close
تبلیغات در اینترنت
آشنایی با ساختار نهج البلاغه و گردآورنده آن
شنبه 31 شهریور 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)

معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • آشنایی با ساختار نهج البلاغه و گردآورنده آن

    نظرات:

     

    انسانى كه به ‏شگفتى يك كتاب يا يك مجموعه پى‏مى‏برد، گاه با تأمل مستقيم از اين شگفتى آگاه مى‏شود و گاه نيز در آينه گفتار بزرگان مطلبى را مى‏خواند و آنگاه زمينه تأمل برايش فراهم مى‏شود و سپس به‏شگفت مى‏آيد.

    بسيارى از علماى شيعه و اهل‏سنت و دانشمندان مسيحى كتاب نهج‏البلاغه را ستوده‏اند؛ آن‏گونه كه در آينه گفتار آنها مى‏توان مطالبى را براى تعمق برگزيد و براى مراجعه به اين «برادر قرآن» راغب شد. دراين‏باره هفت ديدگاه را برگزيده‏ايم:

    1. محمد عبده، از دانشمندان اهل‏سنت مصر، رئيس دانشگاه «الأزهر» و شاگرد سيدجمال‏الدين اسدآبادى است كه شرحى نيز بر نهج‏البلاغه نگاشته است. او مى‏گويد:

    برحسب تقدير و به‏طور تصادف با كتاب نهج‏ البلاغه آشنا شدم. اين برخورد و تصادف هنگامى صورت گرفت كه دچار دگرگونى و تشويش‏خاطر و افسردگى شده و از كارهايم بازمانده بودم ... در طى مطالعه آن مى‏پنداشتم جنگ‏هايى اتفاق افتاده و تاراج‏هايى رخ داده است و اين فكر برايم پديد آمد كه بلاغت را دولت و نيرويى، و فصاحت را صولت [نفوذ] و سطوتى [قهر و غلبه‏] است و اوهامِ مشوب [آلوده‏] و ترديد آنها [/ مخالفان با حقانيت امام و يا مخالفان استناد نهج‏البلاغه به امام‏] جز فسق و پليدى نيست ... گاهى خود را در عالَمى بسيار بزرگ از معانى بلند و موضوعات عالى مى‏ديدم كه با زينت‏هاى عبارات آرايش‏يافته ... و به‏طرف دل‏هاى روشن روى آورده است ... در جاى ديگرمشاهده مى‏كردم كه «عقلى نورانى» كه شباهت به مخلوق جسمانى نداشت، از اين موكب [لشكر] الهى جداشده و خود را به‏جان انسان مى‏چسباند [و] سپس او را از پرده‏هاى طبيعت جداساخته و به‏سوى ملكوت اعلى بالا مى‏برد و به جايگاهى پرنور راهنمايى مى‏كند.[1]

    2. ابن ابى‏الحديد، عالم معتزلى و شارح نهج‏البلاغه مى‏نويسد:

    او [/ على (ع)] امام فصيحان و سرور بليغان است و در سخن او گفته شده است: «پايين‏تر از كلام خالق و بالاتر از كلام مخلوقان. مردمان، خطابه و نوشتن را از او آموختند.»[2]

    3. حضرت امام‏خمينى (قدس سره)، مى‏نويسد:

    هان! فيلسوفان و حكمت‏اندوزان بيايند و در جملات خطبه اول اين كتاب الهى به‏تحقيق بنشينند و افكار بلندپايه خود را به‏كار گيرند و با كمك اصحاب معرفت‏و ارباب عرفان، اين‏يك جمله كوتاه را به‏تفسير بپردازند و بخواهند به‏حق، وجدان خود را براى درك واقعى آن ارضا كنند؛ به‏شرط آنكه بياناتى كه در اين ميدان تاخت‏وتاز شده است، آنها را فريب ندهد و وجدان خود را براى فهم درست، بازى ندهند و نگويند و بگذرند تا ميدان ديد فرزند وحى را دريافته و به قصور خود و ديگران اعتراف كنند و اين است آن جمله: «مَعَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لا بمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لا بمُزَايَلَةٍ» [/ خدا با هر پديده‏اى است، نه به‏معناى قرين بودن، و خدا غير از هر پديده‏اى است، نه به‏معناى نبودنش در آنجا].[3]

    4. آقا بزرگ تهرانى در الذريعة در ذيل عنوان ترجمه نهج‏البلاغه مى‏نويسد:

    بعد از انقطاع وحى الهى، كتابى از نظر اعتماد مانند نهج‏البلاغه تدوين نشده است ... نهج‏البلاغه از لحاظ اشتهار و مقام والا و ارزش و جايگاه بلندى كه دارد، همچون آفتاب نيم‏روز است. چقدر زشت كه خردمند بينا سؤال كند كه آفتاب تابان چيست، با اينكه مى‏بيند كه سرتاسر دنيا را فرا گرفته است.[4]

    5. دكتر سيد جعفر شهيدى، مورخ و اديب شهير چنين مى‏نگارد:

    با اطمينان خاطر مى‏توان گفت پس از قرآن‏كريم، گويندگان و نويسندگان ايرانى از هيچ گفته‏اى به‏اندازه گفتار على (ع) بهره نبرده‏اند و هيچ زيور ارزنده‏اى را چون سخنان او نيافته‏اند تا آرايش گفته‏ها و نوشته‏هاى خود سازند. بى‏هيچ تعصب بايد اعتراف كرد كه نامه‏ها و گفتارهاى اميرالمؤمنين على (ع) پس از قرآن‏كريم، عالى‏ترين نمونه نثر مصنوع عربى است.[5]

    6. مستر كرنيكوى انگليسى، استاد ادبيات دانشكده عليگره هندوستان در حضور استادان و ادباى بزرگ مى‏گويد:

    قرآن را برادر كوچكى است كه نهج‏البلاغه نام دارد. آيا براى كسى امكان دارد كه مانند اين برادر كوچك بياورد تا مجال بحث از برادر بزرگ [/ قرآن‏] و امكانِ آوردنِ نظيرِ آن باشد؟[6]

    7. استاد شهيد آيت‏الله مرتضى مطهرى نوشته است:

    نهج‏البلاغه پس از نزديك چهارده قرن براى شنونده امروز، همان لطف و حلاوت و گيرندگى و جذابيت را دارد كه براى مردم آن‏روز داشته است. ياران على (ع) خصوصاً آنان كه از سخنورى بهره‏اى داشتند، شيفته سخنانش بودند ... معاويه دشمن معروف امام على (ع) [به محقن بن ابى‏محقن‏] گفت: ... قريش پيش از على از فصاحت آگاهى نداشت. على به قريش درس فصاحت آموخت ....[7] در باب ستايش على (ع) و سخنان پايدار آن پيشواى بزرگ، بسيار گفته‏اند و نوشته‏اند كه در اين مقال مجال پرداختن به آنها نيست.[8]

    الف) ساماندهي نخستين سخنان امام علي (ع)

    پيش از اقدام بزرگ سيد رضى در گردآورى نهج‏البلاغه، كسانى ديگر نيز به گردآورى سخنان حضرت پرداخته بودند. درباره چگونگى ضبط و ثبت سخنان امام از همان آغاز، آمده است:

