close
تبلیغات در اینترنت
علی(علیه السلام) مولای غدیر
یکشنبه 27 آبان 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • علی(علیه السلام) مولای غدیر

    نظرات:

     

     

    نبی اله ابراهیمی

    دبیر ریاضی مدارس شهرستان کاشمر

    nollaha@yahoo.com

     

     

    مقدمه:

       حمد و ثنای بی حد، سزاوار خداوندی است که به مقتضای لطف خود عالم را آفرید و در میان موجودات، آدم را به طلعت   «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا»[1]مفتخر گردانید و برای وصول به کمالات، وی را به دو حجت ظاهر و باطن[2]مزین و مجهز فرمود و همواره در طول تاریخ ،برگزیدگان و سفیران خود را، هادیان راه و مشعلداران شبستان آدمی قرار داد که «الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ»[3]

      کاروان آدمی در پرتو این دو نعمت عظمی به سیر تکاملی خود ادامه داد تا سر انجام با بعثت پیامبرخاتم صلي الله عليه و آله به اوج کمال خود رسید. همان گوهری که تقدّم نوری و تأخّر ظهوری داشت. و فرمود:«كُنْتُ نَبِيّاً وَ آدَمُ بَيْنَ الْمَاءِ وَ الطِّينِ(أَوْ بَيْنَ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ)»[4]

    هنوز سجدهء آدم نکرده بود ملک              که بود گَرد سجود تو بر جبین ما را

       آدم(ع) از او خَلعَت صَفوت گرفت. نوح(ع) با توسل به ذیل عنایت او از آن طوفان مهیب مصونیّت یافت و خلیل(ع) حلیه خُلّت از بذل توّجه او برخود آراست و موسی(ع) به یُمن او نعلین قُرب پوشید و عیسی(ع) تاج رفعت از برکت او بر سر نهاد.

    انبیاء صاحب شریعت،جملگی برای آن سرور مقدمه بوده اند؛ آن بزرگ پرچم دار هدایت و فضیلت تا آنجا در اعتلای کلمه حق و ارشاد خلق و نجات آنها از گمراهی ها و شقاوت ها، پرتلاش و جدی و غمخوار بود که خداوندش به وی خطاب فرمود:        « فَلَعَلَّكَ بٰخِعٌ نَفسَكَ عَلىٰ ءاثٰرِهِم إِن لَم يُؤمِنوا بِهٰذَا الحَديثِ أَسَفًا»[5]وخود فرمود:«مَا أُوذِیَ نَبِی مِثْلَ مَا أُوذِیتُ»[6]

       اوضاع بس آشفته جزیرة العرب درپرتو مجاهدتها، و تدبیرهای حکیمانه وی در ظلّ عنایات خاصّه حق تعالی، سر و سامان یافت و می رفت که اشعه تابناک اسلام، روشنی بخش دلهای مردمان آنسوی مرزها گردد که سال دهم هجری فرا رسید؛ و پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله)آهنگ سفر حج نمود که خدایش به وی مژده داد قریباً روح ملکوتی او به اعلی علیین پرخواهد کشید. این خبر به تمام نقاط اسلامی اعلام گردید و مسلمانان با اشتیاق تمام، جهت زیارت مقتدای و پیشوای خود و انجام مناسک حج و آخرین وداع، روانه مکه شدند.

       مراسم«حجّة الوداع» در ماه آخر سال دهم هجرت به پایان رسید، مسلمانان، اعمال حج را از پیامبراسلام(صلی الله علیه وآله) آموختند و در این هنگام، پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) تصمیم گرفت، مکّه را به عزم مدینه ترک گوید. فرمان حرکت صادر شد، هنگامی که کاروان به سرزمین «رابغ»[7]که در سه میلی «جحفه»[8]قرار دارد، رسید؛ جبرئیل، امین وحی، در نقطه ای به نام «غدیر خم» فرود آمد، و حضرت را با آیه زیر مورد خطاب قرار داد: «یَا أیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ[9] ؛ ای رسول! آنچه که از سوی خدا به تو فرستاده شده، به مردم ابلاغ کن. و اگر ابلاغ نکنی رسالت خدا را تکمیل نکرده ای،خداوند تو را از آسیب مردم حفظ می کند!»

       لحن آیه حاکی از آن است که خداوند انجام امر خطیری را بر عهده پیامبر(صلی الله علیه وآله) گذارده است و آنحضرت ماموریت یافته که فرمان أکید حقتعالی را در مورد ولایت و امامت بلافصل حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) به تمام امت ابلاغ نماید.[10]

       در این آیه،آنحضرت بعنوان رسول، مخاطب قرار گرفته نه بعنوان نبیّ و... زیرا تبلیغ با رسالت مناسبت بیشتری دارد بخصوص این تبلیغ که فوق العاده اهمیت داشته است.

       امر خداوند بصورت بَلِّغْ صادر گردیده نه بصورت اَبلِغْ که دلالت بر تأکید دارد. این امر به صورت ما اُنْزِلَ یعنی با فعل مجهول عنوان گردیده است که دلالت موضوع بدون اسناد به فاعل، دارای اهمیت است و آنگاه که فرمود من ربک صراحت دارد که این فرمان از ناحیه حقتعالی است نه از طرف رسول الله(صلی الله علیه وآله).

    سیاق آیه دلالت دارد که این فرمان قبلاً اعلام گردیده ولی آنحضرت بدلایلی، از قبیل عکس العمل شدید کینه توزان، حسودان، قدرت طلبان، آن را به تأخیر انداخته بود که خداوند ابلاغ آن را مورد تأکید و پیامبر(صلی الله علیه وآله) را از عدم ابلاغ آن بر حذر داشت و به آنحضرت اعلام فرمود که وی را از گزند دشمنان حفظ خواهد فرمود.

    قدری دقت درمضمون آيه ما را به نكات زير هدايت مى كند:

    اولاً:فرمانى كه پيامبر(صلی الله علیه وآله) براى ابلاغ آن مأمور شده بود آنچنان خطير و عظيم بود كه هرگاه پيامبر(برفرض محال) در رساندن آن ترسى به خود راه مى داد و آن را ابلاغ نمى كرد رسالت الهى خود را انجام نداده بود، بلكه با انجام اين مأموريت رسالت وى تكميل مى شد. به عبارتى ديگر، هرگز مقصود از (ما اُنْزِلَ إِلَیْکَ) مجموع آيات قرآن و دستورهاى اسلامى نيست. زيرا ناگفته پيداست كه هرگاه پيامبر(صلی الله علیه وآله) مجموع دستورهاى الهى را ابلاغ نكند رسالت خود را انجام نداده است و يك چنين امربديهى نياز به نزول آيه ندارد. بلكه مقصود از آن ، ابلاغ امر خاصى است كه ابلاغ آن مكمل رسالت شمرده مى شود و تاابلاغ نشود وظيفه خطير رسالت رنگ كمال به خود نمى گيرد. بنابراين، بايد مورد مأموريت يكى از اصول مهم اسلامى باشد كه با ديگر اصول و فروع اسلامى پيوستگى داشته پس از يگانگى خدا و رسالت پيامبر مهمترين مسئله شمرده شود.

    ثانياً:از نظر محاسبات اجتماعى، پيامبر(ص) احتمال مى داد كه در طريق انجام اين مأموريت ممكن است از جانب مردم آسيبى به او برسد و خداوند براى تقويت اراده او مى فرمايد: والله يعصمك من الناس.

      علامه امينى درباره نزول آيه شريفه واللّه يعصمك من الناس[11] درباره حادثه غدير و نيز بيمناكى رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از بيان اين مطلب، سى مصدر از اهل سنت را نام مى برد.[12] امّا رواياتى كه بيانگر بيم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از بيان اين حديث است، مناشده و احتجاج اميرالمؤمنين(ع) به هنگام خلافت عثمان است كه آن را جوينى در «فرائد السمطين» آورده است.[13] و نيز علامه امينى آن را از سيوطى در«تاريخ الخلفاء» و بدخشى در «نزل الابرار» و حافظ حسكانى در «شواهد التنزيل» و حافظ ابن مردويه و برخى ديگر نقل مى كند.[14] اين نكته البته آشكار است كه اين بيم موجب نقص و ايراد (معاذ اللّه) بر حضرت نبى اكرم(صلی الله علیه وآله) نمى شود، زيرا آن حضرت نه بر خويش كه از اختلاف امت و ايجاد و آشوب توسط منافقان ترسيد. خداوند درباره حضرت موسى(ع) نيز فرمود: فاوجس فى نفسه خيفةً موسى »[15]

       ولايت و جانشينى امام پس از پيامبر(صلی الله علیه وآله) از موضوعات خطير و پر اهميتى بود كه جا داشت ابلاغ آن مكمل رسالت باشد و خود دارى از بيان آن، مايه نقص در امر رسالت شمرده شود. همچنين جا داشت كه پيامبر گرامى(صلی الله علیه وآله)، از نظر محاسبات اجتماعى و سياسى، به خود خوف و رعبى راه دهد، زيرا وصايت و جانشينى شخصى مانند على(ع) كه بيش از سى و سه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهى كه از نظر سن و سال از او به مراتب بالاتر بودند بسيار گران بود. گذشته از اين، خون بسياری از بستگان همين افراد كه دور پيامبر(صلی الله علیه وآله) را گرفته بودند در صحنه هاى نبرد به دست على(ع) ريخته شده بود و حكومت چنين فردى بر مردمى كينه توز بسيار سخت خواهد بود. به علاوه، حضرت على(ع) پسر عمو و داماد پيامبر(صلی الله علیه وآله) بود و تعيين چنين فردى براى خلافت در نظر افراد كوته بين به يك نوع تعصب فاميلى حمل مى شده است. ولى به رغم اين زمينه هاى نامساعد، اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفت كه پايدارى نهضت را با نصب حضرت على(ع) تضمين كند و رسالت جهانى پيامبر خويش را با تعيين رهبر و راهنماى پس از او تكميل سازد.

       پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمان توقف داد، آنها را که جلو رفته بودند باز گرداند و آنان را که از عقب می رسیدند متوقف می فرمود، محل اجتماع نزدیک برکه (غدیر) معین گردید. نماز ظهر برگزار شد و بعد از نماز برای ابلاغ امر مهم الهی توسط منادیان مردم را خبر دادند و همگی اجتماع کردند. از جهاز شتر در مکان مرتفعی، منبری بلند ساخت که جملگی آن حضرت را ببینند و سخن وی را بشنوند. آنحضرت بعد از حمد و ثنای الهی خطبه ای طولانی ایراد فرمود، ابتدا از توحید و ضرورت استعانت از حقتعالی و سایر اعتقادات و نیز از رحلت قریب الوقوع خود سخن گفت و شرط نجات از گمراهی ابدی را تمسک به قرآن و عترت(اهل بیت) خود، عنوان نمود و سپس فرمود:

       ای گروه مسلمانان تاکنون سه نوبت جبرئیل امین از جانب خداوند به من وحی فرمود که تمام انبیاء قبل از تو‏ خلفاء و جانشینان خود را معرفی کرده اند و چون در این روز ولایت و امامت حضرت علی(ع) از طرف خداوند برتمام موجودات عالم عرضه شده است تو نیز باید ولایت و پیشوایی او را به مردم ابلاغ کنی. ولی چون من می دانم منافق بسیار و مومن یکدل کم است در اجرای این فرمان سه مرتبه عذر آوردم تا اینکه آیه یَا أیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ... هم اکنون بر من نازل شد و مرا مجبور کرد تا شما را آگاه کنم که خلیفه و مولی و امیر بعد از من این مرد– اشاره به حضرت علی(ع)- یعنی پسر عم و داماد من است. آنگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) کمربند علی(ع) را گرفته و با نیرویی فوق العاده او را بلند نمود و فرمود: ای مردم از شما می پرسم؛ نسبت به مومنان حتی از خودشان سزاوارتر به تصرف در امور و سنجش مصلحت ها‏ کیست؟مردم یکصدا پاسخ دادند خدا و رسول داناترند. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: آیا سزاوارتر به شما از خود شما نیستم؟

    پاسخ دادند: آری- آنگاه منشور آسمانی خلافت را قرائت فرمود:

       «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَوْلاهُ[16] اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَاحِبَّ مَنْ أحِبَّهُ وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَیثُ دارَ؛ هر کس من سرپرست و مولای او هستم علی مولای او است. خداوندا! کسانی که علی را دوست دارند، دوست بدار؛ و کسانی که او را دشمن بدارند دشمن دار. خدایا! آنها که علی را یاری کنند یاری کن، و آنها که دست از یاری او بردارند آنها را از یاری خود محروم ساز، و حق را بر محور وجود او بگردان!»[17]  هان، هرحاضری به غائبان ابلاغ کند.

       در جای جای خطبه بالا[18] اگر نیک بنگریم، دلائل زنده ولایت و امامت علی(ع) آشکار است. و تا قرآن ابدی و جاودانی است، این واقعه تاریخی نیز ازخاطره ها محو نخواهد شد،چرا که از علل جاودانی بودن این حدیث، نزول دو آیه[19] از آیات قرآن پیرامون این واقعه است. پیامبر(صلی الله علیه وآله) مدتی طولانی با مردم سخن گفت. درحدود هفتاد و سه مرتبه مردم را به عنوان معاشرالناس، مورد خطاب قرار داد و آنان را از مخالفت با حضرت علی(ع)بر حذر داشت و مخالفان آن حضرت را به عذاب دردناک ابدی و قهر و خشم خداوندی بیم داد، بعد از بیانات کافی و اتمام خطبه و سفارشات لازم، فرشته وحی این آیه را فرود آورد که: «اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضیتُ لَکُمُ الإِسْلامَ دیناً[20] ؛ امروز دین شما را کامل نمودم، و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را برای شما یگانه آیین انتخاب کرده و پسندیدم.» دراین موقع صدای تکبیر پیامبر(صلی الله علیه وآله) بلند شد. و فرمود: «خدا را سپاس  می گذارم که آیین خود را کامل کرد و نعمت خود را به کمال رسانید، و از وصایت و ولایت و جانشینی علی پس از من خشنود گشت.» و بدین ترتیب یگانه مرد نامی اسلام بعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله) منصوب گردید و فصل نوینی در تاریخ اسلام گشوده شد.آنگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) در برابر گروهی حدود صدوبیست هزار نفر از منبر فرود آمد در حالی که غرق در سرور و شادمانی بود و به علی(ع) فرمود: درزیرخیمه ای بنشین، تا سران و شخصیّت های بارز اسلام با تو بیعت کنند و تبریک گویند.

       حضرت علی(ع) درحالیکه دنبال حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) گام بر می داشت از میان افرادی که او را احاطه کرده و هلهله شادیشان بلند بود بطرف سرا پرده ای که برایش ساخته و محل اجرای مراسم بیعت بود پیش رفت. سپس مردم‏ دسته دسته جهت بیعت بحضورش شرفیاب شدند. روسای قبائل-سران عشایر‏‏، بزرگان مهاجر وانصار‏... امامت و پیشوایی وی را تبریک و از بیعت با آن حضرت شادمانی کردند.

       پیش از همه، در روز غدیر شیخین[21] (عمر و ابوبکر) به حضرت علی(ع) تبریک و تهنیت گفتند و با آنحضرت بیعت نموده و او را مولای خود خواندند! که جهت اختصار بذکر چند مورد از منابع و ماخذ مهم اهل سنت اشاره می کنیم:

    1.       در کتاب ریاض النصره «ج2/170» سه روایت نقل گردیده است که در یک روایت، عمر، حضرت امیرالمومنین (ع) را مولا و سرور خود و تمام مسلمین و در روایت دیگر مولا وسرور خود و در روایت آخر، آنحضرت را مولا و سرور کسانی عنوان می کند که حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) مولا و سرور آنهاست.

    2.       در فیض القدیر«ج6/317» ابوبکر و عمر، آنحضرت را مولا و سرور تمام مومنین و مومنات یا می کنند.

