3 ـ دنياطلبي و يا حسادت سران انصار، آنان را گمراه كرد.

     

    البته اين احتمال‏ها به يكديگر قابل جمع هستند و چه بسا همه‏ي اين موارد در تصميم‏گيري ايشان دخالت داشته است. به طور كلي در قضيه‏ي سقيفه و غصب خلافت، موارد زير قابل بررسي است:

     

    1 ـ توطئه و تباني

     

    در تاريخ صدر اسام نشانه‏هايي وجود دارد كه از توطئه‏اي هماهنگ براي غصب مقام خلافت حكايت مي‏كند. اين نشانه‏ها را در اين‏جا ذكر مي‏كنيم.

     

    الف ـ جريان دوات و قلم

     

    پيامبر در بستر بيماري، قلم و دواتي مي‏خواهد مي‏فرمايد: «براي شما چيزي بنويسم كه هرگز گمراه نشويد». نظير اين جمله در روز «غديرخم» نيز از زبان پيامبر شنيده شده بود. بنابراين عده‏اي كه متوجه شدند پيامبر قصد دارد چه بنويسند، گفتند: «اِنَّ الّرَجُلَ لَيَهْجُر؛ پيامبر هذيان مي‏گويد». در حالي كه قرآن مي‏فرمايد: «وَ ما يَنطِقُ عَنِ الهَوي».

     

    البته ناگفته نماند كه در آن روز تمام آن جمع نداي «اَنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرَ» و شعار (حَسْبُنا كِتابُ اللّهِ» سر مي‏داده‏اند؛ زيرا اگر يك نفر اين گونه نمي‏گفت و ديگران موافق نبودند، ساكتش مي‏كردند.1

     

    ب ـ لشكر اسامه

     

    پس از شكست مسلمانان در جنگ موته و شهادت «زيد بن حارثه»، پيامبر تصميم گرفت براي جبران آن شكست، لشكري را به فرماندهي «اسامه» فرزند زيدبن‏حارثه تجهيز كنند. هنگامي كه پيامبر فرمان حركت را صادر مي‏كند، بر كساني كه از پيوستن به اين لشكر سر بتابند، لعنت مي‏فرستد: ابوبكر، عمر، ابوعبيده‏جراح، زبير و بشير بن سعد به صورت ويژه براي شركت در اين لشكر مأموريت داشتند، اما آن‏قدر تعلّل ورزيدند و اعتراض كردند تا آن‏كه پيامبر از دنيا رفت و اينان به مدينه بازگشتند. در تاريخ، سن اسامه را هفده، هجده و حداكثر بيست سال ذكر كرده‏اند. انتخاب يك نوجوان براي فرماندهي لشكر و بزرگاني نظير ابوبكر، عمر، طلحه و زبير را به اطاعت از او واداشتن مي‏تواند اين پيام‏ها را در بر داشته باشد:

     

    1 ـ پيامبر نشان داد اگر لشكر و جنگ را مي‏توان به يك نوجوان سپرد، حكومت را نيز مي‏توان به جواني سي‏وپنج‏ساله سپرد. نظر رسول اللّه اين بود كه بدين ترتيب براي بهانه‏گيران، بهانه‏اي باقي نخواهد ماند.

     

    2 ـ دستور پيامبر مبني بر تكليف بزرگان اصحاب براي شركت در لشكر اسامه و نفرين فرستادن بر سرپيچي كنندگان از اين امر، نشان‏گر نارضايتي پيامبر از خليفه شدن افراد مزبور و آماده كردن زمينه براي خلافت حضرت علي عليه‏السلام است.2

     

    با چيدن اين نشانه‏ها دركنار يكديگر به‏خوبي درمي‏يابيم كه گرفتن خلافت بدين‏گونه، با طرح و نقشه‏ي قبلي بوده‏است.

     

    2 ـ دنياپرستي

     

    يكي از مهم‏ترين عوامل روي‏گرداني افراد از حق، جاذبه‏ي دنيا و پُست و مقام آن است. حضرت علي عليه‏السلام در خطبه‏ي «شقشقيه» مي‏فرمايند:

     

    فَيا عَجَبا بَيْنا هُوَ يَسْتَقيلُها في حَياته اِذْ عَقَدَها لِآخَرَ بَعدَ وَفاته لَشَدَّ ما تَشَطَّرا ضَرْعَيْها!

