close
تبلیغات در اینترنت
متن نامه ۳۱ نهج البلاغه : منشور تربیت [if lt IE 8]>
پنجشنبه 06 اردیبهشت 1397
تاریخ امروز :

تدبر در قرآن آیه قرآن

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 دریافت رایگان نرم افزار جامع پیرامون ولایت فقیه مطالعه بیشتر

جمعه 04 اردیبهشت 1394 بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 07 فروردین 1394 بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

جمعه 10 تیر 1390 مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

چهارشنبه 11 خرداد 1390 امامت حضرت علی در آئینه سنت مطالعه بیشتر

یکشنبه 08 خرداد 1390 جلوه های بلاغت در نهج البلاغه مطالعه بیشتر

سه شنبه 20 اردیبهشت 1390 سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي مطالعه بیشتر

دانشنامه ی امام علی (ع)


معرفی برترین پایگاه های مجازی اهل بیت (س)

ذکر ایام هفته

موضوعات

  • متن نامه ۳۱ نهج البلاغه : منشور تربیت

    نظرات:

     

    اين نامه را امام از سرزمين «حاضرين» هنگام باز گشت از «صفين» به او نوشته است.

    (اين نامه‏اى است) از پدرى فانى، معترف به سختگيرى زمان، كه آفتاب عمرش رو به غروب است، و خواه ناخواه تسليم گذشت دنياست، هم او كه در منزلگاه پيشينيان سكنى گرفته، و فردا از آن كوچ خواهد كرد به فرزندى آرزومند، آرزومند چيزى كه هرگز بدست نمى‏آيد، و در راهى گام مى‏نهد كه ديگران در آن گام نهادند و هلاك شدند به كسى كه هدف بيماريها است، گروگان روزگار، در تير رس مصائب، بنده دنيا، بازرگان غرور، بدهكار و اسير مرگ، هم پيمان اندوهها، قرين غمها، آماج آفات و بلاها، مغلوب شهوات، و جانشين مردگان

    اما بعد آگاهى من از پشت كردن دنيا و چيرگى روزگار، و روى آوردن آخرت به سويم، مرا از ياد غير خودم باز داشته، و تمام اهتمامم را بسوى آخرت جلب كرده است، و از آنجا كه به خويشتن مشغولم از غير خودم روى برتافته‏ام.

    اين وضع، هوا و هوسم را كنار زده، و نظر خالص و نهائى را براى من آشكار ساخته، لذا مرا به مرحله‏اى رسانده كه سراسر جدى است و شوخى در آن راه ندارد، و براستى و صداقتى كشانده كه در آن دروغ نيست.

    و چون تو را جزئى از خود، بلكه همه خودم يافتم،، آن چنانكه اگر ناراحتى بتو رسد به من رسيده، و اگر مرگ دامنت را بگيرد گويا دامن مرا گرفته، باين جهت اهتمام كار تو را اهتمام كار خود يافتم...

    لذا اين نامه را براى تو نوشتم تا تكيه‏گاه تو باشد، خواه من زنده باشم يا نباشم.

    پسرم تو را به تقوا و التزام به فرمان خدا، آباد كردن قلب و روح با ذكر او، و چنگ زدن به ريسمان الهى توصيه مى‏كنم، و چه وسيله‏اى مى‏تواند مطمئن تر از رابطه‏اى كه بين تو و خدا است-  اگر به آن چنگ زنى-  باشد

    قلبت را با موعظه و اندرز زنده كن، (و هواى نفست را) با زهد و بى‏اعتنائى بميران، دل را با يقين نيرومند ساز و با حكمت و دانش نورانى نما، و با ياد مرگ رام كن و آن را به اقرار به فناء دنيا وادار، و با نشان دادن فجايع دنيا او را بصير گردان،

    و از حملات روزگار و زشتيهاى گردش شب و روز بر حذرش دار اخبار گذشتگان را بر او عرضه نما و آنچه را كه به پيشينيان رسيده است ياد آوريش كن،

    در ديار و آثار مخروبه آنها گردش نما و درست بنگر آنها چه كرده‏اند، ببين از كجا منتقل شده‏اند و در كجا فرود آمده‏اند، خواهى ديد از ميان دوستان منتقل شده و به ديار غربت بار انداخته‏اند گويا طولى نكشد كه تو هم يكى از آنها خواهى بود.

    (بنا بر اين) منزلگاه آينده خود را اصلاح كن، آخرتت را به دنيايت مفروش، و در مورد آنچه نمى‏دانى سخن مگو، در آنچه موظف نيستى كسى را مخاطب نساز و در راهى كه ترس گمراهى در آن دارى قدم مگذار چه اين كه خود دارى به هنگام بيم از گمراهى، بهتر از آن است كه انسان خود را در مسيرهاى خطرناك بيفكند

    امر به معروف كن تا خود اهل معروف باشى، با دست و زبانت منكرات را انكار نما، و از كسى كه عمل بد انجام مى‏دهد به سختى دورى گزين و در راه خدا تا سر حد توان تلاش كن، و هرگز سرزنش سرزنش‏گران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد.