    از اميرالمؤمنين (ع) خطبه‏ها و سخن‏هاى فراوانى در كتب تاريخ و اخبار و آثار روايت شده است. على (ع) بعضى از اين خطبه‏ها را در منابر مدينه، بصره و كوفه ايراد نموده است و يا پاره‏اى ديگر را در ميدان جنگ و هنگام پيكار با دشمنان براى لشكريان خويش خوانده ... تعدادى از اين مجموعه‏ها تا زمان شيخ طوسى و معاصرش ابوالعباس نجاشى در بغداد محفوظ و در دسترس مردم بوده است، اما متأسفانه اين آثار هنگام ورود طغرل‏بيك سلجوقى به‏بغداد- به‏علت تعصب و جهالت‏ وى- به‏آتش كشيده شد و تعدادى از كتابخانه‏هاى شيعه از بين رفته است.[9] البته آتش‏سوزى در كتابخانه‏ها، به‏معناى نابودى همه‏منابع معتبر نيست. بى‏ترديد روايات فراوان و سخنان پيامبر اكرم (ص) و پيشوايان (عليهم السلام) منحصر در كتاب‏هايى چند نيست كه با سوختن يك كتابخانه نابود شود. گاه شخصيتى با رنج بسيار از منابع متعدد و پراكنده، سخنانى را گردآورده، ولى صدها منبع معتبر ديگر، همان سخنان را در خود جاى داده است.

    مسعودى كه تقريباً صد سال پيش از سيدرضى مى‏زيسته (اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجرى)، در جلد دوم مروج الذهب تحت عنوان «فى ذكر لمع من كلامه و اخباره و زهده» مى‏نويسد:

    آنچه مردم از خطابه‏هاى على (ع) در مقامات مختلف حفظ كرده‏اند، بالغ بر چهارصد و هشتاد و اندى مى‏شود. على (ع) آن خطابه‏ها را بالبديهه [/ بى‏درنگ‏] و بدون يادداشت و پيش‏نويس انشا مى‏كرد و مردم [نيز] هم الفاظ آن را مى‏گرفتند و هم عملًا از آن بهره‏مند مى‏شدند.[10] آنچه در نهج‏البلاغه به‏عنوان خطبه و سخنان بلند حضرت نقل شده، نيمى از رقمى است كه مسعودى بيان داشته؛ چراكه سيدرضى با نگاه اديبانه خويش، از ميانه آنها تنها بخشى را برگزيده است. همچنين نامه‏هاى حضرت نيز بيشتر از آن چيزى است كه در نهج‏البلاغه گرد آمده است. سخنان رازآميز و كلمات كوتاه حضرت نيز به هزاران مورد مى‏رسد كه بنابر نقل آيت‏الله حسن‏زاده آملى تنها در غررالحكم و دررالكلم، اين سخنان به يازده هزار و پنجاه كلمه مى‏رسد.[11] از ميان بيش از هفتاد نفرى كه پيش از سيدرضى به جمع‏آورى سخنان اميرالمؤمنين (ع) پرداخته‏اند، برخى از آنها را برمى‏شمريم:

    1. حارث اعور همدانى كه نخستين گردآور خطابه‏هاى امام بود؛

    2. زيد بن وهب جُهَنى، از سربازان امام در جنگ نهروان كه خطبه‏هاى امام را در اعياد گردآورده است؛

    3. ابراهيم بن حكم فزارى كه كتاب مستقلى در خطبه‏هاى امام دارد؛

    4. اصبغ بن نباته، از ياران خاص امام (ع) كه عهدنامه امام به مالك‏اشتر را نقل كرده است؛

    5. صعصعه بن صوحان، از ياران خاص امام كه او نيز ناقل عهدنامه حضرت به مالك‏اشتر است؛

    6. عبدالعظيم حسنى (/ شاه عبدالعظيم) كه از گردآوران خطبه‏هاى امام بوده است؛

    7. محمد بن جرير طبرى كه در تاريخ معروف خود (/ تاريخ الامم و الملوك) در فصل مربوط به امام على (ع) شمارى از خطبه‏ها و نامه‏هاى امام (ع) را ذكر كرده است؛

    8. شيخ مفيد، استاد سيدرضى (گردآورنده نهج‏البلاغه) و سيدمرتضى، از فقهاى نامدار شيعه؛

    9. ابوالفرج اصفهانى؛

    10. ابونعيم اصفهانى؛

    11. ابن‏مسكويه، از حكما و فلاسفه برجسته.[12]

    ب) سيدرضي، گردآورنده نهج‏البلاغه

    حركت‏هاى ارزشمند در گردآورى بخش‏هايى از سخنان اميرالمؤمنين (ع) پيش از سيدرضى، درخور ستايش است، اما اين عالم اديب و فقيه نامى شيعه، از ميان بيش از چهارصد و هشتاد و اندى خطبه و نامه‏هاى بسيار و كلمات كوتاه فراوان، از نگاه بلاغت و ادب، برخى را برگزيد و در مجموعه‏اى به‏نام «نهج‏البلاغه» گرد آورد. از آن تاريخ تاكنون، صدها شارح و مترجم و تحليل‏گر شيعه و سنّى به آن مجموعه اهتمام ورزيده و آوازه اين اثر را ماندگار نموده‏اند؛ تا بدانجا كه به «اخ القرآن» اشتهار يافته است. بى‏ترديد هر آزادانديش بى‏طرف و منصفى به عظمت، ژرفا و كهنه‏ناپذيرى اين اثر معترف است.

    قرن چهارم هجري را بايد «عصر طلايي تاريخ تمدن اسلامي» ناميد؛ عصري كه با وضع جديد سياسي اجتماعي در زمان خلفاي عباسي و قدرت يافتن جريانهاي شيعي ديلميان و آل بويه و تضارب افكار و انديشههاي سياسي و اجتماعي، اوضاع جديدي براي ارائه آثار و انديشهها فراهم شد؛ عصري كه در مركز خلافت اسلامي «بغداد» انديشمندان بزرگ ـ اعم از شيعي و سنّي و زيدي و اسماعيلي و حتي متفكران اقوام و ملل مختلف غير مسلمان ـ در زمينههاي مختلف علوم و فنون به عرضة ديدگاهها و نظريات خود پرداختند و آثار بديعي را پديد آوردند و براي آيندگان به يادگار نهادند. مرحوم سيد رضي در چنين عصري به دنيا آمد.

    زادگاه و خانواده

    نام سيد رضي «محمد» كنيهاش «ابوالحسن» ملقبت به «سيد رضي» يا «شريف رضي» بود كه در سال 359 ق. در بغداد به دنيا آمد و در سال 406 ق. در سن 47 سالگي از دنيا رحلت فرمود.

    خاندان سيد رضي يكي از خاندانهاي بزرگ علمي و ديني و پارساي شيعة اماميّه است كه نسبش به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ و فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ ميرسد.

    وي از جانب پدر با پنج واسطه به حضرت موسي بن جعفر امام هفتم ـ عليه السّلام ـ ميرسد به همين جهت او را موسوي نيز ميخوانند و از جانب مادر به امام حسين ـ عليه السّلام ـ منتسب ميشود از اين رو او را «ذو الحسبين» نيز ميگويند، كه خود در جاهاي مختلف از جمله در اشعار خود به اجداد و به حسب و نسب خويش افتخار ميكند.