    3.       احمد ابن حنبل در مسندخود«ج4/281»[22] سلسله راویان خود را به براءبن عازب رسانده و چنین گوید: براءابن عازب روایت می کند که در سفر حج با رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بودیم چون به غدیر رسیدیم اعلام نماز گردید و زیر درخت را تمیز و آماده کردند و پیامبر(صلی الله علیه وآله) نماز ظهر را بجای آورد. آنگاه دست حضرت علی(ع) را گرفت و فرمود: آیا نمی دانید که من نسبت به مومنین از خود آنها سزاوارترم؟  گفتند: آری

    فرمود: آیا نمی دانید که من نسبت به هر مومنی از خود وی سزاوارترم؟[23]

    گفتند:آری

    آنگاه دست حضرت علی(ع) را گرفت و فرمود : هرکس من مولا وسرپرست او هستم علی(ع) هم مولا و سرپرست اوست‏، خدایا دوست بدار هرکه علی را دوست دارد و دشمن بدار هر که علی را دشمن دارد. راوی گفت: در این هنگام، عمر، حضرت علی(ع) را ملاقات کرد و گفت : خوشا بحال تو ای پسر ابیطالب که صبح و شام کردی در حالیکه مولا و سر پرست تمام مومنین و مومنات گردیدی. فخر رازی مفسر معروف اهل سنت در تفسیرخود، ذیل همین آیه، واقعه غدیر را بیان کرده ودر پایان از تبریک عمر بحضرت علی(ع) سخن گفته است. 

    4.       خطیب بغدادی از علمای معروف اهل سنت در کتاب خود تاریخ بغداد[24] روایتی نقل می کند که هر کس روز 18ذی الحجه (روزعیدغدیرخم) را روزه بدارد برای او ثواب شصت ماه روزه خواهد بود و آن روز غدیر خم است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) دست حضرت علی (ع) را گرفت و فرمود آیا می دانید که من نسبت به مومنین از خود آنها سزاوارتر هستم؟ گفتند آری. فرمود هرکس من مولا و سرپرست او هستم‏، علی(ع) هم مولا و سرپرست اوست آنگاه عمربن خطاب گفت: بخ بخ لک یابن ابیطالب اصبحت مولای و مولی کل مسلم‎[25]، به به ای پسر ابیطالب، مولا و سرور من و هرمسلمانی گردیدی وسپس این آیه نازل گردید.اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی و[26] ... امروز(روز عید غدیرخم) دین شما را کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم [27]...

    5.       علامه جلال الدین سیوطی ادیب و مورخ ومفسرمعروف اهل سنت در تفسیر خود الدرالمنثور ذیل آیه غدیر(مائده/6) گوید ابن ابی حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر از ابوسعید خدری نقل می کنند که آیه یَا أیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إِلَیْکَ.... در غدیر خم در باره علی بن ابیطالب(ع) بر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نازل گردید. وی در حدیث بعد چنین نقل می کند: وأخرج ابن مردويه عن ابن مسعود قال‏:‏ كنا نقرأ على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم ‏{‏يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك‏}‏ ان عليا مولى المؤمنين ‏{‏وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس‏}‏‏.... ابن مردویه از ابن مسعود نقل می کند که وی گفت: ما در زمان رسول الله آیه را چنین می خواندیم ای رسول خدا ابلاغ کن آنچه را از سوی پروردگارت بر تو نازل گردیده است اینکه علی(ع) مولا و سرور مومنین است. و اگر این فرمان را ابلاغ نکنی رسالت خود را انجام نداده ای و خداوند تو را حفظ خواهد نمود.

    6.       «زید بن ارقم» می گوید: از مهاجران، ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر، نخستین کسانی بودند که به علی(ع) دست بیعت دادند و مراسم تبریک و بیعت تا مغرب ادامه داشت![28]

    نمونه‏هايي از اقرارهاي طرفداران سقيفه درباره‏ي غدير

    اقرار ابوبکر درباره غدير

       روزي ابوبکر براي توجيه غصب خلافت نزد اميرالمؤمنين علی عليه‏السلام آمد و گفت: پيامبر درباره‏ي مسئله‏ي ولايت تو بعد از ايام ولايت در غدير چيزي را تغيير نداده، و من شهادت مي‏دهم که تو مولاي من هستي و بدين مطالب اقرار مي‏نمايم، و در زمان پيامبر هم به عنوان اميرالمؤمنين بر تو سلام کردم....[29]

    اقرار عمر درباره غدير

       عمر بن خطاب نيز حديث غدير را چنين نقل کرده است: پيامبر، علي را به عنوان امام منصوب کرد و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ...» خدايا تو بر اينان شاهد هستي! عمر مي‏گويد: جوان خوش سيمايي را در غدير ديدم که مي‏گفت: ... به خدا قسم پيامبر(صلی الله علیه وآله) پيماني بر شما بست که جز منافق آن را بر هم نمي‏زند ... اي عمر، تو بپرهيز که آن را بر هم بزني يا با آن مخالفت کني!![30]

    اقرار ابوهريره درباره‏ غدير

    1. ابوهريره که از بازوان قوي سقيفه است، داستان غدير را چنين توصيف مي‏کند: در روزغديرخم پيامبر دست علي بن ابي طالب را گرفت و فرمود: آيا من صاحب اختيار مؤمنان نيستم؟ گفتند: آري يا رسول اللَّه. فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ...» و خداوند اين آيه را نازل کرد: «اليوم اکملت لکم دينکم...».[31]

    2. در جنگ صفين اصبغ بن نباته نامه‏اي از جانب اميرالمؤمنين عليه‏السلام براي معاويه آورد. در آنجا ابوهريره را ديد و گفت: تو را قسم مي‏دهم... آيا در روز غديرخم حاضر بودي؟گفت: آري. پرسيد: چه شنيدي که پيامبر(صلی الله علیه وآله) درباره‏ي علي عليه‏السلام فرمود. گفت: شنيدم که فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ».[32]

    3. پس از صلح امام حسن عليه‏السلام معاويه وارد کوفه شد. هر شب ابوهريره همراه معاويه در مسجد کوفه مي‏نشست. يک شب جواني به او گفت: تو را به خدا قسم مي‏دهم، آيا از پيامبر(صلی الله علیه وآله) شنيدي که درباره‏ي علي بن ابي طالب عليه‏السلام مي‏فرمود: «اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ»؟ ابوهريره در حضور معاويه گفت: آري. آن جوان گفت: من هم خدا را شاهد مي‏گيرم که تو ولايت دشمن او (معاويه) را پذيرفته‏اي و با دوست او دشمني کرده‏اي![33]

    اقرار سعد بن ابي وقاص درباره غدير

    1. سعد بن ابي‏وقاص از سرلشکران سقيفه است و خدمات وافري براي آنان انجام داده است. او در اقرار به فضايل اميرالمؤمنين عليه‏السلام مي‏گويد: بالاتر از همه‏ي فضايل علي غديرخم است. پيامبر دست او را گرفت و دو بازوي او را بالا برد در حالي که من به او نگاه مي‏کردم و فرمود: آيا من نسبت به شما از خودتان صاحب اختيارتر نيستم؟ گفتند: آري. فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ...».[34]

    2. سعد- که پس از قتل عثمان با اميرالمؤمنين عليه‏السلام بيعت نکرد- در راه سفر مکه با دو نفر عراقي برخورد کرد و به عنوان يکي از پنج فضيلت بزرگ اميرالمؤمنين عليه‏السلام، غدير را براي آنان چنين بيان کرد: با پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در حجة الوداع

    بوديم. در بازگشت در غدير خم پياده شد و دستور داد تا مناديش بين مردم ندا کند: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِيٌّ مَوْلاهُ...».[35]

    اقرار انس بن مالک درباره غدير

       انس بن مالک خدمتکار پيامبر(صلی الله علیه وآله) و ازحاضران غدير است. او در حساس‏ترين موقعيت- که اميرالمؤمنين(ع) درکوفه از او خواست تا درباره‏ي غدير در حضور مردم شهادت دهد- از اين کار سرباز زد و به نفرين حضرت به مرض برص (پيسي) در پيشانيش مبتلا شد که همه آن را مي‏ديدند و علتش را مي‏دانستند. او پس از مبتلا شدن تصميم گرفت هرگز غدير را کتمان نکند. نمونه‏اي از آن چنين است که گفت: من در روز غدير خم از پيامبر(صلي اللَّه عليه وآله) شنيدم در حالي که دست علي عليه‏السلام را گرفته بود فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ...».[36]

    اقرار عمروعاص درباره‏ غدير

       معاويه نامه‏اي براي عمروعاص نوشت و در آن ضمن بدگويي به اميرالمؤمنين عليه‏السلام او را به ياري خود طلبيد. عمروعاص در پاسخ به نامه‏ي معاويه به عنوان رد سخن او فضايل اميرالمؤمنين عليه‏السلام را برشمرد و از جمله نوشت: پيامبر در روز غدير

    خم درباره‏ي او فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ»! [37]

    اقرار حسن بصري درباره غدير

       حسن بصري حديث غدير را اين گونه نقل کرده است: پيامبر(صلی الله علیه وآله) علي را در روز غدير خم براي مردم منصوب کرد و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ».[38]

    اقرار عمر بن عبدالعزيز درباره‏ غدير

       مردي در شام به عمر بن عبدالعزيز گفت: من از مواليان علي هستم. او هم دست بر سينه گذاشت و گفت: من هم به خدا قسم از مواليان علي هستم. سپس گفت: عده‏اي برايم روايت کرده‏اند که از پيامبر(صلی الله علیه وآله) شنيده‏اند که فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ».[39]

    اقرار ابوحنيفه درباره غدير

       ابوحنيفه وارد مجلسي شد که در آن درباره‏ي غدير خم صحبت بود. او گفت: به اصحابم گفته‏ام در برابر شيعيان به حديث غدير اقرار نکنيد که شما را محکوم مي‏کنند!! صيرفي که در آن مجلس بود ناراحت شد و گفت: چرا به آن اقرار نمي‏کنيد؟ آيا اين مطلب نزد شما ثابت نيست؟ ابوحنيفه گفت: ثابت است و خودم آن را نقل کرده‏ام![40]

    اقرار مأمون عباسي درباره غدير

    1. مأمون نامه‏اي براي بني‏هاشم نوشت و در آن فضايل اميرالمؤمنين عليه‏السلام را برشمرد، و از جمله نوشت: «او بود صاحب ولايت در حديث غدير خم».[41]

    2. مأمون در خراسان مجلسي تشکيل داد که در آن چهل نفر از بزرگان اسلام را براي مناظره با خود دعوت کرد. در آن مجلس او درباره‏ي ولايت اميرالمؤمنين عليه‏السلام به حديث غدير استدلال کرد و آنان اقرار کردند.[42]

    اقرار طبري درباره غدير

       در زمان طبري مورخ معروف عامه، ابوبکر بن ابي‏داود درباره‏ي حديث غديرخم مطالب نادرستي گفته بود و اين خبر به طبري رسيد.او در پاسخ به ابن ابي‏داود کتاب مستقلي درباره‏ي غدير نوشت و در آن صحت اسناد آن را ثابت کرد و مدارک لازم را ارائه

    داد.[43]

    دراهمّیّت این رویداد تاریخی، همین اندازه کافی است که این واقعه تاریخی را صدوده تن ازصحابه پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل کرده اند. البتّه این جمله نه به آن معنی است که از آن گروه عظیم، تنها همین افراد، این حادثه را نقل کرده اند؛ بلکه منظور این است تنها در کتاب های دانشمندان اهل تسنّن، نام صد و ده تن به چشم می خورد.در قرن دوّم اسلامی که عصر تابعان نامیده می شود، هشتاد و نه تن از آنان به نقل این حدیث پرداخته اند. راویان حدیث غدیر، در قرن های بعد نیز از علما و دانشمندان اهل تسنّن می باشند. سیصد و شصت تن از آنها این حدیث را در کتاب های خود گردآورده و گروه زیادی به صحّت و استواری سند حدیث اعتراف نموده اند. گروهی تنها به نقل این حدیث اکتفا نکرده، بلکه پیرامون اسناد و مفاد آن مستقلاًّ کتاب هایی نوشته اند.[44] در ادامه به چندین نمونه اشاره می نماییم:

       ابن عقده کوفی، در رساله «ولایت»، این حدیث را از صد و پنج تن نقل کرده است. ابن عقده احمد بن سعید همدانی      (م 333 ق) نيزکتاب الولایة فی طریق حدیث الغدیر را تألیف و حدیث غدیر را از صد و پنج طریق روایت کرده که ابن اثیر در الاصابة فی تمییز الصحابه و ابن حجرعسقلانی در تهذیب التهذیب از آن بسیار نقل کرده‏اند. در تهذیب التهذیب آمده است که ابن عقده حدیث غدیر را از هفتاد صحابی روایت کرده و آن را صحیح می‏داند.[45] ابوبکر جغانی(م355ق) کتاب " مَن روی حدیثَ غدیر خم" را تألیف کرده است. وی حدیث غدیر را از 125 طریق روایت کرده است.[46] ابوطالب عبیدالله بن احمد انباری واسطی(متوفاي356هـ) کتاب "طریق حدیث الغدیر" را تألیف کرده است.[47]

    ابوالفضل محمد بن عبدالله شیبانی(م372ق) کتاب مَن روی حدیث غدیرخم را تألیف کرده است.[48] ؛ حافظ کنجی شافعي در کتاب کفایة الطالب آورده است که علی بن عمر دارقطنی بغدادی(م385ق) حدیث غدیر را در جزوه‏ای جمع آورده است. به روایت شیخ سلیمان حنفی در کتاب ینابیع المودة، امام الحرمین ابوالمعالی جوینی استادغزالی گفته است: در بغداد بیست و هشتمین جلدِ کتابی را در دست صحافی دیدم که روایات حدیث غدیر را در لفظ من کنت مولاه فعلی مولاه جمع آورده و در انتهای آن نوشته شده بود: بقیه درجزء بیست و نهم خواهد آمد. علوی الهدار الحداد در کتاب القول الفصل [49] آورده است که حافظ ابوالعلاء عطار همدانی گفت: حدیث غدیر را به دویست و پنجاه طریق روایت می‏کنم. ابوبکرمحمّدبن عمر بغدادی، معروف به جمعانی، این حدیث را از بیست و پنج طریق نقل نموده است. از مشاهیر اهل سنت، احمدبن حنبل شیبانی- ابن حجرعسقلانی-جزری شافعی-ابوسعید سجستانی-امیر محمد یمنی–نسائی-ابوالعلاء همدانی- وابوالعرفان حبان-این حدیث را به اسناد زیادی[50] نقل کرده اند. دركتاب «احقاق الحق» فهرستى ازچهارده نفر ازعلماى عامه ازجمله سيوطى، جزرى، جلال الدين نيشابورى، تركمانى ذهبى نقل مى شود كه همگى به تواتر حديث غدير اعتراف نموده اند.[51] ابن حزم در «منهاج السنة» نيز چنين گفته است.[52]

       علامه امينى در«الغدير» عبارت چهل و سه نفر از اعاظم علماى اهل سنت را ازجمله ثعلبى، واحدى، فخر رازى، سيوطى، قاضى شوكانى نقل مى كند كه به صحت سند و طرق حديث غدير تصريح نموده اند.[53] و نيز اسامى و عبارات سى نفر از مفسّران بزرگ اهل سنت را از جمله: ترمذى،طحاوى،حاكم نيشابورى،قرطبى،ابن حجرعسقلانى،ابن كثير،تركمانى مى نگارد كه همگى آنان

    در ذيل آيه شريفه ياايها الرسول بلّغ ما انزل اليك وان لم تفعل…[54] به نزول اين آيه در ارتباط با حديث غدير تصريح نموده اند.[55]

    دركتاب«احقاق الحق»نيزحديث غدير از پنجاه مصدر معتبر عامه ازجمله سنن المصطفى،مسنداحمد،خصائص نسائى،عقدالفريد، حلية الاولياء نقل مى شود.[56] عجیب این که مورّخ بزرگ اسلامی، طبری، کتابی به نام «الولایة فی طرق حدیث الغدیر» نوشته و این حدیث را از هفتاد و پنج طریق از پیامبر نقل کرده است! [57]