    در درياى شدائد و مشكلات در راه حق هر جا كه باشد فرو رو،

    در دين تفقه كن خويشتن را بر استقامت در برابر مشكلات عادت ده كه شكيبائى در راه حق از اخلاق نيك به شمار مى‏رود،

    در تمام كارها خويشتن را بخدا بسپار كه خود را به پناهگاهى مطمئن و نيرومند سپرده‏اى. بهنگام دعا با اخلاص پروردگارت را بخوان كه بخشش و حرمان بدست او است و همواره از خدا بخواه كه آنچه خير و نيك است برايت پيش آورد، در وصيتم دقت كن و آن را سرسرى مگير چه اين كه بهترين گفته آنست كه سودمند باشد

    آگاه باش دانشى كه نفع نبخشد در آن خيرى نيست، و دانشى كه سزاوار فراگرفتن نيست سود نمى‏بخشد

    پسرم هنگامى كه يافتم به سن پيرى رسيده‏ام، و ديدم قوايم بسستى مى‏گرايد، باين وصيت مبادرت ورزيدم. و فرازهايى از آن را بتو گفتم، مبادا اجلم فرا رسد در حالى كه آنچه را در درون داشته‏ام بيان نكرده باشم،

    و پيش از آنكه در رأيم نقصانى ايجاد شود همچنان كه در جسمم بوجود آمده يا پيش از آنكه هوا و هوس و فتنه‏هاى دنيا بر تو هجوم آورد و همچون مركبى سركش گردى اين سخنان را با تو بگويم، چرا كه قلب جوان همچون زمين خالى است هر بذرى در آن پاشيده شود مى‏پذيرد

    بنا بر اين من در تعليم و ادب تو پيش از آنكه قلبت سخت شود و عقل و فكرت بامور ديگر مشغول گردد مبادرت ورزيدم تا با تصميم جدى به استقبال امورى بشتابى كه انديشمندان و اهل تجربه، زحمت آزمون آنرا كشيده‏اند و تو را از تلاش بيشتر بى‏نياز ساخته‏اند،

    بنا بر اين آنچه از تجربيات آنها نصيب ما شده نصيب تو هم خواهد بود بلكه شايد پاره‏اى از آنچه بر ما مخفى مانده (باز گشت زمان) بر تو روشن گردد

    پسرم درست است كه من باندازه همه كسانى كه پيش از من مى‏زيسته‏اند عمر نكرده‏ام، اما در كردار آنها نظر افكندام.

    و در اخبارشان تفكر نمودم و در آثار آنها يسير و سياحت پرداختم تا بدانجا كه همانند يكى از آنها شدم، بلكه گويا در اثر آنچه از تاريخ آنان بمن رسيده با همه آنها از اول تا آخر بوده‏ام.

    من قسمت زلال و مصفاى زندگى آنان را از بخش كدر و تاريك باز شناختم و سود و زيانش را دانستم از ميان تمام آنها قسمتهاى مهم و برگزيده را برايت خلاصه كردم و از بين همه آنها زيبايش را برايت انتخاب نمودم و مجهولات آنرا از تو دور داشتم.

    لذا همان گونه كه يك پدر مهربان بهترين نيكى‏ها را براى فرزندش مى‏خواهد من نيز صلاح ديدم كه ترا بدين صورت تربيت كنم.

    و همت خود را بر آن گماشتم، زيرا عمر تو رو به پيش است و روزگارت رو بجلو، داراى نيتى سالم و روحى با صفا. (چنين ديدم) كه در آغاز كتاب خدا را همراه تفسيرش و قوانين اسلام و احكامش و حلال و حرام آنرا بتو تعليم دهم. و اين همه توجه را بتو كردم،

    آن گاه از اين ترسيدم كه آنچه بر مردم در اثر پيروى هوا و هوس و عقايد باطل مشتبه شده و در آن اختلاف نموده‏اند بر تو نيز مشتبه گردد، بهمين دليل روشن ساختن اين قسمت هر چند چندان خوشايند تو نباشد پيش من محبوبتر از آن است كه تو را تسليم امرى سازم كه از هلاكتت ايمن نباشم

    و اميدوارم خداوند تو را در طريق رشد و صلاحت توفيق دهد، و به مقصودت رهبرى كند، اينك اين وصيتم را براى تو مى‏فرستم:

    پسرم بدان محبوب‏ترين چيزى كه از ميان گفته‏هايم در اين وصيت نامه بآن تمسك مى‏جوئى، تقوا و پرهيزكارى است، اكتفا به آن چه خداوند بر تو فرض و واجب شمرده است، و نيز حركت در راهى است كه پدرانت در گذشته از آن راه رفته‏اند و صالحان خاندانت آن طريق را پيموده‏اند،

     

    زيرا همان گونه كه تو در باره خويش نظر مى‏كنى آنها نيز نظر افكندند، و همان گونه كه تو براى صلاح خويش مى‏انديشى آنها نيز مى‏انديشيدند...