    پدر...
    پدر سيد رضي «حسين بن احمد» معروف به «طاهر ذوالمناقب» شخصيّتي بزرگ داشت و مردي بلند آوازه بود و به عنوا ناميترين شخصيّت علوي بارها به منصب «نقابت» (سرپرستي علوميان و سادات) دودمان ابوطالب در بغداد منصوب شد. عضد الدوله ديلمي هنگامي كه وارد بغداد شد، چون نفوذ او را در ميان شيعيان ديد از وي ترسيد از اين رو دستگيرش كرد و به قلعة فارس (شيراز) فرستاد و در آنجا به زندان افكند.

    حسين ابن احمد كه به «ابو احمد» مكنّا بود هفت سال، يعني تا پايان عمر عضدالدوله در زندان ماند، تا اينكه پس از مرگ او، فرزندش «شرف الدوله» ـ كه حاكم كرمان بود ـ در راه سفر به بغداد، ابو احمد را از زندان آزاد كرد و با خود به بغداد برد.

    سيد رضي پدرش را بسيار دوست ميداشت، در مدت هفت سالي كه پدرش در زندان بود، در فراق وي آرام نداشت. او ـ كه در آن ايام چهارده سال بيشتر نداشت ـ قصيدهاي غرّا در هجران پدر سرود و براي وي به زندان شيراز فرستاد؛ قصيدهاي كه دل هر خوانندهاي را ميلرزاند و هر چشمي را ميگرياند.

    ابوالفرج ابن جوزي در تاريخ خود، به هنگام نقل حوادث سال 369 ق. مينويسد: ازحوادث اين سال بازداشت شريف ابو احمد حسين بن موسي، در ماه صفر است او را به اتهام واهي دستگير كردند.) منتظم ابن جوزي، ج 7، ص 98)  استاد حجت الاسلام والمسلمين علي دواني در مقالة خود «سيد رضي مؤلف نهج البلاغه» پس از نقل كلام ابن جوزي مينويسد: بايد دانست با اينكه عضد الدوله شيعه ـ شيعه زيدي يا امامي ـ بود و ميبايست با بزرگان شيعه همراهي و مدارا ميكرد، دست به چنين جنايتي زد! او و ديگر سلاطين و خلفا و امرا و سياستمداران، مصلحت كار خود را بر هر مصلحتي مقدم ميداشتند، چرا كه از قديم گفتهاند: « الملك عقيم». (نهج البلاغه و گردآورندة آن، بنياد نهج البلاغه، ص 20(

    ابو احمد در اواخر عمر نابينا شد و در سن 97 سالگي دار فاني را وداع گفت.

    مادر...

    مادر سيد رضي بانويي علوي و همنام جدّهاش فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ و بانويي با شخصيت، دانشمند و بافضيلت بود.

    گويند: شيخ مفيد، سرآمد فقهاي شيعه كتاب «احكام النساء» را براي او تأليف كرده است. ايشان در مقدمه اين كتاب مينويسد:

    من از سيدة جليله فاضله ـ ادام الله اعزازها ـ اطلاع يافتم كه مايل به تدوين كتابي هستند مشتمل بر همه احكامي كه مكلفين محتاج به آن هستند، و مخصوصاً زنان بايد از آن آگاه باشند. او ـ ادام الله توفيقها ـ علاقة خود را براي تأليف اين كتاب به من اطلاع داده است... .

    ابن ابي الحديد در مقدمة شرح نهج البلاغه خويش در ارتباط با عظمت و مقام رفيع اين بانوي فاضل و دو فرزند برومند و شايستهاش، محمد و علي ـ كه بعداً به «سيد رضي» و «سعيد مرتضي» شهرت يافتند ـ به نقل از دانشمند و فقيه مشهور شيعه سيد فخّار موسوي حلّي مينويسد:

    «شبي شيخ مفيد در خواب ديدند: حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ ،‌دختر گرامي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، دست امام حسن و امام حسين را گرفته نزد وي آوردند و پس از سلام به شيخ فرمودند: اين دو پسر من هستند به آنها علم فقه و احكام دين بياموز!

    شيخ مفيد پس از بيداري در شگفتي ماند كه اين چه خوابي بود! فرداي آن شب كه شيخ مفيد طبق معمول در «مسجد براثا» واقع درمحلّة شيعه نشين كرخ بغداد نشسته بودند و شروع به تدريس نمودند، ناگهان ديدند، بانويي با كمال وقار، در حالي كه دست دو كودك خود را در دست دارد وارد شد و به شيخ سلام كرد و گفت: من همسر طاهر ذوالمناقب هستم، و اين دو كودك فرزند من هستند، آنها را نزد شما آوردهام تا علم فقه و احكام ديني را به آنها بياموزي! شيخ بزرگوار و مرجع عاليقدر شيعه از آن خواب و اين تعبير در شگفت ماند و در دم گريست.

    سپس به احترام آن بانوي بزرگوار و آن دو كودك پاك سرشت، شيخ از جاي برخاست و به مادرشان سلام كرد و خواب خود را براي آنها نقل نمود. آنگاه با كمال اشتياق تعليم و تربيت آنها را به عهده گرفته و در ارتقاي آنها به مدارج عالي علمي و عملي همت گماشت، تا آنكه آن دو برادر از نوابغ بزرگ و علماي نامدار عصر شدند. (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1، ص 41(

    اين بانوي با فضيلت و فداكار در وضعيتي كه پدر خانواده به مشاغل اجتماعي داشت و بعدكه در زندان و تبعيد گرفتار بود، به سرپرستي و تربيت اين دو فرزند شايسته با نظري بلند و همتي عالي همت گماشت و براي رشد و شكوفايي استعدادهاي آنان از هيچ كوششي فروگذار نكرد از اين رو، طبيعي است كه سيد رضي(ره) مادر خود را بسيار دوست داشته باشد، و پس از فوت مادر براي وي مرثيه سرايي كند. سيد رضي در رثاي مادر خويش مرثيهاي تاريخي سروده كه بيش از آنكه نوحهگري در فقدان مادر باشد، خصلتهاي نيك و صفات ارزشمند و برجستة وي را در آن برشمرده است؛ بيتي از آن قصيده بدين شكل است:

    «لوكان مثلك كلّ امّ برّة غني البنون بها عن الآباء؛ اگر همه مادران چون تو نيكوكار بودند فرزندان از پدران بينياز ميشدند»

    اين بانوي بزرگوار در ذوالحجّه سال 385 ق. از دنيا رفت، زماني كه از عمر سيد رضي 26 سال بيشتر نگذشته بود.

    برادر...