     

    شگفتا! ابوبكر كه در حيات خود از مردم مي‏خواست عذرش را بپذيرند، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد ديگري درآورد؟ هردو از شتر خلافت سخت دوشيدند و از حاصل آن بهره‏مند گرديدند.3

     

    اين امكان هميشه وجود دارد كه مدعيان دوري از اميال مادي پس از مدتي خود گرفتار جذبه‏هاي ظاهري شوند. اين‏گونه افراد در اين دوران نيز، خود را با شرايط اجتماعي سازگار مي‏كنند. آنان در چرخش 180 درجه‏اي، سخناني مطابق با وضع كنون خويش بر زبان مي‏رانند تا كارشان را توجيه كنند.

     

    3 ـ حسادت و حقارت

     

    انسان ممكن است از برخي صفات اخلاقي برخوردار باشد، ولي صفات ناپسند و مذموم ديگري نيز در زواياي وجودش رخنه كند. به تدريج اين صفات زشت بر تصميم‏گيري‏ها و عملكردهاي فرد تأثير مي‏گذارد و ديگر صفت‏هاي‏نيكوي انساني را نيز تحت‏الشعاع خود قرار مي‏دهد.

     

    حسادت و كينه كه معمولاً با يكديگر همراه هستند، از جمله‏ي اين صفات ناپسند و بيماري‏هاي روحي به شمار مي‏آيند. تأثير همين صفت نكوهيده را در تصميم‏گيري برخي از ياران هميشگي پيامبر در جريان غصب خلافت مي‏توان مشاهده كرد.

     

    حضرت علي عليه‏السلام كه نخستين مردم مسلمان است و سابقه‏ي «ليلة المبيت» را دارد، با تمام شايستگي‏هايي كه در صحنه‏هاي سياسي و نظامي صدر اسلام از خود نشان داده است، از خلافت كنار نهاده مي‏شود. همه‏ي يادآوري‏ها و سفارش‏هاي پيامبر درباره‏ي علي عليه‏السلام ناديده انگاشته مي‏شود و اول شخصيت اسلام مجبور مي‏شود به حفر چاه و كاشتن درخت بپردازد و خانه‏نشين باشد. در عوض رانده‏شدگان پيامبر و يهوديان تازه مسمان و منافق، بر تمام اركان حكومت اسلامي تكيه مي‏زنند و اختيار اموال، ناموس و نفوس مسلمانان را به دست مي‏گيرند. آن چه شگفتي‏آفرين است اين كه همه‏ي اين شيطنت‏ها به دست مسلمانان معروف و چهره‏هاي سابقه‏دار در اسلام اتفاق مي‏افتد.

     

    در وقوع چنين شرايطي كه حقيقت‏هاي اجتماعي اين‏گونه وارونه جلوه داده مي‏شود، ردپاهايي از حسادت و كينه‏ي اين اصحاب نسبت به حضرت علي عليه‏السلام مشاهده مي‏شود. بررسي برخي جريان‏هاي تاريخي، ريشه‏هاي اين مسأله را آشكار مي‏كند:

     

    الف ـ ابلاغ آيه‏ي برائت

     

    پيامبر در سال نهم هجرت، پس از نزول آيه‏ي برائت، ابلاغ اين آيات به قريش را بر عهده‏ي ابوبكر گذاشتند. ابوبكر مسيري را پيموده بود كه ناگاه فرشته‏ي وحي نازل شد و به پيامبر دستور داد كه اين كار را خود بايد انجام دهي يا كسي كه از تو باشد. رسول‏اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نيز علي‏بن‏ابي‏طالب عليه‏السلام را طلبيدند و به او دستور دادند به دنبال ابوبكر برود و آيات را از دست او بگيرد. سپس خود به نزد قريش رفته و آيات الهي را به ايشان ابلاغ كند. ابوبكر بازگشت و به خدمت پيامبر رسيد و سؤال كرد: «آيا درباره‏ي من چيزي نازل شده است؟» پيامبر فرمودند: «خير».4