    آنها پس از فكر و دقت باينجا رسيدند كه آنچه را بخوبى شناخته‏اند بگيرند و آنچه را كه مكلف نيستند رها سازند

    و اگر روحت از قبول اين ابا دارد كه تا همانند آنها آگاهى نيابى اقدام نكنى مى‏بايست از راه صحيح، اين راه را بپوئى، نه اين كه خود را بشبهات بيفكنى و يا بدشمنيها تمسك جوئى.

    اما پيش از آنكه در طريق آگاهى در اين باره گام نهى از خداوندت استعانت بجوى و در توفيقت در اين راه رغبت و ميل نشانده و هر گونه عاملى را كه موجب خلل در افكارت مى‏شود يا تو را در شبهه مى‏افكند، يا تو را تسليم گمراهى مى‏سازد، رهاساز

    پس آن گاه كه يقين كردى قلبت صفا يافته و در برابر حق خاضع شده، و نظرت تكامل يافته، و اراده‏ات تمركز يافته در آنچه برايت تفسير مى‏كنم نظر افكن

    و اگر آنچه را در اين زمينه دوست مى‏دارى برايت فراهم نشد، و فراغت خاطر، حاصل نكردى بدانكه در طريقى كه ايمن از سقوط نيستى گام بر مى‏دارى و در دل تاريكيها قدم مى‏زنى، چرا كه آن كسى كه در اشتباه يا در حال تحير و ترديد است طالب دين نيست، و در چنين موقعى امساك و خوددارى از چنين راههائى بهتر است

    پسرم در فهم وصيتم دقت نما بدان مالك مرگ همومالك حيات است، و آفريننده همان كسى است كه مى‏ميراند و فانى‏كننده همواست كه، جهان هستى را از نو نظام مى‏بخشد. همان كسى كه بيمارى مى‏دهد شفا نيز عطا مى‏كند.

    و بدانكه دنيا پا برجا نمى‏ماند مگر بهمان‏گونه كه خداوند آنرا قرار داده است گاه نعمت و گاه ابتلاء، و پاداش در رستاخيز، يا آنچه كه او بخواهد و تو نمى‏دانى

    اگر در باره جهان و حوادثش مشكل و بغرنجى براى تو پيش آمد آن را بر نادانى خود حمل كن زيرا تو در نخست جاهل و نادان آفريده شدى و سپس عالم و آگاه گرديدى، و چه بسيار است آنچه را كه نمى‏دانى، و فكرت در آن سرگردان و چشمت در آن گمراه مى‏گردد اما پس از مدتى آن را مى‏بينى..

    بنا بر اين به آن كس كه تو را آفريده، و روزيت داده و آنچه لازمه خلقتت بوده بتو بخشيده پناه ببر و پرستش تو ويژه او باشد، ميل و رغبتت بسوى او، و تنها از او بترس

    پسرم بدان هيچكس از خدا همچون پيامبر اسلام خبر نياورده است بنا بر اين رهبرى او را بپذير و در طريق نجات و رستگارى، او را قائد خويش انتخاب كن من از هيچ اندرزى در باره‏ات كوتاهى نكرده‏ام، و تو هر قدر هم كوشش كنى و صلاح خويش را در نظر بگيرى مصالح خود را آن اندازه كه من در باره تو تشخيص داده‏ام تشخيص نخواهى داد

    پسرم بدان اگر پروردگارت شريكى داشت رسولان او نيز بسوى تو مى‏آمدند، آثار ملك و قدرتش را مى‏ديدى، و افعال و صفاتش را مى‏شناختى، اما او خداوندى است يكتا، همان گونه كه خويش را توصيف كرده است هيچكس در ملك و مملكتش قادر به ضديت با او نيست، هرگز از بين نخواهد رفت.

    و همواره بوده است، او سر سلسله‏ى هستى است بدون اين كه آغازى داشته باشد، و آخرين آنها است بدون اين كه پايانى برايش تصور شود، بزرگ مرتبه تر از آن است كه ربوبيتش در احاطه فكر قرار گيرد.