    علي، علم الهدي، ملقب به «سيد مرتضي» برادر بزرگ سيد رضي كه چهار سال از او بزرگتر بود، يكي از افتخارات جهان تشيع واز فقيهان برجستة قرن چهارم هجري است. نجاشي معاصر وي (متوفا به سال 450 قمري) ـ كه هم عصر سيد مرتضي است و هر دو نزد شيخ مفيد درس ميخواندهاند ـ دربارة وي مينويسد:

    علومي را فراگرفت كه هيچ كس در زمان وي به پاية او نرسيد؛ احاديث بسياري از استادان فن استماع نمود. عالم، متكلم، اديب و شاعر بود و در علم دين و دنيا جايگاهي بس بزرگ داشت و كتابها تصنيف كرد... در سال 436 ق. وفات يافت و فرزندش بر او نماز گذارد و در خانهاش دفن شد، من و شريف ابويعلي جعفري و سالار بن عبد العزيز او را غسل داديم.

    شاگرد عاليقدرش شيخ طوسي، (متوفا به سال 460 ق) پس از ذكر نام و نسب و اجداد وي، مينويسد:

    كنيهاش «ابوالقاسم» و لقبش «علم الهدي» و «الاجل المرتضي» است. در علوم بسياري يگانة روزگار بود. تمام دانشمندان دربارة فضل او اتفاق دارند در دانشهايي مانند علم كلام و فقه و اصول و ادب و نحو و شعر و معاني و لغت و جز آن بر همه كس تقدم داشت. ديوان شعري دارد كه مشتمل بر بيست هزار بيت است.

    جايگاه علمي و اساتيد

    چنانكه يادآور شديم، سيد رضي هماره با برادر بزرگش سيد مرتضي از خردسالي به فراگيري علوم و فنون متداول عصر پرداخت. علم نحو و دستور زبان عربي را نزد «سيرافي»، علم فقه و احكام ديني را نزد «شيخ مفيد»، علم حديث را نزد «محمد بن عمران مرزباني» و «ابوموسي تلّعُكبري»و ابوابي از فقه را نزد «محمد بن خوارزمي» آموخت؛ چنانكه علم قرائت قرآن را با همه رواياتش نزد «ابوحفص، عمر بن ابراهيم كناني» و شرح اصول خمسه را نزد «قاضي عبدالجبار معتزلي» ـ كه هر يك در رشتة خود از سرآمد اساتيد فن بودند ـ فرا گرفت.

    همان طور كه در پارهاي از علوم ادبي را از «ابوالفتوح ابن جنّي» (نحوي معروف( و قسمتي از فنون بلاغت و آيين سخنوري را از «ابن نباته» خطيب بهره برد.

    سيد رضي (ره) از هفده سالگي به تدريس و تألبيف علومي كه آموخته بود پرداخت. وي، در فراگيري علوم و فنون بسيار حريص بود و از هر كس كه ميتوانست بهرهمند شود، خودداري نميكرد و در اين خصوص ميان شيعه وسني و مسلمان و كافر فرق نميگذاشت.

    سعة صدر و آزاد انديشي

    يكي از ويژگيهاي سيد رضي كه از ميان ديگر صفات برجستة او ستودني است، سعة صدر و آزاد انديشي اوست. وي با اينكه يكي از بزرگان و علماي نامدار شيعه و از متعبّدترين و محكمترين افراد به مذهب و مرام اهل بيت ـ عليهم السلام ـ به شمار ميآمد، در عين حال در زمان خود با دانشمندان و شعرا و علماي مذاهب مختلف و اديان متفاوت مراوده و مذاكره داشت و با احترام بزرگي از آنان ياد ميكرد. يكي از دوستان بسيار صميمي سيد رضي، «ابو اسحاق صابي» (منشي آل بويه در بغداد) بود. ابو اسحاق از فرقة «صابئين» (يعني ستارهپرست) بود، اما به عقايد مسلمانان احترام فراوان ميگذاشت و در نوشتههاي خود از آيات قرآن بهرهميبرد و حتي در ماه رمضان با گرفتن روزه با مسلمانان همراهي مينمود.

    عز الدّولة ديلمي، پسر معز الدوله تلاش فراوان كرد كه وي اسلام را بپذيرد امّا وي نپذيرفت ابن نديم مينويسد:

    ابو اسحاق صابي نويسندهاي چيرهدست و شاعر و عالم به هندسه بود؛ اما بيشتر به نويسندگي و فن بلاغت و شعر شهرت داشت. او كتاب شعري دارد كه به هزار ورق ميرسد، با شريف رضي مراسلات و مكاتبههايي داشته كه در سه مجلّد گردآوري شده است.

    چنانكه پس از اين نيز ملاحظه خواهيد فرمود يكي از تأليفات سيد رضي كتاب «مختار شعر ابواسحاق الصابي» است كه در آن گزيدهاي از اشعار ابواسحاق را گردآوري كرده است.

    از سوي ديگر، عموم مورخين و شرح حال نگاران نوشتهاند: هنگامي كه ابو اسحاق وفات يافت سيد رضي قصيدهاي بسيار عالي و غمانگيز در رثاي وي سرود كه مطلع آن اين است:

    ارأيت من حملوا علي الاعواد؟! ارأيت كيف خبا ضياء النادي؟!

    آيا ميدانيد چه كسي را بر اين چوبها بر دوش ميبردند؟! آيا ميدانيد چگونه چراغ محفل ما به خاموش گراييد؟

    گويا برخي از مردم سيد رضي را سرزنش ميكردند كه فردي از دودمان پيامبر براي فردي كافر مرثيه ميگويد؟! او در پاسخ آنان ميگفت: من فضل و كمال او راستودم نه بدنش را.

    سيد رضي حتي پس از وفات ابو اسحاق نيز شرط رفاقت را از دست نميدهد و گاهي كه بر مقبرة ابو اسحاق ميگذرد. قبر او را در مرثيهاي كه مطلع آن چنين است، مورد گفتگو قرار ميدهد:

    لو لا يذمّ الركب عندك موقفي حيّيت قبرك يا ابا اسحاق!

    اگر كاروانيان توقف مرا در نزد تو نكوهش نميكردند اي ابواسحاق، با صداي بلند بر قبرت درود ميفرستادم.

    نمونة ديگر از سعة صدر و آزاد منشي مرحوم سيد رضي، رفتار او با «مهيار ديلمي» مجوسي است كه براي كسب دانش به بغداد آمده بود و در معاشرت با سيد رضي مسلمان شد و در سلك شاگردان وي در آمد. مهيار كه پس از مسلمان شدن كنيه ابو الحسن را برخود نهاد و به «ابوالحسن مهيار ديلمي» معروف گشت؛ در نيمة اوّل قرن پنجم هجري، از نامدارترين شاعران عصر به شمار آمد: قصايد و مراثي مهيار ديلمي دربارة ائمة اطهار ـ عليه السّلام ـ در ديوان وي موجود است واز شاهكارهاي ادبيات عرب به شمار ميرود.

    ابن خلّكان در شرح حال وي مينويسد: او مجوسي بود و مسلمان شد. گفته ميشود اسلام آوردن وي به دست سيد رضي بود؛ چون سيد رضي استاد او بود و مهيار نزد وي در شعر به كمال رسيد. او شاعري بزرگ و بر تمام شاعران عصر خويش مقدم بود، ديوان شعر او بزرگ ودر چهار مجلد است.