    ابوداوود طيالسي(متوفاي204ه‍.ق) دركتاب مسند ابوداوود حادثه غديرخم را مطرح كرده، و داستان عمامه‌گذاري حضرت علي (عليه السّلام) را بيان داشته است.[58] امام احمد بن حنبل (متوفاي 241ه‍.ق) در كتاب مسند و كتاب «فضائل الصحابه» حادثه ي غدير را ذكر كرده است.[59] بلاذري(احمد بن يحيي،متوفاي 279ه‍.ق)ازمورخان بزرگ اهل‌سنت دركتاب انساب‌الاشراف، با چند سند، از براء بن عازب و ابوهريره و زيد بن ارقم و ابن ‌عباس و بريدة بن الحصيب و ابوسعيد خدري درضمن پنج حديث معتبر، حديث غدير را نقل كرده است.[60] ابن‌ ماجه (محمد بن يزيد قزويني،متوفاي 275ه ق) از فقها و محدثان بزرگ اهل سنت و يكي از نويسندگان صحاح سته دركتاب سنن ابن‌ ماجه به سندش از براء بن عازب روايت مي‌ كند: با پيامبر صلي الله عليه و آله در حج‌الاسلام بوديم، در بين راه، پيامبر صلي الله عليه و آله فرود آمد و دستور به نماز جماعت داد. سپس دست علي عليه السّلام را گرفت و فرمود: «هذا ولي من انا مولاه».[61] حاكم نيشابوري (محمد بن محمد نيشابوري، متوفاي 405 ه‍.ق) از محدثان و فقهاي بزرگ اهل ‌سنت، در كتاب معروف المستدرك، با چند سند معتبر از زيد بن ارقم، حادثه ي غدير خم را بيان كرده و در پايان نوشته است: اين حديث صحيح است؛ و به عنوان شاهد، چهار حديث ديگر نيز در تأييد آن نقل مي‌ كند.[62]

    واحدي (ابوالحسن علي‌ بن احمد واحدي، متوفاي 468ه‍.ق) از مفسران بزرگ اهل سنت، در كتاب اسباب ‌النزول مي‌ نويسد: آيه شريفه «اَليَوم أكمَلتُ لَكُم دِينَكُم...» در حجةالوداع، در سال دهم هجري نازل شد؛ او در ذيل آيه «يَا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ...» به سند خودش از ابو سعيد خدري روايت مي‌كند كه اين آيه در روز غدير خم در مورد علي عليه السّلام نازل شده است.[63]

    نسائي(ابي‌ عبدالرحمن احمد بن شعيب نسائي،متوفاي303 ه‍.ق) از محدثان بزرگ اهل‌ سنت و يكي از نويسندگان صحاح سته و مؤلف كتاب السنن الكبري به سندش از زيد بن ارقم و ابوطفيل، حادثه ي غدير را بيان كرده است.[64] وي همچنين دركتاب خصائص اميرالمؤمنين،حادثه غدير را نقل كرده است.[65]

    ياقوت حموي (متوفاي626ه‍.ق) از مورخان بزرگ اهل ‌سنت در كتاب معجم ‌البلدان در ذيل كلمه «خم» به حادثه غدير اشاره كرده، مي‌نويسد: خم، بياباني است در بين مكه و مدينه در نزديكي جحفه كه در آن بركه [غدير] قرار دارد و پيامبر صلي الله عليه و آله درآنجا خطبه خواند.[66] بيهقي(احمد بن الحسين،متوفاي458ه‍.ق) از محدثان بزرگ اهل ‌سنت، دركتاب السنن‌ الكبري حادثه غدير را نقل كرده و موضوع عمامه‌گذاري آن حضرت را بيان كرده است.[67] هيثمي(نورالدين هيثمي،متوفاي 807 ه‍.ق)از محدثان و فقهاي بزرگ و معروف اهل‌ سنت در كتاب مجمع‌ الزوائد و منبع‌ الفوائد،واقعه غدير را با چند سند معتبر از رباح‌ الحارث، زيد بن ارقم، ابوطفيل، سعيد ابن وهب، زيد بن يثيع، عبدالرحمن بن ابي ‌ليلي، ابوهريره، ابن‌ عمر، ملك ‌بن حويرث، ابن جناده و... نقل كرده است.[68]

    نووي متوفاي قرن هشتم هجري در كتاب شرح صحيح مسلم در توضيح جمله «ماء يدعي خمّا بين مكه والمدينه» به واقعه ي غدير اشاره كرده است.[69] احمد بن ابي‌ يعقوب (متوفاي284ه‍.ق)از مورخان بزرگ اهل ‌سنت، در كتاب تاريخ يعقوبي، حادثه غدير را ذكر كرده است.[70] مسعودي (متوفاي 345ه‍.ق) از مورخان بزرگ دركتاب التنبيه و الاشراف حادثه غدير را بيان كرده است.[71] حاكم حسكاني متوفاي قرن پنجم ازمفسران بزرگ اهل سنت دركتاب شواهد التنزيل درذيل آيه شريفه «بَلِّغ مَا أنزِلَ إلَيكَ» وآيه شريفه«اليَومَ أكمَلتُ...» حادثه غدير را نقل كرده است.[72]

       جلال‌الدين السيوطي (متوفاي911ه‍.ق) از محدثان و مفسران بزرگ اهل ‌سنت در تفسير الدُّر المنثور از ابوسعيد خدري روايت كرده كه آيه ي شريفه «بَلِّغ مَا أنزِلَ إلَيكَ» درغديرخم در مورد علي ‌بن‌ ابي طالب عليه السّلام نازل شده است.[73] ضياء الدين مقبلى مى گويد: اگر حديث غدير قطعى نيست پس هيچ چيز قطعى در دين وجود ندارد. غزالى گفته است: جمهور مسلمين اجماع دارند بر متن حديث غدير. بدخشى مى گويد: حديث غدير، حديث صحيحى است كه كسى درباره صحت آن اشكال نمى كند مگر متعصب انكارگر كه به سخن او اعتنايى نمى شود. آلوسى مى نويسد: حديث غدير، حديث صحيحى است كه نزد ما ثابت شده است و هيچ مشكلى در آن نيست و هم از رسول خدا ـ صلى اللّه عليه وآله ـ و هم از خود اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ به صورت متواتر نقل شده است. حافظ اصفهانى گفته است: حديث غدير، حديث صحيحى است كه صد نفر از صحابه آن را نقل كرده اند كه «عشره مبشّره» از جمله اين صد نفرند.[74]

      حافظ سجستانى حديث غدير را از صدوبيست نفر از صحابه نقل نموده است وحافظ ابن العلاء همدانى آن را از صدوپنجاه طريق روايت نموده است.[75] حافظ ابن حجر عسقلانى در«تهذيب التهذيب» ضمن بيان برخى از راويان حديث غدير و برخى طرق آن مى گويد: ابن جرير طبرى اسناد حديثِ غدير را در يك كتاب گردآورده و آن را صحيح شمرده است، و ابوالعباس ابن عقده نيز آن را از طريق هفتاد نفر از صحابه يا بيشتر روايت نموده است.[76] نيز در كتاب «فتح البارى بشرح صحيح البخارى» آمده است: حديث «من كنت مولاه فعلى مولاه» را ترمذى و نسائى نقل نموده اند و طرق و سندهاى آن بسيار است جدّاً، كه همه آنها را ابن عقده در كتابى مستقل آورده است و بسيارى از سندهاى آن صحيح و حسن است و براى ما از امام احمد حنبل روايت كرده اند كه گفته است: آنچه درباره فضايل على ـ عليه السلام ـ به ما رسيده است درباره هيچ يك از صحابه نرسيده است.[77]

       قندوزى حنفى پس از نقل حديث غدير از طرق بسيار و ازكتب مختلف مى نويسد: محمد بن جرير الطبرى صاحب تاريخ، حديث غديرخم را از هفتاد و پنج طريق نقل كرده است و كتاب مستقلى به نام «الولاية» درباره آن تأليف نموده است. نيز ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد بن عقده در تأليف مستقلى آن را از يكصدوپنجاه طريق نقل نموده است.[78] حافظ محمد بن محمد بن محمد الجزرى الدمشقى به هنگام نقل احتجاج و مناشده اميرالمؤمنين(ع)، درباره حديث غدير چنين مى نگارد: اين حديث حسن است و اين روايت (مناشده) به صورت متواتر از على(ع) نقل شده است، همان گونه كه آن (حديث غدير) نيز از رسول خدا ـ صلى اللّه عليه وآله ـ متواتراً نقل شده است و گروه بسيارى از گروه بسيارى ديگر آن را نقل كرده اند، پس اعتنايى به سخن آنان كه قصد تضعيف اين روايت را دارند نمى شود؛ زيرا آنان از علم حديث اطلاعى ندارند.[79]

       ابن حجرمى نويسد: حديث غدير، حديث صحيحى است كه هيچ شبهه اى در آن نيست و آن را گروهى نظير ترمذى، نسائى و احمد حنبل نقل كرده اند و داراى طرق بسيارى است، از جمله شانزده نفر از صحابه آن را نقل نموده اند و در روايت احمد بن حنبل آمده است كه آن را سى نفر از صحابه از رسول ـ صلى اللّه عليه وآله ـ شنيدند و هنگامى كه در خلافت اميرالمؤمنين [على]ـ عليه السلام ـ اختلاف پيش آمد بدان شهادت دادند.[80] دوباره تكرار مى كند: روايت غدير را سى نفر از صحابه از رسول خدا ـ صلى اللّه عليه وآله ـ نقل كرده اند و بسيارى از طرق آن صحيح يا حسن است.[81] پس نبايد به سخن ابن حجر و امثال او كه در صحت حديث غدير اشكال كرده اند اعتنا نمود؛ چرا كه ابن حجر، خود مى نويسد: ولاالتفات لمن قدح فى صحته.[82]

       استاد محمدرضا حكيمى در كتاب «حماسه غدير» از پانزده نفر از علماى معاصر عامّه ازجمله: احمد زينى دحلان، محمد عبده مصرى، عبدالحميد آلوسى، احمدفريد رفاعى، عمر فروخ ، كه روايت غدير را در كتب خويش آورده اند نام مى برد و محل بيان آن را ذكر مى كند.[83]اضافه بر تمام اين مطالب، علاّمه امينى(ره) روايت غدير را از بيست و نه نفر از مشايخ بخارى و مسلم نقل مى كند.[84]

     

    علی(ع) مولای غدیر

       با آنچه گفته شد، شک و تردیدی در قطعی بودن سند حدیث غدیر باقی نمی ماند. لذا بهانه جویان به سراغ ایجاد شک و تردید در مفهوم و معنی حدیث، مخصوصاً واژه «مولا» رفته اند که از آن هم طرفی نبسته اند.

       در لغت برای کلمه مولا ۲۷ معنی ذکر شده است[85] که برخی حدود 70 معنا برای این کلمه ذکر کرده اند. بعضی از آن معانی به این قراراست: مالک-ربّ-معتق(آزاد کننده)-معتق (آزاد شده)-همسایه-خلف وقدام(یعنى پشت سر و پیش رو)-تابع-ضامن جریره(یعنى هم سوگند که پیمان با او بسته باشند)- داماد- ابن عم- منعم- منعم علیه(انعام کرده شده براو)- محب و دوست-ناصرومعین-مطاع وسید-اولى به تصرف درامور-عمو-عموزاده-فرزندپسر- پسرخواهر- بنده- پیرو- شریک-ولی- سزاوارتر و... شيعه با توجه به شواهد بسيار كه به آنها خواهيم پرداخت مدعى است معناى اين كلمه در اين حديث همان «اولى» و يا به عبارت ديگر«سرپرست»و«ولى» است.اكنون بد نيست به برخى ادّعاها كه به وجه ادبى حديث غدير اشاره دارند، نظرى بيفكنيم تا معلوم شود كه آيا در زبان عربى كلمه «مولى» به معناى «اولى» استعمال مى شود يا چنانكه ادعا كرده اند هيچ كس چنين استعمالى را مجاز نمى داند.

       شافعی- یکی از پیشوای بزرگ مذاهب اهل سنت- در مورد حدیث غدیر و معنای ولی می گوید: "منظور از مولا در روایت «هر کس من مولای او هستم، پس علی مولای اوست» ولاء اسلام(همان ولایتی که اسلام آنرا بنیان گذارده است) می باشد و شاهد آن گفتار خدای عزوجل است که می فرماید: «... خدا مولای کسانی است که ایمان آورده اند؛ در حالیکه هیچ مولائی برای کافران نیست».[86] همچنین سخن عمر بن خطاب در مورد علی(علیه السلام) (که در روزغدیر به او) گفت: «تو مولای همه مؤمنان شدی»، منظور او ولایت بر کل مسلمانان است.[87] چنانکه از کلام شافعی مشخص است، او از حدیث غدیر، سرپرستی و ولایت امری رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر مؤمنان را استنباط می کند؛ چرا که در کلام خود به آیه 11 سوره محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره می کند و در این آیه نیز ولایت تشریعی خدا و حق امر و نهی او بر همه مؤمنان مطرح است. لذا بنابر گفته شافعی حدیث غدیر نشان دهنده اعطای همین نوع ولایت از سوی خداوند به امیرالمؤمنین(علیه السلام) است.[88]

       ابوعبيده گفته است: «هى مولاكم اى اولى بكم» و پيامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) فرموده است: «ايما امرأة نكحت بغير اذن مولاها… يعنى اولى به آن زن و مالك تدبير امر او». مراد از اينكه «مولى» به معناى «اولى» است، اين است كه «مولى» اسمى است كه به معناى صفت «اولى» مى آيد نه اينكه كلمه «مولى» صفت است. پس اين اعتراض كه اگر مولى به معناى «اولى» است چرا نمى توان آن را به جاى «اولى» استعمال نمود، صحيح نخواهد بود.[89]

       علامه ميرحامد حسين يك جلد كامل و بخشى از جلد ديگر كتاب «عبقات» را به همين نكته اختصاص داده است و سخنان كسانى كه «مولى» را به معانى «اولى» صحيح دانسته اند با شرح حال آنان و موضع سخن آنها بيان كرده است.[90]

      علامه امينى از گروه بسيارى ـ كه از پيشوايان ادبيات عربى شمرده مى شوند ـ اعتراف به اين نكته را نقل نموده است؛ از جمله: فرّاء، سجستانى، جوهرى، قرطبى، ابن اثير.[91]

       دراحاديث ديگر نيز مولى به معناى اولى آمده است، از جمله روايتى است، كه بسيارى از اهل لغت به آن استشهاد جسته اند كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: ايها امرأة نكحت بغير اذن مولاها فنكاحها باطل.[92]

       علامه امينى پس از بحث و بررسى در تمامى بيست و هفت معنايى كه براى كلمه مولى ذكر شده است، تمامى آنها را به معناى «اولى» برمى گرداند و ادعا مى كند كه در تمام آنها جهت اولويتى بوده است كه كلمه مولى به آنها اطلاق شده است و چون از كلمه مولى معناى اولى تبادر مى كرده است.

       مسلم در «صحيح» خود از پيامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) روايت كرده است كه: عبد به سيّد و آقاى خويش، مولى نگويد چرا كه مولى خداوند است.[93] براى روشن شدن اين مطلب كافى است كه به سخن شيخ سليم البشرى، شيخ جامع الازهر مصر توجه كنيم كه پس از بيان استدلالى سيد شرف الدين درباره اينكه مولى در حديث غدير به معناى اولى هست مى نويسد: من يقين دارم كه حديث بر همان معنا كه شما مى گوييد (اولى) دلالت دارد.[94]

       لذا با صراحت باید گفت که واژه مولی در این حدیث، بلکه در غالب موارد، یک معنا بیش ندارد و آن «اولویت و شایستگی» و به تعبیر دیگر«سرپرستی» است و قرآن نیز در بسیاری از آیات لفظ «مولا» را در معنی سرپرست و «أولی» به کار برده است:

    روشن‌ترین گواه بر این که لفظ "مولی" در زبان عرب به معنی "اولی" آمده است، آیات قرآن است. واژه مولا در 18 آیه قرآن به

    کار رفته که 10 مورد آن درباره خداوند است و بدیهی است که مولویّت خداوند به معنی اولویّت و سرپرستی اوست، و تنها در

    موارد بسیار کمی به معنی دوستی به کار رفته است که به نقل برخی از آنها اکتفا می‌کنیم: "فَالیوم لا‌یوخذ منکم فدیة ولا‌من الذین کفروا ماویکم النّار هی مولا‌کم و بئس المصیر". [95] "امروز (رستاخیز) نه از شما و نه افرادی که کفر ورزیده‌اند، عوضی گرفته نمی‌شود، جایگاه شما آتش است و آن برای شما اولی و سزاوار است و چه بازگشتگاه بدی است!".