    حال كه اين حقيقت را شناختى در عمل بكوش آن چنانكه سزاوار مانند توئى در كوچكى قدر منزلت و كمى قدرت و فزونى عجز و نياز شديد به پروردگار است در راه طاعتش كوشش نما، از عقوبتش ترسان باش و از خشمش بيمناك چرا كه او تو را جز به نيكى امر نكرده، و جز از قبيح و زشتى باز نداشته است،

    فرزندم من تو را از دنيا و حالات آن و زوال و دگرگونيش آگاه ساختم، و از آخرت و آنچه براى اهلش در آن مهيا شده مطلع گردانيدم، و در باره هر دو برايت...

    مثلها زدم، تا به وسيله آنها عبرت گيرى، و در راه صحيح آن گام نهى

    كسانى كه دنيا را خوب آزموده‏اند، همانند مسافرانى هستند كه در سر منزلى بى آب و آبادى و پر مشقت كه قابل ماندن نيست قرار گرفته، و قصد كوچ بسوى منزلى پر نعمت و به ناحيه‏اى كه در آن آسايش و راحتى است نموده‏اند (اينها براى رسيدن به آن منزل) مشقت‏هاى راه را متحمل شده‏اند، فراق دوستان را پذيرفته، سختى مسافرت و غذاهاى ناگوار را با جان و دل قبول نموده‏اند، تا بخانه وسيع خويش و سر منزل قرار و آرامش خود گام نهند.

    از هيچكدام از اين ناراحتيها و مشكلات در اين راه احساس درد و رنجى نمى‏كنند، هزينه‏هاى مصرف شده را غرامت نمى‏انگارند، و هيچ چيز برايشان محبوبتر از آن نيست كه آنان را به منزلشان نزديك و به محل آرامششان برساند

    اما كسانى كه به دنيا مغرور شده‏اند، همانند مسافرانى هستند كه در منزلى پر نعمت قرار داشته، سپس به آنها اعلام مى‏شود كه بايد بسوى منزلى خشك و خالى از نعمت حركت كنند، نزد آنان هيچ چيز ناخوش آيندتر و ناراحت كننده‏تر از مفارقت آنچه در آن بوده‏اند و حركت بسوى ناراحتيهائى كه بايد تحمل كنند و در آن قرار گيرند، نيست

    پسرم خويشتن را معيار و مقياس قضاوت بين خود و ديگران بگير پس آنچه را كه براى خود دوست مى‏دارى براى ديگران دوست دار، و آنچه را كه براى خود نمى‏پسندى بر ديگران نيز مپسند ستم مكن همان گونه كه دوست ندارى بتو ستم شود. نيكى كن، همان طور كه دوست دارى نسبت بتو نيكى كنند، براى خويشتن چيزى را زشت بدان كه همان را براى ديگرى قبيح مى‏شمارى،

    بهمان چيز براى مردم راضى باش كه براى خود مى‏پسندى آنچه نمى‏دانى مگو، اگر چه آنچه مى‏دانى بسيار اندك است و آنچه را كه دوست ندارى به تو بگويند به ديگران نيز مگو

    بدان كه عجب و غرور، ضد صواب و راستى و آفت عقل است. نهايت كوشش و تلاش را در زندگى داشته باش (و از آنچه به دست آورده‏اى انفاق كن) و براى ديگران اندوخته مكن، و آن گاه كه در راه راست هدايت يافتى، در برابر پروردگارت سخت خاضع و خاشع باش

    بدان راهى بس طولانى و پر مشقت در پيش دارى و نيز بدان در اين راه از كوشش صحيح، تلاش فراوان، و اندازه‏گيرى توشه و راحله به مقدار كافى بى‏نياز نخواهى بود، و با توجه به اين كه بايد در اين راه سبكبار باشى، بيش از تاب و تحمل خود بار بر دوش مگير كه سنگينى آن براى تو وبال خواهد بود

    و هر گاه نيازمندى را يافتى كه مى‏تواند زاد و توشه تو را تا رستاخيز بر دوش گيرد و فردا كه به آن نيازمند شوى بتو پس دهد آنرا غنيمت بشمار و اين زاد را بر دوش او بگذار، و اگر قدرت بر جمع آورى چنين زاد و توشه‏اى را دارى هر چه بيشتر فراهم ساز و همراه او بفرست، چرا كه ممكن است روزى در جستجوى چنين شخصى برآئى ولى پيدايش نكنى. هنگامى كه بى‏نياز هستى

    اگر كسى قرض بخواهد غنيمت بشمار، تا در روز سختى و تنگدستى‏ات ادا نمايد

    بدان كه پيش روى تو گردنه‏هائى صعب العبور وجود دارد (كه براى عبور از آنها) سبكباران حالشان به مراتب بهتر از سنگين باران است. و كندروان حالشان بسيار بدتر از سرعت كنندگان بدان كه نزول تو سرانجام يا در بهشت است يا در دوزخ

    بنا بر اين براى خويش پيش از رسيدنت به آن جهان وسائلى مهيا ساز و منزل را پيش از آمدنت آماده نما. زيرا «پس از مرگ عذر پذيرفته نمى‏شود» و راه بازگشتى بدنيا وجود ندارد

    بدان همان كسى كه گنجهاى آسمانها و زمين در اختيار دارد بتو اجازه دعا و درخواست را داده است و اجابت آن را نيز تضمين نموده، بتو امر كرده كه از او بخواهى تا بتو عطا كند و از او در خواست رحمت نمائى، تا رحمتش را بر تو فروفرستد.