    دانش دوستي و شاگردپروري

    مرحوم سيد رضي شخصيتي بسيار دانش دوست و شاگردپرور بود. در زمان كوتاه عمر خود علاوه بر خدمات علمي اجتماعي، مدرسهاي به نام «دار العلم» براي تربيت دانش پژوهان و طلاب در سطح عالي تأسيس نمود كه تا آن زمان بيسابقه بود. در اين مدرسه كتابخانهاي وجود داشت كه از رشتههاي مختلف علوم در آن كتاب گردآوري شده بود و با اينكه سمت خزانهداري آن را به «ابو احمد عبد السلام بن حسين بصري» ـ كه در علم «تقوم بلدان» (جغرافيا و شناخت چهرهها) بلند آوازه بود ـ سپرده بود؛ براي شخصيت دادن به طلاب كليدهايي هم در اختيار آنان نهاده بود تا مستقيماً بتوانند از كتابهاي مورد نياز استفاده كنند.

    گويا حيات علمي اين دار العلم پس از وفات وي با سرپرستي برادرش، سيد مرتضي ادامه يافت و دانشمندان بزرگواري همچون شيخ الطايفه، شيخ طوسي فقيه و متفكر نامدار شيعه از اين مدرسه برخاستند و به كمال رسيدند.

    تأليفات
    سيد رضي (ره) خود نيز در علوم اسلامي و ادب عرب استادي توانا بود، به گونهاي كه آثار وي در ادب و تفسير و فقه و كلام و حديث ـ آنچه از تطاول ايّام مصون مانده و به دست ما رسيده ـ بيانگر فكر موّاج و انديشة ژرف و مهارت و استادي اوست سيد رضي شاعري استاد، نويسندهاي بليغ و چيرهدست و دانشمندي دين شناس و مؤلفي پرتوان بوده است، چنانكه در دوران زندگي خويش مناصب بزرگ و پرمسئوليتي نظير «نقابت سادات علوي» و «نظارت بر ديوان مظالم» و «امارت حاج» را از سوي امراي آل بويه و تصويب خليفة عباسي عهدهدار بوده و با مسايل سياسي اجتماعي و عرف جامعه آشنايي نزديكي داشته است. سيد رضي در حقيقت مرد دين و سياست و علم و ادب به شمار ميرفته و آثار و تأليفات به جاي مانده از وي نيزگواه بر همين ابعاد شخصيت اوست. اكنون تأليفات وي را به اجمال از نظر ميگذرانيم:

    1-خصائص الائمه: در اوايل جواني تأليف كرده و اخيراً در قم منتشر شده است.

    2-مجازات الآثار النبويّه: در عراق و مصر چاپ شده است.

    3-مجازات القرآن: به چاپ رسيده است.

    4-حقائق التأويل و دقائق التنزيل: در تفسير قرآن مجيد.

    5-الزيادات في شعرا بيتمام.

    6-تعليقه بر ايضاح ابو علي فارسي: در نحو و دستور زبان عرب.

    7-تعليق خلاف الفقها: در فقه و احكام.

    8-الجيد من شعر ابن حجاج: گزيدهاي از اشعار ابن حجاج، شاعر شيعي معاصر وي.

    9-الرسائل: مجموعه نامههاي او به اسحاق صابي در سه مجلد.

    10-مختار شعر ابو اسحاق صابي: گزيدهاي از اشعار ابو اسحاق.

    11-ديوان اشعار: به گفتة عبد الملك ثعالبي، ادبي هم عصر وي، در چهار مجلد بوده است.

    12- نهج البلاغه: گزيدهاي از خطبهها و نامهها و كلمات قصار امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ كه تاكنون ميليونها نسخه از آن به چاپ رسيده است.

    نهج البلاغه

    از ميان آثار و تأليفات مرحوم سيد رضي ـ قدس سرّه ـ «نهج البلاغه» مشهورترين و ماندگارترين آنهاست كه مؤلف محترم، آن را در سال 400 هجري، يعني شش سال پيش از وفات خود با استفاده از دانش وسيع و ذوق سرشار و گزينش نيكوي ادبي خود تأليف فرموده است.

    ايشان با استفاده از كتابخانة شخصي خويش و كتابخانة برادر بزرگش سيد مرتضي و كتابخانة شاپور ابن اردشير، وزير شيعي بهاء الدوله ديلمي ـ كه نوشتهاند داراي ده هزار جلد كتاب نفيس و منحصر به فرد بوده است ـ سخنان امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ را گردآوري كرده و در سه بخش «خطبهها» و «نامهها» و «كلمات قصار» سازمان داده است. سيد رضي براي اين مجموعه نام بسيار زيباي «نهج البلاغه»‌ (روش رسا سخن گفتن) را برگزيدهاند.

     

    ج) اسناد نهج‏البلاغه‏

    سيدرضى از رجال علم و فقاهت، و اخلاق و ادب شيعه است؛ آن‏سان كه مورد وثوق استادان بزرگ خود مانند شيخ مفيد بوده و در ميان هم‏عصران و شاگردان بزرگ خويش نيز جايگاهى والا داشته است. از همين روى، بزرگان ما در اعتماد به مستند بودن نهج‏البلاغه و انتساب آن به اميرالمؤمنين (ع) ذره‏اى ترديد نكرده‏اند.[13]در ميان عالمان اهل‏سنت نيز معدودى در اين انتساب شك كرده‏اند كه رجال ديگر اهل‏سنت بدانها پاسخ‏هايى مستدل داده‏اند.[14]

    اگر معاندان سيدرضى، نهج‏البلاغه را ساخته او بدانند، دراين‏صورت فضيلتى بزرگ براى سيد برشمرده‏اند كه شاگردان مكتب على بن ابى‏طالب (ع) چنين اثر بديع و بى‏مانندى را آفريده‏اند، چه‏رسد به مولا و سرور آنها! درهرحال ناگفته نماند علماى ما كوشش‏هاى بسيار كرده‏اند كه منابع سيدرضى را كه از آنها خطبه‏ها، نامه‏ها و كلمه‏هاى كوتاه را برگزيده است، معرفى كنند.[15]

    د) گستردگي موضوع‏هاي نهج‏البلاغه‏

    هدف نهايى معارف اسلامى، ساختن انسان براساس معرفت و عشق حقيقى است. از همين‏رو، بيشترين آيات قرآن در خصوص انسان‏سازى است؛ امرى كه هماره مورد اهتمام رسول اكرم (ص) و ائمه معصومين (عليهم السلام) نيز بوده است.

    به‏دليل اهميت پرورش آدمى، معارفى كه دراين‏جهت عرضه‏شده، به ابعاد پرگستره نيازهاى او نظر دارد. در اين راستا مى‏توان نهج‏البلاغه را نمونه‏اى تمام‏عيار دانست؛ چنان‏كه علامه محمدتقى جعفرى مى‏گويد: «نهج‏البلاغه براى ساختن يك جامعه بزرگ، چيزى‏كم‏ندارد.»