    مفسران اسلا‌می می‌گویند: لفظ "مولی"، در این آیه به معنی اولی است، زیرا برای این افراد بر اثر اعمال ناشایستی که مرتکب شده‌اند، جز آتش چیزی شایسته و سزاوار نیست. [96] "یدعوا لمن ضرّه اقرب من نفعه لبئس المولی و لبئس العشیر".[97] "کسی (بت) را می‌خواند که ضرر او از سودش نزدیکتر است، چه ولیّ و مصاحب بدی است!".

    در این آیه، به گواهی مضمون آن و آیات ماقبلش که مربوط به مشرکان و بت‌پرستان است، لفظ "مولی" به معنی "ولیّ" است، زیرا گروه بت‌پرست، به اصنام به عنوان "ولیّ" توجه نموده و آنها را "ولیّ" خود می‌خواندند. این دو آیه و آیات دیگر- که از نقل آنها خودداری می‌گردد- به طور اجمال ثابت نمود که یکی از معانی "مولی" همان "اولی" و "ولی" است.

    اضافه برآنچه گذشت. علامه ميرحامد حسين، حديث غدير را از طرق مختلف ديگرى نقل مى كند كه در آن نقلها به جاى جمله «من كنت مولاه …» عبارت ديگرى آمده است كه به خوبى نشانگر فهم راويان از عبارت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) است و براى مخالفان چاره اى جز پذيرش معناى«اولى» باقى نمى گذارد. در اين نقلها، حديث غدير اين گونه آمده است: «من كنت اولى به من نفسه فعلىّ وليّه»[98] در يكى از نقلهاى حموينى در«فرائد السطين» نيزآمده است:« من كنت اولى به من نفسه فعلىّ اولى به من نفسه. فانزل اللّه تعالى ذكره: اليوم اكملت لكم دينكم».[99]

       لذا برای اهل تحقیق چاره ای جز پذیرش معنی اولی برای واژه مولا نیست، اما برای اتمام حجت و بر فرض که کوتاه آمده و بپذیریم که واژه مولی مشترک لفظی است در ادامه به بیان قرائن متصل و منفصل بسیار و شواهد فراوانی که درحدیث غدیر؛ این رویداد بزرگ تاریخی وجود دارد می پردازیم تا هرگونه ابهامی از میان برداشته شود:

     

    گواه اوّل:

       اراده حکیمانه خداوند بر این تعلّق گرفته است که واقعه تاریخى غدیر، در تمام قرون و اعصار به صورت یک تاریخ زنده که قلوب و دل ها به سوى آن جذب مى شوند، بماند؛ و نویسندگان اسلامى در هر عصر و زمانى در کتاب هاى تفسیر و تاریخ و حدیث و کلام، پیرامون آن سخن بگویند; و گویندگان مذهبى در مجالس وعظ و خطابه درباره آن داد سخن دهند و آن را از فضایل غیرقابل انکار امام على بن أبیطالب(علیه السلام) بشمارند. نه تنها خطبا و گویندگان، بلکه «شعرا»، از این واقعه الهام گرفته و ذوق ادبى خود را از تفکّر و اندیشه پیرامون این حادثه و از فزونى اخلاص به صاحب ولایت، پرفروغ سازند، و عالى ترین اشعار را به صورت هاى گوناگون و به زبان هاى مختلف از خود به یادگار بگذارند.[100] به تعبیر دیگر، کمتر واقعه تاریخى در جهان، بسان رویداد «غدیر»، مورد توجّه طبقات مختلف، از محدّث و مفسّر و متکلّم و فیلسوف، و خطیب و شاعر، و مورّخ و سیره نویس واقع شده است.

       همان گونه که گفتیم در روز واقعه تاریخی غدیر، حسان بن ثابت شاعر رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، با کسب اجازه از پیامبر(صلی الله علیه وآله) برخاست و مضمون کلام پیامبر(صلی الله علیه وآله) را در قالب شعر ریخت، این مرد فصیح و بلیغ [101]و آشنا به رموز زبان عرب[102]، به جای لفظ «مولی»، کلمه امام و هادی را به کار برد و گفت:

    فقال له: قُم یا علی فانّنی 

    رضیتک من بعدی إماماً و هادیاً

    فمن کنت مولاه فهذا ولیّه

    فکونوا له اتباع صدق موالیاً [103]

    «پیامبربه علی فرمود: ای علی برخیز که من تو را بعد از خود به عنوان امام و هادی انتخاب کردم!هر کس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او است و شما در حالى که او را از صمیم دل دوست مى دارید، از پیروان او باشید»

       علامه امينى اين اشعار را از دوازده مصدر از عامه و بيست و شش مصدر از خاصه نقل كرده است.[104] چنان که روشن است وی از لفظ «مولی» که در کلام پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود، جز مقام امامت و پیشوایی و هدایت و رهبری امت، چیز دیگری استفاده نکرده است. در حالی که از اهل لغت و فصیحان عرب محسوب می شود.

    نه تنها حَسّان شاعر بزرگ عرب از لفظ «مولی» این معنی را استفاده نموده است، بلکه پس از وی سایر شعرای بزرگ اسلامی که بیشتر آنان از ادبا و شعرای معروف عرب بودند همين معناى امامت و ولايت را از كلمه «مولى» در حديث غدير فهميده اند

    همچنانکه قيس بن سعد بن عبادة نيز سروده است:

    وعـلــىّ امــامــنــا وامــام

    لســوانـا اتـى بـه التـنـزيــل

    يوم قال النبى من كنت مولاه

    فهـذا مـولاه خطـب جـليـل

    كه علامه جليل القدر امينى آن را از دوازده منبع نقل مى كند.[105]

    عمرو عاص نيز مى سرايد:

    وفى يوم خمّ رقى منبراً

    يبلغ والركب لم يرحل

    ألست بكم منكم فى النفوس

    باولي؟ فقالوا: بلي فافعل

    فانحله امرة المؤمنين

    من الله مستخلف المنحل

    وقال فمن كنت مولى له

    فهذا له اليوم نعم الولي

    اين اشعار را نيز علامه امينى از هشت مصدر عامه و خاصه نقل كرده است.[106]

       افزون بر اينها علامه امينى در «الغدير» عبارت تعداد زيادى از شعرا و اديبان عرب را كه همين معناى امامت و ولايت را از كلمه «مولى» در حديث غدير فهميده اند بيان مى كند.[107] و نیز مردانی زیرک، عارف، دانشمند وادیب در ادبیات عرب هستند که هرگز از حد و مرز لغت تجاوز نمی کنند و در شعر و سخن جز شیوه صحیح به کار نمی گیرند و اینان از لفظ «مولی» همان معنی را فهمیدند که حسان فهمیده بود، یعنی امامت و پیشوائی امّت! و از جمله آنان: دعبل خزاعی-حمّانی کوفی-سیدمرتضی علم الهدی-ابن رومی-جوهری…که اینان استوانه های ادبیات وبزرگان لغت هستند که تا به امروز همیشه آثارشان مرجع بوده و در توان کسی نیست که به خطای همه آنان حکم کند.

     

    گواه دوّم:

       امیرمؤمنان(علیه السلام) در اشعار خود که برای معاویه نوشته، درباره حدیث غدیر چنین می گوید: وَ أَوْجَبَ لِی وِلایَتَهُ عَلَیْکُمْ رَسُولُ اللّهِ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ[108] یعنی: پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) برای من، ولایتش را بر شما در روز غدیر واجب ساخت. كه علامه امينى آن را از يازده مصدر شيعى وبيست وشش مصدر از اهل سنت بيان مى كند.[109] چه شخصی بالاتر از امام می تواند، حدیث را برای ما تفسیر کند و بفرماید که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) روز غدیر خم، ولایت را به چه معنی فرمود؟ آیا این تفسیر نمی رساند که به اندیشه همه حاضرانِ واقعه غدیر، جز زعامت و رهبری اجتماعی، مطلب دیگری خطور نکرد؟

       با توجه به مطالب فوق ناگزیز باید «مَوْلى» را در حدیث غدیر، به معنایی غیر از «اَوْلى» حمل کنیم به عبارت دیگر، لا اقل در حدیث غدیر «مَفْعَل» به معنای «اَفْعَل» نیامده است. آشکار است که پیامبر چنانکه مقتضای مقام ارشاد و هدایت و لازمة بلاغت است کوچکترین واجبات، بلکه مستحبات و حتی آداب نشست و برخاست و خورد و نوش را به نحوی که هر آشنای به زبان عربی اعم از حاضر و غائب، به تکلف، معنای مقصود را دریابد، بیان فرموده است. بنابر این اگر در این موضوع مهم، پیامبر(صلی الله علیه وآله) کلامی این چنین بگوید که بنا به قواعد زبان عربی نتوان معنایی را که منظور مدعیان است از آن استخراج کرد، العیاذ بالله عدم بلاغت و قصور بیان پیامبر یا سهل انگاری آن حضرت را در تبلیغ و ارشاد اثبات کرده ایم!! از اینرو معلوم می شود که مقصود پیامبر(صلی الله علیه وآله) همان معنایی است که بدون تکلّف از کلام می توان دریافت، یعنی اینکه محبت علی (ع) همچون محبت نسبت به پیامبر ، واجب و عداوت با او، چونان عداوت نسبت به رسول خدا ، حرام است. "

     

    گواه سوّم:

       قرائنی در متن حدیث و در خطبه پیامبر(صلی الله علیه وآله) وجود دارد که نشان می‌دهد مقصود از مولی، اثبات زعامت و اولویت بر جان و مال است.

       ازجمله قراین لفظیه که شاهد است بر اینکه مراد به مولا، اولى به تصرف است اولا جمله اى است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) پیش از بیان جمله من کنت مولاه...این سؤال رامطرح فرمود:«اَلَسْتُ أَولی بِکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ؟؛آیا من ازخود شما به شما سزاوارتروشایسته ترنیستم؟»

    این جمله قرینه لفظیه صریحه است بر اراده معناى «اولی به نفس» به طورى که اراده معانى دیگر به وزن این جمله غیر معقول است به حسب قواعد عربیه و استعمال اهل لسان. در این جمله، پیامبر(صلی الله علیه وآله) لفظ «اولی به نفس» به کار برده، و از همه مردم نسبت به اولویّت خود بر آنها اقرار گرفته است، سپس بلافاصله فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِی مَولاهُ؛ کسی که من مولای او هستم، علی مولای او است.»

    هدف از تقارن این دو جمله چیست؟ آیا جز این است که می خواهد همان مقامی را که خود پیامبر(صلی الله علیه وآله) به نصّ قرآن دارد، برای علی(علیه السلام) نیز ثابت کند؟ با این تفاوت که او پیامبر(صلی الله علیه وآله)  است و علی امام، در نتیجه معنی حدیث این می شود: «هر کس من نسبت به او اولی هستم، علی(علیه السلام) نیز نسبت به او اولی است»[110] و اگر مقصود پیامبر(صلی الله علیه وآله) جز این بود، جهت نداشت برای اولویّت خود از مردم اقرار بگیرد. چقدر دور از انصاف است که انسان این پیام پیامبر(صلی الله علیه وآله) را نادیده بگیرد. و از کنار قرینه ای به این روشنی به آسانی بگذرد و چشم خود را به روی آن ببندد. قول النبى(صلّى اللّه علیه وآله): انت امام کل مؤ من و مؤ منة بعدى و ولى کل مؤ من و مؤ منة بعدى؛ این جمله را صدرالا ئمه اخطب خوارزمى از زیدبن ارقم و عبدالرحمان بن ابى لیلى و ابن عباس در اخبار حدیث غدیر خم نقل نموده و نیز احمدبن حنبل و ابن مغازلى شافعى و ابن مردویه به چندین روایت از بریده نقل نموده اند که گفت از سفر یمن برگشتم و به خدمت رسول خدا(صلّى اللّه علیه وآله) رفتم و خواستم شکایت از على بن ابى طالب نمایم ، رسول خدا(صلّى اللّه علیه وآله) متغیر شد و فرمود:«یا برید! الست اولى بالمؤ منین من انفسهم ؟» عرض کردم بلى یا رسول اللّه ! پس فرمود:«من کنت مولاه فعلى مولاه ان علیا اولى الناس بکم بعدى» وآیه شریفه«سَئَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»[111] که از معانى این آیات شریفه و شاءن نزول آنها قطع حاصل مى شود که مراد به مولا، اولى به تصرف است که "مقام امامت و خلافت" مى باشد.

       احمدبن حنبل و دیگران روایت نموده اند که حضرت امیرالمؤ منین(علیه السّلام) در منبر مسجد کوفه قسم داد مسلمانان را که هر کس فرموده هاى رسول خدا را در روز غدیر خم شنیده بر خیزد و شهادت دهد، پس ‍ سى نفر برخاستند و شهادت دادند که در آن روز رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله) دست على بن ابى طالب(علیه السّلام) را گرفت و به مردمان فرمود:«اتعلمون انى اولى بالمؤ منین من انفسهم قالوابلى یارسول اللّه(ص)» آنگاه حضرت رسول(صلّى اللّه علیه وآله) فرمود:«من کنت مولاه فعلى مولاه.» و از واضحات است که اگر مولا به معناى اولى به تصرف نباشد و به معناى دوست یا یاور باشد معقول نخواهد بود استشهاد نمودن حضرت امیر(علیه السّلام) به این کلام و قسم دادن اصحاب رسول خدا(صلّى اللّه علیه وآله) را به این که هر چه شنیدید بگویید؛ زیرا اگر مولا به معناى دوست و یاور باشد منقبت و فضیلتى براى آن حضرت نخواهد بود چون جمیع مؤمنین شریکند در این دو معنا چنانچه قبلاَ ذکر شد.

     

    گواه چهارم:

       پیامبر(صلی الله علیه وآله) در آغاز سخن خود، از مردم سه اصل مهمّ اسلامی را اقرار گرفت و فرمود:«أَلَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أنْ لا إِلهَ إلاّ اللّهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ و رَسُولُهُ وَ أَنَّ الجنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقُّ؟؛ آیا شما گواهی نمی دهید که معبودی جز خدای یکتا نیست، محمّد(صلی الله علیه وآله)بنده و رسول خدا است، و بهشت و دوزخ حق است؟» هدف از این اقرار گرفتن چه بود؟ آیا جز این است که می خواهد ذهن مردم را آماده کند، تا مقام و موقعیّتی را که بعداً برای علی(علیه السلام) ثابت خواهد کرد، به مانند اصول پیشین تلقّی نمایند و بدانند که اقرار به ولایت و خلافت وی، در ردیف اصول سه گانه دین است که همگی به آن اقرار و اعتراف دارند؟ اگر مقصود از «مولی» دوست و ناصر باشد، رابطه این جمله ها به هم خورده و کلام، بلا‌غت و استواری خود را از دست می‌دهد، زیرا:

    اوّلا‌ً: علی علیه‌السلا‌م منهای مقام ولا‌یت، یک فرد مسلمان برجسته بود، که در جامعه آن روز پرورش یافته بود و لزوم دوستی با همه افراد با ایمان- چه رسد به مومنی مانند علی علیه‌السلا‌م- مطلب مخفی و پنهانی نبود که پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن را در اجتماع بزرگ اعلا‌م فرماید.

    ثانیاً: این مساله (دوستی و یاری) چندان اهمیت نداشت که در ردیف اصول سه‌گانه قرار بگیرد.