    خداوند بين تو و خودش را كسى قرار نداده كه حجاب و فاصله باشد و تو را مجبور نساخته كه بشفيع و واسطه‏اى پناه ببرى.

    و مانعت نشده كه اگر كار خلافى نمودى توبه كنى در كيفر تو تعجيل ننموده و در انابه و بازگشت بر تو عيب نگرفته است. در آنجا كه فضاحت و رسوائى سزاوار تو است، تو را رسوا نساخته و براى بازگشت و قبول توبه شرائط سنگينى قائل نشده است در جريمه با تو به مناقشه نپرداخته و تو را از رحمتش مأيوس نساخته است

    بلكه باز گشت تو را از گناه حسنه و نيكى قرار داده، گناه و بديت را يك، و نيكيت را ده بحساب آورده است و در توبه و باز گشت و عذر خواهى را برويت گشوده است

    پس آن گاه كه ندايش كنى بشنود، و آن زمان كه با او نجوا نمائى سخنت را ميداند، پس حاجتت را بسوى او مى‏برى، و آن چنانكه هستى در پيشگاه او خود را نشان مى‏دهى هر گاه بخواهى با او درد دل مى‏كنى و ناراحتى و مشكلاتت را در برابر او قرار مى‏دهى

    از او در كارهايت استعانت مى‏جوئى، و از خزائن رحمتش چيزهائى را مى‏خواهى كه جز او كسى قادر باعطاء آن نيست: مانند عمر بيشتر، تندرستى بدن، و وسعت روزى،

    بار ديگر تأكيد مى‏كنم كه خداوند كليدهاى خزائنش را در دست تو قرار داده، زيرا بتو اجازه داده كه از او در خواست كنى، بنا بر اين هر گاه خواستى، مى‏توانى بوسيله دعا درهاى نعمت خدا را بگشائى، و باران رحمت خدا را فرود آورى اما هرگز نبايد از تأخير در اجابت دعا مأيوس گردى زيرا بخشش به اندازه نيت است

    گاه مى‏شود كه اجابت بتأخير مى‏افتد تا اجر و پاداش و عطاى در خواست كننده بيشتر گردد و گاه مى‏شود كه در خواست ميكنى اما اجابت نمى‏گردد در حالى كه بهتر از آن بزودى، و يا در موعد مقررى بتو عنايت خواهد شد و يا اين كه بخاطر چيز بهترى اين خواسته‏ات بر آورده نمى‏شود

    زيرا چه بسا چيزى را مى‏خواهى كه اگر بتو داده شود موجب هلاكت دين تو مى‏شود. روى اين اصل بايد خواسته تو هميشه چيزى باشد...

    كه جمال و زيبائيش برايت باقى و وبال و بديش از تو رخت بربندد، مال براى تو باقى نمى‏ماند و تو نيز براى آن باقى نخواهى ماند

    پسرم بدان تو براى آخرت آفريده شده‏اى نه براى دنيا براى فنا نه بقاى در اين جهان براى مرگ نه براى زندگى (و بدان) كه تو در منزلى قرار دارى كه هر آن ممكن است از آن كوچ كنى، در منزلى كه بايد زاد و توشه از آن برگيرى تو در طريق آخرتى، تو طريد مرگى، همان مرگى كه هرگز فرار كننده از آن نجات نمى‏يابد. و از دست جوينده‏اش بيرون نمى‏رود و سرانجام او را مى‏گيرد.

    بنا بر اين از مرگ بر حذر باش نكند زمانى تو را بچنك آورد كه در حال بدى باشى، و تو بيشتر با خود مى‏گفتى كه از اين حال توبه خواهى كرد اما او ميان تو و توبه‏ات حائل مى‏گردد و اينجا است كه تو خويشتن را بهلاكت انداخته‏اى

    ياد مرگ

    پسرم بسيار بياد مرگ باش و به ياد آنچه بسوى آن مى‏روى، و پس از مرگ در آن قرار مى‏گيرى تا اين كه هنگامى كه مرگ بنزد تو آيد تو خود را از هر جهت مهيا كرده باشى. نيروى خويش را تقويت، و دامن همت بر كمر زده و آماده باشى، نكند ناگهان بر تو وارد شود و مغلوبت سازد،

    (پسرم) از اين سخت بر حذر باش كه علاقه شديد مردم بدنيا و حمله حريصانه‏شان بآن تو را مغرور سازد چرا كه خداوند ترا از وضع دنيا آگاه كرده و دنيا نيز خود از فنا و زوالش تو را خبر داده و بديهاى خود را آشكارا بتو نشان داده است

    (بدان) دنيا پرستان همچون سگانى هستند كه بى‏صبرانه همواره صدا مى‏كنند و درندگانى كه در پى دريدن يكديگرند، زورمندان ضعيفان را مى‏خورند و بزرگترها كوچكترها را.