    محمد دشتى موضوع‏هاى نهج‏البلاغه را در انتهاى ترجمه خويش آورده كه شمار آن به حدود سيزده هزار مى‏رسد. اين تنوع ازآن‏روست كه نوع توجه امام على (ع) به موضوعات، گوناگون است؛ آن‏گونه كه گاه اين اشارات، كوتاه و گاه طولانى است و گاهى بنيادين است و گاهى نيز گذرا. اما به‏هرروى نكته ترديدناپذير، گستردگى چشم پُركن مباحث امام در موضوعات مختلف است؛ موضوعاتى چون انسان، خدا، پيامبر، معاد، اخلاق، سياست، حكومت، عدالت، دنيا و پيراستگى از تعلق به آن، خلافت و امامت. البته هريك از اينها نيز با مجموعه‏هاى فراوان، تنوع چشم‏نوازى يافته است.

    ه) معرفي برخي آثار درباره نهج‏البلاغه‏

    از زمان تأليف نهج‏البلاغه تاكنون- به‏ويژه در بيست‏وپنج سال گذشته- آثار ارزشمندى درباره نهج‏البلاغه نگاشته شده است. در كنار اين پژوهش‏ها و تأليف‏ها، نرم‏افزارهايى نيز تهيه شده است. برخى از آثارى كه به معرفى كتاب‏هاى نگاشته شده درباره نهج‏البلاغه مى‏پردازد بدين شرح است:

    يك. كتابنامه نهج‏البلاغه، نوشته استاد رضا استادى كه در آن سيصد و هفتاد عنوان كتاب معرفى شده كه از آن تاريخ تاكنون بى‏گزاف، چندين برابر آنها تأليف شده است؛

    دو. الغدير[16] اثر جاودانه علامه امينى كه تا زمان تأليف كتابش، 81 اثر را معرفى نموده كه آخرين آنها ترجمه ادبى جواد فاضل است؛

    سه. الذريعة الي تصانيف الشيعة، تأليف آقابزرگ تهرانى كه در جلد چهاردهم آن 140 شرح بر نهج‏البلاغه و شانزده شرح از علماى اهل‏سنت را كه قديمى‏ترين آنها اثر فخر رازى است، معرفى كرده است.[17]

    مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى نيز نرم‏افزار ارزشمندى با عنوان «دانشنامه علوى» (منهج النور) توليد كرده كه داراى اين ويژگى‏هاست:

    - نمايش متن نهج‏البلاغه براساس پنج نسخه با امكان تطبيق به همراه قرائت متن؛

    - متن 24 ترجمه و يك ترجمه انگليسى، هفت ترجمه و شرح منظوم؛

    - 28 شرح و تعليقه (حاشيه)، توضيح واژه‏هاى دشوار؛

    - مصادر نهج‏البلاغه به زبان‏هاى فارسى و عربى؛

    - كتابخانه‏اى شامل 110 عنوان در 281 جلد در زمينه نهج‏البلاغه؛

    - فرهنگ‏نامه‏ها، مستدركات، غررالحكم، زندگينامه سيدرضى و در آخر نيز امكان جستجو و فهرست‏سازى.

    سه نمونه از فصاحت و بلاغت نهج البلاغه :

    نمونه اول :

    خطبه 21 : فَإِنَّ الْغَايَةَ أَمَامَكُمْ وَ إِنَّ وَرَاءَكُمُ السَّاعَةَ تَحْدُوكُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ

    قيامت پيش روى شما و مرگ در پشت سر، شما را مى‏راند.  سبكبار شويد تا برسيد. همانا آنان كه رفتند در انتظار رسيدن شمايند.

    سيد رضي :‌ اين سخن امام  پس از سخن خدا و پيامبر با هر سخنى سنجيده شود بر آن برترى دارد و از آن پيشى مى‏گيرد و از جمله «سبكبار شويد تا برسيد» كلامى كوتاهتر و پر معنى‏تر از آن شنيده نشده چه كلمه ژرف و بلندى چه جمله پر معنى و حكمت آميزى است كه تشنگى را با آب حكمت مى‏زدايد ما عظمت و شرافت اين جمله را در  كتاب خود به نام «الخصائص» بيان كرده‏ايم‏.

    نمونه دوم :

    خطبه 221 : از سخنان امام (ع) اين سخن را پس از تلاوت اين آيات «الهاكم التكاثر حتى زرتم المقابر» بيان فرموده: شگفتا چه هدف بسيار دورى و چه زيارت كنندگان غافلى و چه افتخار موهوم و رسوائى به ياد استخوانهاى پوسيده كسانى افتاده‏اند كه سالها است خاك شده‏اند، آنهم چه يادآورى، آنها با اين فاصله به ياد تفاخر به كسانى افتاده‏اند (كه هيچگونه سودى به حالشان نخواهد داشت)

    آيا به خوابگاه ابدى پدران خويش افتخار مى‏كنند و يا با شمارش تعداد مردگان و نابود شدگان، خود را بسيار مى‏شمرند (گوئى) خواهان بازگشت اجسادى هستند كه تار و پودشان از هم گسيخته، و حركاتشان به سكون تبديل يافته، (اين اجساد پوسيده) اگر مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا باعث افتخار اگر با توجه به وضع آنان به آستانه تواضع فرود آيند عاقلانه‏تر است تا آنان را وسيله سربلندى قرار دهند (اما) به آنها با چشمان كم سو نگاه انداختند و در اثر اين كوته بينى در درياى جهل و غرور فرو رفتند

    اگر شرح حال آنان را از عرصه‏هاى ويران آن ديار، و خانه‏هاى خالى بپرسند، پاسخ خواهند داد، در زمين گم شدند (و بدنهاشان خاك، و خاك آنها معلوم نيست در كجا پراكنده و جزء چه موجودى شده است)، شما نيز بعد از آنان در غرور و جهل قرار گرفته‏ايد،

    بر جمجمه آنها قدم مى‏گذاريد، و بر اجساد آنها زراعت مى‏كنيد و از آنچه باقى گذارده‏اند مى‏خوريد، و در كهنه خانه‏هاى آنها سكونت مى‏گزينيد، و زمان در فاصله بين شما و آنها بر شما نوحه‏گرى و زارى مى‏كند

    آنها پيش از شما به كام مرگ فرو رفتند و براى تعيين آبخورگاه از شما پيشى گرفتند (آرى) همانها كه داراى مقامهاى عزت و درجات افتخار بودند، سلاطين بودند و يا رعاياى آنها... (پس از مرگ) در درون قبرها خزيدند و زمين بر آنها مسلط شد، از گوشتشان خورد و از خونهايشان آشاميد، در حفره‏هاى گورستان به صورت جمادى بى‏رشد و نا پيدا كه اميد يافت شدن آن هرگز نيست قرار گرفتند. ... (خطبه ادامه دارد)

    ابن ابي الحديد در ذيل خطبه بالا (221) در ج 11 ، ص 154 از شرحش بر نهج البلاغه مي نویسد :

    سزوار است که اگر تمامی فصیحان عرب در مجلسی اجتماع کنند بر این کلمات سجده کنند زیرا آنان مواضع سجود در اشعار عرب را همچون مواضع سجود در آیات قرآن می شناسند من به همه آنچه امتها بدان سوگند ياد می کنند قسم مي خورم كه :از پنجاه سال پيش تا كنون بيش از هزار بار اين خطبه را خوانده ام و هرگز نشده آن را بخوانم مگر آنكه در درونم لرزش و ترس و موعظه اي تازه پيدا شده است اين كلمات به شدت در دل و جانم تاثير گذاشته و اعضا و جوارحم را به لرزه افكنده است چه بسيار واعظان و خطيبان و سخنوراني كه در اين باب سخن گفته اند و من به آن سخنان گوش داده ام و مكرر به آن سخنان دقت نموده ام اما در هيچ كدام از آن سخنان تاثير اين كلام را در وجود خويش نيافته ام .