     

    گواه پنجم:

       پیامبر(صلی الله علیه وآله) در آغاز خطابه خود، از مرگ و رحلت خویش سخن می گوید و می فرماید: «إنّی أَوْشَکُ أَنْ اُدْعی فَاُجِیبَ؛ نزدیک است دعوت حق را لبیک بگویم.»[112]

    این جمله حاکی از آن است که پیامبر(صلی الله علیه وآله) می خواهد برای پس از رحلت خود چاره ای بیندیشد و خلائی را که از رحلت آن حضرت پدید می آید، پر کند. آنچه می تواند چنین خلائی را پر کند، تعیین جانشینی است لایق و عالم که زمام امور را پس از رحلت آن حضرت به دست بگیرد، نه چیز دیگر. هرگاه ولایت را به غیر خلافت تفسیر کنیم، رابطه منطقی کلمات پیامبر(صلی الله علیه وآله) به طور آشکار به هم می خورد، در حالی که او از فصیح ترین و بلیغ ترین سخن گویان است. چه قرینه ای از این روشن تر برای مسأله ولایت پیدا می شود؟

     

    گواه ششم:

       پیامبر(صلی الله علیه وآله) پس از جمله «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ...» چنین فرمود: «اَللّهُ أَکْبَرُ عَلی إکْمالِ الدِّینِ وَ إتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَی الرَّبِّ بِرِسالَتِی وَ الْوِلایَةِ لِعَلی مِنْ بَعْدِی; اللّه اکبر! بر کامل نمودن این دین و به سرحد کمال رساندن نعمت و رضایت پروردگار!» هرگاه مقصود، دوستی و یاری فردی از مسلمانان است، چگونه با ایجاب مودّت و دوستی علی(علیه السلام) و نصرت او، دین خدا تکمیل گردید، و نعمت او به منتهی رسید؟ روشن تر از همه این که می گوید: خداوند به رسالت من و ولایت علی(علیه السلام) بعد از من راضی گردید.[113] آیا اینها همه گواه روشن بر معنی خلافت نیست؟

     

    گواه هفتم:

       چه گواهی روشن تر از این که شیخین (عمر و ابوبکر) و گروه بی شماری از یاران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) پس از فرود آمدن آن حضرت از منبر، همگی به علی(علیه السلام) تبریک گفته و موضوع تهنیت تا وقت نماز مغرب ادامه داشت و شیخین از نخستین افرادی بودند که به امام با این عبارت تهینت گفتند: «هَنیئاً لَکَ یا عَلِی بْنِ أبِی طالِب أَصْبَحْتَ و أَمْسَیْتَ مَوْلای وَ مَوْلی کُلِّ مُؤْمِن وَ مُؤْمِنَة»[114] «گوارا باد بر تو یا علی، صبح کردی و شام کردی در حالی که مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان هستی»! "ابن اثیر"در کتاب "نهایه" گفته مولا در کلام عمر در این مقام به معناى اولى به تصرف است؛ وعلامه امينى تبريك شيخين را از شصت مصدر از اهل سنت ازجمله: مسند احمد، تاريخ الامم والملوك، تاريخ بغداد، مصنف ابن ابى شيبه نقل مى كند.[115] علی(علیه السلام) در آن روز چه مقامی به دست آورد که شایسته چنین تبریکی گردید؟ آیا جز مقام زعامت و خلافت و رهبری امّت که تا آن روز به طور رسمی ابلاغ نشده بود، شایسته چنین تهنیت می باشد؟ محبّت و دوستی چیزتازه ای نبود.

     

    گواه هشتم:

       بر هیچ عاقلى مخفى نیست که با خصوصیات واقعه غدیر خم که زیاده از هفتاد هزار عدد مسلمین بود و متفرق بودند واقلا اول و آخر آنها زیاده از چهار فرسخ بوده امر رسول خدا(صلّى اللّه علیه وآله) که همه را جمع نمایند خصوص در وقت ظهر و در عین شدت گرما که مردم عباهاى خود را به پاهاى خود پیچیدند و ردا را برسرخود افکندند تا بتوانند شدت گرما را تحمل و توقف نمایند پس منبرى از سنگ و جهاز شتر ترتیب دهند و نیز نزول قافله درمکانى که هیچ وقت معهود نبوده و بردن رسول خدا(صلّى اللّه علیه وآله) حضرت امیر(علیه السّلام) را همراه خود بالاى منبر و بلند نمودن او را به طورى که همه جمعیت او را ببینند و فرمودند:«الست اولى بکم من انفسکم» و پس از جواب بلى ، فرمودند:«فل یبلغ الشاهد الغائب به ان من کنت مولاه فعلى مولاه» یعنى حاضرین به غایبین برسانند که هر که من مولاى اویم پس على مولاى اوست و بعد از آن دعا فرمودند:«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه...» این همه قراین عقلیه دلیل واضحند که مقصود رسول خدا(صلّى اللّه علیه وآله) جز نصب نمودن على بن ابیطالب(علیه السّلام) به امامت و خلافت نبوده و از شخص عاقل این همه تکلفات صادرنمى شود در بیان امرى که واضح است و معقول نیست که این عده را جمع فرماید که فقط به مردم بگوید هر که من دوست او هستم فلانى هم دوست اوست. هرگاه مقصود همان مراتب دوستی علی(علیه السلام) بود، دیگر لازم نبود که این مسأله در چنان هوای گرم و سوزان مطرح گردد؟ مگر قرآن همه افراد جامعه با ایمان را برادر یکدیگر نخوانده بود، چنان که می فرماید:«إنّما المُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ;[116] افراد با ایمان برادر یکدیگرند» مگرقرآن،درآیات دیگری افراد با ایمان را دوست یکدیگرمعرفی نکرده است؟«وَالْمُؤ مِنُونَ وَ الْمُؤ مِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ...»[117] بلکه ملائکه هم دوست و یاور مؤ منین اند چنانچه مى فرماید:«نَحْنُ اَوْلِیائُکُمْ فِى الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ فِى الاْخِرَةِ...»[118] و علی(علیه السلام) نیز عضو همان جامعه با ایمان بود، دیگر چه نیازی بود، و به فرض که مصلحتی در اعلام این دوستی بود، احتیاج به این مقدّمات و این همه شرایط سخت نبود، در مدینه هم ممکن بود. به یقین مسأله بسیار مهمتری بوده که نیاز به این مقدّمات استثنایی داشت، مقدّماتی که در زندگی پیامبر(صلی الله علیه وآله) بی سابقه بود، و نظیر آن هرگز تکرار نشد.

       اکنون که با دلا‌ئل قطعی ثابت کردیم که «مولی» در حدیث غدیر به معنی همان "اولی" در آیه است، طبعاً امام امیرمومنان علیه‌السلا‌م دارای همان مقامی خواهد بود که پیامبر گرامی صلی‌الله‌ علیه ‌و‌آله به نصّ آیه شریفه دارا بوده است وچنین اولویت مطلقه در جان و مال، لا‌زمه مقام رسالت و امامت است، ولی از آنجا که به دلا‌یل خاتمیت، باب نبوت و رسالت به روی بشر بسته است، طبعاً امام جز این مقام، دیگر مناصب پیامبر(صلی الله علیه وآله)  را دارا بوده و در عصر خود پیشوای امت و رهبر جامعه و اولی به تصرف در جان و مال مردم بوده است، و این همان مقام شامخ و رفیع امامت است که گاهی به آن، ولا‌یت الهیه (ولا‌یتی که از جانب خداوند به افراد خاصی در مقیاسی وسیع عطا می‌گردد)، گفته می‌شود.

    اهمیت غدیر

       در فرهنگ مسلمانان، بعضی روزها به دلیل برکت و خیری که در آنهاست، عید نامیده شده است. یکی ازاین روزهای والامقام، روز عید غدیرخم، یعنی هیجدهم ذیحجه است که از سوی رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله)  ، برترین عید امت لقب گرفته است. حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز درحدیثی، غدیر خم را اتمام حجت خداوند با مسلمانان می داند تا در برگزیدن جانشین رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) به انحراف نیفتند. زیاد بن محمد گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: آیا مسلمانان عیدی غیر از عید قربان و عید فطر و روز جمعه دارند؟ فرمود: «آری، روزی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ، امیرمؤمنان علی علیه السلام را (به خلافت و ولایت) منصوب کرد.» رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: « روز غدیرخم، برترین عیدهای امت من است، و آن روزی است که خداوند بزرگ دستور داد برادرم، علی بن ابی طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب کنم، تا بعد از من مردم به دست او هدایت شوند، و آن روزی است که خداوند در آن روز دین را تکمیل، و نعمت را بر امت من تمام کرد و اسلام را دین آنان قرار داد.» حضرت امام رضا علیه السلام به نقل از جدّش امام صادق علیه السلام فرمود: «روز غدیر خم، درآسمان مشهورتر از زمین است.» امام صادق علیه السلام می فرمایند:« به خدا قسم اگر مردم فضیلت واقعی روز غدیر را  می شناختند، فرشتگان روزی ده بار با آنان مصافحه می کردند. بخشش های خدا به کسی که آن روز را شناخته، قابل شمارش نیست.» آنحضرت در جایی دیگرنیز می فرمایند:«عید غدیر، روز عبادت و نماز و سپاس و ستایش خداست، و روز سرور و شادی است؛ به دلیل ولایت ما خاندان که خدا بر شما منت گذاشت. من دوست دارم شما آن روز را روزه بگیرید.» همچنین از آنحضرت نقل شده است که فرمودند:« یک درهم دادن به برادران با ایمان و معرفت در روز عید غدیر، برابر هزار درهم (در روزهای دیگر) است؛ بنابراین، در این روز به برادرانت انفاق کن و هر مرد و زن مؤمن را شاد گردان.» و آمده است که امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش حضرت باقرالعلوم علیه السلام نقل کرده اند که:«شیطان چهار بار ناله نومیدی سر داد؛ روزی که مورد لعن خدا قرار گرفت، روزی که از آسمان به زمین هبوط کرد، روزی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) به پیامبری مبعوث شد، و روز عید غدیر خم.»

       روز غدير از دير زمان با مسئله ي خلافت الهي گره خورده است. در اين روز توبه ي اولين خليفه ي خداوندي حضرت آدم عليه السلام پذيرفته شد و به شکرانه اش اين روز را روزه گرفت و در همين روز حضرت خليل الرحمان از آتش نمروديان، جان به سلامت برد و براي شکر الهي به روزه اين روز اقدام نمود. در اين روز حضرت موسي عليه السلام وصي خويش حضرت هارون را، و نيز حضرت عيسي عليه السلام وصي و جانشين خويش حضرت شمعون صفا را به مردم معرفي کردند و اين روز را به  شکرانه ي آن روزه گرفتند.[119]اميرمؤمنان عليه السلام فرمودند:« اين روز، روز شيث است. روز ادريس است. روز يوشع است. روز شمعون است.»[120]خداوند متعال هيچ پيامبري را مبعوث نفرموده مگر اينکه اين روز را عيد قرار داده و حرمت آن را دانسته است.[121] و هر پيامبري وصي خود را وصيت مي فرمود که اين روز را عيد گرداند.[122]

       اگر به تاریخ مراجعه کنیم، به خوبی معلوم می شود که روز هیجدهم ذی الحجّة الحرام، در میان مسلمانان به نام روز عید غدیر معروف بوده، تا آنجا که «ابن خلکان»، درباره «المستعلی ابن المستنصر» می گوید: « در سال 487 در روز عید غدیر خم که روز هیجدهم ذی الحجّة الحرام است، مردم با او بیعت کردند[123] و درباره المستنصر باللّه العبیدی می نویسد: وی در سال 487، دوازده شب به آخر ماه ذی الحجّه باقی مانده بود، درگذشت، و این شب، همان شب هیجدهم ماه ذی الحجّه، شب عید غدیر است.»[124]این سخنِ ابن‌خلّکان را مسعودی، تاریخ‌نگار متقدم مسلمان نیز تأیید کرده است، آنجا که می‏گوید: فرزندان حضرت علی ‏‏علیه‌السلام و شیعیان او این روز را بزرگ می‏دارند.[125] جالب این که «ابوریحان بیرونی»، در کتاب «الآثار الباقیة»، عید غدیر را از عیدهایی شمرده که همه مسلمانان آن را، برپا می داشتند و جشن می گرفتند![126] نه تنها «ابن خلکان» و «ابوریحان بیرونی»، این روز را «عید» می نامیدند؛ بلکه «ثعالبی» یکی دیگر از دانشمندان معروف اهل سنّت نیز، شب غدیر را از شب های معروف در میان امّت اسلامی شمرده و می‏نویسد: « و این، شبی است که فردایش پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) در غدیرخم، بر فراز جهاز شتران خطبه خواند و فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه...»، و شیعیان، این شب را گرامی داشته، به احیاء و عبادت می‏پردازند. [127] ریشه این عید اسلامی به عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) باز می گردد. زیرا در آن روز پیامبر(صلی الله علیه وآله) به مهاجرین و انصار، بلکه به همسران خود دستور داد که نزد علی(ع) بروند و به خاطر ولایت و امامت، به او تبریک گویند.

       ابن‌طلحه شافعی دیگر عالم سنی مذهب می‏گوید: « روز غدیر خم، امیر المؤمنین ‏‏علیه‌السلام آن را در شعر خود ذکر کرده و آن روز عید و موسم به حساب می‏آید، زیرا آن روز وقتی است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  او را به این منزلت منصوب کرده و بر سایر خلائق برتری داده است.»[128] و نیز می‏گوید: « هر معنایی که اثباتش ممکن است و لفظ مولی برای رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بر آن دلالت داشته باشد، حضرت(صلی الله علیه وآله) آن را برای علی‏‏ علیه‌السلام قرار داده است، و این مرتبه‏ای است بلند، و منزلتی است عظیم، و درجه‏ای است عالی، و مکانتی است رفیع، که پیامبر(صلی الله علیه وآله) حضرت علی‏ ‏علیه‌السلام را به آن اختصاص داده است. و لذا آن روز، روز عید و موسم سرور برای اولیای الهی گشته است.»[129]

       از کتب تاریخ، استفاده می‏شود که امّت اسلامی در شرق و غرب، در عید بودن آن متّفق‏اند و مصریان و مغربیان و عراقیان، به جایگاه آن اعتنا و اهتمام داشته‏اند. و روز غدیر نزد آنان به عنوان روزی مشخّص برای نماز، دعا، خطبه و مدیحه‏سرایی مشهور بوده است، و نامگذاری این روز به عید، مورد اتفاق بوده است.[130]

    ابن‌خلّکان سنی مذهب می‏گوید: «پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) هنگام بازگشت از مکّه در حجّة الوداع، وقتی به غدیر خم رسید، میان خود و علی ‏علیه‌السلام عقد برادری بست و او را برای خود، همچون هارون برای حضرت موسی‏‏ علیه‌السلام دانست و فرمود: «خدایا! کسانی که ولایت او را پذیرا شدند دوست بدار و کسانی که تحت سلطه ولایت او نرفته و با او دشمنی ورزیدند دشمن بدار، و یارانش را یاور باش و خوار کنندگانش را خوار کن». و شیعه را به این روز، دلبستگی خاصّی است.[131]

       حضرت امام خمینی رحمه الله،نیز عید غدیرخم را که کاشتن بذر ولایت در جان همه مسلمانان است، مختص گروه خاصی     نمی دانست و در این باره می فرمود: «امروز که روز عید غدیر است، از بزرگ ترین اعیاد مذهبی است. این عید، عیدی است که مال مستضعفان است، عید محرومان است، عید مظلومان جهان است، عیدی است که خدای تبارک و تعالی به وسیله رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) برای اجرای مقاصد الهی و ادامه تبلیغات و ادامه راه انبیا، حضرت امیر علیه السلام را منصوب فرمودند.» حضرت امام خمینی رحمه الله معتقد بود که بزرگیِ عید غدیر، از وجود با برکت علی علیه السلام است و می فرمود: « مسئله غدیر، مسئله ای نیست که بنفسه برای حضرت امیر یک مسئله ای پیش بیاورد؛ حضرت امیر مسئله غدیر را ایجاد کرده است. آن وجود شریف که منبع همه جهات بوده است، موجب این شده است که غدیر پیش بیاید. غدیر برای ایشان ارزش ندارد؛ آنکه ارزش دارد، خود حضرت است که دنبال آن ارزش، غدیر آمده است. خدای تبارک و تعالی که ملاحظه فرموده است که در بشر بعد از رسول اللّه کسی نیست که [آنچه]دلخواه است انجام بدهد، مأمور می کند رسول اللّه را که این شخص را که قدرت این معنا را دارد که عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد کند و یک حکومت الهی داشته باشد، این را نصب کن.»