     

    ب ـ بسته شدن درها به سوي مسجد

     

    پيامبر هنگامي كه مسجد خويش را ساخت، در اطراف آن براي برخي از اصحاب نيز خانه‏هايي بنا كرد كه هركدام از اين خانه‏ها، دري به طرف مسجد داشت. علي‏بن‏ابي‏طالب، حمزه‏بن‏عبدالمطلب، عباس‏بن‏عبدالمطلب، و ابوبكربن‏ابي‏قحافه جزو اين گروه بودند. اين رويه ادامه داشت تا اين كه از جانب خداوند امر شد كه غير از پيامبر و علي، بقيه‏ي افراد بايد درهاي ورودي به مسجد را مسدود كنند. علي عليه‏السلام از سوي پيامبر براي ابلاغ اين حكم به اصحاب مأمور شدند. در اين موقعيت بود كه افراد ياد شده بسيار ناراحت شدند و به اين كه علي عليه‏السلام استثناء شده است، اعتراض كردند. حتي حمزه اعتراض را به آن‏جا رساند كه درب را مسدود نكرد. عباس عموي پيامبر نيز به رسول خدا گفت: «آيا علي را سكونت مي‏دهي و ما را اخراج مي‏كني؟» وقتي نيز حكم به ابوبكر ابلاغ شد، كلمه‏ي استرجاع بر زبان جاري كرد و گفت: «اناللّه و انا اليه راجعون»، باري، جوّ اعتراض چنان بالا گرفت كه پيامبر مجبور شد در بين مردم توضيح دهد. پيامبر مي‏فرمايند:

     

    افرادي در قلب خود چيزي مي‏يابند كه من علي را در مسجد سكونت بخشيده و آنان را خارج ساخته‏ام. به خدا سوگند! من آنان را خارج و علي را ساكن نكرده‏ام بلكه دستور خداوند بوده است!5

     

    ج ـ جنگ براي تأويل قرآن

     

    روزي پيامبر در جايي فرمود: «هم‏چنان كه من براي تنزيل قرآن جنگيده‏ام، در ميان شما كسي است كه براي تأويل قرآن مي‏جنگد». اصحاب كه ابوبكر و عمر نيز در ميانشان بودند، پرسيدند: «او كيست؟» ابوبكر گفت: «آن مرد من هستم؟» پيامبر فرمود: «خير». عمر پرسيد: «من مرد من هستم؟» پيامبر پاسخ داد: «خير، او كسي است كه كفشش را وصله مي‏زند». در آن هنگام، علي عليه‏السلام در حال وصله زدن كفش خويش بود.6

     

    د ـ جنگ خيبر

     

    مسلمانان در جنگ خيبر براي فتح دژهاي «وطيح» و «سلائم» كه از دژهاي مهم قلعه‏ي خيبر محسوب مي‏شدند، بسيار تلاش كردند، ولي با مقاومت سرسختانه‏ي يهود روبه‏رو شدند و با دادن تلفات فراوان عقب‏نشيني كردند. دريكي از روزها ابوبكر مأمور فتح گرديد و مسلمانان به دنبال او حركت كردند، ولي پس از مدّتي بدون نتيجه بازگشتند. در اين بين، فرمانده و سپاه هركدام گناه شكست را بر عهده‏ي يكديگر مي‏انداختند.

     

    روز ديگر، عمر فرماندهي سپاه را بر عهده گرفت كه سرنوشتي بهتر از ابوبكر نداشت. او پس از بازگشت با توصيف شجاعت و دلاوري فوق‏العاده‏ي رييس دژ (مرحب)، ياران پيامبر را وحشت‏زده كرد. اين وضع بر پيامبر و سرداران اسلام سخت گران آمد. پيامبر فرمود:

     

    فردا اين پرچم را به دست كسي مي‏سپارم كه خدا و پيامبر را دوست دارد و خدا و پيامبر نيز او را دوست مي‏دارند و خداوند اين دژ را به دست او مي‏گشايد. او مردي است كه هرگز به دشمن پشت نمي‏كند و از صحنه‏ي نبرد نمي‏گريزد.