    نمونه سوم :

    خطبه 16 : أَلَا وَ إِنَّ الْخَطَايَا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِي النَّارِ أَلَا وَ إِنَّ التَّقْوَى مَطَايَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّة

    بدانيد خطاها اسبان سركشند كه افسار گسيخته سواره‏هاى خود را به پيش مى‏برند تا به جهنم وارد كنند. آگاه باشيد كه تقوا مركب‏هاى راهوار است كه مهارشان به دست سواره‏هاى آنها سپرده شده، در نتيجه آنان را وارد بهشت مى‏نمايند.

    سيد رضي : در اين سخن كوتاه جايگاهى از زيبايى است كه از هر گونه توصيف بيرون است، بهره‏اى كه از شگفتى در اين كلام به انسان مى‏رسد بيش از درك حقايقى است كه در آن وجود دارد. در اين سخن علاوه بر آنچه گفتيم اضافاتى از فصاحت هست كه زبان از بيانش عاجز، و انديشه از رسيدن به ژرفايش ناتوان است. اين گفتار مرا نمى‏فهمد مگر كسى كه عمرش را در صنعت فصاحت صرف كرده، و انديشه‏اش به ريشه‏هاى آن نفوذ كرده باشد، و جز دانايان احدى قدرت تعقّل اين كلام را ندارد 

    مقدمه سید رضی بر نهج البلاغه

    من در آغاز جوانى و طراوت زندگى دست به تاليف كتابى در «خصائص و ويژگيهاى ائمه عليهم السلام» زدم كه مشتمل بر خبرهاى جالب و سخنان بر جسته آنها بود انگيزه اين عمل را در آغاز آن كتاب يادآور شده‏ام و آن را آغاز سخن قرار داده‏ام

    پس از گرد آوردن خصائص امير مؤمنان (ع) مشكلات و حوادث روزگار از اتمام بقيه كتاب مرا بازداشت من آن كتاب را مبوب نموده و به فصلهاى مختلفى تقسيم كرده بودم،

    در پايان آن فصلى بود كه متضمن سخنان جالب امام (ع) بود از سخنان كوتاه در مواعظ، حكم، امثال و آداب نه خطبه‏هاى طولانى و نه نامه‏هاى گسترده. برخى از دوستان آن را جالب و شگفت‏انگيز از جنبه‏هاى گوناگون دانستند و از من خواستند كتابى تاليف كنم كه سخنان برگزيده امير مؤمنان (ع) در جميع فنون و بخشهاى مختلف، از خطبه‏ها، نامه‏ها، مواعظ و ادب در آن گرد آيد

    زيرا مى‏دانستند اين كتاب متضمن شگفتيهاى بلاغت و نمونه‏هاى ارزنده فصاحت و جواهر سخنان عرب و نكات درخشان از سخنان دينى و دنيوى خواهد بود كه در هيچ كتابى جمع آورى نشده و در هيچ نوشته‏اى تمام جوانب آن گردآورى نگرديده چه اين كه امير مؤمنان منشا فصاحت است و منبع بلاغت و پديد آورنده ‏آن .

    مكنونات بلاغت بوسيله او آشكار گرديده، و قوانين و اصول آن از او گرفته شده، تمام خطباء و سخنرانان به او اقتداء نموده، و همه واعظان بليغ از سخن او استمداد جسته‏اند با اين همه او هميشه پيشرو است آنها دنباله‏رو، او مقدم است آنها موخر، زيرا سخن او كلامى است كه آثار علم الهى و رائحه سخن پيامبر به همراه دارد

    من خواسته آنها را اجابت كردم و اين كار را شروع نمودم، در حالى كه يقين داشتم سود و نفع معنوى آن بسيار است، و بزودى همه جا را تحت سيطره خود قرار خواهد داد و اجر آن ذخيره آخرت خواهد بود منظورم اين بود كه علاوه بر فضائل بى‏شمار ديگر، بزرگى قدر و شخصيت امير مؤمنان را از اين نظر روشن سازم، و او تنها فردى است كه از ميان تمام گذشتگان كه سخنى از آنها بجا مانده به آخرين مرحله فصاحت و بلاغت رسيده گفتار او اقيانوسى است ناپيدا كرانه كه سخن هيچ بليغى به پايه آن نمى‏رسد

    من خواستم در اين مورد در افتخار به امام (ع) به قول شاعر معروف «فرزدق» متمثل شوم كه: در مورد افتخار به پدران خود به شخصى به نام «جرير» خطاب مى‏كند:                      

    اولئك آبائى فجئنى بمثلهم            اذا جمعتنا يا جرير المجامع‏

    «اى جرير اينها پدران و نياكان منند اگر مى‏توانى در آن هنگام كه در مجمعى گرد آمديم همانند آنها را براى خود بر شمار»

    ديدم سخنان آن حضرت بر مدار سه اصل مى‏چرخد: نخست خطبه‏ها و اوامر، دوم نامه‏ها و رسائل و سوم كلمات حكمت آميز و مواعظ، من با توفيق الهى تصميم گرفتم ابتداء خطبه‏ها پس از آن نامه‏ها، و سپس كلمات حكمت آميز جالب آن حضرت را جمع كنم، به هر كدام از آنها بابى را اختصاص دادم و صفحاتى ويژه آن گردانيدم تا اين كه اين مقدمه‏اى باشد براى بدست آوردن آنچه به آن دسترسى ندارم (و ممكن است) در آينده به آن برسم

    و هر گاه سخنى از آن حضرت در مورد بحث و مناظره يا پاسخ سؤال و يا منظور ديگرى بود كه به آن دست يافتم ولى جزء هيچ يك از اين سه بخش نبود آن را در مناسبترين و نزديكترين بخش قرار دادم، و بسا در ميان آنچه برگزيده‏ام فصول غير منظم و سخنان جالب غير مرتبى آمده، اين بخاطر آن است كه من نكته‏ها و جملات درخشان آن حضرت را جمع مى‏كنم و منظورم حفظ تمام پيوندها و ارتباطات كلامى نيست

    از شگفتيهاى سخن امام (ع) كه او خود در اين زمينه تنها فرد است، و شريك و همتائى در آنها ندارد اين است كه سخن آن حضرت را كه در باره زهد و مواعظ است هر گاه كسى تأمل كند و خود را از اين جهت بيگانه دارد كه اين سخن شخصى عظيم القدر و نافذ الامر است كه همه در برابر او سر فرود مى‏آورند، شك و ترديد نخواهد كرد كه گوينده اين سخن كسى است كه جز در وادى زهد و پارسائى قدم نگذاشته و هيچ اشتغالى مگر عبادت نداشته است يقين ميكند كه اين سخن از كسى است كه در گوشه خانه‏اى تنها و دور از اجتماع يا در يكى از غارها قرار گرفته كه جز صداى خودش را نمى‏شنود و غير خويش ديگرى را نمى‏بيند، و همواره مشغول عبادت مى‏باشد