    همه حکومت ها به الگو و نمونه نیاز دارند تا بر اساس آن، رابطه بین حاکم و مردم مشخص شود و حکومت، وظایف خود را به درستی انجام دهد. حضرت امام خمینی رحمه الله بر این عقیده بود که غدیر، الگوی حکومت اسلامی را معیّن کرد. ایشان در این باره می فرمایند:« روز عید غدیر، روزی است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله تکلیف حکومت را معیّن فرمود و الگوی حکومت اسلامی را تا آخر تعیین فرمود که حکومت اسلام، نمونه اش عبارت از یک همچو شخصیتی است که در همه جهات مهذّب، در همه جهات معجزه است. و البته پیغمبر اکرم این را می دانستند که به تمام معنا کسی مثل حضرت امیر علیه السلام نمی تواند باشد، لکن نمونه را که باید نزدیک به یک همچو وضعی باشداز حکومت ها، تا آخر تعیین فرمودند.»

       گروهی، خام اندیشانه می پندارند که مسئله غدیر، مربوط به مسائل معنوی امام علی علیه السلام است و ربطی به خلافت و حکومت ایشان بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ندارد؛ ولی حضرت امام رحمه الله با ردّ این مدّعا می فرمود:« نصب حضرت امیر به خلافت، این طور نیست که از مقامات معنوی حضرت باشد؛ مقامات معنوی حضرت و مقامات جامع او این است که غدیر پیدا بشود.» ایشان سپس در ادامه می فرمایند: «اینکه در روایات ما... غدیر را آن قدر ازش تجلیل کرده اند، نه از باب اینکه حکومت یک مسئله ای است. حکومت آن است که حضرت امیر به ابن عباس می گوید که: به قدر این کفش بی قیمت هم پیش من نیست، آنکه هست، اقامه عدل است. آن چیزی که حضرت امیر علیه السلام و اولاد او می توانستند در صورتی که فرصت بهشان بدهند، اقامه عدل را به آن طوری که خدای تبارک و تعالی رضا دارد، انجام بدهند؛ لکن فرصت نیافتند».

       حضرت امام خمینی رحمه الله بر روی مقام ولایت کلّیِ امامان معصوم علیهم السلام خیلی تأکید می کرد. ایشان در سخنان خود، این ولایت را غیر از مسئله خلافت و حکومت می دانست که در عید غدیر خم مطرح شد. به نظر مرحوم امام، این ولایت کلی، همان امامت و از اصول مذهب تشیع است که کسی که به آن معتقد نباشد، تمام اعمال نیک خود را باطل کرده است. ایشان در این مورد می فرمود: «آن چیزی که برای ائمه ما قبل از غدیر... مطرح بوده است، این یک مقامی است که مقام ولایت کلی... [و] امامت است... . اگر کسی... آن ولایت کلی را قبول نداشته باشد، اگر تمام نمازها را مطابق با همین قواعد اسلامی شیعه هم به جا بیاورد، باطل است؛ این غیر [از] حکومت... [و] از اصول مذهب است».

       شادمانی کردن و مجلس گرفتن در اعیاد اسلامی، عملی نیکوست؛ ولی نیکوتر آنکه، در مورد بزرگی آن عید بیندیشیم. حضرت امام خمینی رحمه الله در مورد درست زنده نگه داشتن عید سعید غدیرخم می فرماید: «زنده نگه داشتن این عید، نه برای این است که چراغانی بشود و قصیده خوانی بشود و مداحی بشود. اینها خوب است؛ اما مسئله این نیست. مسئله این است که به ما یاد بدهند که چطور باید تبعیت کنیم. به ما یاد بدهند که غدیر، منحصر به آن زمان نیست؛ غدیر در همه اعصار باید باشد و روشی که حضرت امیر در این حکومت پیش گرفته است، باید روش ملت ها و دست اندرکاران باشد. قضیه غدیر، قضیه جعل حکومت است. این است که قابل نصب است؛ والاّ، مقامات معنوی قابل نصب نیست». و به فرموده مقام اعظمی ولایت رهبر کبیر انقلاب حضرت آیه اله خامنه ای عید غدیر، عید ولایت است، عید سیاست است، عید دخالت مردم در امر حکومت است، عید آحاد ملت و امت اسلامی است.

     

    نتیجه

       يكي از حوادث مهم و باارزش و ماندگار- كه در اواخر عمر رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلي الله عليه و آله رخ داده است- حادثه غديرخم بود كه منشأ بسياري از حوادث بعدي گرديده است. گويي حادثه ي غدير، حادثه‌اي بس عظيم و بزرگ بوده است كه با درخشش آن، تحولي بزرگ در انقلاب كبير پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) ايجاد شده است. تا قبل از حادثه غدير، بسياري تصور مي‌كردند با رحلت پيامبراكرم (صلی الله علیه وآله) ، رشد و توسعه و گسترش اسلام در ابعاد متعدد، بسته خواهد شد و همچون اديان بزرگ گذشته، دين اسلام نيز به نقطه ي پايان خواهد رسيد و دوران ركود و انحطاط آن آغاز خواهد شد و دين جديد كه دوران شكوفايي خود را در زمان حيات آن حضرت آغاز نموده است، بعد از سال‌ها به يك دين متروك و كهنه تبديل خواهد شد؛ ولي حادثه ي غدير، افق جديدي در برابر دين اسلام گشود. آري اگر اين حادثه تحقق نمي‌يافت، دين اسلام نيز مانند اديان گذشته به سر حد كمال نمي‌رسيد و نمي توانست به عنوان يك دين جاوداني معرفي گردد، زيرا بدخواهان و دشمنان براي رحلت آن رسول‌ خدا، لحظه ‌شماري مي‌كردند و خيال مي‌كردند با رحلت آن حضرت، دين اسلام نيز چون اديان گذشته، به نقطه ي پايان خواهد رسيد و آن‌ گاه، دوران قهقرايي و ركود را طي خواهد كرد و با گذشت زمان، بسياري از احكام آن ازبين خواهد رفت و جز نام، چيزي از دين جديد باقي نخواهد ماند. با اعلام عمومي جمله ي معروف «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» توسط پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) كه بعد از اجتماع عمومي مسلمانان جهان در مجمع و كنگره بين‌الملي حج انجام گرفت، سرفصل جديدي در دين اسلام گشوده شد و دين اسلام وارد مرحله ي تازه و نويي شد كه در اديان گذشته، سابقه نداشت؛ چه اينكه با حركت اين رودخانه بزرگِ فرهنگ غني اسلام، همه ي انسان‌ها از آن سيراب خواهند شد.

       بی تردیدلحظه‌ لحظه ي حيات پيامبراكرم (صلی الله علیه وآله) خاطره و تحول است. اولين خاطره، نزول قرآن ‌كريم بود كه با آيه ي شريفه «إقرَأ بِاسمِ رَبِّكَ ‌الَّذِي خَلَق» آغاز شد و سپس هر روز شاهد حوادث و تحولات بسياري بوده‌ايم كه شمارش آن از اين گفتار خارج است. اما از این میان حادثه غدير، كامل‌كننده حادثه بزرگ بعثت پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) است و به همان‌ اندازه تأثيرگذار و با ارزش است. چرا که اگر حادثه غدير نمي‌بود، خاتميت دين اسلام مورد اشكال و ايراد بود؛ زيرا لازمه ي خاتميت دين، استمرار آن است. ديني كه در يك نقطه ي زماني به پايان برسد، نمي‌تواند دين كامل، فراگير و دائمي باشد؛ قطاري كه نقطه ي پايان داشته باشد و در يك مسير خاص و زمان خاص حركت كند، نمي‌تواند همه مسافران را به مقصد برساند؛ رودخانه‌اي كه در يك زمان و مكان خاص جاري باشد، نمي‌تواند همه ي مزارع و دشت‌ها را سيراب كند.اگر شيعه اصرار بر ترويج فرهنگ غدير دارد، تنها براي حمايت از يك فرد يا افرادي خاص نيست. شايد بعضي خيال كنند شيعه به علت تعصب بي‌جا، از يك فرد يا افرادي حمايت مي‌كند و دلباخته ي آنان است. جداي از دلباختگي و علاقه‌مندي، به اعتقاد محققان و دانشمندان شيعه، اسلامِ بدون غدير، ابتر و ناقص است.

       امید است آنچه در این مختصر از اندیشه ناتوان و ذهن قاصر بیان گردید مورد عنایت مولی الموحدین قسیمُ الجنّه و النّار[132] ،صدّیق اکبر[133] و فاروق اعظم[134] أَخُواالرُّسول[135] و نفس الرسول[136] ولی الله الاعظم حضرت امیر المومنین علی ابن ابطالب صلوات الله وسلامه علیه قرارگیرد. يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ.[137] با امید عزت و اقتدار مسلمین جهان در پرتو ولایت و امامت بلافصل حضرت علی (ع) و با آرزوی تعجیل فرج حضرت مهدی ارواحنالتراب مقدمه الفداء.

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     



    [1]- اشاره است به آیه70 سوره اسراء: وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ و...

    [2]- اشاره است به حدیث امام موسی بن جعفر(ع) که فرمود: إنَّ لِلّهِ عَلَي‌ النّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةٌ ظاهِرَةٌ وَ حُجَّةٌ باطِنَةٌ. امّا الظّاهِرَةٌ فَالرُّسُلُ و الانبياء و الائمَّةٌ. و أمّا الباطِنَهُ فالعُقولُ (باري‌ اين‌ روايت‌ پر بركت‌ را درج‌ 1اصول‌ كافي‌ص‌ 13 ازأبوعبدالله‌ الاشعري‌ عن‌ بعض‌ اصحابنا مرفوعاً ازهِشام‌ بن‌ الحكم‌ نقل‌ كرده‌ است.ودرتحف‌ العقول‌ ص‌383 نيزتمام‌ اين‌ وصيت‌ را آورده‌ است‌.ودربحارالانوارج‌1ص‌43ازتحف‌ العقول‌ نقل‌ كرده‌ است‌.

    [3]- اصول كافي،ج1،ص177– بحار الانوارج 23، ص 38 الغدیرج 9 ص 287،بحار الانوارج 18 ص 278.

    [4]- من پیامبربودم درحالیکه آدم بین آب وگل بود. فيض القديرفى شرح جامع الصغير،ج5، ح6424- الغدیرج 9 ص 287،بحارالانوارج 18 ص 278.

    [5]- گویی می خواهی خود را در غم و اندوه به خاطر عدم ایمان آنها به این قرآن،هلاک نمایی. کهف/6.

    [6]- هیچ پیامبری آنقدر که من اذیت شدم‏ رنج نکشید.بحارالانوارج39‏ص56- کشف الغمه،ج2،ص537.

    [7]- «رابغ»،هم اکنون در وسط راه مکه به مدینه است.

    [8]- یکی از «میقات های» احرام است و در گذشته راه اهل مدینه و مصر و عراق از آنجا منشعب می شد.

    [9]- سوره مائده آیه 67.

    [10]- درکتاب غایت المرام،هشتادونه روایت ازماخذ مهم اهل سنت دراین مورد نقل شده است ازجمله آنها: واحدی دراسباب النزول صفحه 150+ ثعلبی درکشف البیان+ نظام الدین نیشابوری درتفسیرخودج6/170+محمدبن طلحه شافعی درمطالب السول صفحه 16+ آلوسی بغدادی درتفسیرروح المعانی ج2/348+ سیوطی درتفسیرالدارالمنثورج2/289+ ابن صباع مالکی درفصول المهمه صفحه40+ حافظ ابوبکرشیرازی درکتاب مانزل من القران فی امیرالمومنین +... صحیح ترمذی ج2/298 + صحیح (سنن) ابن ماجه باب فضائل اصحاب رسول الله(ص)صفحه12+فیض القدیرج6/218+ مستدرک صحیحین ج3/193و116+ مسند احمد بن حنبل ج1/84و 118و119و152 و330و ج4/281و368و370وج 5/350و358و361و366و419+کنز العمال ج1/48وج6/153و390و21و22و25و26+اسدالغابه ج1/308+ مجمع هیثمی ج7/17وج9/105و106و107و108+ کنزالعمال ج1/48وج6/153و390و397و398و399و403و405و406و...+ علامه امینی درکتاب شریف الغدیر نام سیصد وپنجاه نفر از مورخین ومفسرین و محدثین اهل سنت را نام برده که واقعه غدیر را درکتب خود نقل کرده اند بعلاوه 110نفرازاصحاب پیامبر(ص) که درغدیرخم حاضربوده انداین حدیث را بدون واسطه نقل کرده اند و84 نفرازتابعین{آنها که شخص پیامبر(ص) را درک نکرده اما برخی ازاصحاب پیامبر(ص) را درک وملاقات نموده اند} نیزحدیث غدیررا نقل کرده اند ودرکتاب الغدیرنام 26 نفرازعلما بزرگ اسلام که مستقلاَ درباره واقعه غدیر‏کتاب نوشته اند‏ ذکرشده است.

    [11]- مائده/ 67.

    [12]- الغدير،ج1،ص214: تعداد 28 نفررا ودرسايرمجلدات تعداد بسيار زياد ديگرى را نام مى برد وعبارت واشعارآنها را بيان مى كند.

    [13]- فرائد السمطين، جوينى، بيروت، مؤسسة المحمودى،1398هـ،ج1،ص315.

    [14]- الغدير،ج1،ص 52،217و218.

    [15]- طه/67.

    [16]- پیامبربرای اطمینان خاطر،این جمله را سه بار تکرارکرد که مبادا بعدها اشتباهی رخ دهد!

    [17]- این فرازازحدیث غدیر، وگاهی قسمت اول آن بدون قسمت دوّم یا به عکس، درمسانید ذیل آمده است: مسند ابن حنبل:ج1،ص 254; تاریخ دمشق:ج42،ص207 و208 و 448، خصائص نسایی:ص 181، المعجم الکبیر: ج17، ص39، سنن الترمذی:ج 5، ص633، المستدرک علی الصحیحین:ج 13، ص135، المعجم الاوسط:ج 6، ص95، مسند ابی یعلی:ج 1،ص 280، المحاسن والمساوئی: ص 41، مناقب خوارزمی: ص 104، و کتب دیگر.

    [18]- این خطبه را گروه کثیری ازعلمای معروف ومشهور اهل سنّت درکتاب های خود آورده اند ازجمله: مسند احمد،جلد1، صفحه 84،88،118،119،152،332،281،331 و 370؛ سنن ابن ماجه،جلد1 صفحه 55 و58؛ المستدرک علی الصّحیحین حاکم نیشابوری،جلد3، صفحه 118و613، سنن ترمذی،جلد5،633; فتح الباری،جلد79 ص74؛ تاریخ خطیب بغدادی، جلد 8، صفحه290، تاریخ الخلفاء وسیوطی، صفحه 114 وکتب دیگر.

    [19]- سوره مائده آیه های67و3.

    [20]- سوره مائده آیه 3.