     

    همه مي‏خواستند بدانند كه اين سردار كيست؟ حتي ابوبكر و عمر نيز با گردن‏هاي كشيده منتظر بودند ببينند اين فرد كيست؟ سكوت شكسته شد و پيامبر فرمود: «علي كجاست؟»

     

    علي كه از درد چشم در منزل استراحت مي‏كرد، آمد. پيامبر با دعاي خود، چشم علي را شفا داد و اميرالمؤمنين با قدرت الهي خود، دژهاي يهود را فتح كرد و پهلوانان ايشان را به خاك هلاكت افكند.7

     

    چنين صحنه‏هايي و نزول آيات متعدد در مدح علي عليه‏السلام، مقام و منزلت او را بالا مي‏برد و ديگران را در حسرت باقي مي‏گذارد. اين حسادت‏ها كه از بينش ضعيف افراد در تشخيص جايگاه معنوي برگزيدگان خدا سرچشمه مي‏گيرد، به نتايج ناگواري چون سقيفه مي‏انجامد.

    1ـ رك: ثم اهتديت، بحث الصحابة در رزيّةُ الخميس، ص 95 به بعد.

    2ـ نهج‏البلاغه، ترجمه محمددشتى، ص 45.

    3ـ همان.

    4ـ تاريخ طبرى، ج 2، صص 382 و 383؛ تفسير كشاف، جاراللّه زمخشرى، ج 2، ص 243، سوره‏ى برائت؛ فروغ ولايت، جعفر سبحانى، فصل نهم، ص 127
    به بعد.

    5ـ المراجعات سيدعبدالحسين شرف الدّين، نامه 32.

    6ـ مستدرك حاكم، ج 3، ص 122.

    7ـ فروغ ابديت، جعفر سبحانى، ج 2، ص 248 به بعد با كمى تلخيص.

     

     

    نقش عوام و خواص در جريان «سقيفه بني‏ساعده»

    در لابه‏لاي بحث، رفتار و عملكرد خواص در ماجراي سقيفه بيان و ارزيابي شد. ماجراي ياد شده بر نقش انكارناپذير خواص در خط دهي به افكار عمومي براي تغيير شرايط اجتماعي مُهر تأييد مي‏گذارد. مخالف آگاهانه‏ي طيف‏هاي گوناگون خواص با مسأله‏ي خلافت حضرت علي‏بن‏ابي‏طالب عليه‏السلام و تلاش هريك براي انحراف مسير خلافت به سويي ديگر و انتخابي ديگر جز علي عليه‏السلام نقطه‏ي محوري اين جريان به شمار مي‏رود.

     

    حضور گروه عوام در پيرامون خواص و پيروي كوركورانه‏ي آنان از رهبري‏هاي خواص نيز عامل شتاب دهنده براي اين ماجرا محسوب مي‏شود.

     

    به طور كلي در اين روند تاريخي كه سرمنشأ تمام تحولات در جهان اسلام شد، بازگشت به ويژگي‏هاي ناپسند دوران جاهليت در عوام و خواص به چشم مي‏خورد. قبيله‏گرايي اوس و خزرج، تأكيد بر طبقه‏بندي بين مهاجر و انصار، رقابت برا حكومت و خودبيني‏هاي سران خواص، همگي حكايت از اين دارد كه جامعه‏ي اسلامي آن زمان از درون اصلاح نشده است؛ زيرا همه‏ي اين جريان‏ها بلافاصله پس از درگذشت حضرت محمدبن‏عبداللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله؛ مؤسس جامعه‏ي اسلامي رخ مي‏دهد.

     

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • امام زمان عج در خطبه ی غدیر
    • امام زمان  عج در آینه گفتار امام علی ع
    • علی(علیه السلام) مولای غدیر
    • مبارزه با ناهنجاري‌هاي اخلاق اجتماعي (با تأكيد بر سيره پيامبر اكرم ص و امام علي ع ) -۲
    • بررسي عملكرد عوام و خواص در برابر حضرت علي عليه‏السلام (۴)

درباره ما