    يا همچون چهار پايانى كه گروهى از آنان پاهايشان بسته و گروهى ديگر رها شده‏اند، راههاى صحيح را گم كرده و براههاى نا معلوم گام گذارده‏اند در وادى پر از آفات رها شده‏اند، در سرزمينى شنزار كه حركت در آن بكندى امكان پذير است.

    نه چوپانى دارند كه آنها را جمع كند و نه كسى كه آنها را به منزل برساند

    دنيا آنان را در طريق كورى براه انداخته، و چشمهاشان را از ديدن نشانه‏هاى هدايت بر بسته، در حيرت و سرگردانى دنيا مانده، و در نعمتهاى آن غرق گرديده‏اند آنها را مالك و پروردگار خويشتن برگزيده‏اند. دنيا آنها را و آنها دنيا را به بازى گرفته و ماوراى آنرا فراموش كرده‏اند.

    در تلاش براى دنيا اندازه نگه دار.

    آرام كه بزودى تاريكى برطرف مى‏شود (و حقيقت آشكار مى‏گردد) گويا مسافران به سر منزل مقصود رسيده‏اند. آن كس كه سريع براند به (قافله) ملحق خواهد شد

    پسرم بدان آن كس كه مركبش شب و روز است دائما در حركت است، هر چند خود را ساكن مى‏پندارد. و همواره قطع مسافت مى‏كند، گر چه ظاهرا متوقف است

    بدان بطور مسلم هرگز به همه آرزوهايت نخواهى رسيد و از اجلت تجاوز نخواهى كرد (بيش از آنچه مقرر شده عمر نخواهى نمود) و تو در راه همان كسانى هستى كه پيش از تو مى‏زيسته‏اند، بنا بر اين در طريق بدست آوردن دنيا ملايم باش و در كسب و كار ميانه روى را پيشه كن (نه حرص داشته باش و نه طمع) زيرا بسيار شده كه تلاش بيحد در راه دنيا منجر بنابودى اموال گرديده است چرا كه نه هر تلاشگرى به روزى رسيده، و نه مدارا كننده محروم مى‏شود

    بزرگوارتر از آن باش كه به پستى تن دردهى هر چند تو را به مقصودت برساند، زيرا تو نمى‏توانى در برابر آنچه از آبرو و شخصيت در اين راه از دست مى‏دهى، بهائى بدست آورى «بنده ديگرى مباش چرا كه خداوند تو را آزاد آفريده» آن نيكى كه جز با شر و بدى بدست نيايد نيكى نيست و نه آن آسايش و راحتى كه با مشقت زياد

    نكند مركب‏هاى طمع با سرعت حركت كنند و تو را به مهلكه بيندازند.

    اگر توانستى كه بين تو و خداوند، صاحب نعمتى واسطه‏اى نباشد انجام ده، زيرا تو قسمت خود را دريافت خواهى كرد، و سهمت را خواهى گرفت،

    و مقدار كمى كه از ناحيه خدا برسد محترمانه‏تر است از مقدار زيادى كه از ناحيه يكى از مخلوقاتش باشد، هر چند همه نعمتها از ناحيه او است.

    سفارشهاى گوناگون

    تدارك و جبران آنچه بر اثر سكوتت از دست داده‏اى آسانتر است، از جبران آنچه در اثر سخنت از دست رفته چرا كه نگهدارى آنچه در ظرف هست با محكم بستن دهانه آن امكان‏پذير است. و نگهدارى آنچه در دست دارى نزد من محبوبتر است از درخواست چيزى كه در دست ديگرى است

    تلخى يأس و نادارى بهتر است از در خواست از مردم. ثروت كم همراه با عفت و پاكى و درستكارى بهتر است از ثروت فراوان توام با فجور و گناه انسان اسرار خويش را بهتر از هر كس ديگر نگهدارى مى‏كند. بسيارند كسانى كه بر زيان خود تلاش مى‏كنند. كسى كه پر حرفى كند حرفهاى بى معنى زياد خواهد زد. هر كس انديشه كند. بينائى خواهد يافت.