    [21]- قضیۀ تبریک وتهنیت شیخین را تعدادبسیارى ازپیشوایان حدیث وتفسیروتاریخ اهل سنّت که عدّه آنان قابل توجه است روایت نموده‏اند،ازجمله پیشوایان حدیث وتفسیرکه داستان مزبوررا روایت کرده‏اند عبارتند از:

    - حافظ ابوبکرعبد اللّه بن محمّد بن ابى شیبه متوفّاى 235 درالمصنّف به اسناد خودش

    - امام و پیشواى حنبلیان،احمد بن حنبل متوفّاى 241 درجلد 4 مسند خود درص 281

    - حافظ، ابویعلى موصلى متوفاى 307 در مسند خود

    - حافظ ابوجعفر،محمّد بن جریرطبرى، متوفاى 310 در جلد 3 تفسیرش درص 428

    - حافظ احمد بن عقده کوفى،متوفاى 333 درکتاب الولایة

    - حافظ ابوعبد اللّه مرزبانى بغدادى متوفاى 384 درکتاب خود سرقات الشعر

    - حافظ ابوعبد اللّه ابن بطّه حنبلى متوفاى 387، درکتاب خود «الابانه»

    - قاضى ابوبکرباقلانى بغدادى، متوفاى درکتاب خود «التمهید فى اصول الدین» ص 171

    - حافظ ابوسعیدخرکوشى، نیشابورى متوفاى 407، درکتاب خود شرف المصطفى

    - حافظ احمد بن مردویه اصفهانى، متوفاى 416 در کتاب تفسیرش

    - ابواسحق ثعلبى، متوفاى 427 در تفسیر خود «الکشف والبیان»

    - حافظ، ابن سمان رازى، متوفّاى 445

    - حافظ ابوبکربیهقى، متوفّاى 458

    - حافظ، ابوبکر،خطیب بغدادى متوفّاى 463

    - فقیه،ابوالحسن، ابن المغازلى، متوفّاى 483 در کتاب «المناقب»

    - ابومحمّد احمد عاصمى، در تألیف خود «زین الفتى»

    - حافظ، ابو سعد سمعانى متوفّاى 562 در کتاب خود فضایل الصحابه

    - حجة الاسلام،ابوحامد غزالى، متوفّاى 505 در تألیف خود سرّالعالمین ص 9

    - ابوالفتح اشعرى شهرستانى، متوفّاى 548 در«الملل و النحل» چاپ شده درحاشیه کتاب فصل ابن حزم جلد1 ص220

    - اخطب خطباى خوارزمى حنفى، متوفّاى 568 درکتاب مناقب خود ص 94

    - ابوالفرج ابن جوزى حنبلى متوفّاى 597 درمناقب خود

    - فخرالدین رازى شافعى، متوفّاى 606 درتفسیرکبیرخودجلد 3 ص 636

    - ابوالسعادات، مجد الدین ابن اثیر شیبانى متوفّاى 606 درجلد 4«النهایة» ص 246

    - ابوالفتح محمّد بن على نطنزى درکتاب خود- الخصائص العلویّة ص19

    - عزّالدین ابو الحسن ابن اثیر شیبانى متوفّاى 630

    - حافظ، ابوعبد اللّه گنجى شافعى، متوفّاى 658 در«کفایة الطالب» ص 16

    - شمس الدین،ابوالمظفّر، سبط ابن جوزى حنفى، متوفّاى 654 در تذکره خود درص 18

    - عمربن محمّد ملّا، در«وسیلة المتعبّدین»

    - حافظ، ابوجعفر محبّ الدین طبرى شافعى، متوفّاى 694 در (الریاض النضره) جلد 2 ص 169

    - شیخ الاسلام حموینى،متوفّاى 722 در«فراید السمطین» در باب 13

    - نظام الدین قمى نیشابورى

    - ولى الدین خطیب در«مشکاة المصابیح» ص 557

    - جمال الدین زرندى مدنى در کتاب خود «دررالسمطین »

    - ابوالفداء ابن کثیر شامى، شافعى، متوفّاى 774 درکتاب خود «البدایة و النهایة» جلد 5 ص 209- 210

    - تقى الدین مقریزى مصرى، متوفّاى 845 در«خطط» ص 223

    - نورالدین ابن صبّاغ مالکى، مکّى، متوفاى 855 در«الفصول المهمّه» ص 25

    - قاضى نجم الدین اذرعى، شافعى، متوفّاى 876 در«بدیع المعانى» صفحه 75

    - کمال الدین میبدى درشرح دیوان منسوب به امیرالمؤمنین علیه السّلام ص 406

    - جلال الدین سیوطى متوفّاى911 در«جمع الجوامع»

    - نورالدین سمهودى، مدنى، شافعى،متوفّاى911 درکتاب خود وفاء الوفا باخباردارالمصطفى جلد2 ص 173

    - ابوالعباس شهاب الدین قسطلانى،متوفّاى 923 درجلد2 «مواهب اللدنیّة» ص 13

    - سید عبد الوهاب حسینى،بخارى،متوفّاى932

    - ابن حجرعسقلانى،هیتمى،متوفّاى973 در«الصواعق المحرقه» صفحه 26

    - سیدعلى بن شهاب الدین همدانى در «مودة القربى»

    - سیدمحمود شیخانى،قادرى، مدنى در کتاب خود الصراط السوى فی مناقب آل النبىّ

    - شمس الدین مناوى،شافعى، متوفّاى 1031 در کتاب «فیض القدیر» جلد 6 ص 218

    - شیخ احمد، با کثیرمکى، شافعى، متوفّاى 1047 در وسیلة المآل فی عدّ مناقب الآل

    - ابوعبداللّه زرقانى،مالکى، متوفّاى 1122 در«شرح المواهب» جلد 7 صفحه 13

    - حسام الدین بن محمّد با یزید سهارنپورى درمرافض الروافض

    - میرزا محمّد بدخشانى درکتاب خود مفتاح النجا فی‏ مناقب آل العبا و نزل الابرار بما صحّ فی اهل البیت الاطهار

    - شیخ محمّد صدرالعالم در معارج العلى فی مناقب المرتضى

    - ابو ولىّ اللّه احمد عمرى دهلوى، متوفّاى 1176

    - سید محمّد صنعانى،متوفّاى1182 در الروضة الندیة شرح التحفة العلویة

    - مولوى محمّد مبین لکهنوى در وسیلة النجاة

    - مولوى ولىّ اللّه لکهنوى درمرآت المؤمنین فی مناقب اهل بیت سید المرسلین

    - محمّد محبوب العالم در تفسیر شاهى

    - سیداحمد زینى دحلان، مکى، شافعى،متوفّاى 304 درجلد2 «الفتوحات الاسلامیه» ص 306

    - شیخ محمّد حبیب اللّه شنقیطى، مدنى، مالکى، داستان تهنیت را در کفایة الطالب فی حیاة على بن ابى طالب، ص 28

    [22]- حدثنا عبداللّه،حدثنى ابى، ثنا عفان، ثنا حماد بن سلمه، أنا على بن زيد،عن عدى بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: كنّا مع رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه وآله ـ فى سفر فنزلنا بغدير خم فنودى فينا:الصلاة جامعة، وكسح لرسول اللّه ـ صلى اللّه عليه وآله ـ تحت شجرتين فصلى الظهر واخذ بيد علىٍ ـ رضى اللّه عنه ـ فقال: ألستم تعلمون انى اولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال فأخذ بيد علي فقال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه. قال فلقيه عمربعد ذلك فقال له:هنيئاً يا ابن ابى طالب اصبحت وأمسيت مولى كل مؤمن و مؤمنة؛ اين روايت در«مسند احمد» در موارد مختلف وبا سندهاى بسيارنقل شده است.

    [23]- سوره الأحزاب آیه۶-اشاره است به آیه النَّبِیُّ أَوْلَى بِالمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ... پیامبر(ص) اولی وسزاوارتراست به مومنین ازمومنین برخود آنها.(ولایت رسوالله(ص) برمومنین از ولایت آنها برخودشان اولی وسزاوارتر است.).

    [24]- تاریخ بغدادج8/290.

    [25]- این حدیث با عبارات مختلف از دانشمندان اسلامی طوری نقل شده که احدی نمی تواند در صدور آن تردید داشته باشد.مرحوم بحرانی در کتاب غایه المرام این حدیث را با 89 سند از اهل سنت و 43 سند از شیعه نقل کرده است.

    [26]- سوره مائده آیه 6.

    [27]- علامه امینی درکتاب الغدیر شصت مورد را درباره نحوه تبریک خلفا ومردم بحضرت امیرالمو منین (ع) نقل کرده است- ج1/270الی283.

    -[28]ماجرای تبریک عمربن خطّاب درمدارک بی شماری ازاهل تسنن آمده،ازجمله درمسند ابن حنبل ج6،ص401،البدایة والنّهایة،ج 5 ص209؛الفصول المهمّه ابن صباغ،ص  40؛فرائدالسّمطین،ج1،ص71. وهمچنین ماجرای تبریک ابوبکر،عمر،عثمان،طلحه،زبیر ودیگران درکتاب های متعدد آمده ازجمله: درکتاب مناقب علی بن أبیطالب،تألیف احمد بن محمد طبری،الغدیر،ج1، ص 270.

    [29]- بحارالانوار:ج41 ص 228.

    [30]- اثبات الهداة:ج 2 ص 20 ح 1015.

    [31]- بحارالانوار:ج 37 ص 108 ح 1.

    [32]- الغدير: ج 1 ص 203.

    [33]- بحارالانوار:ج 37 ص 199.

    [34]- کتاب سليم: حديث 55.

    [35]- بحارالانوار:ج 40 ص 41.

    [36]- اثبات‏الهداة: ج 2 ص 35 ح 147، ص 44 ح 179.

    [37]- الغدير: ج 1 ص 202.

    [38]- اثبات‏الهداة: ج 2 ص 185.

    [39]- الغدير: ج 1 ص 210.

    [40]- کشف المهم: ص 188.

    [41]- الغدير: ج 1 ص 212.

    [42]- الغدير: ج 1 ص 210.

    [43]- تاريخ‏الاسلام (ذهبي): ج 23 ص 283.

    [44]- حادثه غديرخم در بسياري ازكتب اهل سنت مطرح شده و ما از باب نمونه چندین مورد را بيان كرديم و درادامه ساير منابع را به اختصار مطرح مي‌ كنيم:

    . ابوجعفراسكافي متوفاي 220ه‍.ق در كتاب المعياروالموازنه، صص71،210،214 و311.

    . ابن ابي‌ شيبه متوفاي 235ه‍.ق در كتاب المصنف، ج7، صص495 و502.

    . عمروبن ابي ‌عاصم متوفاي 287ه‍.ق در كتاب السنه، ص593.

    . ابن حيان متوفاي 739ه‍.ق در صحيح ابن حيان، ج15، ص376.

    . سليمان‌ بن احمدطبراني متوفاي360ه‍.ق درالمعجم الصغير،ج1،ص64ودركتاب المعجم‌ الكبير،ج1،ص308،ج2،صص275و369،ج4، ص7 وج5، صص192،170،166 .

    . ابن ابي ‌الحديد متوفاي 656ه‍.ق در شرح نهج‌ البلاغه، ج2، صص 59 و288 وج3، ص208.

    . زرندي حنفي (جمال‌الدين محمد بن يوسف) متوفاي 750ه‍.ق در كتاب نظم درر المسمطين، ص93.

    . جمال‌ الدين زيعلي متوفاي 762 در نصب‌الرايه، ج6، ص 499 و كتاب سير اعلام النبلاء، ج1، ص75.

    . ابن الدمياطي متوفاي 643ه‍.ق دركتاب المستفاد من ذيل تاريخ بغداد، ج2، ص129.

    . ابوالمحاسن متوفاي 765ه‍.ق در كتاب الاكمال في سند الامام احمد، ص664.

    . ابن‌حجرعسقلاني متوفاي852ه‍.ق دركتاب تهذيب‌ التهذيب،ج2، ص155،ج7، ص296،ج8، ص106وكتاب لسان ‌الميزان،ج1،ص387،ج2،صص312و379وج5،ص100و كتاب تعجيل‌ المنفعه، ص464 و كتاب‌الاصابه، ج2، صص14 و140 وج3، صص481 و484 وج4، صص227،301 و467.

    . حاجي خليفه متوفاي 1067ه‍.ق در كتاب كشف‌ الظنون، ج2،ص1672.

    . حافظ اصفهاني متوفاي 430ه‍.ق در كتاب ذكراخبا اصبهان،ج1، صص107، 126 و 235.

    . عبدالرحيم ‌بن حسين عراقي متوفاي 806ه‍.ق در كتاب الاربعين العشاريه، ص130.

    . هيثمي (علي‌ ابن ابوبكر) متوفاي 807ه‍.ق در كتاب موارد الظمان الي زوائد ابن حيان، ص544.

    . متقي هندي (علاءالدين علي ‌المتقي بن‌ حسام‌ الدين) متوفاي975 در كتاب كنزالعمال، ج13، صص104،105،134و157.

    . قرطبي(محمد بن احمد) متوفاي 671ه‍.ق در تفسير قرطبي، ج6، ص61.

    . ابن‌ كثير(اسماعيل) متوفاي744ه‍.ق در كتاب تفسيرالقرآن‌ العظيم،ج2، ص15.

    . ابي ‌عاصم(عمرو بن ابي ‌عاصم) متوفاي 287ه‍.ق در كتاب اسنه، صص593 و630.

    . المناوي(محمد بن عبدالرئوف) متوفاي1331دركتاب فيض‌ القدير،ج6، ص282.

    . شوكاني(محمد)، متوفاي1250ه‍.ق درفتح‌ القدير،ج2، ص60.

    . خطيب بغدادي(ابوبكراحمد بن علي) متوفاي 463ه‍.ق در تاريخ بغداد، ج3، ص94 و ج7، ص389.

    . ابن‌ عساكر(ابوالقاسم) متوفاي 571ه‍.ق در كتاب تاريخ مدينه دمشق، ج13، صص69 و70 و ج18، ص138.

    . ابن‌ اثير(علي) متوفاي630ه‍.ق دركتاب اسدالغابه،ج1، صص308 و367 و ج2، ص232.

    . ابن‌ النجاربغدادي(ابوعبدالله محمد بن محمود) متوفاي643ه‍.ق در كتاب ذيل تاريخ بغداد، ج3، ص10.

    . ابن‌ سعد(محمد بن سعد) متوفاي 230ه‍.ق در طبقات الكبري، ج5، ص320.

    . عصفري(خليفه بن خياط) متوفاي 240ه‍.ق در تاريخ خليفه، ص361.

    . بخاري(ابوعبدالله محمد بن اسماعيل بخاري) متوفاي 256ه‍.ق در كتاب تاريخ ‌الكبير، ج1، ص375.

    . عقيلي(محمد بن عمروعقيلي) متوفاي 322ه‍.ق در كتاب الضعفاء الكبير، ج3، ص271.

    . ابن‌ خلدون متوفاي 808ه‍.ق در كتاب العبر معروف به تاريخ ابن ‌خلدون، ج1، ص197.

    . ابن‌ مزاحم منقري متوفاي212ه‍.ق در كتاب واقعة الصفين، ص338.

    . ابن قتيبه دينوري در كتاب الاستغاثه، ج2، ص63.

    . ذهبي متوفاي 747ه‍.ق در كتاب ميزان ‌الاعتدال، ج2، صص396 و640،ج3، ص294.

    [45]- تهذیب التهذیب،ابن حجرعسقلاني(سنّي) ج7/337.

    [46]- مناقب،ابن شهرآشوب،1/529.

    [47]- رجال نجاشی،368 به روایت الغدیر، 1/154.

    [48]- رجال نجاشی،368 به روایت الغدیر، 1/154.

    [49]- به روایت الغدیر،1/158.

    [50]- مجموع این اسناد در جلد اول کتاب نفیس «الغدیر» موجود می باشد،که عموماً از منابع معروف اهل سنت جمع آوری شده است.

    [51]- احقاق الحق، ج2، ص423.

    [52]- الغدير فى الكتاب والسنّة والأدب،علامه امينى، بيروت،دارالكتاب العربى،1387هـ، ج1، ص320.

    [53]- همان،ج1، ص294.

    [54]- مائده/67 .

    [55]- همان، ص 222.

    [56]- احقاق الحق، ج2، ص426.

    [57]- الغدیر،1/14.

    [58]- طيالسي،ص23.

    [59]- احمد بن حنبل،ج1، صص84، 88 و118.

    [60]- بلاذري، ص108-113.

    [61]- ابن ماجه،ج1، ص43.