    و هيچگاه نمى‏تواند باور كند كه اين سخن كسى است كه به هنگام جنگ در درياى لشكر دشمن فرو مى‏رفت و پهلوانان و جنگجويان نيرومند را بر زمين مى‏افكند و او با اين حال يكى از زهاد است و يكى از افراد صالح و پاك كه نمونه‏اى‏ برايش پيدا نمى‏توان كرد

    اين است فضائل عجيب و شگفتى‏زا و ويژگيهاى لطيف او كه جمع ميان اضداد كرده است بسيار مى‏شد كه من در اين باره با برادران مذاكره مى‏كردم و شگفتى آنها را از اين ويژگى خاص امام (ع) برمى‏انگيزانيدم و راستى اين خود جاى عبرت و شايسته انديشه و فكر است

    اگر در اثناء سخنان انتخاب شده لفظ مردد و يا معنى مكررى آمده است عذر من در اين باره اين است كه در روايات مربوط به سخنان امام (ع) اختلاف شديدى است گاهى سخنى را در روايتى يافتم و همان طور كه بوده آن را نقل كردم سپس روايت ديگرى بدستم رسيده در همان موضوع اما با روايت قبل يكسان نبوده، يا بخاطر مطالب بيشترى كه داشته، و يا بخاطر لفظ جالبترى كه در آن به كار رفته لازم بود آن را نيز بياورم

    اين نيز ممكن است بر اثر طولانى شدن مدت، آنچه در پيش نوشته بودم فراموش شده باشد و قسمتى از آن در اثر سهو و نسيان نه عمدا دوباره آورده شده است

    با اين حال ادعا نمى‏كنم كه من به همه جوانب سخنان امام (ع) احاطه پيدا كرده‏ام بطورى كه هيچكدام از سخنان او از دستم نرفته باشد، بلكه بعيد نمى دانم كه آنچه نيافته‏ام بيش از آن باشد كه يافته‏ام و آنچه در اختيارم قرار گرفته كمتر است از آنچه بدستم نيامده اما وظيفه من غير از تلاش و كوشش و سعى فراوان براى يافتن اين گم-  شده‏ها نيست، و از خدا مى‏خواهم در اين راه مرا راهنمائى كند

    بعد از تمام شدن كتاب چنين ديدم كه نامش را «نهج البلاغه» بگذارم زيرا اين كتاب درهاى بلاغت را بروى بيننده مى‏گشايد، و خواسته‏هايش را به او نزديك مى‏سازد

    اين كتاب هم مورد نياز دانشمند و عالم است و هم دانشجو و متعلم، و خواسته شخص بليغ و زاهد در آن يافت مى‏شود در اثناء كلمات امام (ع) سخنان شگفت‏انگيزى در مورد توحيد، عدل و تنزيه خداوند از شباهت به خلق مى‏بينيم كه تشنگان را سيراب كرده، و پرده‏ها را از روى تاريكى شبهات بر مى‏گيرد

    از خداوند بزرگ توفيق و نگهدارى از لغزش را خواستارم، و نيز مى‏خواهم كه به من در اين راه مقاومت و يارى بخشد و از خطاى فكر پيش از خطاى زبان، و از خطاى سخن، پيش از لغزش قدم، به او پناه مى‏برم او مرا كفايت مى‏كند و بهترين حافظ و ياور است.


    [1] ( 1). جمعى از نويسندگان، نهج‏البلاغه و گردآورنده آن، ص 290.

    [2] ( 2). ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 24.

    [3] ( 1). جمعى از نويسندگان، يادنامه كنگره هزاره نهج‏البلاغه، ج 1، ص 19.

    [4] ( 2). آقا بزرگ تهرانى، الذريعه، ج 14.

    [5] ( 3). جمعى از نويسندگان، يادنامه كنگره هزاره نهج‏البلاغه، ج 1، ص 202.

    [6] ( 1). شهرستانى، در پيرامون نهج‏البلاغه، ص 15.

    [7] ( 2). مطهرى، سيرى در نهج‏البلاغه، ص 26.

    [8] ( 3). بنگريد به: محمدى رى‏شهرى، دانشنامه اميرالمؤمنين*.

    [9] ( 1). جمعى از نويسندگان، يادنامه كنگره هزاره نهج‏البلاغه، ج 1، ص 293.

    [10] ( 2). مطهرى، سيرى در نهج‏البلاغه، مقدمه كتاب.

    [11] ( 3). حسن‏زاده آملى، انسان كامل از ديدگاه نهج‏البلاغه، ص 25.

    [12] ( 1). جمعى از نويسندگان، يادنامه كنگره هزاره نهج‏البلاغه، ج 1، ص 318- 294.

    [13] ( 4). امينى، ترجمه الغدير، ج 7، ص 297.

    [14] ( 5). برخى از اين بحث‏ها در شرح بيست جلدى ابن ابى‏الحديد معتزلى، كتاب الغدير علامه امينى( در شرح‏حال رضى) و آثار گوناگون ديگر علماى فريقين آمده است.

    [15] ( 1). مصادر نهج‏البلاغه و اسانيده، نوشته سيد عبدالزهراء حسينى از آثارى است كه در آن از صد و چهارده منبع ديگر نام برده شده كه بيست كتاب از ميان آنها مربوط به علماى قبل از سيد رضى است.( مكارم شيرازى و همكاران، پيام امام، ج 1، ص 59)

    سيد رضى نيز در ميان سخنان خود در تفسير خطبه‏ها و ديگر بيانات امام، به پانزده منبع اشاره نموده است.

    عزيزالله عطاردى در مقاله خود هفتاد شخصيت را نام مى‏برد كه از زمان حيات امام‏على* تا قبل از حيات سيدرضى به جمع‏آورى بخش‏هايى از نهج‏البلاغه پرداخته‏اند. برخى ديگر از محققان نيز به جمع‏آورى مدارك و مستندات نهج‏البلاغه پرداخته‏اند؛ نظير: مدارك نهج‏البلاغه نوشته هادى كاشف‏الغطا( م 1361 ق)، مدارك نهج‏البلاغه اثر شيخ عبدالله نعمه، نهج‏السعاده فى مستدرك نهج‏البلاغه نوشته محمدباقر محمودى( هشت جلد آن به چاپ رسيده)، نهج‏التقويم تأليف خلف بن عبدالمطلب مشعشعى حويزى از علماى قرن يازدهم و نيز استناد نهج‏البلاغه اثر امتياز عليخان عرشى، نهج‏البلاغه، چاپ جامعه مدرسين حوزه علميه قم كه مصادر كلمات در حاشيه هر صفحه نوشته شده است.

    [16] ( 1). كتاب گران‏سنگ الغدير در 22 جلد به فارسى برگردان شده است.

    [17] ( 2). بنگريد به: آقابزرگ تهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج 14، ص 160- 111.

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • متن کامل نامه 53 ( فرمان مبارك امام عليه السلام به مالك اشتر)
    • دنیا شناسی در نهج البلاغه (۱)
    • متن نامه ۳۱  نهج البلاغه : منشور تربیت
    • دشمن شناسی در نهج البلاغه

درباره ما