    به نيكوكاران نزديك شو كه از آنان خواهى شد. از اهل شر و بدى دور شو تا از آنها بر كنار باشى. غذاى حرام بدترين غذاها است ستم بر ناتوان بدترين ستم است

    آن گاه كه رفق و مدارا كردن شدت بحساب آيد، شدت، رفق و مدارائى خواهد بود. گاه مى‏شود كه دارو مايه بيمارى، و بيمارى داروى نجاتبخش است. چه بسا آن كس كه اهل اندرز نيست اندرز داده، و آن كس كه از او درخواست نصيحت شده خدعه به كار برده است

    از تكيه كردن بر آرزوها بر حذر باش، كه سرمايه احمقان است. عقل، نگهدارى تجربه‏ها است بهترين تجربه‏هايت آن است كه به تو پند دهد. پيش از آنكه فرصت از دست برود و مايه اندوهت گردد آنرا غنيمت بشمار. چنان نيست كه هر كس در جستجو باشد به خواسته‏اش برسد. و هر غائب و پنهانى باز گردد.

    از موارد فساد، از بين بردن زاد و توشه و تباه‏ساختن معاد است. هر كارى سرانجامى دارد، بزودى آنچه برايت مقدر شده بتو خواهد رسيد. هر بازرگانى همواره خود را در مخاطره مى‏اندازد (تا نتيجه گيرد). بسيار شده كه سرمايه كم، رشدش از سرمايه زياد بيشتر بوده است

    نه در كمك كار پست خيرى وجود دارد و نه در دوست متهم، آن گاه كه روزگار در اختيار تو است بهره خود را بگير. هيچگاه نعمتى را به خاطر اين كه بيشتر بدست آورى بخطر مينداز. از سوارشدن بر مركب سركش لجاجت بر حذر باش.

    وظيفه تو در برابر دوستان.

    در برابر برادرت اين مطالب را بر خود تحمل كن: به هنگام قطع رابطه از ناحيه او تو پيوند نما، و هنگام قهر و دوريش، لطف و نزديكى در برابر بخلش، و بذل و بخشش. و در زمان دوريش، نزديكى، به هنگام سخت گيريش نرمش به هنگام جرمش قبول عذر، آن چنانكه گويا تو بنده او هستى

    و او صاحب نعمت تو است. (اما) بر حذر باش از اين كه آنچه گفته شد در غير محلش قرار دهى يا در باره كسى كه اهليت ندارد به انجام رسانى.

    هرگز دشمن دوست خود را به دوستى مگير كه با اين كار با دوستت به دشمنى برخاسته‏اى نصيحت خالصانه خود را براى برادرت مهيا ساز خواه نيك باشد يا بد، خشم را فرو خور كه من جرعه‏اى شيرينتر و خوش سرانجام‏تر و لذت‏بخش‏تر از آن نديدم.

    با كسى كه با تو به خشونت رفتار كند نرمى پيش گير، كه بزودى او در برابر تو نرم خواهد شد. با دشمن خود با فضل و كرم رفتار كن، كه در ميان يكى از دو پيروزى شيرين‏ترين را بر گزيده‏اى.

    اگر خواستى پيوند برادرى و رفاقت را ببرى جاى دستى برايش باقى بگذار كه اگر روزى خواست باز گردد و بار ديگر با تو دوست شود، بتواند.

    كسى كه بتو گمان نيكى برد با (عملت) گمانش را تصديق كن هيچگاه به اعتماد رفاقت و يگانگى كه بين تو و برادرت هست حق او را ضايع مكن زيرا آنكه حقش را ضايع مى‏كنى با تو برادر نخواهد بود سعى كن خاندانت بدترين افراد نسبت به تو نباشند.

    به كسى كه با تو علاقه ندارد علاقمند مباش نبايد برادرت در قطع پيوند برادرى نيرومندتر از تو در بر قرارى پيوند، و نه در بدى كردن قويتر از تو در نيكى كردن باشد...

    ظلم و ستم كسى كه بر تو ستم مى‏كند زياد بر تو گران نيايد چرا كه در حقيقت بزيان خود و سود تو تلاش مى‏كند (و سرانجام بر او پيروز خواهى شد) پاداش كسى كه تو را خوشحال مى‏كند اين نيست كه باو بدى كنى

    پسرم بدان كه «روزى» بر دوگونه است: يك نوع روزى است كه به جستجوى آن بر مى‏خيزى، و روزى ديگرى است كه بسراغ تو خواهد آمد يعنى اگر تو هم بسويش نروى بسويت مى‏آيد،

    چه زشت است خضوع بهنگام نياز، و جفا و ستم بهنگام بى‏نيازى. تنها از دنيا آن مقدار مال تو خواهد بود كه با آن سراى آخرتت را اصلاح كنى. اگر قرار است براى چيزى كه از دستت رفته ناراحت شوى پس براى هر چيزى كه بتو نرسيده نيز ناراحت باش با آنچه در گذشته ديده و شنيده‏اى بر آنچه هنوز نيامده است استدلال كن چرا كه امور شبيه يكديگرند

    از كسانى مباش كه پند و اندرز به آنها سود نمى‏بخشد مگر آن زمان كه سخت در توبيخ او مبالغه كنى، چرا كه عاقلان با اندرز و آداب پند مى‏پذيرند اما چهارپايان با زدن

    هم و غمها را با نيروى صبر و حسن يقين از خود دور ساز كسى كه ميانه‏روى را ترك كند از راه حق منحرف شده، يار و همنشين در حكم خويشاوند است. دوست آن است كه در نبود انسان حق دوستى را رعايت كند، هوا و هوس شريك كورى است.