    [62]- حاكم نيشابوري،ج3، ص109.

    [63]- واحدي نيشابوري، صص126 و135.

    [64]- بيهقي،ج5، صص45،130و132.

    [65]- نسايي، صص93 و96.

    [66]- حموي،ج2، ص389.

    [67]- بيهقي،ج10، ص14.

    [68]- هيثمي،ج9،ص104-109.

    [69]- نووي،ج15، ص180.

    [70]- يعقوبي،ج2، 112.

    [71]- مسعودي،ص221.

    [72] - حاكم حسكاني،ج1،ص200-239.

    [73]- سيوطي،ج2،صص259و298.

    [74]- عشره مبشره: ده نفرند كه بنا به عقيده اهل سنت، پيامبر به طور قطع آنان را اهل بهشت دانسته و بدانان بشارت بهشت داده است.

    [75]- الغدير،ج1، ص314.

    [76]- تهذيب التهذيب، ابن حجرعسقلانى، بيروت،دارالكتب العلمية، 1415هـ، ج7، ص288.

    [77]- فتح البارى،ابن حجرعسقلانى،بيروت،داراحياء التراث، 1405هـ،ج7، ص61.

    [78]- ينابيع المودة،قندوزى، كاظمية، دارالكتب العراقية، 1385هـ، ج1، ص35.

    [79]- اسمى المناقب فى تهذيب اسنى المطالب، جزرى دمشقى، ص22.

    [80]- الصواعق المحرقة، ص64.

    [81]- همان، ص 188.

    [82]- همان، ص64.

    [83]- حماسه غدير،ص 35.

    [84]- الغدير،ج1، ص320.

    [85]- الغدير،ج1.

    [86]-"ذلک بان الله مولى الذين آمنوا و ان الکافرين لا مولى لهم "سوره محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)، آیه 11.

    [87]- تاریخ دمشق،جلد 42،صفحه 238.

    [88]- برگرفته از جزوه "امامت الهی"، سلسله دروس آیت الله محمد رضا جعفری.

    [89]- شرح المواقف،ج8، ص261.

    [90]- عبقات الانوار، تمام جلد 8 وهشتاد صفحه از جلد 9 و برخى از موارد متفرقه ديگر.

    [91]- الغدير،ج1، ص361.

    [92]- النهاية، ابن اثير، قم، اسماعيليان، ج5، ص228.

    [93]- الغدير، ج1، ص370.

    [94]- المراجعات، علامه سيد شرف الدين ـ شيخ سليم البشرى، قاهره، مطبوعات النجاح، 1399هـ، ص141.

    [95]- حدید/ 15.

    [96]- ای اولی لکم لما اسلفتم من الذنوب - این جمله را مفسران در تفسیر آیه، می‌آورند.

    [97]- حج/ 13.

    [98]- عبقات الانوار، ميرحامد حسين هندى، قم، انتشارات سيد الشهداء، 1410هـ، ج8، ص226.

    [99]- عبقات الانوار، ميرحامد حسين هندى، قم، انتشارات سيد الشهداء، 1410هـ، ج8، ص226.

    [100]- مرحوم علاّمه امینى بخش مهمّى ازاشعارغدیریّه را قرن به قرن درتاریخ اسلام با شرح حالات این سرایندگان درمجلّدات یازدگانه الغدیرازمنابع معروف اسلامى آورده است.

    [101]- الاغانى، ابوفرج اصفهانى،ج4، ص143: تمامى عرب اجماع و اتفاق كرده اند كه شاعرترين مردمان ،مردم مدينه اند و شاعرترين آنان حسان بن ثابت است.

    [102]- فرائد السمطين، ج1، ص315.

    [103]- اشعار حسّان در منابع متعدّدى آمده است از جمله: مناقب خوارزمى، ص 135؛ مقتل الحسین خوارزمى،ج 1، ص 47؛ فرائد السّمطین، ج 1، ص 73 و74؛النّور المشتعل، ص 56؛المناقب کوثر،ج 1، ص 362 و 118.

    [104]- الغدير، ج2، ص34.

    [105]- همان، ص67.

    [106]- همان، ص114.

    [107]- الغدير، ج1، ص342: تعداد 28 نفر را و در ساير مجلدات تعداد بسيار زياد ديگرى را نام مى برد و عبارت و اشعار آنها را بيان مى كند.

    [108]- مرحوم علاّمه امینی، در جلد دوم الغدیر، صفحات 25-30 این شعر را به ضمیمه ابیات دیگر از 11 نفر از دانشمندان شیعه و 26 نفر از دانشمندان سنی نقل نموده است.

    87- الغدير،ج2، ص25. 

    [110] - این جمله «ألست أولی بکم من أنفسکم» را علاّمه امینی از64 محدث ومورخ اسلامی نقل کرده است. به جلد 1، ص 371 مراجعه فرمایید.

    [111]- معارج / 1.

    [112]- به الغدیرج1/26،27،30،32،333،34،36،47و176مراجعه شود، سند این مطلب از مدارک اهل تسنن مانند: صحیح ترمذی،ج 2، ص 298؛الفصول المهمّه ابن صباغ، ص 25؛المناقب الثلاثه حافظ ابی الفتوح،ص19؛البدایة و النّهایة ابن کثیر،ج 5، ص 209 وج 7 ص 348؛الصواعق المحرقه، ص 25؛ مجمع الزّوائد هیتمی،ج 9،ص 165و...

    [113]- مرحوم علاّمه امینی مدارک این قسمت ازحدیث را درج1،ص43،165،231،232،233،235 آورده است.مانند: الولایة ابن جریر طبری، ص310; تفسیرابن کثیر،ج2، ص14؛تفسیرالدرّالمنثور،ج2،ص259؛الاتقان،ج1،ص31؛مفتاح النّجاح بدخشی، ص220،ما نزل من القرآن فی علی،أبونعیم اصفهانی؛ تاریخ خطیب بغدادی،ج 4،ص290؛ مناقب خوارزمی،ص80‎‎؛الخصائص العلویّه أبوالفتح نطنزی، ص43؛ تذکره سبط بن جوزی، ص 18؛ فرائد السّمطین، باب 12.

    [114]- برای آگاهی ازاسناد تهنیت شیخین، به الغدیر،ج1،ص270،283 مراجعه شود و قبلاً بخشی از مدارک این حدیث ذکر شد.

    [115]- الغدير،ج1، ص272ـ283.

    [116]- حجرات/ 10.

    [117]- توبه/71.

    [118]- فصلت/31.

    [119]- وسائل الشيعه،موسسه چاپ آل البيت،ج10،کتاب الصوم،باب 14،ازابواب الصوم المندوب،ص 446،ح12.

    [120]- بحارالانوار،ج 94،ص 116،کتاب الصوم، باب60، فضل يوم الغدير و صومه.

    [121]- مفاتيح الجنان،اعمال روز عيدغدير.

    [122]- وسائل الشيعه چاپ آل البيت،ج 10،ص 441،کتاب الصوم، ابواب الصوم، المندوب، باب 14، استحباب، صوم يوم الغديرح2.

    -[123] وفیات الأعیان:1/60.

    -[124] وفیات الأعیان: 2/223.

    [125]- التنبیه والإشراف، مسعودی، ص221.

    [126] ترجمة الآثارالباقیة: 395؛ الغدیر:1/267.

    [127]- ثمار القلوب، ثعالبی، ص511.

    [128]- مطالب السؤول، ص 53.

    [129]- همان، ص56.

    [130]- وفیات الاعیان،ابن خلکان،ج1، ص60 وج2، ص 223.

    [131]- همان.

    [132]- قال رسول الله " ص " یا علی انت قسیم الجنه والنار یوم القیامه.الصواعق المحرقه ۲:۳۶۹، سمط النجوم العوالی، عاصمی شافعی، دارالکتب العلمیه ، ج ۳ ص۶۳ .امالی شیخ صدوق ص ۸۳ ، البدایه و النهایه ج ۷ ص۳۹۲ ، النهایه فی غریب الحدیث ، ابن ثیر، ج ۴، ص۶۱،جواهر العقدین۲ ق ۲:۴۲۹ ، علل الشرایع ج ۱ ص۱۶۲، عیون اخبار الرضا ج ۱ صص30و۹۲. کفایه الطالب ، ص۷۲. ابویعلی حنبلی در طبقات الحنابله ج۱ ص۳۲۰ چاپ دارالمعرفه. امالی شیخ مفید ص ۲۱۳،الکافی کلینی ج۴ ص۵۷۰، معانی الاخبار شیخ صدوق ص۲۰۶، تهذیب الاحکام شیخ طوسی ج ۶ ص ۲۹، روضه الواعظین فتال نیشابوری ص ۱۰۰و ۱۱۸، المسترشد طبری شیعی ص ۲۶۴، امالی شیخ مفید ص ۲۱۳،امالی شیخ طوسی ص ۳۰۵ و۶۲۹، احتجاج طبرسی ج۱ ص ۲۰۹و۳۴۱،مناقب ابن شهر آشوب ج۲ ص ۸ وج ۳ ص ۲۸، الطرائف سید بن طاووس ص ۷۶، مدینه المعاجز ج ۱ ص ۲۸۰- غریب الحدیث ، ابن قتیبه ، ج ۱ ، ص ۳۷۷ ، النهایه فی غریب الحدیث ، ابن ثیر ، ج ۴ ، ص ۶۱ و المناقب ، خوارزمی ، ص۴۱ و کنزالعمال متقی هندی ج ۱۳ ص ۱۵۲، تاریخ مدینه دمشق ج ۴۲ ص ۲۹۸ ، الشفا بتعریف حقوق المصطفى ، ج  ، ۳۳۸ ، تاج العروس، زبیدی ،ج ۱۷، ص۵۶۹. لسان العرب، ابن المنظور، ج ۱۲، ص ۴۷۹، ینابیع الموده لذوی القربى، القندوزی:ج۱، ص ۲۴۹ ، المعرفه و التاریخ ، الفسوی ج ۳ ص ۸۴ ، امالی ، شجری جرجانی ، ج ۱، ص۷۷ ، اساس البلاغه ،‌زمخشری ، ص ۵۰۷ ، چاپ دارالفکر ، النهایه فی غریب الاثر، ج ۴، ص۶۱ ، چاپ مکتبه العلمیه ، غریب الحدیث ، ابن الجوزی، ج ۲ ، ص ۲۴۳.همچنین رجوع کنیدبه  تاریخ مدینه دمشق،ج ۴۲، ص ۳۰۱، امالی ، شجری جرجانی ، ص ۷۷ ، کنز العمال ۱۳:۵۱ ح ۳۶۴۷۵، جواهر العقدین للسمهودی، ۲ ق ۲: ۴۲۹، المناقب للموفق الخوارزمی - ص ۲۹۴، ینابیع الموده لذوی القربى، القندوزی:ج ۱،ص ۲۴۹، حلیه الأولیاء ، ج : ص۶۶ ، وتاریخ بغداد،ج۱۲: ص ۹۹، زین الفتى بتفسیر سوره هل أتى ۲: ۵۲۷/۴۰۴.

    [133]- در ينابيع المودة ص 82 اين روايت را با كمى تغيير ازاصابة روايت مى‏كند گويد: و فى كتاب الاصابة، ابو ليلى الغفارى قال: سمعت رسول الله يقول: تكون من بعدى فتنة فاذا كان ذلك فالزموا على بن ابيطالب، فانه اول من آمن بى، و اول من يصافحنى يوم القيمة، و هو الصديق الاكبر، و هو فاروق هذه الامة، و هو يعسوب المؤمنين، و المال يعسوب المنافقين. پيامبراكرم(ص): بزودي پس از من فتنه اي بر پا خواهد بود، پس زمانيکه چنين شد ملازم علي بن ابي طالب باشيد زيرا که او اول کسي است که بمن ايمان آورد و اول کسي است که در روز قيامت با من مصافحه ميکند، او صديق اکبر و فاروق (جدا کننده) اين امت است که ميان حق و باطل جدائي افکند و او بزرگ و پيشواي دين است.؛اسد الغابة جلد 5 صفحه 287؛ ينابيع المودة صفحه۸۲ ، اصابه ابن حجرقسم 1/167، اسیعاب بن عبد البر ج2/657،اسد الغابه ج5/287 ونظیرهمین مضامین در کتب خصائص نسائی/3 ،تاریخ طبری ج2/56 و ریاض النصره ج2/155،مجمع هیثمیج9/102،کنزالعمال ج6/152و402و405.

    - [134] پیشین.

    [135]- قال رسول الله صلى الله علیه وآله یا علی أنت أخی فی الدنیا والآخرة. الحاکم النیسابوری ج 3 ص4 ، عمدة القاری العینی ج 2ص 7 ، الاستیعاب ابن عبد البرج 3ص 1098 و1099،الجامع جلال الدین السیوطی ج 2ص 76، تهذیب الکمال المزی ج20ص484 وبا تفضیل بیشتردرتاریخ طبری،حوادث سال سوم بعثت(یوم الانذار)،صحیح ترمذی ج2/299،طبقات ابن سعد ج8/114،مستدرک صحیحین ج3/14و126و159،مسند احمد حنبل ج1/159و230و... .

    -[136]اشاره به آيه مباهله، همان آيه 61 سوره آل عمران که حقتعالی علی (ع) را به منزله نفس رسول (ص) عنوان فرموده است.صحیح ترمذی ج2/166،سن بیهقی ج7/63،تفسیر طبری ج3/212و213،تفسیر کبیر فخر رازی وتفسیر کشاف ذیل آیه مباهله ،مستدرک صحیحین ج3/150،صحیح مسلم کتاب فضائل الصحابه باب من فضائل علی بن ابیطالب رضی الله عنه.همچنين درحديث«مُناشده»كه روات فريقين (شيعه و سني) آن را نقل كرده‌اند و بيانات اميرمؤمنان (ع) در شوراي شش نفره منتخب عمربن خطاب مي‌باشد ـ علي(ع) درضمن بياناتي مفصل، خود را نفس رسول خدا خوانده است و مي‌فرمايد:«أنشدكم الله! أفيكم أحد آخي رسول الله(ص) بينه و بين نفسه ـ حيث آخي بين بعض المسلمين و بعض ـ غيري؟فقالوا: لا»،ابن أبي الحديد،167. درنقل ديگر، ابن حجرعسقلاني دركتاب صواعق المحرقه حديث مناشده را از دارقطني، محدث بزرگ اهل سنت، روايت كرده است كه علي(ع) در روز شورا براعضاي شورا استدلال نمود و فرمود:«أنشدكم الله هل فيكم أحد أقرب إلي رسول الله(ص) في الرحم مني؟ و من جعله نفسه و أبناءه أبناءه، و نساءه نساءه غيري؟ قالوا: اللهم لا»،مجلسيج35‍/ 267،زمخشريكشاف368،طوسي تبيانج2/485،شيخ طبرسي مجمع ج1/764،رازي روض الجنان ج2/382،ابن عربي فتوحات ج2/226 و227.

    -[137]سوره مبارکه یوسف (ع)، آیه ۸۸. پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز- آخر کجا روم به کجا ایها العزیز* رو ازمن شکسته مگردان که سال‌هاست- رو کرده‌ام به سوی شما ایها العزیز*جان را گرفته‌ام به سردست وآمدم- ازکوره راه‌های بلا ایها العزیز*وادی به وادی آمده‌‌ام از درت مران- وا کن دری به روی گدا ایها العزیز*چیزی که از بزرگی تو کم نمی‌شود- این کاسه را… فاوف لنا… ایها العزیز* خالی‌تر از دو چشم من این جان نیمه جان- محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز*ما جان و مال باختگان را رها مکن- بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز* دستم تهی است… راه بیابان گرفته‌ام - دست من و نگاه شما ایها العزیز.

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • امامت حضرت علی در آئینه سنت
    • امام زمان عج در خطبه ی غدیر
    • امام زمان  عج در آینه گفتار امام علی ع
    • بررسي عملكرد عوام و خواص در برابر حضرت علي عليه‏السلام (۱)
    • غدیر خم در یک نگاه
    • خطبه حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله در روز  غدیر

درباره ما