    چه بسا دور افتادگانى كه از خويشاوندان نزديكترند و خويشاوندانى كه از هر كس دورتر مى‏باشند غريب كسى است كه دوست نداشته باشد. كسى كه از حق تجاوز كند در تنگنا قرار مى‏گيرد. آن كس كه به ارزش خود اكتفا كند برايش پاينده‏تر خواهد بود. مطمئن‏ترين وسيله‏اى كه مى‏توانى بآن چنك بزنى وسيله‏اى است كه بين تو و خدايت ايجاد رابطه كند. كسى كه بكار تو اهميت نمى‏دهد در حقيقت دشمن تو است

    گاه مى‏شود كه نوميدى نوعى وصول بمقصد است و اين در صورتى است كه طمع موجب هلاكت شود. چنان نيست كه هر عيب پنهانى آشكار شود و همه فرصتها بنتيجه رسد گاه مى‏شود كه بينا بخطا مى‏رود، و نابينا بمقصد مى‏رسد

    شر و بدى را تأخير افكن زيرا هر وقت بخواهى مى‏توانى انجام دهى بريدن از جاهل معادل پيوند با عاقل و هوشيار است‏

    كسى كه از مكر زمان ايمن بماند زمان به او خيانت خواهد كرد، و كسى كه آن را بزرگ بشمارد او را خوار خواهد ساخت. چنين نيست كه هر تير اندازى به هدف بزند. آن گاه كه حكومت تغيير كند و دگرگون شود زمانه دگرگون خواهد شد،

    پيش از حركت به سوى سفر در باره همسفرت جستجو و تحقيق كن، و پيش از گرفتن منزل در باره همسايه‏ات.

    از گفتن سخنان بى محتوا بر حذر باش گر چه آن را از ديگرى نقل كنى.

    از مشاوره در امور سیاسی با زنان (هوسباز) بپرهيز كه نظريه آنها ناقص و تصميمشان ناپايدار است، در پرده حجاب نگاهشان دار، زيرا حجاب و پوشش، آنها را سالمتر و پاكتر نگاه خواهد داشت. خارج شدن و بيرون رفتن آنها بدتر از اين نيست كه افراد غير مطمئن را در بين آنان راه دهى. اگر بتوانى كه غير از تو ديگرى را نشناسند اين كار را بكن. به زن بيش از حد خود تحميل مكن زيرا زن گل بهاری است نه قهرمان خشن، احترامش را در حدّ خودش مراعات كن، و او را به طمع ميانجى‏گرى در حق غير مينداز.  بر حذر باش از اين كه در غير جائى كه بايد غيرت به خرج داد اظهار غيرت كنى، (كه نشانه سوء ظن تو نسبت به او باشد) زيرا اظهار بى اعتمادى و سوء ظن، زنان را به ناپاكى، و بيگناهان را به آلودگى سوق مى‏دهد

    براى هر كدام از خدمت گذارانت، كارى معين ساز كه او را در قبال آن مسئول بدانى، چرا كه اين سبب مى‏شود كارها را به يكديگر وانگذارند، و در خدمتت سستى نكنند. قبيله و عشيره‏ات را گرامى دار، زيرا آنها پر و بال تواند كه بوسيله آنها پرواز مى‏كنى و اصل و ريشه تواند كه به آنها باز مى‏گردى، و دست و نيروى تواند كه با آن به دشمن حمله مى‏كنى.

    نيايش:

    دين و دنيايت را نزد خداوند بامانت گذار، و از او بهترين مقدرات را هم اكنون و در آينده، در دنيا و آخرت مسئلت نما و السلام

    همچنین مطالبی با این موضوع را مطالعه نمایید

    • بایسته های اعتقادی (امامت) در نهج البلاغه
    • بایسته های اخلاقی در نهج البلاغه
    • مديريت و اخلاق مديران در نهج البلاغه
    • سيماي امام علي(ع) در مثنوي معنوي
    • امام علي علیه السلام مصداق كامل اسوه حسنه
    • خطوط كلى سياست (اصول ايجابى) از دیدگاه امام علی (ع)

درباره ما